د - كتب فقهى ما بر همان معنايى مبتنى است كه نزد اهل تفسير و اصول و . .
معروف است ، و فقها براى كلمهء فقه معناى مستقل ديگرى ارائه ندادهاند ، و هر چه هست همان مفهوم مصطلح و مشهور است .
ه - بحث ما پيرامون ادوار مختلف معناى لغوى كلمهء فقه نبوده تا بخواهد تمام معانى لغوى آن را استقصاء كند ، و پر واضح است كه انتقاد ، خواه توضيحى باشد و خواه غير آن بايد در رابطه با مطالبى باشد كه هدف نويسنده به آن بستگى دارد . حال آن كه هيچ يك از معانى لغوى فقه ، چه معنايى كه ايشان ذكر كردهاند و چه معنايى كه نويسنده آورده است و چه تفسيرى كه فقيه بزرگوار مرحوم مقداد بن عبد الله سيورى حلى در كتاب نضد القواعد بيان كرده و فقه را عبارت از آشنايى به طريق آخرت دانسته ، دخالتى در موضوع بحث ندارد ، و ربطى به هدف ما پيدا نمىكند .
2 - اما در اين مورد كه فقه از چه زمانى بر معناى اصطلاحى آن كه علم به احكام شرعى فرعى است اطلاق شده ، در پاسخ مىگوييم بعد از هجرت رسول خدا ، از مكه مكرمه به مدينه زيرا معظم آيات حكام فرعى عملى در مدينه فرود آمد .
3 - اما در اين مورد كه ابن جنيد عمل به قياس مىكرد ، و در عين حال مرحوم شيخ مفيد دنبالهء راه او را گرفت ، چند نكته حائز اهميت است :
الف - عمل ابن جنيد به قياس به طور قطعى و مسلم ثابت نيست ، و ممكن است اين نسبت از سخن علامه بزرگوار مرحوم سيد محمد معد در بارهء كتاب فقهى او « تهذيب الشيعة فى احكام الشريعه » سرچشمه گرفته باشد . سيد معد در تعريف و تمجيد از كتاب ابن جنيد مىگويد : « بعد از آن كه اين كتاب در دسترس من قرار گرفت آن را به طور كامل بررسى نمودم و معتقدم كه در جهان تشيع كتابى بهتر و رساتر و خوش بيانتر از آن نديدهام ، مؤلف در اين كتاب اصول و فروع و مسائل فقهى را به گونهء مستوفى مورد بحث قرار داده و مسائل مورد خلاف را بيان كرده ، و استدلالهاى شيعه و مخالفين را بازگو نموده است . » محتمل است كه جملهء اخير در كلام سيد معد ، باعث انتساب عمل به قياس ، به ابن جنيد شده باشد ، ولى بايد دانست كه از اين راه نمىتوان چنين امرى را به او نسبت داد ، و استدلال در مقام بحث فقهى و اجتهادى و بيان نظر مخالفين كه عمل به قياس مىكردند هر گز بيانگر اين مطلب نيست كه او نيز در استنباط و استخراج احكام الهى
اين مسلك را پيش گرفته و بر طبق آن فتوا داده و عمل كرده است ، زيرا مقام بحث و استدلال غير از مقام فتوا عمل است ، چه بسا فقيهى در استدلال ، مسأله را بيان مىكند ولى در مقام عمل به خلاف آن ملتزم مىشود .
مرحوم خوانسارى در ج 6 ص 147 روضات الجنات مطلبى را از عدة الاصول نقل مىكند كه گر چه در آن تصريح به اسم نشده است ولى مىتواند احتمال مذكور را تأييد كند و آن چنين است :
« از آنجا كه نزد شيعه عمل به قياس در شريعت حرام بود ، لذا علما از آن اجتناب كردند ، و هر گاه فرد نادرى هم در برخى از مسائل به عنوان احتجاج و استدلال بر مخالف خود - نه به عنوان اعتقاد - به قياس تمسك مىجست ، پس از نقل سخن او آن را انكار كرده و از وى تبرى مىجستند . » بنا بر اين نمىتوان قاطعانه معتقد شد كه ابن جنيد بر طبق قياسها عمل مىكرده است . بله ، خصوصيتى كه ابن جنيد داشته و در نزد ديگران به عنوان ويژگى او به شمار آمده و در برخى از كتب فقهى نظير مختلف الشيعه علامه حلى ، و سرائر مجتهد بزرگ ابن ادريس ديده مىشود ، اين است كه ابن جنيد در مقام استنباط احكام ، به ادلهء عقليه نيز تكيه مىكرده است ، حال آن كه در آن روزگار چنين امرى رايج نبوده و اين عمل كارى جسورانه قلمداد گشته است .
ديگر آن كه در بيان فقه و احكام الهى استفاده از تعبيرات فنى و اجتهادى رايج نبوده و تنها ابن جنيد بوده كه پس از ابن ابى عقيل با كمال شجاعت و نيرومندى ، آن تعبيرات را در فقه به كار گرفته و البته اين نوآورى در آن روزگار امر جسورانه اى بوده است ، و به عقيده بعضى روى همين اساس بود كه كتابهاى او در آن زمان مورد استقبال علما قرار نگرفت .
ب - بر فرض آن كه ابن جنيد اسكافى در برخى از موارد عمل به قياس كرده است - چنانكه شاگرد بزرگش شيخ مفيد از او نقل كرده و رساله اى به عنوان نقض بر آراى او نوشته شده و شيخ طوسى هم اين مطالب را از او حكايت مىكند - ولى با اين وصف اين امر مانع نمىشود كه بگوييم شيخ مفيد در مسائل اجتهادى و ابحاث فقهى از ابن جنيد پيروى مىكرده است ، زيرا همهء مسائل ابن جنيد كه مبتنى بر قياس و رأى نبوده تا گفته شود چگونه شيخ مفيد از ابن جنيد تبعيت مىكرده است . زيرا بسيارى از بحثهاى
اجتهادى و فقهى ابو على ابن جنيد بر اساس كتاب خدا و سنت رسول الله و كلمات امامان ( ع ) طرح ريزى شده ، و اگر در چند مورد عمل به قياس صورت گرفته است نبايد موجب شود كه از مقام بلند و والاى وى كاسته شود ، گر چه اين اتهام باعث شده باشد كه كتابهاى ابن جنيد از بين برود اما نبايد به مجرد همين يك مسأله تمام فضايل و كرامات و خدمات بزرگ و بىنظير او به فقه شيعه ناديده گرفته شود ، كه او به راستى و به اعتراف همهء فقهاى شيعه ، پايه گذار فقه اجتهادى بوده است . و اينها نبايد سبب شود كه ادعاى شاگردى و پيروى شيخ مفيد از او مورد خدشه قرار گيرد ، كه شيخ مفيد بحق شاگرد ابن جنيد بوده و در مسائل اجتهادى كه مبتنى بر كتاب خدا و سنت بوده از استادش ابن جنيد پيروى و تبعيت مىكرده است .
همين نوآورى و ابتكار ابن جنيد و ابن ابى عقيل بود كه باعث شد در كتب فقهى ، از آنها تعبير به قديمين شود و اين كه برخى پنداشتهاند كه چون آن دو بزرگوار ، زمان غيبت صغرى را درك كردهاند به قديمين شهرت يافتهاند توهّمى نادرست است ، زيرا اگر معيار اين بود مىبايست به همهء علماى معاصر ايشان ، چنين صفتى نسبت داده شود با اين كه هيچ كس چنين وصفى را بر ديگران اطلاق نكرده است .
ج - آن چه از كلمات فقهاى پيشين استفاده مىشود اين است كه ابن جنيد فقيهى صريح اللهجة ، روشن فكر و دور انديش بوده و در انديشه و افكار خود استقلال داشته و در فن نويسندگى از توانايى خاصى بهره مند بوده است . شيخ مفيد نيز به او اظهار علاقه مىكرد و همواره به ياد او بود و بويژه در جلسات درسى خود كه افرادى نظير سيد مرتضى و شيخ طوسى نيز در آن حضور داشتند پيوسته از ابن جنيد به عظمت و بزرگى ياد مىكرد ، و بنا به گفته برخى ، نسبت به مصنفات و كتابهاى او اظهار خوشبينى مىنمود .
از اين رو شمارى از علما نظير محمد امين استرآبادى ، شيخ مفيد را عامل مهمى براى نشر افكار ابن جنيد مىدانند و به همين جهت در برابر او لب به اعتراض مىگشايند .
استرآبادى در صفحهء 30 كتاب « الفوائد المدنية » چنين مىگويد :
« نخستين كسانى كه از طريقهء اصحاب ائمه غفلت ورزيدند و بر فن كلام و اصول فقه مبتنى بر افكار عقلى كه در ميان عامه رواج داشت اعتماد كردند - بنا بر آن چه من معتقدم - محمد بن احمد بن جنيد و حسن بن على بن ابى عقيل بودند كه عمل به قياس مىكردند . و از آنجا كه شيخ مفيد در ميان شاگردان خود نسبت به تصانيف اين دو اظهار
خوشبينى مىكرد ، طريقهء ايشان در ميان متأخرين اصحاب ما رواج يافت . اين روش هم چنان نضج گرفت تا اين كه نوبت به علامه رسيد ، و او در بيشتر تصانيف خود بسيارى از قواعد اصولى معمول در ميان عامه را پذيرفت و بدان ملتزم شد ، و سپس شهيد اول و دوم نيز از او پيروى كردند . . » مرحوم استرآبادى نظير همين گفتار را در صفحهء 56 كتاب مذكور آورده است .
آرى ، مؤسس اخباريها حق دارد كه چهرهء درخشنده و مقام بر جستهء مجتهد بزرگ جهان شيعه را لكه دار سازد و بدون حساب او را مورد نكوهش و سرزنش قرار دهد ، زيرا او مىداند كه افكار اجتهادى بلند او چه اثرات سوء و ويرانگرى را براى انديشههاى خشك آنها به دنبال دارد . و بر همه واضح است كه همين افكار والاى اجتهادى كه در زمان ابن جنيد و ابن ابى عقيل بروز كرد ، در زمان مجدد بزرگ مرحوم وحيد بهبهانى به بار نشست و بنياد نظريات و انديشههاى اخبارىگرى را ويران ساخت .
مرحوم ميرزا محمد باقر خوانسارى در روضات الجنات مىگويد :
بنيانگذار اساس اجتهاد ، حسن بن ابى عقيل عمانى معاصر شيخ كلينى بود و پس از او احمد بن جنيد اسكافى معاصر شيخ صدوق . و شيخ مفيد در محضر هر دوى آنها تعلم كرده بود و به آنها حسن ظن داشت و از شيوهء آنها پيروى مىكرد . اين امر از مفيد به شاگردانش سرايت كرد و افرادى نظير سيد مرتضى و شيخ طوسى و ديگر معاصران آنها در بارهء عظمت و بزرگى ايشان مطالبى نوشتند و به طور اجمالى آثار علمى و آراء و انديشههاى جاودانى ايشان را در كتابهاى خود ذكر كردند كه از جمله مىتوان از علامه حلى نام برد . ( رجوع شود به روضات الجنات ج 6 ص 146 ) .
و از جمله مرحوم علامه طباطبايى بحر العلوم ( 1155 - 1212 ه ) نويسندهء الفوائد الرجاليه ، در بارهء اين فقيه بزرگ شيعه ، بحث فراوانى دارد وى در قسمتى از كلام خود مىگويد :
« او از اعيان طايفه و اعاظم فرقه و افاضل قدماء اماميه بود و از نظر علم و فقه و ادب و تصنيف بر همه برترى داشت ، و از جهت تحرير از همه بهتر بود و نظرش دقيقتر از ديگران قلمداد مىشد . او علاوه بر جوابگويى به پرسشهاى مردم حدود پنجاه كتاب در فقه و اصول و كلام و ادب و غيره تأليف كرده است . . و عمل او به قياس هر گز نبايد موجب كاسته شدن از ارزش كتابهاى وى شود ، زيرا اختلاف در مبانى احكام شرعيه ،
هيچ گاه نبايد عامل بىاعتنايى نسبت به انديشهها شود ، و فقها از زمان قديم در اصول پايه مسائل فقهى اختلاف داشتند ، از جمله در خبر واحد ، استصحاب و بحث مفاهيم اكثرا با هم اختلاف دارند و هر يك نظريه اى را ارائه مىدهد ، با اين وصف همه بر اعتبار اقوال اتفاق دارند « ج 3 ص 221 .
سيد مرتضى نيز گفتهء ابن جنيد را نقل مىكند و قول او را در اجماع دخالت مىدهد .
و هر گاه فقها در مسأله اى اتفاق كنند و ابن جنيد مخالفت ورزد ، سيد مرتضى از اتباع قول فقها و مخالفت با نظر او اعتذار مىجويد . ( به اين كه نسب ابن جنيد معلوم است و سيد مرتضى معتقد است كه خروج معلوم النسب لطمه اى به اعتبار و حجيّت اجماع وارد نمىكند ) .
و نيز مرحوم محقق در كتاب معتبر و مجتهد جوان و نوآور مرحوم ابن ادريس در كتاب سرائر و علامه حلى در مختلف الشيعه ، نظرات و آراء او را ذكر كردهاند .
و شهيد اول و دوم و ابن فهد و صميرى و محقق دوم كركى ، ابراز مخالفت او را در مسائل اجماعى و اتفاقى دخالت دادهاند و به قول او استناد نمودهاند . وقتى شهيد دوم در كتاب « مسالك » در مسأله محروميت زوجه از ارث زمين ، بر سيد مرتضى اعتراض كرده است كه طبق مذهب سيد مرتضى مناسبتر اين است كه قائل به عدم حرمان زوجه مطلقا شود همان طورى كه ابن جنيد اختيار جسته است .
كوتاه سخن آن كه هيچ مانعى ندارد شيخ مفيد در مسائل اجتهادى مبتنى بر كتاب و سنت از استادش ابو على ابن جنيد پيروى كرده باشد ، و بگوييم او « فقه اجتهادى را از جايى ادامه داد كه ابن جنيد ختم نموده است » . گو اين كه تصانيف او به علت عمل به قياس ، در برخى از موارد متروك شده باشد .
5 - در مورد مدرسهء كوفه بايد گفته شود كه در اواخر زندگانى امام ششم ، مدرسهء فقهى شيعه از مدينه كه مدرسه دوم بود به كوفه - يعنى مدرسهء سوم - انتقال يافت . در آن زمان كوفه مركز بزرگ اصطكاك انديشهها به شمار مىرفت ، زيرا انديشمندان بسيارى از مناطق مختلف رهسپار آن سامان شده بودند و وجود اين عناصر گوناگون علمى ، طبعا در شكوفايى و پيشرفت اين مدرسه نقش بسزايى داشت . لازم به توضيح است كه مدرسهء اول فقه به معناى اعم ، دار الارقم در مكه بود كه برنامهء درسى آن غير از برنامهء درسى مدارس مدينه ، كوفه ، قم ، رى ، بغداد ، حله ، كربلا و نجف بوده است .
< فهرس الموضوعات > بخش اول ادوار فقه و كيفيت بيان آن < / فهرس الموضوعات > بخش اول ادوار فقه و كيفيت بيان آن < فهرس الموضوعات > الف - ادوار فقه < / فهرس الموضوعات > الف - ادوار فقه فقه اسلامى از آغاز پيدايى خود در مدينهء منوره ، پيشرفتهاى فراوانى كرده و دورههاى متعددى را پشت سر نهاده است ، اين مراحل و دورهها را مىتوان بدين ترتيب بيان كرد :
< فهرس الموضوعات > 1 . مرحلهء تشريع < / فهرس الموضوعات > 1 . مرحلهء تشريع اين مرحله از نخستين روز بعثت پيامبر ( صلَّى الله عليه و آله ) در سن چهل سالگى آغاز مىشود و تا روز وفات حضرتش به سال 11 ه - ادامه مىيابد . بنا بر اين ، مرحلهء تشريع مدت بيست و سه سال به طور مىانجامد ، زيرا پيامبر ( ص ) پس از بعثت نزديك 13 سال در مكه مىماند ، آنگاه به مدينه هجرت مىكند و در روز 2 شنبه 11 ربيع الاول پس از سه روز وارد مدينه مىشود . ( آغاز هجرت مبدأ تاريخ هجرى قمرى است ) از آن پس پيامبر حدود ده سال در مدينه اقامت مىگزيند ، و به تاريخ دوشنبه 28 صفر المظفر سال 11 هجرى ، دعوت حق را لبيك مىگويد . و با رحلتش دورهء تشريع پايان مىپذيرد .
< فهرس الموضوعات > كيفيت پيدايش فقه در اين مرحله < / فهرس الموضوعات > كيفيت پيدايش فقه در اين مرحله فقه اسلامى در اين دوره به يك باره پديدار نشد ، بلكه به صورت تدريجى ظهور يافت ، زيرا رسول الله ( ص ) فقه و احكام الهى را تدريجا به مسلمين ابلاغ مىنمود ، و هر از چندى
يكى از مسائل فقه و احكام الهى را كه از ناحيه خداوند متعال مامور به ابلاغ آن بود ، به مردم ارائه مىفرمود . و پيروان حضرتش نيز گاه به جهت فرا گرفتن احكام دينى و اجتماعى و اخلاقى و غيره بدون هيچ واسطه به شخص پيامبر مراجعه مىكردند و پيامبر ( ص ) با آيه اى از قرآن يا با گفتار و رفتار خود و با تاييد قول سائل به پرسش ، پاسخ مىگفت . لازم به توضيح است كه گفتار و رفتار پيامبر و تاييد شخص از طرف پيامبر ، در اصطلاح فقهاء سنت خوانده مىشود ، و سنت در لغت به معناى راه و روش است .
با توجه به اين مسائل ، در اين دوره از ادوار فقه اسلامى ، دست و بال مسلمين در فرا گرفتن مسائل فقهى كاملا باز بوده است ، زيرا آن را مستقيما از زبان رسول گرامى اسلام اخذ مىكردند . گر چه پيامبر گاهى مسلمين را براى حل مسائل شرعى به امام على ( ع ) احاله مىنمود ، و آنان با مراجعه به امام پاسخ خود را مىيافتند ، و گاهى اوقات پيامبر ( ص ) برخى از اصحاب خويش را به پاره اى از مناطق مسلمان نشين گسيل مىداشت تا مسائل فقهى و احكام شرعى را بيان كنند . از جمله اعزام معاذ به يمن براى تبليغ دين و بيان مسائل شرعى . رشد فقه اسلامى در اين مرحله از اين حد فراتر نرفت .
خاستگاه فقه و تشريع در اين دوره فقه و تشريع در اين مرحله تنها و تنها از وحى برخاسته بود ، و اين كه طبق قول منسوب به شافعيه و مالكيه و برخى از حنفيه ، پيامبر گاه خود اجتهاد مىفرمود ، و در پاره اى از مسائل نظريه و راى خويش را اظهار مىنمود ، صحت ندارد ، زيرا دلايل گوناگونى در قرآن كريم بر خلاف آن موجود است كه به ذكر چند نمونه آن اشاره مىكنيم :
« ما ينطق عن الهوى ، ان هو الا وحى يوحى » يعنى و هر گز به هواى نفس سخن نمىگويد ، سخن او هيچ غير وحى خدا نيست . ( آيات 3 و 4 سوره نجم ) و نيز : « و لو تقوّل علينا بعض الاقاويل ، لأخذنا منه باليمين ، لقطعنا منه الوتين - يعنى و اگر محمد به دروغ سخنانى به ما مىبست ما او را به قهر و انتقام مىگرفتيم ، و رگ وتينش را قطع مىكرديم » ( آيات 44 و 45 و 46 سوره الحاقه ) و هم چنين آيه نخست سوره مجادله در موضوع ، ظهار كه تا چهل روز حكمش بيان نشد : * ( قَدْ سَمِعَ الله قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها ، وَتَشْتَكِي إِلَى الله ، وَالله يَسْمَعُ تَحاوُرَكُما إِنَّ الله سَمِيعٌ بَصِيرٌ ) * - يعنى : اى رسول ما ، خدا سخن آن زن را كه در بارهء شوهرش با تو به مجادله برخاسته بود و
شكوه او به خدا مىبرد محققا شنيد و گفت و گوهاى شما را نيز مىشنود ، كه خداى البته شنوا و بيناست . » در هر حال ما به گونه مفصل آراء و نظرات عالمان جامعه اسلامى را در بارهء ( اجتهاد رسول خدا و عدم اجتهاد او در مقام بيان احكام حوادث واقعه و موضوعات مستحدثه در كتاب ادوار اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامى ) بيان كرديم و دلايل آنها را نيز ياد آور شديم هر كه دوست دارد بر آنها آگاهى پيدا كند به آن كتاب مراجعه نمايد .
< فهرس الموضوعات > مكان و زمان وحى < / فهرس الموضوعات > مكان و زمان وحى وحى الهى در محل عبادت حضرت ، واقع در حومه مكه مكرمه - كوه حراء - بر پيامبر فرو آمد و با اين آيات آغاز شد : * ( « اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ، خَلَقَ الإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ ، اقْرَأْ وَرَبُّكَ الأَكْرَمُ ، الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ، عَلَّمَ الإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ » ) * - يعنى : بخوان به نام پروردگارت كه آفريد ، آدمى را از خون بسته بيافريد ، بخوان و پروردگارت كريمترين است ، همان كه بشر را به قلم تعليم داد ، به انسان آن چه را نمىدانست بياموخت . » با شنيدن اين پيام رسول الله به خود لرزيد و سخت مضطرب شد . سراسيمه نزد همسر خويش شتافت و فرمود : « مرا به پوشانيد ! » او را پوشانيدند تا اين كه نگرانى و دلهره از حضرت دور شد .
ابتدا نزول وحى را شيعيان 27 رجب ، و اهل تسنن هفدهم رمضان مىدانند .
< فهرس الموضوعات > چگونگى دعوت پيامبر < / فهرس الموضوعات > چگونگى دعوت پيامبر پيامبر ( ص ) پس از بعثت ، به مدت سه سال به صورت پنهانى به دعوت پرداخت ، و از آن پس با فرمان خداوند متعال در آيه ذيل ، رسالت خويش را آشكار فرمود * ( « فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ ، وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ ، إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ ) * - يعنى : پس تو آن چه را مامورى به صداى بلند به خلق برسان ، و از مشركان روى بگردان ، همانا ما تو را از شرّ تمسخر كنندگان مشرك محفوظ مىداريم . » ( سوره حجر ، آيات 94 و 95 ) پس از بعثت طى سيزده سال اقامت پيامبر در مكه ، حدود دو ثلث قرآن بر وى نازل شد ، در سال دهم بعثت به طائف هجرت كرد ، و سال يازدهم امر معراج رخ داد ، در سال سيزدهم به مدينه هجرت فرمود ، و پس از حدود ده سال اقامت در مدينه به روز 28 صفر