مجتهد در رابطه با آن موضوع سبب مىگردد كه برخى از جوانب مسأله مجهول بماند .
اين گونه مسائل ، از عواملى است كه بازنگرى فقيه را در موضوعات ياد شده ، پس از درك اهميت و واقعيت آن ، طلب مىنمايد .
موضوع « طهارت ذاتى اهل كتاب و نيز طهارت ذاتى مشركان » يا به تعبير ديگر « طهارت ذاتى مطلق انسان » را مىتوان از مصاديق سخن فوق به شمار آورد . زيرا هر گاه فقيه در متن يك جامعه اسلامى زندگى كند و هر گز با اهل كتاب يا مشركان معاشرت و سر و كار نداشته باشد ، مسأله طهارت يا عدم طهارت ذاتى اهل كتاب و مشركان چندان موضوعيت ندارد . و ذهن او به راحتى آيه * ( « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ » ) * را حمل بر نجاست ذاتى آنان مىكند . در حالى كه اگر همين فقيه ناچار شود ساليان دراز در بلاد غير اسلامى زندگى كند . وقتى به آيه مذكور مىرسد ، سعى مىكند معناى دقيق نجس بودن مشركان را بر اساس همه ادله و قرائن باز شناسد . زيرا نظريه طهارت و نجاست براى او امرى سرنوشت ساز است .
بنا بر اين ، آن چه ما در اين تحقيق مىطلبيم ، توجيه و تفسير منابع شرعى بر اساس بينش و تفكر شخصى خود نيست ، بلكه منظور ، بررسى منابع شرعى بر اساس موازين علمى ، به دور از هر گونه ذهنيت و پيش داورى و سهل انگارى است .
امروز كه بحمد الله زمينه براى بيان مسائل اجتهادى و اجراى احكام اسلامى فراهم آمده ، بر فقها لازم است كه احكام الهى را آن چنان كه از منابع شرعى مىيابند بدون هيچ گونه وحشتى از فقيه نمايان و مقدس مآبان بىمايه اظهار دارند . و از اظهار نظرى جز نظر فقهاى متقدمين و متأخرين و متأخر المتأخرين بيم نداشته باشند . اكنون نوبت اصلى بحث كه طهارت ذاتى مشركان است رسيده .
تئورى طهارت ذاتى مشركان چنانكه در نوشتار پيشين يادآور شديم كفر از نظر زمانى بر شرك تقدم داشته و شرك نيز بر الحاد و ماده گرايى مقدم بوده است . بر اين اساس ما نخست تئورى طهارت ذاتى كفار كتابى - يهود ، نصارى و مجوس - را طرح كرديم و اكنون به بررسى تئورى طهارت ذاتى مشركان ( بت پرستان ) و سپس به ملحدان ( ماده گرايان ) خواهيم پرداخت .
قبل از ورود در بحث به دو موضوع به عنوان مقدمه اشاره مىگردد :
1 - معناى مشرك در اصطلاح قرآنى .
2 - كسانى كه لفظ مشرك به آنان اطلاق شده است .
1 - مشرك در اصطلاح قرآن در اصطلاح قرآن مشرك كسى است كه در مقام عبادت و پرستش بتان را مورد عبادت قرار دهد . و آيه * ( « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ » ) * نظر به همين معنى دارد .
مشرك بت را آفريننده خود نمىداند بلكه بت را در پرستش شريك خدا مىشناسد و به تعبير قرآن ، مشركان پرستش بتها را عامل تقرب بيشتر به خدا مىدانستند ! و مىگفتند : * ( « ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى الله زُلْفى » ) * ما بتان را مورد پرستش قرار نمىدهيم مگر آن كه ما را به خدا نزديك سازد .
و يا معتقد بودند كه بتها شفيع آنان در نزد خدايند ! و در اين باره خداوند فرموده است :
* ( « وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ الله ما لا يَضُرُّهُمْ وَلا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ الله » ) * ( يونس / 18 ) .
يعنى : آنان چيزى را مورد پرستش قرار مىدهند كه نفع و ضررى ندارد و مىگويند آنها نزد خداوند شفيع ما مىشوند .
در صورتى كه شفاعت به خداوند اختصاص دارد . در اين باره خداوند فرموده است :
* ( « قُلْ لِلَّه الشَّفاعَةُ جَمِيعاً لَه مُلْكُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » ) * . ( زمر / 44 ) .
يعنى : بدون اذن خداوند هيچ كس نمىتواند شفاعت كند .
و نيز در آيه ديگر فرموده است : * ( « ما مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِه » ) * ( يونس / 3 ) .
و نيز فرموده است : * ( « وَلا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى وَهُمْ مِنْ خَشْيَتِه مُشْفِقُونَ » ) * ( انبياء / 28 ) .
نوع ديگر شرك كه قرآن بدان نظر داشته و مورد نهى قرار داده ، اين است كه گروهى از اهل اديان پيشين ، پيامبران خود را در حد خدايى پنداشته و آنان را به جاى خدا ستايش و پرستش مىكردهاند ، كه خداوند در رد اين بينش فرموده است : * ( « ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَه الله الْكِتابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ الله » ) * ( آل عمران / 79 ) يعنى : سزاوار نيست بشرى را كه خداوند به او كتاب و حكم و پيامبرى داده مردم را به بندگى خود دعوت كند نه به بندگى خدا .
و در پرهيز دادن مسلمانان از آن چه پيروان اديان پيشين بدان گرفتار آمدهاند فرموده است : * ( « قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِله واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّه فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَلا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّه أَحَداً » ) * .
يعنى ( اى پيامبر ) بگو به مردم من همانند شما بشرى هستم و ليكن به من وحى مىشود ( و بدانيد ) خداى شما يكى است پس هر كه اميد دارد خداى خود را ملاقات كند بايد عمل صالح انجام دهد و در مقام پرستش براى خدا شريك قرار ندهند .
و نيز فرموده : * ( « قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَلا ضَرًّا إِلَّا ما شاءَ الله وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ » ) * ( اعراف / 88 - 1 ) بگو مالك نفع و ضررى نمىباشم مگر آن چه را كه خداوند بخواهد من اگر عالم به غيب و چيزهاى پنهانى بودم هر آينه چيزهاى خوب و خير را زياد مىكردم و به من بدى نمىرسيد من انذار كننده و بشارت دهندهام بر گروهى كه ( به خدا ) ايمان آوردهاند .
انگيزه عرب در آلودگى به شرك و پرستش بتها انگيزه مردم جزيرة العرب به رو آوردن به شرك و پرستش بتان همان چيزى است كه قرآن از زبان مشركان در توجيه عبادتشان نسبت به بتها ياد كرده است : * ( « ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى الله زُلْفى » ) * .
و اين همان دليلى است كه برخى از بت پرستان نيز اعمال نيز خود را بدان وسيله توجيه مىكردند و مىگفتند وجود بت در پيش روى شخص پرستنده به تمركز فكرى او كمك مىكند تا در نتيجه به خدا نزديك شود .
ولى اين توجيه باطل است چون وجود بت در برابر شخصى كه در نيايش و نماز است فكر او را از خدا منصرف كرده و به شىء محدود و بىارزش وابسته مىكند و اساسا تقرب به خدا تنها به وسيله توجه به خود خدا با نفى ما سواه حاصل مىشود و نبايد در عبوديت واسطه باشد .
اسلام در بدو پيدايش تلاش اصلى خود را صرف مبارزه با شرك كرده و انگيزه اش اين بود كه انسان را از خضوع در برابر آن چه كه خود ساخته و يا آفريده كه محدود ، متغير و فانى است نجات دهد و او خدايى را مورد پرستش قرار دهد كه ما وراء اوست و آن عبارت مىباشد از چيزى كه داراى دوام و استقرار است كه آن خداى يكتا است ، و از همين جا
است مىبينيم قرآن مىگويد : * ( « قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا الله وَلا نُشْرِكَ بِه شَيْئاً وَلا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ الله » ) * ( آل عمران / 65 ) .
يعنى : « بگو اى اهل كتاب بياييد از آن چيزى كه اتفاق نظر داريم پيروى كنيم و مورد پرستش قرار ندهيم مگر خدا را و براى او چيزى را شريك قرار ندهيم . .
2 - آنان كه مشرك ناميده شدهاند ترديدى نيست كه بت پرستان هر گاه براى تقرّب به خدا يا شفاعت نزد خدا و خلاصه با اعتقاد به وجود خدا بت را پرستش كنند ، مشرك ناميده مىشوند و مشمول آيه * ( « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ » ) * هستند . ولى ما در متون اسلامى مواردى را مىيابيم كه مشرك بر غير آنان نيز اطلاق شده است ولى آيه * ( « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ » ) * شامل آنان نمىشود . آن موارد عبارت است از :
1 - ثنويّه ، كه قائل به شرك در مقام ذات بارى هستند . يعنى معتقدند كه جهان داراى دو خداست : خداى نور و خداى ظلمت ، خداى خير و خداى شر ، اهريمن و يزدان . ثنويه گروهى از مجوس هستند .
2 - نصارى كه جوهر ربوبى را مشتمل بر سه اقنوم مىدانند : وجود ، حيات و علم ( يا به تعبير ديگر اب ، ابن و روح القدس ) و در توضيح اين مطلب چنين گويند : « جوهر همان قائم به خويش است و اقنوم صفت آن باشد » سپس گويند : كلمه كه اقنوم علم است با جسد مسيح يگانه و متحد گرديده است و در پوشش ناسوت و ماديت مسيح به طريق امتزاج و اختلاط درآمده است ولى در تفسير اتحاد كلمه با جسد مسيح داراى آراء و بينشهاى گوناگون و مختلفى مىباشند .
الف : اتحادى به مانند اتحاد شراب با آب در فرقه ملطانيه .
ب - اتحاد به طريق اشراق چنانكه خورشيد از روزنه بر جسم بلورين مىتابد و اين تفسير فرقه نسطوريه است .
ج - اتحاد به طريق استحاله كلمه به گوشت و خون به گونه اى كه خدا در نزد آنان از طريق اين استحاله به مسيح تبديل يافت و اين ديدگاه فرقه يعقوبيه است .
د - اتحاد عبارت است از ظهور لاهوت در ماديت و ناسوت چنانكه فرشته به صورت بشر ظاهر مىشود .
ه - اتحاد كلمه با جسد مسيح عبارت است از تركيب لاهوت به ناسوت به مانند تركيب روح و بدن .
و - اتحاد اين است كه كلمه به عنوان اقنوم علم در جسد مسيح حلول و سرايت مىكند ، به گونه اى كه به دليل اين سرايت از آن جسد خوارق عادات صادر مىشود و گاهى كلمه از جسد مفارقت مىكند و جسد بدون كلمه در معرض آلام قرار مىگيرد .
3 - اشاعرة كه قائلند : صفات خدا زائد بر ذات اوست . اگر چه آنان صفات قائم به ذات بارى است .
4 - كرامية ، كه قائلند : خداوند متصف به صفات موجود و حادث است .
5 - مفوضه ، كه قائلند : خداوند امور را به خود انسان وا نهاده و خود هيچ گونه دخالتى ندارد .
در روايتى امام على بن موسى ( ع ) مىفرمايد : القائل بالجبر كافر و القائل بالتفويض مشرك .
6 - خوارج كه نسبت كفر به على بن ابى طالب ( ع ) دادهاند . در روايت از ابو جعفر ( ع ) نقل شده كه فرمود كسى كه از خوارج است مشرك است ( مشرك و الله مشرك ) .
7 - كسانى كه در افعال خداوند نسبت نقص دادهاند .
8 - ريا كنندگان در مقام عمل . امام صادق ( ع ) در روايت يزيد بن خليفه مىفرمايد : « كل رياء شرك » .
پيامبر مىفرمايد : « قال الله : من عمل عملا اشرك فيه غيرى فهو له و انا منه بريء و انا اغنى الاغنياء عن الشرك . » شذاذ بن اوس مىگويد : ديدم پيامبر گريه مىكند ، عرض كردم چه چيز باعث گريه شما شده ، حضرت فرمود : « انى تخوفت على امتى الشرك اما انهم لا يعبدون صنما و لا شمسا و لا قمرا و لا حجرا و لكنهم يراؤن بأعمالهم » .
در تفسير آيه * ( « فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّه فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَلا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّه أَحَداً » ) * از امام صادق ( ع ) روايت شده كه فرمود : « الرجل يعمل شيئا من الثواب لا يطلب به وجه الله انما يطلب تزكية الناس يشتهى ان يسمع به الناس فهذا الذي اشرك بعبادة ربه .
9 - پيروى كنندگان از شيطان .
در ذيل آيه * ( « وَما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِالله إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ » ) * ابو بصير از امام صادق نقل
مىكند كه فرمود : يطيع الشيطان من حيث لا يعلم فيشرك در روايت ضريس فرمود :
« شرك طاعة و ليس شرك عبادة » و همين شرك منظور است شرك در آيه : * ( « اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ الله وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِله إِلَّا هُوَ سُبْحانَه عَمَّا يُشْرِكُونَ » ) * ابن عباس مىگويد « لم يامروهم يعنى الرهبان و الاحبار ان يسجدوا لهم و لكن أمروهم بمعصية الله فاطاعوهم فسماهم الله بذلك اربابا » .
از اين روايت و رواياتى كه از اين قبيل است استفاده مىشود : آنان كه رهبان و احبار را بدون خدا ارباب برگزيدهاند اين است كه آنها را در معصيت خدا اطاعت كردهاند و معناى روايات اين نيست كه آنان احبار و رهبان را خداى آسمان و زمين دانستهاند .
جز اينها موارد ديگرى نيز هست كه مشرك بر گروههايى اطلاق شده ، در حالى كه آيه * ( « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ » ) * شامل آنها نمىباشد ولى ما به جهت اختصار به همين مقدار بسنده مىكنيم .
طهارت ذاتى مشركان از نظر فقهاى مذاهب اسلامى نظريه فقهاى اهل سنت :
در محافل علمى اهل سنت دو نظريه وجود دارد : گروهى مشركان را داراى طهارت ذاتى و برخى مشركان را داراى نجاست ذاتى دانستهاند ؛ كه البته در اقليت قرار دارند .
ابو الوليد محمد بن رشد قرطبى اندلسى مالكى از جمله قائلان به نجاست ذاتى مشركان است . او در كتاب بداية المجتهد ( ج 1 ، ص 30 ) در مسأله اسئار مىگويد :
« و لعل الارجح ان يستثنى من طهارة اسئار الحيوان ، الكلب و الخنزير و المشرك لصحة الآثار الواردة فى الكلب و لان ظاهر الكتاب اولى ان يتبع فى القول بنجاسة عين الخنزير و المشرك من القياس » .
امام فخر رازى در تفسيرش ( ج 14 ، ص 25 چاپ جديد ) مىگويد : « اعلم ان ظاهر القرآن * ( ( إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ ) ) * يدل على كونهم أنجاسا فلا يرجع الا بدليل منفصل » .
ابن حزم اندلسى ( پيشواى دوم مذهب ظاهرى ) ، در كتاب المحلى ( ج 1 ، ص 129 ) مىگويد : « و لا عجب فى الدنيا اعجب ممن يقول في من نص الله تعالى انهم نجس : انهم طاهرون » .
مالك ابن انس اصبحى ، پيشواى مذهب مالكى نيز از قائلان به نجاست ذاتى مشركان است زيرا محمد بن على شوكانى در كتاب نيل الاوطار و نيز ابن جزى مالكى در كتاب القوانين الفقهية ( ص 27 ) كه بر طبق مذهب مالكى تدوين يافته قول به نجاست مشركان را آوردهاند .
قائلان به طهارت ذاتى مشركان در اهل سنت بنا بر نقل علامه آلوسى در تفسير روح المعاني ( جزء 10 ، ص 68 ) بيشتر فقهاى جامعه اهل سنت ، قائل به طهارت ذاتى مشركان هستند و فرقى ميان بت پرستان و ساير كفار قائل نشدهاند .
علاء الدين كاشانى در كتاب بدائع الصنائع فى ترتيب الشرائع ( ج 1 ، ص 63 ) مىگويد : سؤر الطاهر المتفق على طهارته سؤر الآدمى بكل حال مسلما كان او مشركا « .
البته كلام مذكور در صورتى مفيد مقصود است كه سؤر اختصاص به آب مطلق نداشته باشد و گر نه سخن فوق در طهارت مشركان صراحت نخواهد داشت ، زيرا در خصوص آب مطلق برخى قائل به عدم انفعال آب قليل به مجرد ملاقات نجاست ، مىباشند .
از جمله انديشمندانى كه قائل به طهارت ذاتى مشركان مىباشند مىتوان اين افراد را نام برد :
ابن نجيم حنفى ، در كتاب البحر الرائق فى شرح كنز الدقائق ( ج 1 ، ص 126 ) حجاوى حنبلى ، در كتاب اقناع ( ج 1 ، ص 74 ) ابو حامد محمد غزالى ، در كتاب وجيز ( ج 1 ص 4 ) .
ابن حجر عسقلانى ، در كتاب فتح البارى فى شرح صحيح البخارى ( ج 1 ، ص 269 ) .
بدر الدين عينى ، در كتاب عمدة القارى فى شرح صحيح البخارى ( ج 2 ، ص 60 ) مىگويد : « الآدمى الحىّ ليس بنجس العين و لا فرق بين الرجال و النساء . » علامه عبد الرحمن الجزيرى ، در كتاب الفقه على المذاهب الاربعه ( ج 1 ، ص 6 ) مىگويد : « و الاشياء الطاهرة كثيرة منها : الانسان سواء كان حيّا او ميّتا كما قال تعالى * ( « وَلَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ » ) * اما قوله تعالى : * ( « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ » ) * فالمراد به النجاسة المعنويّة التى حكم بها الشارع و ليس المراد ان ذات المشرك نجسة كنجاسة الخنزير » .
علامه حصنى دمشقى ، در كفاية الاخيار ( ج 1 ، ص 42 ) مىگويد : آدمى از نجاست
مردار استثناء شده است . زيرا بنا بر نظريه راجح آدمى به سبب مردن نجس نمىشود چه مسلمان باشد و چه كافر ، زيرا خداوند مىفرمايد : * ( « وَلَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ » ) * و لازمه تكريم آدميان حكم به عدم نجاست آنان پس از مرگ است .
علامه آلوسى در تفسير روح المعاني ( ج 10 ، ص 68 ) مىگويد : بيشتر فقها قائل به طهارت ذاتى مشركان هستند ، و استدلال كردهاند كه اگر نجاست مشركان ذاتى بود ، ايمان نمىتوانست مطهر آن باشد ، چرا كه نجاست ذاتى فقط از راه استحاله تغيير پذير است .
< فهرس الموضوعات > نظريه فقهاى شيعه < / فهرس الموضوعات > نظريه فقهاى شيعه انديشمندان و فقهاى شيعه در مسأله مورد بحث ، داراى وحدت نظرند ، و همه آنان قائل به نجاست ذاتى مشركان مىباشند .
همان گونه كه در سطور گذشته بيان شد ، در موضوع اهل كتاب ، ميان فقهاى اهل سنت اتفاق نظر بر طهارت بود ، در حالى كه ميان فقهاى شيعه دو نظريه وجود داشت و اما در موضوع مشركان ، فقهاى شيعه بر نجاست ذاتى آنان نظرى يكسان دارند ، ولى فقهاى اهل سنت داراى دو نظريه متفاوت هستند .
< فهرس الموضوعات > ادله قائلان به عدم طهارت ذاتى مشركان < / فهرس الموضوعات > ادله قائلان به عدم طهارت ذاتى مشركان قائلان به نجاست ذاتى مشركان به ادله اى تمسك جستهاند كه در ذيل به گونه اختصار مىآوريم :
1 - اجماع ، آنان معتقدند در مورد نجاست ذاتى اهل كتاب اجماع است : اين دليل قابل نقض است ، زيرا در ميان اهل سنت چنانكه دانسته شد هر گز چنين اجماعى محقق نيست بلكه بيشتر آنان حكم به طهارت ذاتى مشركان كردهاند . و اما در بين فقهاى شيعه ، اگر چه ظاهرا اتفاق نظر آنان شكل اجماع را دارد ولى اجماع در بينش اماميه آنگاه حجت است كه تعبدى باشد نه مدركى . و اجماع مذكور مستند به آيه شريفه * ( « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ » ) * مىباشد . و در چنين مواردى حجيت و اعتبار از آن مدرك است ، نه اجماع مستند به آن .
2 - آيه : * ( « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ » ) * يعنى : مشركان نجس