شيوه انصارى و نراقى كاشانى در بيان احكام شيوه شيخ اعظم انصارى و استاد او ملا احمد نراقى كاشانى در مقام بيان احكام به گونه احتياط بوده است و آنها مىگفتند ما در مسائل غير ضرورى فتوا نمىدهيم . اين شيوه مورد پذيرش در آن زمان كه نظام اسلامى وجود نداشت بوده ، زيرا مطابق شرايط آن زمان بوده است و اما در اين زمان كه حكومت اسلامى بر پاست و چهرهها در همه ابعاد عوض شده و پديدهها و مسائل تازه اى روى داده و معضلات بسيارى وجود دارد ، آيا مجتهد مىتواند مشكلات اجتماعى و حكومتى را در ابعاد اقتصادى ، نظامى ، حقوقى ، كيفرى ، جزايى ، ادارى ، حكومتى ، با اين شيوه حل كند ؟
ارادت من به دو فقيه مذكور زياد و بيش از حد تصور است و من اگر چيزى دارم واقعا از مستند الشيعه نراقى كاشانى و نيز آراء و نظرات بلند شيخ اعظم انصارى است . اين جانب شيخ انصارى را طلايه دار دوره هفتم از ادوار اجتهاد و طلايه دار دوره هشتم از ادوار فقه و طلايه دار دوره پنجم از ادوار كيفيت بيان فقه قرار دادهام و كسى كه در هر سه دوره طلايه دار باشد به غير از شيخ طوسى سراغ نداريم و خلاصه من شخصيت علمى و تقوايى شيخ اعظم انصارى و استاد او نراقى را لمس و به گونه كامل درك كرده و به تفصيل در كتاب ادوار اجتهاد از ديدگاه مذاهب مورد بحث و بررسى قرار دادهام .
در هر حال شيوه آنان در بيان احكام ، اگر چه مطابق شرايط آن زمان نيكو و پسنديده بوده است ولى چون مطابق شرايط اين زمان كه نظام اسلامى برقرار شده نيست اكنون آن را نمىپذيرم و خداى ناكرده هيچ گونه كوچكترين قصد توهين ندارم .
ما بر اين بينش و اعتقاديم احتياطهاى مجتهدان اصولى - از قبيل احتياط مطلق ، احتياط واجب ، احتياط مستحب ، سزاوار نيست ترك احتياط ، احوط ، بلكه اقوى است ، احوط است اگر چه اولى است و نيز تعبيرات فنى اجتهادى ديگر مانند اقوى ، اقرب ، اشبه ، اظهر ، قوى ، ظاهر ، خالى از قوت نيست ، خالى از تأمل نيست ، بعيد نيست ، بعيد نيست وجوب آن ، بعيد نيست استحباب آن و جز اينها كه بيانگر كيفيت از استظهار ادله است - داراى علت و سبب است و نيز بر اين اعتقاديم كه بايد مقلدين بر طبق آنها در موارد الزامى عمل نمايند و تنها در احتياط واجب در صورتى كه مجتهد ديگرى داراى فتوا باشد مىتوانند به او رجوع كنند .
سالهاى متمادى اشتغالات عمده اين جانب در بارهء همين احتياطات بوده و حدود شش سال با دو تن از مراجع بزرگ نجف اشرف در هنگامى كه آنها بر عروة الوثقى حاشيه مىزدند به عنوان تنها مساعد در جلسات علمى آنها شركت داشته و احتياطهاى موجود در عروه را از اول تا پايان ، با آنها مورد مذاكره قرار داده و پيرامون تمام زمينههاى احتياط به بحث و گفت و گو به گونه علمى و فنى پرداخته است و در حاشيه عروه خطى خود كه حدود 26 سال قبل در نجف اشرف نوشتهام همه آنها منعكس است .
منشأ فقهى احتياطات تعبيرات مذكور در مقام فتوا در وقت استظهار و برداشت از ادله با هم فرق مىكند ، زيرا همان گونه كه در بحثهاى خود مكررا گفتهايم دليل گاهى اجتهادى و گاهى غير اجتهادى است و دليل اجتهادى نيز گاهى در نزد مجتهد تمام و قطعى و زمانى ناتمام و غير قطعى مىباشد . و آن زمان كه قطعى است گاه معارض دارد و گاه معارض ندارد و زمانى كه معارض دارد آن معارض گاهى ضعيف و هنگامى قوى است و آن كه قطعى است و معارض ندارد گاهى اجماع بر خلاف دليل در مسأله اجتهادى قائم مىباشد و زمانى قائم نيست و آن كه اجماع بر خلاف ندارد گاهى شهرت بر خلاف آن قائم است و زمانى خير و آن كه شهرت بر خلاف آن قائم است گاهى شهرت بعد از پيدايش اجتهاد است و گاهى پيش از پيدايش اجتهاد و آن كه دلالتش قطعى است ولى معارض دارد گاهى جمع موضوعى بين آنها ممكن است و گاهى ممكن نيست و هنگامى كه جمع موضوعى بين آنها امكان ندارد جمع حكمى بين آنها امكان دارد و گاهى امكان ندارد و هنگامى كه بين آنها جمع امكان ندارد گاهى احتياط در مسأله امكان دارد و گاهى امكان ندارد هنگامى كه احتياط امكان ندارد گاهى در مسأله عام فوق وجود دارد گاهى وجود ندارد و لذا در نتيجه اين فروض است كه تعبيرات مجتهد در رسالهها براى بيان احكام و مسائل مختلف مىشود .
همان گونه كه بارها بيان نمودهايم بدون شك بيان كنندگان احكام الهى و فقيهان و مجتهدان وظيفه سنگينى را به دوش مىكشند و لازمه زهد و تقواى ايشان رعايت حد اكثر احتياط و دقت در شناخت احكام الهى و بيان آنهاست و هر گونه تقصير و كوتاهى عمدى آنان بدون مسئوليت شرعى نخواهد بود ، ولى بايد ديد معناى اين احتياط
چيست ؟ آيا احتياط در امر بيان احكام ، تلاش براى شناخت واقعيتهاست ؛ يا آن كه تكرار لفظ احتياط در مسائل و حكم كردن در هر مسأله به احتياط و در نتيجه وادار كردن مكلفين به كارهاى دشوار ؟
احتياط در زمينه فقه اجتهادى اقتضاء مىكند كه فرد مجتهد كه مىخواهد حكمى از احكام شريعت را براى ديگران باز گويد ابتدا حكم خدا را از منابع درستى بشناسد و سپس براى ديگران بازگو كند . بدون شك احتياط وظيفه بيان كنندگان احكام را در برخى موارد سنگين مىكند نه وظيفه مكلفين را ، چون ممكن است فقيه براى شناخت حكم مسأله مستحدث ، ساعتها بلكه روزها و شبها در مايههاى اصلى استنباط مطالعه كند و نيز تمام آراء و نظريات فقيهان ادوار گذشته را مورد بررسى قرار دهد تا حكم را استنباط و براى مردم بازگو نمايد .
اما اگر فقيهى راه براى شناخت حكم داشته باشد ولى به دليلى از دلايل غير اصولى و نامعتبر از تصريح به حكم خوددارى كند و از باب احتياط مشكوك الحرمة را حرام اعلام نمايد و مشكوك الوجوب را واجب بيان كند و خلاصه در امورى كه شارع ترخيص داده حكم به احتياط كند و يا با وجود دليل بر حلال بودن چيزى ولى به دلايل غير اصولى مانند اجماع اجتهادى و يا خبر مرسل و يا شهرت بعد از پيدايش اجتهاد از تصريح به آن خوددارى نمايد و احيانا حرمت آن را به عنوان فتوا و يا احتياط بيان كند ، وى نه تنها احتياط را رعايت نكرده بلكه خلاف آن را عمل كرده است .
در هر حال وقتى در شبهات تحريمى راه براى حليت باز است و در شريعت با ادله قطعى شناخت تمسك به برائت و حليت در موارد مشكوك تجويز شده است حكم كردن به حليت و برائت بسيار آسانتر و احتياط آميزتر است از حكم كردن به حرمت يا وجوب احتياط .
بايد دانست حكم كردن به حرمت يا احتياط همان اندازه نياز به دليل و احراز موضوع دارد كه حكم كردن به وجوب نياز به اثبات و احراز موضوع دارد . گمان نشود كه حرمت و احتياط در مشكوك الحرمه مستلزم ترك است و ترك با اباحه نيز سازش دارد ، زيرا همين رأيهاى غير اصولى و بى دليل و خلاف شرع بوده كه عوامل سقوط و انحطاط حيات اجتماعى اسلام را در بخشى از تاريخ به دنبال داشته است .
حرام شمردن پديدههاى نوين مانند علوم جديد ، تكنيك ، هنر ، باعث اين شد كه
متعهدان كشورهاى اسلامى در بسيارى از اين زمينهها نيازمند بيگانگان و عناصر ناباب شوند و عملا راه نفوذ اجانب در قلب ملل مسلمان بر روى آنان گشوده گردد . در اين زمينه مطالب زيادى وجود دارد ( ان شاء الله تعالى ) در مقاله تئورى علمى در زمينه احتياطات به همه آنها تصريح خواهد شد .
سخن كوتاه اين كه سخت گيرى در مقام بيان احكام بدون دليل روشن ، به نظر من در اين زمان كه نظام اسلامى برپاست خلاف احتياط و گاهى در جامعه عكس العمل نامطلوب را به دنبال دارد .
تذكر سه نكته 1 - بجاست يادآورى شود اگر مجتهدى اصولى در مقام فتوا به گونه مذكور وجود داشته باشد ، مخالفت ما با شيوه اجتهادى اوست نه آن كه او را با تقوا ندانيم و عمل بر طبق فتاواى او را بر مقلدينش واجب ندانيم .
2 - بايد بگويم مراجع معروف گذشته هر يك از آنها مطابق شرايط زمان خود عمل كرده و در مسئوليت خود كوتاهى نكردهاند . و نيز مراجع فعلى ( ادام الله ظلهم ) مانند پيشينيان در انجام مسئوليت خود هيچ گاه كوتاهى نكردهاند و خداوند سايه آنها را بر سر مسلمانان مستدام بدارد .
اميد است آنان كه بعدا تصدى مرجعيت را مىنمايند در هنگام استنباط از منابع و پايههاى شناخت ، نظام اسلامى را كه همه فرامين در آن به عنوان الگو تلقى مىشود و نيز شرايط زمان و مكان و ويژگيهاى موضوعات و تحول ملاكات را كه در بستر زمان پديد مىآيد ، مورد توجه قرار دهند و مطابق آنها احكام را بيان كنند تا دشمنان اسلام نتوانند بگويند كه فقه اسلامى با رويدادها و مسائل تازه نمىتواند همگام باشد .
2 - رسالههاى عمليه رسالههاى عمليه به گونه متداول و با احتياطها و ويژگيهاى خاص ، در دوره چهارم كه طلايه دار آن شيخ بهائى بوده است پديد آمد و پيش از او رسالهها - مانند رساله جمل العلم و العمل سيد مرتضى و تبصرة المتعلمين علامه حلى و رساله محقق ثانى صاحب جامع المقاصد و كتابهاى علمى و عملى مانند شرايع الاسلام به گونه رسالههاى فعلى
داراى احتياط نبودهاند .
3 - مخالفت با شيوه احتياط اين جانب اگر چه با احتياطهاى اخباريان در شبهات تحريمى و وجوبى مخالفم ، ولى در عين حال ميرزا محمد استرآبادى ( صاحب منهج المقال ) را كه مؤسس اين راه و شيوه است و نيز ملا محمد امين استرآبادى ( صاحب كتاب الفوائد المدنية ) را كه در زمان او اين مسلك از گسترش چشمگيرى برخوردار شد - در نتيجه بررسيهايى كه در كتابها و شرح حال آنها داشتهام - متدين و با تقوا مىدانم و مخالفت من با ايشان در شيوه فقهى آنها است نه با شخص آنان ، زيرا همه مىدانيم كه با شيوه آنان در عصر كنونى كه نظام اسلامى برپاست نمىتوان قريه اى را اداره كرد تا چه رسد به كشور و جهان .
احتياط گر چه در برخى از اعمال فردى عبادى - در صورتى كه منشأ و انگيزه اخباريگرى نداشته باشد - خوب است ولى در جنبههاى اجتماعى ، خصوصا در ابعاد حكومتى ، مشكل ساز خواهد بود ، چنانچه فقيهان بزرگى نظير حضرت امام خمينى ( قدس سره ) على رغم قائل بودن به احتياط در برخى از احكام فردى عبادى ، در زمينه مسائل اجتماعى صراحت فتوا داشتهاند .
اين جانب بايد با كمال صراحت بگويم : احتياطهايى كه منشأ آن يكى از اين موارد باشد ، شبهه تحريمى و يا شبهه وجوبى و يا خبر ضعيف و يا شهرت ، بخصوص شهرت بعد از پيدايش اجتهاد و يا دليلى كه مشمول ادله اعتبار نيست ، بويژه در اين زمان كه حكومت اسلامى برقرار است بىارزش و بر خلاف احتياط است ، زيرا مطابق مايههاى اصلى استنباط ، حكم شرعى آن برائت است . به دليل اين كه : أولا ، شريعت اسلام بر پايه آسانگيرى و گذشت استوار است . خداوند در قرآن كريم فرمود : * ( « يُرِيدُ الله بِكُمُ الْيُسْرَ وَلا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ » ) * و نيز فرمود : * ( يُرِيدُ الله أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ وَخُلِقَ الإِنْسانُ ضَعِيفاً ) * خداوند براى شما در كارها تخفيف مىخواهد زيرا انسان ضعيف آفريده شده .
پيامبر اكرم ( ص ) فرمود : « الدّين يسر و احب الدّين عند الله الحنيفه السهلة » دين امر آسانى است و محبوبترين دين نزد خدا دين حنيف آسان است و نيز آن حضرت فرمود :
« بعثت على الشريعة السهلة السمحة » من بر شريعت آسان و داراى گذشت مبعوث شدم . و صاحب جواهر ، ارباب فتاوى را نوعا از احتياطهاى زياد و سخت گيريها بر مردم برحذر
مىداشت ، روزى كه شيخ اعظم انصارى را به عنوان مرجعيت تقليد اعلام كرد به او فرمود :
« يا شيخ قلل من احتياطاتك فان الاسلام شريعة سمحا » از احتياطات خود بكاه زيرا اسلام شريعتى است آسان و داراى گذشت .
پس بايد سعى شود احكام به گونه سهل و آسان مطابق منابع اصيل استنباط براى مردم بيان شود و از سخت گيرى و احتياطاتى كه مدرك معتبرى ندارد پرهيز شود . واقعا كسى كه به مبانى و مايههاى اصيل استنباط اندك آشنايى داشته باشد مىفهمد كه سخت گيرى با روح شريعت سازگار نيست .
سيد بن طاوس در كتاب كشف المحجة لثمرة المهجة در بخش 15 مىگويد : « اعلم يا ولدى ( محمد ) و جميع ذريتي و ذوى مودتى اننى وجدت كثيرا ممن رأيته و سمعت به من علماء الاسلام قد ضيقوا على الانام ما كان سهّله الله جل جلاله و رسوله ( صلى الله عليه و آله ) من معرفة مولاهم و مالك دنياهم و اخراهم . . » اى محمد فرزندم : تو و همه تبار من و همه دوستانم بدانيد كه من بسى از عالمان و دانشيان ( امروز و ديروز ) را ديدهام كه در آموختن معرفت مولاى حقيقى و مالك اين جهان و آن جهان بر مردم بسيار سخت گرفته ( و آنان را در تنگنا قرار دادند ) حال آن كه خدا و فرستادهء او آنها را بسى آسان قرار داده است . .
ثانيا : نظام اسلامى جهان و فقه اسلامى ، جهان شمول است ، لذا بايد فرامين آن به گونه الگو و موجه و مستدل و مطابق مايههاى اصلى استنباط ، چهره حقيقى و واقعى آن و به دور از پيش داوريهاى ذهنى بيان شود ، زيرا اگر اين گونه بيان شود جهانيان آنها را مىپذيرند .
حضرت امام خمينى ( قدس سره ) نيز پس از انقلاب صراحت در فتوا داشتهاند و كمتر به گونه احتياط احكام را بيان مىنمود و حتى برخى از احتياطهاى خويش را برداشتهاند ، از جمله در بارهء وجه و كفين و . . و بر اين مدعا شواهد بسيارى موجود است كه براى پرهيز از طولانى شدن از ذكر آنها خوددارى مىشود .
حاشيه نويسىهاى شيخ شيخ با نوشتن حاشيه بر رسالههاى عمليهء قبل از خود ظاهرا اين هدف عمده را تعقيب مىكرد كه بدين وسيله از مقام شامخ علمى و فقهى گذشتگان تجليل كند و آنها را
مورد احترام خود قرار دهد ، او با فروتنى و تواضع بسيار خود تصميم گرفت تا ياد فقهاى پيشين را در ميان مردم زنده و جاويد نگهدارد ، تا اين كه مردم هر گز ايشان را از دعاى خير فراموش نكرده و قدردان زحمات و كوششهاى بىوقفه آنان باشند .
پيروان شيخ اعظم مراجعى كه رسالهء عمليه ننوشتند و مانند شيخ انصارى تنها به حاشيه زدن بر رسالههاى عمليهء اسلاف خود اكتفا كردند فراوانند . در اينجا با چهره برخى از ايشان آشنا مىشويم :
1 - مرحوم آية الله شيخ احمد قزوينى مشهور به « مولى آقا » ( 1247 - 1307 ه . ق ) او نيز نظير شيخ انصارى از انتشار رسالهء عمليهء مستقلى خوددارى كرد و به تحشيه رسالههاى پيش از خود بسنده نمود ، كه از جمله مىتوان از حواشى او بر رسالههاى ذيل نام برد : نجاة العباد مرحوم صاحب جواهر ، نخبهء مرحوم كلباسى اصفهانى ، صيغ العقود مرحوم زنجانى و رساله پرسش و پاسخ شيخ اعظم انصارى . البته مرحوم مولى آقا رسالهء پرسش و پاسخ مستقل از خود به جا گذاشته است .
2 - حضرت آية الله العظمى مرحوم ميرزا محمد حسن شيرازى معروف به ميرزاى مجدد شيرازى ( 1230 - 1312 ه . ق ) - او هم از نوشتن رسالهء عمليه ابا داشت . و على رغم اصرار مقلدين بدين كار تن در نداد ، و تنها بر نجاة العباد مرحوم صاحب جواهر و نخبهء مرحوم كلباسى اصفهانى و مناسك حج شيخ انصارى حاشيه نوشت .
اما كتاب « مجمع الرسائل » كه به نام او چاپ شده است اثر خود او نيست ، بلكه مجموعه اى از استفتاءات است كه به وسيلهء مرحوم حاج محمد حسين اصفهانى معروف به خبرى گرد آورى شده و به ضميمهء چند رسالهء ديگر از همين قبيل به چاپ رسيده است . اين رساله براى نخستين بار در تهران بدون حاشيه در سالهاى 1309 ، 1314 و 1323 به طبع رسيد كه از شهرت خاصى در ميان رسالهها برخوردار شد و در جايگاه بلندى قرار گرفت و نظر همگان را به خود جلب كرد ، لذا علماى بزرگ عصر به تحشيهء آن پرداختند كه از جمله عبارتند از :
آية الله حاج ميرزا حسين حاج ميرزا خليل تهرانى ( م 1326 ق ) .
آية الله آخوند خراسانى ( م 1329 ق ) .
آية الله سيد اسماعيل صدر موسوى اصفهانى ( م 1338 ق ) .
آية الله آقا شيخ محمد تقى معروف به آقا نجفى ( م 1332 ق ) .
آية الله شيخ محمد على ثقة الاسلام اصفهانى ( م 1318 ق ) .
آية الله آقا سيد محمد كاظم يزدى ( م 1337 ق ) .
و اما رساله مجمع المسائل را نيز به عنوان رساله عمليه مستقل ننوشته بلكه مجموعه اى است از حواشى او بر رسالههاى عمليه پيشين : سراج العباد و صراط النجاة و سرور العباد مرحوم شيخ اعظم انصارى و نجات العباد مرحوم صاحب جواهر و نخبه شيخ محمد ابراهيم كرباسى و طريق النجاة مرحوم سيد زين العابدين طباطبايى تهرانى و پرسش و پاسخهاى او كه به وسيله مرحوم سيد اسد الله قزوينى جمع آورى و چاپ شد .
در اينجا مناسب است به چند مسأله در مورد مرحوم ميرزاى مجدد شيرازى اشاره شود .
الف ) مرحوم شيرازى يكى از شاگردان مبرز و مشهور شيخ اعظم انصارى بود و مرحوم شيخ بارها در مجلس درس به اجتهاد او تصريح فرموده بود . و گاهى مىگفت : من درس را براى سه نفر مىگويم : ميرزا محمد حسن شيرازى ( م 1312 ق ) ، ميرزا حبيب الله رشتى ( م 1312 ق ) و آقا حسن تهرانى نجمآبادى ( م 1282 ق ) و از قرار معلوم ، شيخ عنايت خاصى به مرحوم ميرزا داشته است ، و بنا به سخن معروف ، هر گاه از بيان مسأله اى در درس فارغ مىشد مىفرمود : اينك ببينيم ميرزا چه مىگويد ! ب ) ميرزاى شيرازى يكى از بزرگترين شخصيتهاى علمى زمان خود بود و ابتدا در جلسات درس مرحوم شيخ حاضر نمىشد . روزى شيخ براى ديدن ميرزا به منزل او مىرود ، در اين ديدار ميرزا مسأله اى را عنوان مىكند و شيخ بدان ايراد مىگيرد ، مرحوم ميرزا پس از اندكى درنگ ايراد را مىپذيرد و از نظر خود برمىگردد . اين امر چندين بار تكرار مىشود تا اين كه وى مجذوب مقام علمى شيخ مىگردد و از همين جا شاگردى وى شروع مىشود و سالها در مجلس درس شيخ شركت مىجويد ، و از آن پس مقام علمى فراوانى كسب كرد و پس از شيخ ، مقام دوم را حائز گرديد .
ج ) وقتى شيخ انصارى از دنيا رفت ، ميرزاى مجدد 51 سال داشت كه مرجع تقليد اكثر شيعيان گرديد . پس از فوت شيخ عده اى از اهالى آذربايجان به آية الله العظمى سيد حسين كوه كمره اى رجوع مىكردند كه پس از درگذشت او در ( سال 1299 ق ) به تقليد ميرزاى مجدد روى آوردند . و بدين ترتيب وى مرجع تقليد عام شد .