بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 174

صفحه 175


قسمت دوم طهارت ذاتى مشركان پيش از مطرح كردن اين موضوع بحث لازم مىدانم مقدمه اى را كه با آن مرتبط است ارائه دهم :
در مبحث قبل بحثى پيرامون طهارت ذاتى اهل كتاب ارائه داشتيم و اكنون در ادامه بررسى تئورى طهارت ذاتى مطلق انسان ، به موضوع طهارت ذاتى مشركان و ملحدان مىپردازيم .
چنانكه در گذشته نيز يادآور شديم ، برخى از مسائل مورد ابتلاى جامعه اسلامى آن چنان كه مىبايست ، مورد بررسى قرار نگرفته و يا اين كه در بررسى مستندات واقعيتهاى موجود در خارج لحاظ نشده است و با اين كه زمينه براى بازنگرى و بررسى بيشتر وجود داشته ، امر به احتياط وا نهاده شده است . با اين كه چنين احكام و احتياطهايى ، اگر چه در برخى شرايط و بعضى جوامع چندان مشكل آفرين نيست ولى در شرايط و جوامع ديگرى مىتواند طاقت فرسا و غير قابل تحمل عسر و مستلزم عسر و حرج باشد .
بديهى است كه هيچ گاه دشوارى يا عدم دشوارى رعايت يك حكم ، نمىتواند حكم واقعى الهى را تغيير دهد . ملاك تشخيص احكام الهى آسانى و سختى آن نيست . بلكه شناخت احكام الهى ، منابع و اصول و ضوابطى دارد كه بايد به دقت مورد كنكاش مجتهد قرار گيرد و بر اساس آن حكم خداوند شناسايى گردد .
ولى موضوع اساسى اين است كه در برخى موارد ، سهل پنداشتن يك موضوع سبب عدم فحص و استدلال كافى و موجب پايبندى مجتهد به احتياط مىشود ، و يا ذهنيت


صفحه 176


مجتهد در رابطه با آن موضوع سبب مىگردد كه برخى از جوانب مسأله مجهول بماند .
اين گونه مسائل ، از عواملى است كه بازنگرى فقيه را در موضوعات ياد شده ، پس از درك اهميت و واقعيت آن ، طلب مىنمايد .
موضوع « طهارت ذاتى اهل كتاب و نيز طهارت ذاتى مشركان » يا به تعبير ديگر « طهارت ذاتى مطلق انسان » را مىتوان از مصاديق سخن فوق به شمار آورد . زيرا هر گاه فقيه در متن يك جامعه اسلامى زندگى كند و هر گز با اهل كتاب يا مشركان معاشرت و سر و كار نداشته باشد ، مسأله طهارت يا عدم طهارت ذاتى اهل كتاب و مشركان چندان موضوعيت ندارد . و ذهن او به راحتى آيه * ( « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ » ) * را حمل بر نجاست ذاتى آنان مىكند . در حالى كه اگر همين فقيه ناچار شود ساليان دراز در بلاد غير اسلامى زندگى كند . وقتى به آيه مذكور مىرسد ، سعى مىكند معناى دقيق نجس بودن مشركان را بر اساس همه ادله و قرائن باز شناسد . زيرا نظريه طهارت و نجاست براى او امرى سرنوشت ساز است .
بنا بر اين ، آن چه ما در اين تحقيق مىطلبيم ، توجيه و تفسير منابع شرعى بر اساس بينش و تفكر شخصى خود نيست ، بلكه منظور ، بررسى منابع شرعى بر اساس موازين علمى ، به دور از هر گونه ذهنيت و پيش داورى و سهل انگارى است .
امروز كه بحمد الله زمينه براى بيان مسائل اجتهادى و اجراى احكام اسلامى فراهم آمده ، بر فقها لازم است كه احكام الهى را آن چنان كه از منابع شرعى مىيابند بدون هيچ گونه وحشتى از فقيه نمايان و مقدس مآبان بىمايه اظهار دارند . و از اظهار نظرى جز نظر فقهاى متقدمين و متأخرين و متأخر المتأخرين بيم نداشته باشند . اكنون نوبت اصلى بحث كه طهارت ذاتى مشركان است رسيده .
تئورى طهارت ذاتى مشركان چنانكه در نوشتار پيشين يادآور شديم كفر از نظر زمانى بر شرك تقدم داشته و شرك نيز بر الحاد و ماده گرايى مقدم بوده است . بر اين اساس ما نخست تئورى طهارت ذاتى كفار كتابى - يهود ، نصارى و مجوس - را طرح كرديم و اكنون به بررسى تئورى طهارت ذاتى مشركان ( بت پرستان ) و سپس به ملحدان ( ماده گرايان ) خواهيم پرداخت .
قبل از ورود در بحث به دو موضوع به عنوان مقدمه اشاره مىگردد :


صفحه 177


1 - معناى مشرك در اصطلاح قرآنى .
2 - كسانى كه لفظ مشرك به آنان اطلاق شده است .
1 - مشرك در اصطلاح قرآن در اصطلاح قرآن مشرك كسى است كه در مقام عبادت و پرستش بتان را مورد عبادت قرار دهد . و آيه * ( « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ » ) * نظر به همين معنى دارد .
مشرك بت را آفريننده خود نمىداند بلكه بت را در پرستش شريك خدا مىشناسد و به تعبير قرآن ، مشركان پرستش بتها را عامل تقرب بيشتر به خدا مىدانستند ! و مىگفتند : * ( « ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى الله زُلْفى » ) * ما بتان را مورد پرستش قرار نمىدهيم مگر آن كه ما را به خدا نزديك سازد .
و يا معتقد بودند كه بتها شفيع آنان در نزد خدايند ! و در اين باره خداوند فرموده است :
* ( « وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ الله ما لا يَضُرُّهُمْ وَلا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ الله » ) * ( يونس / 18 ) .
يعنى : آنان چيزى را مورد پرستش قرار مىدهند كه نفع و ضررى ندارد و مىگويند آنها نزد خداوند شفيع ما مىشوند .
در صورتى كه شفاعت به خداوند اختصاص دارد . در اين باره خداوند فرموده است :
* ( « قُلْ لِلَّه الشَّفاعَةُ جَمِيعاً لَه مُلْكُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » ) * . ( زمر / 44 ) .
يعنى : بدون اذن خداوند هيچ كس نمىتواند شفاعت كند .
و نيز در آيه ديگر فرموده است : * ( « ما مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِه » ) * ( يونس / 3 ) .
و نيز فرموده است : * ( « وَلا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى وَهُمْ مِنْ خَشْيَتِه مُشْفِقُونَ » ) * ( انبياء / 28 ) .
نوع ديگر شرك كه قرآن بدان نظر داشته و مورد نهى قرار داده ، اين است كه گروهى از اهل اديان پيشين ، پيامبران خود را در حد خدايى پنداشته و آنان را به جاى خدا ستايش و پرستش مىكرده‌اند ، كه خداوند در رد اين بينش فرموده است : * ( « ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَه الله الْكِتابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ الله » ) * ( آل عمران / 79 ) يعنى : سزاوار نيست بشرى را كه خداوند به او كتاب و حكم و پيامبرى داده مردم را به بندگى خود دعوت كند نه به بندگى خدا .


صفحه 178


و در پرهيز دادن مسلمانان از آن چه پيروان اديان پيشين بدان گرفتار آمده‌اند فرموده است : * ( « قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِله واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّه فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَلا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّه أَحَداً » ) * .
يعنى ( اى پيامبر ) بگو به مردم من همانند شما بشرى هستم و ليكن به من وحى مىشود ( و بدانيد ) خداى شما يكى است پس هر كه اميد دارد خداى خود را ملاقات كند بايد عمل صالح انجام دهد و در مقام پرستش براى خدا شريك قرار ندهند .
و نيز فرموده : * ( « قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَلا ضَرًّا إِلَّا ما شاءَ الله وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ » ) * ( اعراف / 88 - 1 ) بگو مالك نفع و ضررى نمىباشم مگر آن چه را كه خداوند بخواهد من اگر عالم به غيب و چيزهاى پنهانى بودم هر آينه چيزهاى خوب و خير را زياد مىكردم و به من بدى نمىرسيد من انذار كننده و بشارت دهنده‌ام بر گروهى كه ( به خدا ) ايمان آورده‌اند .
انگيزه عرب در آلودگى به شرك و پرستش بتها انگيزه مردم جزيرة العرب به رو آوردن به شرك و پرستش بتان همان چيزى است كه قرآن از زبان مشركان در توجيه عبادتشان نسبت به بتها ياد كرده است : * ( « ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى الله زُلْفى » ) * .
و اين همان دليلى است كه برخى از بت پرستان نيز اعمال نيز خود را بدان وسيله توجيه مىكردند و مىگفتند وجود بت در پيش روى شخص پرستنده به تمركز فكرى او كمك مىكند تا در نتيجه به خدا نزديك شود .
ولى اين توجيه باطل است چون وجود بت در برابر شخصى كه در نيايش و نماز است فكر او را از خدا منصرف كرده و به شىء محدود و بىارزش وابسته مىكند و اساسا تقرب به خدا تنها به وسيله توجه به خود خدا با نفى ما سواه حاصل مىشود و نبايد در عبوديت واسطه باشد .
اسلام در بدو پيدايش تلاش اصلى خود را صرف مبارزه با شرك كرده و انگيزه اش اين بود كه انسان را از خضوع در برابر آن چه كه خود ساخته و يا آفريده كه محدود ، متغير و فانى است نجات دهد و او خدايى را مورد پرستش قرار دهد كه ما وراء اوست و آن عبارت مىباشد از چيزى كه داراى دوام و استقرار است كه آن خداى يكتا است ، و از همين جا


صفحه 179


است مىبينيم قرآن مىگويد : * ( « قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا الله وَلا نُشْرِكَ بِه شَيْئاً وَلا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ الله » ) * ( آل عمران / 65 ) .
يعنى : « بگو اى اهل كتاب بياييد از آن چيزى كه اتفاق نظر داريم پيروى كنيم و مورد پرستش قرار ندهيم مگر خدا را و براى او چيزى را شريك قرار ندهيم . .
2 - آنان كه مشرك ناميده شده‌اند ترديدى نيست كه بت پرستان هر گاه براى تقرّب به خدا يا شفاعت نزد خدا و خلاصه با اعتقاد به وجود خدا بت را پرستش كنند ، مشرك ناميده مىشوند و مشمول آيه * ( « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ » ) * هستند . ولى ما در متون اسلامى مواردى را مىيابيم كه مشرك بر غير آنان نيز اطلاق شده است ولى آيه * ( « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ » ) * شامل آنان نمىشود . آن موارد عبارت است از :
1 - ثنويّه ، كه قائل به شرك در مقام ذات بارى هستند . يعنى معتقدند كه جهان داراى دو خداست : خداى نور و خداى ظلمت ، خداى خير و خداى شر ، اهريمن و يزدان . ثنويه گروهى از مجوس هستند .
2 - نصارى كه جوهر ربوبى را مشتمل بر سه اقنوم مىدانند : وجود ، حيات و علم ( يا به تعبير ديگر اب ، ابن و روح القدس ) و در توضيح اين مطلب چنين گويند : « جوهر همان قائم به خويش است و اقنوم صفت آن باشد » سپس گويند : كلمه كه اقنوم علم است با جسد مسيح يگانه و متحد گرديده است و در پوشش ناسوت و ماديت مسيح به طريق امتزاج و اختلاط درآمده است ولى در تفسير اتحاد كلمه با جسد مسيح داراى آراء و بينشهاى گوناگون و مختلفى مىباشند .
الف : اتحادى به مانند اتحاد شراب با آب در فرقه ملطانيه .
ب - اتحاد به طريق اشراق چنانكه خورشيد از روزنه بر جسم بلورين مىتابد و اين تفسير فرقه نسطوريه است .
ج - اتحاد به طريق استحاله كلمه به گوشت و خون به گونه اى كه خدا در نزد آنان از طريق اين استحاله به مسيح تبديل يافت و اين ديدگاه فرقه يعقوبيه است .
د - اتحاد عبارت است از ظهور لاهوت در ماديت و ناسوت چنانكه فرشته به صورت بشر ظاهر مىشود .


صفحه 180


ه - اتحاد كلمه با جسد مسيح عبارت است از تركيب لاهوت به ناسوت به مانند تركيب روح و بدن .
و - اتحاد اين است كه كلمه به عنوان اقنوم علم در جسد مسيح حلول و سرايت مىكند ، به گونه اى كه به دليل اين سرايت از آن جسد خوارق عادات صادر مىشود و گاهى كلمه از جسد مفارقت مىكند و جسد بدون كلمه در معرض آلام قرار مىگيرد .
3 - اشاعرة كه قائلند : صفات خدا زائد بر ذات اوست . اگر چه آنان صفات قائم به ذات بارى است .
4 - كرامية ، كه قائلند : خداوند متصف به صفات موجود و حادث است .
5 - مفوضه ، كه قائلند : خداوند امور را به خود انسان وا نهاده و خود هيچ گونه دخالتى ندارد .
در روايتى امام على بن موسى ( ع ) مىفرمايد : القائل بالجبر كافر و القائل بالتفويض مشرك .
6 - خوارج كه نسبت كفر به على بن ابى طالب ( ع ) داده‌اند . در روايت از ابو جعفر ( ع ) نقل شده كه فرمود كسى كه از خوارج است مشرك است ( مشرك و الله مشرك ) .
7 - كسانى كه در افعال خداوند نسبت نقص داده‌اند .
8 - ريا كنندگان در مقام عمل . امام صادق ( ع ) در روايت يزيد بن خليفه مىفرمايد : « كل رياء شرك » .
پيامبر مىفرمايد : « قال الله : من عمل عملا اشرك فيه غيرى فهو له و انا منه بريء و انا اغنى الاغنياء عن الشرك . » شذاذ بن اوس مىگويد : ديدم پيامبر گريه مىكند ، عرض كردم چه چيز باعث گريه شما شده ، حضرت فرمود : « انى تخوفت على امتى الشرك اما انهم لا يعبدون صنما و لا شمسا و لا قمرا و لا حجرا و لكنهم يراؤن بأعمالهم » .
در تفسير آيه * ( « فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّه فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَلا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّه أَحَداً » ) * از امام صادق ( ع ) روايت شده كه فرمود : « الرجل يعمل شيئا من الثواب لا يطلب به وجه الله انما يطلب تزكية الناس يشتهى ان يسمع به الناس فهذا الذي اشرك بعبادة ربه .
9 - پيروى كنندگان از شيطان .
در ذيل آيه * ( « وَما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِالله إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ » ) * ابو بصير از امام صادق نقل


صفحه 181


مىكند كه فرمود : يطيع الشيطان من حيث لا يعلم فيشرك در روايت ضريس فرمود :
« شرك طاعة و ليس شرك عبادة » و همين شرك منظور است شرك در آيه : * ( « اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ الله وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِله إِلَّا هُوَ سُبْحانَه عَمَّا يُشْرِكُونَ » ) * ابن عباس مىگويد « لم يامروهم يعنى الرهبان و الاحبار ان يسجدوا لهم و لكن أمروهم بمعصية الله فاطاعوهم فسماهم الله بذلك اربابا » .
از اين روايت و رواياتى كه از اين قبيل است استفاده مىشود : آنان كه رهبان و احبار را بدون خدا ارباب برگزيده‌اند اين است كه آنها را در معصيت خدا اطاعت كرده‌اند و معناى روايات اين نيست كه آنان احبار و رهبان را خداى آسمان و زمين دانسته‌اند .
جز اينها موارد ديگرى نيز هست كه مشرك بر گروههايى اطلاق شده ، در حالى كه آيه * ( « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ » ) * شامل آنها نمىباشد ولى ما به جهت اختصار به همين مقدار بسنده مىكنيم .
طهارت ذاتى مشركان از نظر فقهاى مذاهب اسلامى نظريه فقهاى اهل سنت :
در محافل علمى اهل سنت دو نظريه وجود دارد : گروهى مشركان را داراى طهارت ذاتى و برخى مشركان را داراى نجاست ذاتى دانسته‌اند ؛ كه البته در اقليت قرار دارند .
ابو الوليد محمد بن رشد قرطبى اندلسى مالكى از جمله قائلان به نجاست ذاتى مشركان است . او در كتاب بداية المجتهد ( ج 1 ، ص 30 ) در مسأله اسئار مىگويد :
« و لعل الارجح ان يستثنى من طهارة اسئار الحيوان ، الكلب و الخنزير و المشرك لصحة الآثار الواردة فى الكلب و لان ظاهر الكتاب اولى ان يتبع فى القول بنجاسة عين الخنزير و المشرك من القياس » .
امام فخر رازى در تفسيرش ( ج 14 ، ص 25 چاپ جديد ) مىگويد : « اعلم ان ظاهر القرآن * ( ( إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ ) ) * يدل على كونهم أنجاسا فلا يرجع الا بدليل منفصل » .
ابن حزم اندلسى ( پيشواى دوم مذهب ظاهرى ) ، در كتاب المحلى ( ج 1 ، ص 129 ) مىگويد : « و لا عجب فى الدنيا اعجب ممن يقول في من نص الله تعالى انهم نجس : انهم طاهرون » .