5 - اين رساله سه نوبت به چاپ رسيده است . يك بار همه ابواب عبادات و معاملات آن ، يك بار باب ابواب عبادات و بخشى از معاملات و بار ديگر تنها ابواب عبادات آن . غالب حواشى تعليقات بر دو چاپ نخست نوشته شده است .
رسالهء « هداية الناسكين » صاحب جواهر در مسائل حج .
وى هم چنين رساله اى در باب دماء ثلاثه و رسالهء مختصرى پيرامون ارث دارد .
رسالهء نخبهء مرحوم آية الله سيد على تقى دلدار ( م . 131 ه . ق ) كه براى نخستين بار در هند به سال 1314 چاپ شد .
رسالهء ذخيرة المعاد فى تكاليف العباد مرحوم آية الله شيخ زين العابدين بابلى ( بار فروشى ) مازندرانى ( م 1309 ه . ق ) رسالهء هزار مسأله مرحوم آية الله شيخ محمد على ثقة الاسلام اصفهانى ( م 1318 ه . ق ) رساله « منهج الرشاد » مرحوم آية الله شيخ جعفر شوشترى ( م 1303 ه . ق ) اين رساله ، رساله اى است ارزنده و گرانبها كه چه در زمان خود او و چه بعد از آن داراى اهميت خاصى بوده است .
مرحوم آية الله آخوند خراسانى و مرحوم آية الله شيخ حسين انصارى ( برادر زاده و داماد شيخ اعظم انصارى ) و آية الله شيخ محمد رضا معزى دزفولى بر آن حاشيه نوشتهاند .
رسالهء مجمع الرسائل تأليف شوشترى كه مرحوم سيد اسماعيل صدر ، آخوند خراسانى ، طباطبايى يزدى ، شيخ عبد الله مازندرانى ، سيد بروجردى و شيخ محمد حسين كاشف الغطاء بر آن حاشيه دارند .
رسالهء فارسى « مجمع المسائل » اثر مرحوم شيخ جعفر شوشترى ، آية الله بروجردى بر آن حاشيه دارد . اين رساله در بروجرد چاپ شده و در كتابخانه جامعة النجف موجود است .
رساله عمليه آية الله سيد ابو القاسم حسينى ( م 1271 ه . ق ) كه به سال 1262 چاپ شده است .
رسالهء « كفاية الطالبين لأحكام الدين » نوشته مرحوم شيخ مشكور حولاوى ( م 1272 ه . ق )[1]
[1]- الذريعه ج 18 ، ص 93
رساله مرحوم آية الله شيخ محمد بن على كاشف الغطاء در باب طهارت و نماز .
وى رسالهء ديگرى در باب دماء ثلاثه و احكام جنائز و رساله اى در باب روزه و نيز رساله اى در مناسك حج دارد كه به تاريخ 1266 نوشته شده است .[1]رساله منتخب الرسائل العملية نوشته آية الله سيد اسد الله شفتى ( م 1290 ه . ق ) رساله النبذة من الاحكام الشرعية للمولى على تهرانى ( م 1296 ه . ق ) رساله مصباح الهداية آية الله محمد طاهر دزفولى ( م 1315 ه . ق ) دورهء پنجم اين دوره از زمان شيخ مرتضى انصارى ( 1214 - 1281 ه . ق ) شروع مىشود و تا زمان ميرزا محمد تقى شيرازى و سيد محمد كاظم يزدى ( قدس سرّهما ) ، يعنى حدود 40 سال ادامه مىيابد . در اين مرحله مسائل فقهى و احكام دينى در ضمن پرسش و پاسخ و حاشيه نويسى ، بر رسالههاى پيشين انجام گرفته است .
در اينجا لازم است قبل از ورود به اصل مطلب ، چند مسأله را به طور فشرده در بارهء حاشيه و حاشيه نويسى بازگو كنيم :
1 - حاشيه در لغت به معناى لايهء قبا و امثال آن است ، يعنى چيزى كه ميان آستر و پارچه رويين به كار مىرود . حاشيه در عرف عام به معناى زيادى ، و در عرف خاص به معناى طرف است .
2 - حاشيه به مطالبى مىگويند كه در اطراف كتاب نوشته شود ، خواه به عنوان شرح و توضيح متن باشد و خواه به عنوان تكميل يا استدلال بر صحت مطالب كتاب .
3 - مراد از حاشيه بر رسالههاى عمليه اين است كه محشى حكمى خلاف استنباط نويسندهء كتاب را در حاشيه آن قرار دهد و با علامتى مخصوص ، مشخص كند . پس از انضمام حواشى به متن ، كتاب مجموعا به صورت تأليفى جديد در خواهد آمد كه محشى ، مؤلف آن است ، زيرا برخى از مطالب آن را ابداع و ابتكار و بعضى را به امضاء خود رسانيده و تصويب كرده است .
4 - در واقع تفاوتى ميان تعليقه و حاشيه نيست ، و اين كه گفته شده تعليقه اختصاص به
[1]- الذريعه ج 22 ، ص 272
علوم عقليه دارد و حاشيه به غير آن ، بر اين اساس است كه فلاسفه نمىخواستند اضافات خود را حاشيه بنامند ، زيرا از آن معناى حشو و زائده فهميده مىشد .
5 - علم ، همواره در قوس صعود است و نويسندگان پيوسته مىتوانند با ابتكارات جديد و افكار تازهء خود آراء و نظرات نوينى ارائه داده و آن را در ضمن كتابهاى خود ابراز كنند . تا زمانى كه چنين شيوه اى جريان داشته باشد ، هيچ گاه كسى به فكر حاشيه نويسى بر كتابهاى ديگران نخواهد بود ، ولى گاهى بر اثر شرايط خاصّ زمان ، وقفه و ركودى در پيشرفت علم حاصل مىشود و اينجاست كه مجال براى حاشيه نويسى پديد مىآيد . اين زمان نوعا خيلى متأخر از زمان كتابت متن علم است ، و اين كه گفتهاند هر وقت كتابى نوشته شود حاشيه نيز وجود پيدا مىكند ، نظر به لازمهء عقلى آن است نه لازمهء وجودى آن ، زيرا چه بسا كتابهايى نوشته شده كه تا سالها بعد حاشيه اى بر آن مشاهده نشده است ، مثلا كتاب نهايهء شيخ طوسى را سالها بعد ، محقق حلَّى حاشيه زد و آن را « نكت النهاية » ناميد . و بر « قواعد » و « مختلف » علامه پس از چندين سال آية الله وحيد بهبهانى و آية الله مير محمد باقر حسينى و غير از اينها از فقهاء ديگر حاشيه نوشتند .
در طليعهء اين دوره شيخ انصارى بود كه رسالهء مستقلى ننوشت و هر چه مقلدين به او فشار مىآوردند كه رساله اى تنظيم كند نمىپذيرفت . شيخ تنها به حاشيه نويسى بر سه رسالهء پيش از خود اكتفا كرد كه عبارت بود از : رسالهء بغية الطالب شيخ جعفر كاشف الغطاء[1]، رسالهء نجاة العباد صاحب جواهر ( كه اين دو به زبان عربى نوشته شده ) و رسالهء نخبهء كلباسى اصفهانى ( كه متن و حاشيه هر دو به زبان فارسى بود ) . تنها رسالهء عمليه اى كه از شيخ منتشر شده رسالهء عمليهء بسيار مختصرى در خصوص باب عبادات مىباشد كه به سال 1269 نگاشته شده است . ولى اين رساله به سبك رسالههاى متداول و معمولى نبوده ، زيرا در آن به بيان احكام ضرورى باب عبادات اكتفا شده است .
نظرى به رسالههاى شيخ اعظم شيخ رساله اى دارد كه با عنوان « كتاب مسأله » مشهور است ، اين كتاب را خود شيخ ننوشته ، بلكه گرد آورى مسائل و استفتاءات مختلفى است كه از داخل و خارج ، از محضر
[1]- بغية الطالب را ابتدا مرحوم شيخ على كاشف الغطاء ، فرزند مؤلف حاشيه زده بود ، و سپس مرحوم شيخ بر حاشيهء استادش شيخ على حاشيه نوشت .
او پرسيدهاند ، و بنا به تقاضاى عده اى از مقلدين ، فردى ( كه شايد مسئول استفتاءات وى بوده است ) آنها را گرد آورده و بدان ترتيب و تنظيم داده و به عنوان رسالهء عمليه در اختيار عموم نهاده است . و از آنجا كه هر استفتائى را در ضمن يك مسأله بيان كرده به نام كتاب مسأله مشهور شده است . و چون در طى اين سؤال و جوابها فروع گوناگونى گشوده مىشود كه شايد در رسالههاى عمليه به چشم نخورد ، تا كنون نيز اين امر تداوم يافته كه مسئول استفتاءات يك مرجع تقليد هر از چندى پس از گردآورى تعدادى از اين مسائل و تنظيم و تبويب ، آنها را به چاپ مىرساند و در دسترس عموم مقلدين قرار مىدهد .
اين رساله شيخ بسيار جالب و مشتمل بر همهء ابواب عبادات و معاملات و حدود مىباشد و ميرزاى شيرازى متوفى ( 1312 ق ) و شهيد ، شيخ فضل الله نورى ( 1327 ق ) بر آن حاشيه دارند .
شيخ رساله اى به عنوان « ذخيرة المعاد » دارد كه از باب طهارت تا اعتكاف را در بر گرفته است ، ليكن شيخ آن را به عنوان رسالهء عمليه ننوشته است ، بلكه همان پرسش و پاسخهايى است كه توسط مولى شيخ على شوشترى جمع آورى شده ، و در قالب 1500 بيت شعر انتشار يافته و نسخه اى از آن رساله در كتابخانهء سامراء موجود است .
هم چنين است رسالهء « صراط النجاة » شيخ ، مجموعهء استفتاءات گوناگونى كه از ايشان به عمل آمده و شيخ محمد على يزدى با توجه به آشنايىاش به فتاوى و آراء شيخ اعظم آنها را جمع آورى نموده است .
اين رساله مورد توجه فقها و علما قرار گرفت ، و پس از ترجمهء آن به عربى از سوى ميرزاى مجدد شيرازى و ميرزا حبيب الله رشتى و شيخ محمد طه نجف بر آن حاشيه هايى نوشته شد و نسخه اى از اين رساله در كتابخانه امير المؤمنين در نجف اشرف موجود است .
شيخ رساله ديگرى به عنوان سرور العباد دارد ليكن شيخ آن را به عنوان رساله عمليه ننوشته بلكه همان پرسش و پاسخهايى است كه توسط حاج محمد على يزدى جمع آورى شد و در سال ( 1271 ق ) در زمان خودش و در بمبئى به سال ( 1302 ) با حواشى ميرزاى شيرازى چاپ شده هم چنين است رساله عربى سراج العباد شيخ كه بر آن ميرزاى شيرازى و ميرزا حبيب الله رشتى و شيخ محمد طه نجف حاشيه دارند .
مناسك حج فارسى شيخ ، رساله اى است مستقل در باب اعمال حج و عمره ، و ليكن در
هيچ مسأله اى از آن فتواى شيخ بيان نشده ، بلكه همهء مسائل مطابق با احتياط آمده است . وى در مقدمه اى بر آن نوشته است كه : من اين رساله را به اين سبك تنظيم كردم ، تا چه در اين زمان و چه پس از آن نيازى به مناسك ديگر نباشد .
اين رساله از ويژگى و درخشندگى خاصى در ميان رسالهها برخوردار شد ، و جايگاه بلندى در ميان مناسك به خود اختصاص داد ، و از زمان تأليف تا كنون همواره مورد توجه و عنايت فقها و مراجع تقليد بوده است . در بيان اهميت اين رساله همين بس كه مراجع بزرگى بر آن حاشيه نوشتهاند كه از جمله عبارتند از :
ميرزاى بزرگ شيرازى ، آخوند خراسانى ، سيد يزدى ، سيد اسماعيل صدر ، ميرزاى نائينى ، حاج شيخ عبد الكريم حائرى ، بروجردى ، سيد احمد خوانسارى ، شيخ محمد مهدى بيگدلى ، شيخ محمد على معزى ، شيخ منصور سبط الشيخ دزفولى .
اين مناسك در سال ( 1301 ق ) با حاشيهء ميرزاى شيرازى ( م 1312 ق ) ، و در سال 1321 ، با حواشى ميرزا حسين تهرانى ( م 1326 ق ) و آقا نجفى ( م 1332 ق ) و سيد كاظم يزدى ( م 1337 ق ) و سيد اسماعيل صدر ( م 1337 ق ) و در سال 1332 در تهران با حواشى ميرزاى مجدد شيرازى و ميرزا محمد تقى شيرازى و سيد محمد كاظم يزدى و در سال 1356 در عظيمآباد هند و نجف اشرف با حواشى ميرزاى شيرازى و در سال 1381 ، در تهران با حواشى سيد احمد خوانسارى چاپ شد .
اين رساله توسط بعضى از فضلا به عربى ترجمه شده ، و به سال 1301 با حواشى ميرزاى شيرازى در چاپخانهء صبح صادق عظيمآباد هند به چاپ رسيده است .
ظاهرا رسالهء مزبور نخستين مناسك حج به زبان فارسى است و به همين جهت زير بنا و محور اصلى همه رسالههاى مناسك بعد از شيخ است ، زيرا ديگران تنها با تغييرات و اضافاتى در آن ، رسالهء خود را تنظيم كرده و در دسترس مقلدين قرار دادهاند .
رسالهء صيغ العقود ، اين رساله را شيخ به عنوان رساله عمليه ننوشته بلكه همان پرسش و پاسخى است كه توسط مولى محمد يوسف استرآبادى جمع آورى شده و در تهران به سالهاى 1270 ، 1272 و 1323 چاپ شد .
چند مطلب پيرامون شيخ اعظم انصارى 1 - پيش از زمان شيخ ، مرجع تقليد عامى به معناى كنونى وجود نداشت ، بلكه مردم
در هر شهر و ديارى به عالم و مجتهد منطقهء خود رجوع مىكردند و مسائل فقهى و وظايف شرعى خود را از او فرا مىگرفتند . با ظهور شيخ انصارى مرجعيّت به صورت فعلى بروز كرد .
2 - پيش از زمان شيخ ، غالبا جواب سؤالات شرعى مردم به صورت فتوا بيان نمىشد ، بلكه فقيه سعى داشت كه جواب وى را مطابق با احتياط بيان كند . به همين دليل عبادات مردم اكثرا مطابق با احتياط صورت مىپذيرفت ، اين مطلب حتى در زمان ما نيز تأثير گذاشته است ، لذا مىبينيم كه نماز درست از نظر مردم نمازى است كه داراى طمأنينه باشد ، يا ذكر سبحان ربي الاعلى و بحمده و سبحان ربي العظيم و بحمده در سجده و ركوع گفته شود و يا حتما با قنوت انجام گيرد و يا تسبيحات اربعه ، سه بار تكرار شود ، كه اينها همه مطابق با احتياط است .
3 - نخستين مرجع تقليدى كه همهء فقهاى شيعه بر اعلميّت او اتفاق نمودند شيخ انصارى بود ، و ظاهرا چنين اجماع و اتفاقى از ناحيهء علما ، حتى بعد از شيخ نيز براى كسى حاصل نشده است .
شيخ پنجاه و دو ساله بود كه مرجعيّت عام شيعه به وى سپرده شد ، و از آنجا كه اعلميّت از موضوعاتى است كه ثبوتش متوقف بر بينهء شرعى است و نياز به شهادت دو فرد عادل و اهل خبره دارد ، با شهادت سعيد العلماء مازندرانى به اعلميت شيخ ، بيّنه شرعى كامل شد ، زيرا پيش از او صاحب جواهر به اين امر گواهى داده بود .
4 - روزى كه بيّنه شرعى بر اعلميت شيخ اقامه شد ، وى در اجتماع بسيار عظيمى كه همهء بزرگان علما و طلاب حوزهء علميه و طبقات مختلف مردم شهر نجف اشرف حضور داشتند بر منبر رفت و بيانات مفصلى در بارهء اعلميت ايراد فرمود ، و با ادله و براهين قاطع ، وجوب تقليد از اعلم را ثابت كرد . سخنان او به گونه اى بود كه همهء مردم فتواى او مبنى بر وجوب تقليد اعلم را دريافتند و خود شيخ را مصداق بارز اعلم دانستند .
5 - چون شيخ ، تقليد اعلم را لازم مىدانست ، در اواخر عمر تصميم گرفت از منصب مرجعيت كناره گيرى كند تا اعلم ديگرى براى آينده در نظر گرفته شود و خود به « رحبه » در نزديكى نجف اشرف برود . ولى علاقهء شديد مردم به او مانع از اين شد كه به تصميم خود جامع عمل به پوشاند .
6 - با اين امور شيخ مرجع عام تقليد شيعيان شد ، و به مدت 15 سال از 1266 تا
1281 اين منصب را دارا بود ، در طى اين ساليان هم به ادارهء امور مذهبى و دينى مردم اشتغال داشت و هم حوزهء علميهء نجف اشرف را اداره مىكرد .
مقام والاى شيخ انصارى در بيان انگيزهء اين كه چرا شيخ به عنوان مرجع عام برگزيده شد ، و حال آن كه پيش از او چنين امرى سابقه نداشته ، بايد به طور فشرده مطالبى را عرض نمود :
الف ) شهرت و آوازهء شيخ اعظم به فضل و تقوا و ورع در طول دوران تحصيل كه او را در ميان حوزههاى علميه مشار بالبنان ساخته بود ، و سرآمد همدرسان خويش به شمار مىرفت . و كمتر كسى از اقرانش بود كه به مراتب علم و فضل و نبوغ و استعداد و تقواى او اعتراف و اذعان نداشته باشد .
ب ) گواهى بسيار مهم استاد او آية الله شيخ على كاشف الغطاء در بارهء وى به اين كه او مجتهد مطلق است .
داستان از اين قرار بود كه روزى كاشف الغطاء در برخورد با مرحوم شيخ جعفر شوشترى به او مىگويد : گمان مبر كه شيخ مرتضى براى استفاده كردن از مباحث و مسائل به درس من مىآيد : » « و الله انه لمجتهد مطلق » به خدا قسم او مجتهد مطلق است . بلكه بدين جهت است كه مىگويند : « در خانههاى كهن چيزى يافت مىشود » : او براى به دست آوردن چنين امورى به درس من مىآيد .
جالب اين است كه اين شهادت استاد زمانى است كه عمر شيخ از بيست و يك سال تجاوز نكرده است .
كاشف الغطاء در ملاقات ديگرى به شيخ جعفر شوشترى مىگويد : كل شىء سماعه اعظم من عيانه الا شيخكم شيخ مرتضى فان عيانه اعظم من سماعه ، هر امرى در هنگام شنيدن بيش از گاه ديدن جلوه مىكند ، مگر شيخ شما شيخ مرتضى انصارى كه در برخوردهاى حضورى بيشتر و بهتر شناخته مىشود .
ج : ) شهادت استاد ديگرش ملا احمد نراقى به مراتب علمى و فقاهتى شيخ ، بدين قرار ، كه وى روزى در حضور گروهى فرمود : من در مسافرتهاى خود بيش از پنجاه مجتهد مطلق را زيارت كردهام و با آنها به مذاكره علمى پرداختهام ، ولى هيچ كدام از آنها را مانند شيخ مرتضى نيافتم .
اين مطلب را نراقى زمانى گفته است كه شيخ 32 ساله بود ، و براى ديدار خويشان خود وصلهء رحم به ايران آمده بود و چند سالى در كاشان نزد ملا احمد نراقى به شاگردى نشست .
د ) شهادت و اعتراف همهء علماى زمان به اعلميّت شيخ . از آنجا كه آوازهء شيخ در همهء سرزمينهاى اسلامى پيچيده بود ، همهء فقها و علماء خواه به مذاكره علمى با شيخ پرداخته بودند و خواه او را نديده بودند به اعلميت وى گواهى دادند ، حتى برخى از علماء او را « خاتمة المجتهدين » ناميدند ، و ميرزا حبيب الله رشتى ( 1234 - 1312 ه . ق ) او را از نظر علم و عمل تالى معصوم مىدانست .
ه ) عمل صاحب جواهر در روزهاى آخر عمر در مورد ارجاع مردم به شيخ ، كه اين امر تأثير مهمى در مرجعيت شيخ داشت .
حوزهء علميه نجف به دست شيخ على كاشف الغطاء كه از اساتيد شيخ انصارى بود اداره مىشد ، پس از رحلت او در سال 1254 ، برادرش شيخ حسن ( 1201 - 1262 ه . ق ) به همراه صاحب جواهر ( م 1266 ه . ق ) عهده دار ادارهء حوزه شدند ، تا اين كه در سال 1262 شيخ حسن كاشف الغطاء به رحمت ايزدى پيوست ، و صاحب جواهر به تنهايى اين مسئوليت را به عهده داشت . مدتها به همين وضع گذشت تا اين كه صاحب جواهر احساس كرد روزهاى آخر عمر را مىگذراند ، لذا دستور داد همهء علما و فقهاى بزرگ و طراز اول نجف در مجلسى كه در منزل او منعقد گشت شركت جويند . همه مىپنداشتند كه صاحب جواهر براى منصب مرجعيت در آينده يا فرزندش شيخ عبد الحسين را معرفى مىكند و يا دامادش سيد على صاحب برهان قاطع را ، كه هر دو از فقهاى بزرگ و مفاخر شيعه بودند .
ولى پس از حضور در جلسه و رو به رو شدن با صاحب جواهر ديدند كه وى نظرى به حاضران انداخت و شيخ مرتضى انصارى را در ميان مجلس نديد ، بلا فاصله دستور داد او را به مجلس بياورند ، شخصى در پى او رفت ليكن وى را در منزل نيافت ، اطلاع حاصل كرد كه شيخ به حرم مطهر امير المؤمنين ( ع ) مشرف شده ، سراسيمه به حرم شتافت و در آنجا شيخ را مشاهده كرد كه با حالى عجيب رو به قبله ايستاده ، دستهاى خود را به آسمان بلند كرده و براى شفاى استاد خويش صاحب جواهر دعا مىكند . با ديدن اين منظره به او چيزى نگفت تا اين كه دعايش تمام شد . پس از آن دعوت صاحب جواهر را به او