بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 155


روايات دال بر طهارت ذاتى اهل كتاب روايت يكم : صحيح عيص از امام صادق ( ع ) سألت عن مؤاكلة اليهود و النصراني و المجوسي فقال ان كان من طعامك و توضا فلا بأس « راوى مىگويد از هم غذا شدن با يهودى و نصرانى و مجوسى پرسش نمودم ، حضرت در پاسخ فرمود : اگر طعام مال تو باشد و او دستهايش را بشويد مانعى نيست . ( وسائل الشيعه ، ج 16 ، باب 23 از ابواب اطعمه محرمه ) .
تقريب استدلال چنين است : امام در اين حديث به هم غذا شدن مسلم با كتابى اجازه فرموده است و اين اجازه كاشف از طهارت ذاتى اهل كتاب است . منتهى امام فرموده : كتابى بايد قبل از شروع به غذا دستهايش را بشويد . كه اين سخن منافات با طهارت ذاتى اهل كتاب ندارد ، بلكه مثبت آن است و مىفهماند كه اگر كتابى نجس تلقى شود به خاطر نجاست عارضى اوست كه با شستن طاهر مىشود .
البته برخى بر اين تقريب اشكال كرده و گفته‌اند : مؤاكله با اهل كتاب داراى دو عنوان است :
1 - نفس عنوان مؤاكله و هم غذايى با آنان كه نوعى مودت و نزديكى را لازم دارد .
2 - مؤاكله به عنوان اين كه مستلزم نجس شدن غذاى مورد استفاده مىشود . و ممكن است تجويز امام نظر به عنوان اول داشته باشد . يعنى امام خواسته است با اين تجويز بفهماند كه نفس هم غذا شدن حرمت ندارد . ولى اين كه آيا هم غذا شدن مستلزم نجس شدن غذا و ممنوعيت استفادهء از آن براى مسلم مىشود يا خير ؟ مورد بيان قرار نگرفته و روايت از اين جهت ساكت است .
در رد اين شبهه كافى است كه به متن حديث مراجعه شود ، زيرا حضرت مىفرمايد :
اگر كافر دستهايش را بشويد و غذا از خود مسلم باشد مؤاكله با او اشكالى ندارد . و بديهى است كه شستن دستهاى كافر و بودن غذا از مسلم دخالتى در « عنوان مؤاكله و هيئت اجتماعيه مسلم و كافر » ندارد . بلكه دقيقا نظر به عنوان طهارت و نجاست غذاى مشترك دارد . و خلاصه اين كه حديث علاوه بر جواز مؤاكله ، جواز اكل و به تبع آن طهارت كتابى را اثبات مىكند .
ذكر اين نكته لازم است كه حديث مذكور به دو عبارت نقل شده يك عبارت همان


صفحه 156


است كه آورديم و آن را مرحوم كلينى در كتاب كافى و مرحوم حر عاملى در كتاب وسائل نقل كرده‌اند .
عبارت ديگر را مرحوم شيخ در تهذيب و مرحوم صدوق در من لا يحضره الفقيه نقل كرده‌اند كه چنين است : « سألته عن مؤاكلة اليهودي و النصراني ( قال : ان كان من طعامك فلا باس و قال : و سألته عن مؤاكلة المجوسي ؟ فقال : اذا توضا فلا باس . » اين عبارت با عبارت گذشته فرقى دارد كه ظاهرا موجب تعارض آن دو مىشود ، زيرا در اين نقل بر خلاف نقل پيشين ميان يهود و نصارى با مجوس فرق گذاشته است و مؤاكله با يهود و نصارى را مطلق تجويز كرده و در خصوص مجوس شستن را شرط نموده است ، در حالى كه نقل پيشين در مورد هر سه شستن را شرط مىدانست .
ولى بايد گفت كه اگر چه ابتدا چنين تعارضى به ذهن مىرسد ولى پس از تأمل روشن مىشود كه به دليل عدم فرق بين يهود و نصارى و مجوس از جهت كتابى بودن يا از جهت اشتراكشان در احكام اهل كتاب ، حكم شستن شامل هر سه مىشود و به يهود و نصارى نيز سرايت مىكند ، بنا بر اين دو متن يكى مىشود .
و ممكن است كه شستن دست مجوسى در نقل دوم حمل بر استحباب شود به قرينه اشتراك مجوسى با يهود و نصارى در حكم و عدم ذكر شستن در آن دوى ديگر .
روايت دوم : موثقهء عمار ساباطى از امام صادق ( ع ) « قال : سألته عن الرجل هل يتوضأ من كوز او اناء غيره اذا شرب منه على انه يهودى ؟ فقال : نعم فقلت من ذلك الماء الذي يشرب منه ؟ قال : نعم ( وسائل ، ج 1 ، باب 3 از ابواب اسئار ) : راوى مىگويد از حضرت پرسش نمودم آيا جايز است وضو از آبى كه از آن يهودى آشاميده است ؟ حضرت فرمود :
بله ، عرض كردم از همان آبى كه او آشاميده است ؟ فرمود : بلى .
در اين حديث امام ( ع ) اجازه فرموده است كه مسلم از آب نيم خوردهء يهودى وضو بسازد و اگر يهودى داراى نجاست ذاتى بود ، قهرا نيم خوردهء او در كوزه يا ظرف به جهت ملاقات نجس مىشد و وضو گرفتن با آن آب نجس صحيح نبود و امام تجويز نمىكرد .
بنا بر اين تجويز امام مستلزم حكم به طهارت ذاتى اهل كتاب است .
نقد استدلال : برخى بر استدلال فوق ايراد كرده و گفته‌اند ، جواز وضو مستلزم عدم نجاست اهل كتاب نيست ، زيرا ممكن است كه اهل كتاب نجس باشند ، ولى ما در بحث آب قليل قائل شويم كه آب قليل به مجرد ملاقات نجس منفعل نمىشود و كسب نجاست


صفحه 157


نمىكند . هر گاه مبناى ما اين باشد ، جواز وضو با نيم خوردهء كافر را اثبات مىكند كه آب قليل با ملاقات كافر نجس نشده است ولى اثبات نمىكند كه خود كافر هم نجس نمىباشد .
در پاسخ اين نقد مىتوان گفت : اگر پرسش در زمينهء حكم آب قليل بود ، ممكن بود سخن ناقد موجه باشد ولى پر واضح است كه موضوع مورد سؤال طهارت و عدم طهارت يهودى است و پاسخ نظر به اين پرسش دارد . و اگر فرض كنيم كه روايت قابليت استنتاج هر دو حكم را دارا باشد - يعنى حكم عدم نجاست آب قليل به صرف ملاقات با نجاست و حكم عدم نجاست كتابى - با ادله اى كه در زمينهء آب قليل داريم و ثابت مىكند كه آب قليل به صرف ملاقات با نجاست منفعل مىشود و از سوى ديگر فرقى در انفعال آب قليل ميان انواع نجاسات نيست ، ناچاريم كه از استنتاج مورد نظر ناقد چشم به پوشيم و فقط از روايت نتيجه بگيريم كه اهل كتاب داراى نجاست ذاتى نيستند .
ممكن است گفته شود كه اهل كتاب فاقد طهارتند و امام در اين حديث نفرموده وضو با نيم خوردهء آنان جايز است بلكه سائل مىگويد : « على انه يهود » يعنى احتمال مىرود كه يهودى باشد و امام فرموده است در مورد احتمال ، وضو گرفتن اشكالى ندارد .
اين ايراد نيز قابل پذيرش نيست ، زيرا از روايت و نيز عبارت « على انه يهودى » موضوع ترديد و احتمال دانسته نمىشود بلكه عبارت بيان كنندهء فرض مسأله به صورتى قطعى است ، مثل اين كه سائل از امام پرسيده باشد : اگر فرض كنيم فردى كه قطعا يهودى است از ظرفى آب خورده ، آيا مسلم مىتواند با آن وضو بسازد ؟ و امام فرموده باشد بلى .
روايت سوم - اسماعيل بن جابر « قال قلت لأبي عبد الله ما تقول فى طعام اهل الكتاب ؟
قال لا تاكله ، ثم سكت هنيئه ، ثم قال : لا تأكله ، ثم سكته هنيئه ، ثم قال لا تاكله و لا تتركه تقول انه حرام و لكن تتركه تتنزه [ تنزها منه خ ل ] عنه ان فى آنيتهم الخمر و لحم الخنزير « .
( وسائل ، ج 16 ، باب 54 از ابواب اطعمه محرمه ) .
دلالت اين روايت بر طهارت ذاتى اهل كتاب واضح است ، زيرا در اين روايت نهى تنزيهى از طعام آنان به اين جهت تعليل شده كه در ظرفهاى آنان شراب و گوشت خوك قرار مىگيرد ، و از اين جهت تعليل نشده كه آنان با رطوبت بدن با آن طعام برخورد مىكنند ، پس اين خود دليل بر طهارت ذاتى آنهاست .
روايت چهارم - صحيحه ابراهيم بن ابى محمود عن الرضا ( ع ) قال سألته عن الخياط


صفحه 158


و القصار يكون يهوديا او نصرانيا و أنت تعلم انه يبول و لا يتوضأ ما تقول في عمله ؟ قال لا باس « ( تهذيب ، ج 2 ، ص 115 ) ابراهيم بن ابى محمود مىگويد به حضرت رضا عرض كردم خياط و رخت شويى است يهودى يا نصرانى و شما مىدانى كه آنها بول مىكنند و خود را نمىشويند چه مىفرماييد ؟ حضرت در پاسخ فرمود : مانعى نيست .
بيان استدلال چنين است كه خياط در طول دوختن لباس به طور قهرى نخ را تر كرده يا با دست مرطوب به كار مىپردازد و اگر در مورد خياط چنين نباشد شكى نيست كه شوينده لباس ( قصار ) لباسها را با دست مىشويد و آن را مىفشرد ، با اين وصف امام فرموده است كه اگر خياط و قصار از اهل كتاب باشند اشكالى ندارد . و اين سخن ملازمه دارد با طهارت ذاتى آنها ، چرا كه اگر ايشان نجس بودند مسلمان نمىتوانست لباس خود را براى شستشو به آنها بسپارد .
روايت پنجم : زكريا بن ابراهيم عن الصادق ( ع ) قال : قلت له : انى رجل من اهل الكتاب و انى اسلمت و بقى اهلى كلهم على النصرانية و انا معهم في بيت واحد لم افارقهم بعد فآكل من طعامهم ؟ فقال : لي ، ياكلون الخنزير ؟ فقلت : لا و لكنهم يشربون الخمر فقال لي كل معهم و اشرب « ( وسائل ، ج 16 ، باب 24 از ابواب اطعمه محرمه ) .
در اين روايت امام مىپرسد آيا آنان از گوشت خوك استفاده مىكنند ؟ آن مرد مىگويد خير . امام مىفرمايد پس هم غذا شدن با آنها اشكالى ندارد . اين بيان نشان مىدهد كه نجاست اهل كتاب ذاتى نيست و عارضى است .
نقد استدلال - ايرادى كه بر استدلال به اين حديث راه دارد اين است كه از ظاهر روايت چنين بر مىآيد كه استفادهء كتابى از شراب ، مانع مؤاكله با او نيست و مىتوان از ظرفهاى آنان نوشيد ولى اگر از گوشت خوك استفاده كنند نمىتوان با آنها هم غذا شد .
و معناى اين سخن فرق گذاردن ميان گوشت خوك و شراب است در حالى كه اين دو با هم فرقى ندارند . و چون روايت خلاف يك اصل مسلم مىباشد لذا نمىتوان به آن تكيه كرد .
در پاسخ اين ايراد مىتوان گفت : درست است كه ميان گوشت خوك و شراب در نجاست فرقى نيست ولى احتمال مىرود كه در آن عصر و در آن محيط خاص كه سائل زندگى مىكرده است ، اهل كتاب در ظرفهاى مخصوص شراب مىنوشيده‌اند كه با ديگر ظرفها مخلوط نبوده ولى گوشت خوك را در ظرفهاى عادى مىپخته‌اند . بدين جهت


صفحه 159


نوشيدن شراب موجب نجاست ساير ظروف نمىشده و بر اين اساس ميان آن دو فرق گذارده شده است .
اگر گفته شود كه جدا بودن ظرفهاى شراب مشكل را حل نمىكند ، زيرا دست و دهان فرد شراب خوار را حل نمىكند ، زيرا دست و دهان فرد شراب خوار بر اثر ملاقات با شراب نجس مىشود و هم نجاست عارضى ، لا اقل سبب عدم جواز مؤاكله با آنها خواهد بود ، پس باز هم وجهى براى جواز مؤاكله باقى نمىماند و روايت از اين حيث مورد شبهه قرار مىگيرد و نمىتوان بدان اعتماد كرد .
در جواب - گفته مىشود : أولا - اهل كتاب بالاخره روزى يك مرتبه هم كه شده خود را مىشويند و همين امر موجب رفع نجاست عارضى آنها مىشود .
ثانيا ممكن است در اين روايت اصل جواز مؤاكله مورد نظر بوده و شرط آن كه در برخى روايات ديگر نيز مورد تصريح قرار گرفته - كه عبارت است از شستن دستها و . .
بعدا ذكر گرديده است .
و ثالثا - ممكن است كسى بگويد كه آشاميدن شراب حرام است ولى خود شراب نجس نيست ، همان طور كه برخى از فقها مانند مرحوم ابن بابويه و محقق اردبيلى قائل به اين نظريه شده‌اند .
روايت ششم : صحيح ابراهيم بن ابى محمود عن الرضا ( ع ) « قال قلت له : الجارية النصرانية تخدمك و أنت تعلم انها نصرانية لا تتوضا و لا تغتسل من جنابة ؟ قال لا باس تغسل يديها ( وسائل ، ج 2 ، باب 14 از ابواب نجاسات ، حديث 11 ) .
راوى مىگويد به حضرت امام رضا عرض كردم جاريه نصرانيه براى تو خدمت مىكند و مىدانى كه او نصرانى است و دستهاى خود را نمىشويد و از جنابت غسل نمىكند ، حضرت فرمود مانعى نيست دستهاى خود را مىشويد .
امام در اين حديث مىفرمايد : اگر فرد نصرانى دستهايش را بشويد مانعى ندارد كه خدمتكار مسلم باشد و مسلم از خدمات مختلف او كه قهرا گاه با دست مرطوب صورت مىگيرد ، مانند غذا پختن و ظرف شستن و . . استفاده كند و اين نيست مگر به جهت عدم نجاست ذاتى اهل كتاب .
اين گونه روايات قرينهء بسيار نيرومندى است بر طهارت ذاتى و عدم طهارت عارضى اهل كتاب و قرينه اى است كه منظور روايات نهى از مؤاكله به طور مطلق را روشن مىسازد .


صفحه 160


روايت هفتم - صحيح محمد بن مسلم عن احدهما « قال سألته عن انية اهل الكتاب فقال لا تاكل في آنيتهم اذا كانوا ياكلون فيه الميتة و الدم و لحم الخنزير » ( وسائل ، ج 16 باب 24 از ابواب اطعمه محرمه ) : راوى مىگويد از ظرفهاى اهل كتاب پرسش نمودم حضرت در پاسخ فرمود در ظرفهايى كه آنان مردار و خون و گوشت خوك مىخورند ، چيزى نخوريد .
دلالت اين روايت بر طهارت ذاتى اهل كتاب واضح است و نيازى به بيان ندارد .
روايت هشتم - « زيد بن على عن آبائه عن امير المؤمنين ( ع ) قال : اتى رسول الله ( ص ) نفر فقالوا ان امرأة توفيت معنا و ليس معها ذو محرم فقال كيف صنعتم ؟ فقالوا صببنا عليها الماء صبا . فقال اما وجدتم امرأة من اهل الكتاب تغسلها ؟ قالوا لا : قال أ فلا ييمموها ) ( وسائل ، ج 2 ، باب 19 از ابواب غسل ميت ، حديث 2 ) .
از اين حديث استفاده مىشود كه هر گاه زن مسلمانى بميرد و مرد محرم يا زن مسلمان ديگرى در آنجا حاضر نباشد تا او را غسل بدهد ، مىتوان از زنان اهل كتاب براى تغسيل او استفاده كرد .
بديهى است كه چنين امرى مستلزم مس بدن ميت و ملاقات بدن كتابى با آب غسل است كه اگر كتابى نجس مىبود ، تغسيل او درست نبود و آن حضرت حكم به جواز آن نمىفرمود .
پس حكم به جواز تغسيل مستلزم حكم به طهارت ذاتى اهل كتاب است .
نقد استدلال : در نقد استدلال فوق گفته شده است كه جواز تغسيل مستلزم طهارت ذاتى اهل كتاب نيست ، زيرا ممكن است جواز تغسيل مربوط به صورتى باشد كه تغسيل نياز به مس بدن ميت نداشته باشد و يا غسل به وسيله آب كر صورت گيرد و يا اصولا گفته شود كه در صورت اضطرار ، غسل با آب نجس اشكالى ندارد .
رد اين نقد روشن است ، زيرا همهء اين احتمالات بعيد است و مانع اطلاق و ظهور روايت نمىشود .
روايت نهم - و شاء از امام صادق ( ع ) نقل مىكند كه فرمود : كره سؤر ولد الزنا و سؤر اليهودي و النصراني و المشرك و كل ما خالف الاسلام و كان اشد ذلك عنده سؤر الناصب . » ( وسائل ، ج 1 باب 3 ، از ابواب اسئار ، حديث 2 ) .
در اين حديث نيم خوردهء ولد الزنا با يهودى و نصرانى مكروه دانسته شده و وحدت


صفحه 161


سياق مستلزم اين است كه چون ولد الزنا داراى نجاست ذاتى نيست يهودى و نصرانى نيز ذاتا نجس نباشند .
روايت دهم - روايات متعددى در كتب حديثى آمده است كه بيان آنها وجوب تغسيل زن يا مرد مسلمان توسط زن يا مرد نصرانيه است به شرط اين كه زن نصرانيه قبل از شروع تغسيل ، دستهاى خود را بشويد . اين دسته از روايات نشانگر طهارت ذاتى و عدم طهارت عارضى اهل كتاب است ، زيرا نجاست ذاتى با شستن رفع نمىگردد ولى نجاست عارضى را با شستن مىتوان مرتفع ساخت .
از جمله اين روايات ، حديث عمار بن موسى از امام صادق ( ع ) است : « قال قلت له ( ع ) :
فان مات رجل مسلم و ليس معه رجل مسلم و لا امرأة مسلم من ذوى قرابته و معه رجال نصارى و نساء مسلمات ليس بينه و بينهن قرابة ؟ قال يغتسل النصارى ثم يغسلونه ، فقد اضطر « : راوى مىگويد به امام صادق عرض كردم كه اگر مرد مسلمانى فوت كند و مرد مسلمان و يا زن محرمى كه او را غسل بدهند نباشد ولى مردان نصرانى و زنان مسلمان محرم باشند ، تكليف در غسل او چيست ؟ حضرت فرمود نصرانى بعد از آن كه خود را شست او را غسل دهد چون اضطرار است مانع ندارد .
و عن المرأة المسلمة تموت و ليس معها امرأة مسلمة و لا رجل مسلم من ذوى قرابتها و معها نصرانية و رجال مسلمون و ليس بينها و بينهم قرابة ؟ قال تغتسل النصرانية ثم تغسلها « ( وسائل ، ج 2 باب 19 از ابواب غسل ميت ، حديث 1 ) اگر براى تغسيل ميت زن مسلمان زن مسلمان و يا مرد مسلمان محرم نباشد آيا زن نصرانى و يا مردان مسلمان مىتوانند او را غسل بدهند ؟ حضرت فرمود زن نصرانى دستهايش را بشويد و سپس او را غسل دهد .
روايات ده گانه مذكور رواياتى است كه به شكل مستقيمترى طهارت ذاتى اهل كتاب را ثابت مىكند ، ولى در كنار اين روايات ، احاديثى داريم كه مىتوان حكم مذكور را از آنها استنتاج كرد :
الف - از آن جمله رواياتى است در باب دايه گرفتن و شير دادن بچه مسلم توسط زن كتابى .
محمد بن مسلم عن ابى جعفر قال : لبن اليهودية و النصرانية و المجوسية احب إلى من ولد الزنا ( وسائل ج 14 ، باب 76 از ابواب احكام الاولاد ، حديث 2 ) شير زن يهودى و


صفحه 162


نصرانى و مجوسى نزد من محبوبتر است از شير بچه اى كه از زنا به عمل آمده است .
على بن جعفر عن اخيه موسى بن جعفر ( ع ) قال سألته عن الرجل المسلم هل يصلح له ان يسترضع اليهودية و النصرانية و هن يشربن الخمر ؟ ( قال امنعوهن من شرب الخمر ما ارضعن لكم « ( همان مدرك ، حديث 7 ) : راوى مىگويد : از امام موسى بن جعفر پرسش نمودم كه مىتوان زن يهودى و نصرانى را براى شير دادن بچه خود انتخاب كرد با آن كه آنان شراب مىنوشند ؟ حضرت فرمود مادامى كه فرزندان شما را شير مىدهند آنها را از نوشيدن شراب منع كنيد .
روايت حلبى : « قال سالت الامام ( ع ) عن رجل دفع ولده إلى ظئر يهودية او نصرانية او مجوسية ترضعه فى بيتها او ترضعه فى بيته ؟ قال ترضعه لك اليهودية و النصرانية فى بيتك و تمنعها من شرب الخمر و ما لا يحل مثل لحم الخنزير و لا يذهبن بولدك إلى بيوتهن » ( همان مدرك ، حديث 6 ) .
ب - از ديگر ادله قابل استيناس رواياتى كه در زمينه جواز تزويج با زنان اهل كتاب وارد شده است :
محمد بن مسلم « عن ابى جعفر : قال سألته عن نكاح اليهودية و النصرانية ؟ فقال لا باس به اما علمت انه كانت تحت طلحة بن عبيد الله يهودية على عهد النبي ( ص ) » ( وسائل ج 14 باب 5 از ابواب ما يحرم بالكفر و نحوه ، حديث 4 ) .
صحيحة معاوية بن وهب « عن ابى عبد الله ( ع ) فى رجل المؤمن يتزوج اليهودية و النصرانية ؟ فقال اذا اصاب المسلمة فما يصنع باليهودية و النصرانية ؟ فقلت له يكون له فيها الهوى قال ان فعل فليمنعها من شرب الخمر و اكل لحم الخنزير » ( همان مدرك ، حديث 1 ) .
از نظر فقهاى اماميه ازدواج موقت با زنان اهل كتاب به اتفاق آراء هيچ اشكالى ندارد و اما به عنوان دائم مورد اختلاف انظار است و فقها در آن سه قول دارند ، كه بايد در جاى خود مورد تحقيق قرار گيرد .
ج - رواياتى كه در زمينه ضيافت سپاهيان مسلمان توسط اهل كتاب وارد شده ، در اين روايات آمده است كه هر گاه سپاه اسلام از منطقهء اهل كتاب عبور كنند ، جايز است كه اهل كتاب از سپاهيان اسلام پذيرايى نمايند . و از اين اخبار چنين استفاده مىشود كه اهل كتاب ذاتا طاهر هستند ، زيرا پذيرايى غالبا مستلزم تماس بدن اهل كتاب با نان و