شما اجازه داده است يا بر خدا افتراء مىبنديد ( و از پيش خود حلال و حرام مىنماييد ) .
* ( وَلا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِه عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْه مَسْؤُلًا ) * ( سوره اسراء آيهء 36 ) . آن چه را كه نمىدانى متابعت و پيروى مكن چرا كه گوش و چشم و دل همه مسئولند .
* ( وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الأَقاوِيلِ ، لأَخَذْنا مِنْه بِالْيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْه الْوَتِينَ ) * ، ( سورهء حاقه ، آيهء 44 ) .
و اگر ( محمد ) به دروغ سخنانى به ما مىبست ما او را به قهر و انتقام مىگرفتيم و رگ وتينش را قطع مىكرديم .
روايات : از آن جمله است :
1 - صحيح ابى عبيدة عن ابى جعفر عليه السلام ، قال من افتى الناس بغير علم و لا هدى لعنته ملائكة الرحمة و ملائكة العذاب و لحقه وزر من عمل بفتياه ، امام باقر ( ع ) فرمود : هر كس بدون علم و هدايت و راهنمايى از خود مبادرت به فتوا كند ، فرشتگان رحمت و عذاب ، او را نفرين مىكنند و گناه كسى كه فتواى او را به كار بندد ، به حساب او گذاشته مىشود .[1]2 - صحيح عبد الرحمن بن الحجاج قال ، قال لي ابو عبد الله إياك و خصلتين ففيهما هلك من هلك إياك ان تفتى الناس برأيك او تدين بما لا تعلم ، عبد الرحمن بن حجاج گويد :[2]حضرت امام صادق ( ع ) به من فرمود : « بپرهيز از دو خصلت ، زيرا هلاك شد از آن دو خصلت ، كسى كه هلاك شد ، بپرهيز از اين كه به رأى و نظر خود فتوا دهى و يا اين كه تدين نمايى به چيزى كه نمىدانى . » 3 - ما رواه مفضل بن يزيد قال قال لي ابو عبد الله عليه السلام أنهاك من خصلتين فيهما هلاك الرجال أنهاك ان تدين بالباطل و تفتى الناس بما لا تعلم[3]، مفضل گويد : امام صادق به من فرمود : من تو را نهى مىكنم از اين كه تدين به باطل نمايى و فتوا دهى مردم را به چيزى كه نمىدانى .
4 - موثق اسماعيل بن ابى زياد عن ابى عبد الله عن ابيه قال قال رسول الله ( ص ) من افتى
[1]وسائل الشيعه ، ج 18 ، باب چهارم ، از ابواب صفات قاضى .
[2]- همان .
[3]- همان .
الناس بغير علم لعنته ملائكة السماء و الارض[1]اسماعيل بن ابى زياد از امام صادق ( ع ) از پدرش امام باقر ( ع ) نقل مىكند كه گفت : « رسول خدا فرمود كسى را كه فتوا بدون علم بدهد او را ملائكهء آسمان و زمين مورد لعن و نفرين قرار مىدهند . » 5 - ما رواه زراره بن اعين قال سألت ابا جعفر ( ع ) ، ما حق الله على العباد ، قال ان يقولوا ما يعلمون و يقفوا عند ما لا يعلمون[2]زرارة بن اعين مىگويد از امام باقر ( ع ) سؤال كردم از حق خدا بر بندگان ، فرمود : « اين است كه آن چه را كه مىدانند ، بگويند و آن چه را كه نمىدانند ، بازايستند . » 6 - ما روى عن جعفر بن محمد ، قال رسول الله من عمل بالمقاييس فقد هلك و أهلك و من افتى الناس بغير علم و هو لا يعلم الناسخ من المنسوخ و المحكم من المتشابه فقد هلك و أهلك ( كافى باب النهى عن القول بغير العلم حديث 9 ) ، جعفر بن محمد مىگويد : رسول خدا فرمود : « هر كس به قياس عمل كرد ، هلاك شد و هلاك گردانيد ، و هر كس بدون علم ، فتوا دهد در حالى كه ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه را نمىداند ، به تحقيق هلاك شد و هلاك كرد . » 7 - روايت الحسن بن على بن شعبه فى « تحف العقول » ، عن النبي ، قال : من افتى الناس بغير علم فليتبوّأ مقعده من النار ، حسن بن على بن شعبه در تحف العقول ، از پيامبر ( ص ) نقل مىكند كه فرمود : « هر كس براى مردم بدون علم فتوا دهد ، هر آينه نشستنگاه او از آتش پر مىشود . » روايات ياد شده ناظر بر عدم اهليت براى افتاء از جهت نداشتن علم باشد و چنانچه نقص در شرايط ديگرى نيز باشد افتاء حرام خواهد بود ، زيرا افتاء در صورت نبودن شرايط به اتفاق فقهاى شيعه ، اغراء جاهل و اضلال او به شمار مىآمده ، از آنجا كه منصب افتاء امتداد يكى از شئون منصب امامت است و منصب امامت امتداد منصب نبوت محسوب مىشود ، زيرا شئونى كه نبى دارد امام نيز واجد است مگر چيزهايى را كه از مختصات پيامبر است ، پس چگونه غير اهل مىتواند اين منصب را احراز كند ، بر اين اساس أولا نبايد خودش اين منصب را تصدى نمايد و اگر تصدى كرد بر مردم است كه مانع او شوند .
[1]- وسائل الشيعه ، ج 18 ، باب چهارم ، از ابواب صفات قاضى
[2]- همان مأخذ .
و از همين رو همهء فقها بر آنند كه چنانچه بر كسى در وجود شرايط مجتهدى كه از او تقليد مىكرد شك عارض شود بايد نسبت به او فحص و بررسى كند اگر معلوم شد كه شرايط لازم و كافى را واجد نيست بايد از تقليد او انصراف نموده و از ديگرى كه واجد است تقليد كند و اگر واجد بود بر تقليد باقى مانده ادامه دهد . چه ، تقليد از كسى كه واجد شرايط نيست گناهى است بزرگ و بر وفق مفاد برخى اخبار ، مقلدان او همانند عوام يهود به شمار مىآيند : خيلى به جا و مناسب است روايتى را كه در اين باره وارد شده است برايتان بيان كنم .
« ما رواه احمد بن على بن ابى طالب الطبرسي فى الاحتجاج عن ابى محمد العسكري عليه السلام ، فى قوله تعالى : * ( « فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ الله » ) * ، قال : هذه لقوم من اليهود إلى ان قال : و قال رجل للصادق ( عليه السلام ) : اذا كان هؤلاء العوام من اليهود لا يعرفون الكتاب الا بما يسمعونه من علمائهم فكيف ذمهم بتقليدهم و القبول من علمائهم و هل عوام اليهود الا كعوامنا يقلدون علمائهم . . إلى ان قال : فقال ( عليه السلام ) : بين عوامنا و عوام اليهود فرق من جهة و تسوية من جهة ، اما من حيث الاستواء فان الله ذم عوامنا بتقليدهم علمائهم ، و اما من حيث افترقوا فان عوام اليهود كانوا قد عرفوا علمائهم بالكذب الصراح ، اكل الحرام و الرشاء و تغيير الاحكام و اضطروا بقلوبهم إلى ان من فعل ذلك فهو فاسق لا يجوز ان يصدق على الله و لا على الوسائط بين الخلق و بين الله فلذلك ذمهم و كذلك عوامنا اذا عرفوا من علمائهم الفسق الظاهر و العصبية الشديدة و التكالب على الدنيا و حرامها فمن قلد مثل هؤلاء فهو مثل اليهود الذين ذمهم الله بالتقليد لفسقة علمائهم فاما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه مخالفا على هواه مطيعا لأمر مولاه فللعوام ان يقلدوه و ذلك لا يكون الا بعض فقهاء الشيعه لا كلهم فان من ركب القبائح و الفواحش ، مراكب علماء العامة فلا تقبلوا منهم عنا شيئا و لا كرامة و انما كثر التخليط فيما يتحمل عنا اهل البيت لذلك لان الفسقة يتحملون عنّا فيحرفونه بأسره لجهلهم و يضعون الاشياء غير وجهها لقلة معرفتهم و آخرون يتعمدون الكذب علينا .[1]احمد بن على بن ابى طالب طبرسى در كتاب احتجاج در بارهء اين آيه كريمه : فويل
[1]وسائل الشيعه ، ج 18 ، من ابواب صفات القاضي حديث 20 .
للذين يكتبون الكتاب بأيديهم ثم يقولون هدا من عند الله ، ( واى بر كسانى كه به دست خود كتابى مىنگارند آنگاه مىگويند اين نوشته از طرف خدا است ) از حضرت ابو محمد عسكرى عليه السلام چنين روايت كرده كه فرمود اين آيه در بارهء قومى از يهود است . تا آنجا كه مىگويد مردى به حضرت صادق ( ع ) چنين گفت : هر گاه عوام يهود كتاب را جز به آن چه كه از علماء خود شنيدند نمىشناسند پس چگونه است كه يهود در تقليدشان از علماء خود سرزنش و ملامت شدهاند ( ولى عوام ما بر تقليدشان ملامت نشدهاند ) مگر عوام آنها غير از عوام ما هستند كه از علمايشان تقليد مىكنند ( پس چرا فقط عوام آنها را خداوند نكوهش كرد با آن كه اگر صرف تقليد سبب اين نكوهش بود مىبايست عوام ما نيز در تقليدشان از علماء سرزنش مىشدند . ) امام در جواب فرمود ميان عوام ما و عوام يهود از جهتى افتراق و نايكسانى است و از جهتى تساوى و يكسانى . اما از آن رو كه يكسان و برابرند ، خداوند عوام ما را ( نيز ) در تقليد از علمايشان مذمت كرده همان طور كه عوام آنها را در اين امر ملامت كرده و نكوهيده و اما از آن رو كه افتراق داشته و نايكسانند عوام يهود علمايشان را شناختند به اين كه دروغ آشكار مىگويند و مال حرام و رشوه مىخورند و احكام خدا را تغيير مىدهند و مىدانستند كسى كه چنين كند فاسق و تبهكار است و روا نباشد كه گفتار او بر خدا و وسائط بين خدا و خلق مورد پذيرش و تصديق قرار گيرد ( با اين حال زير بار آنان رفتند و دروغهايشان را بر خدا و فرستادههاى خدا پذيرفتند ) بدين جهت بود كه خداوند آنان را مذمت كرد و همين گونهاند عوام ما هر گاه از علماء خود فسق ظاهر و آشكار و تعصب و طرف گيرى شديد بىجا و اقبال بىمهابا با دنيا و حرام دنيا ببينند و در عين حال از چنين علماء ( سوئى ) تقليد كنند همانند عوام يهود خواهند بود كه خداوند آنان را به پيروى و تقليد از علماء فاسق و فاجرشان مورد مذمت و نكوهش قرار داده ولى فقهايى كه خود را صيانت كنند و دينشان را نگهدارند و با هوى و هوس مخالف باشند و امر مولا را اطاعت كنند پس عوام را است كه از آنان تقليد كنند و اين نمىباشد مگر در برخى از فقهاء شيعه نه در همگى آنها زيرا آن كه قبايح و كارهاى زشت را مانند علماء عامه مرتكب مىشود نبايد هيچ چيز را از او به حساب ما قبول كنيد ( نه حديث و نه حكم و نه هيچ چيز ديگر ) و اينان هيچ گونه ارزشى و حرمتى ندارند و همانا آميزش مطالب نادرست در آن چه كه از ما اهل بيت گرفته شده به سبب اينان است چون علماء فاسق از ما مطالبى مىگيرند ولى
يكسره آن مطالب را تحريف مىكنند به دليل جهل و نادانىشان و اشياء را در غير مورد خلاف جهت قرار مىدهند از كمى شناخت و معرفت و جز اينها . ديگرانى هم هستند به عمد و قصد بر ما دروغ مىبندند .
پس كسى كه متصدى امر فتوا مىشود و مبادرت به انتشار رسالهء علميه مىكند ، بايد در علم و تقوا و بينش اسلامى و دور انديشى و نياز جامعه و ديگر جهات لازم نمونه باشد متأسفانه در ميان رسالهها نام افرادى مشاهده مىشود كه شرايط و اوصاف مفتى و سابقهء علمى در حوزههاى علمى را نداشته و ندارند و بر اين اساس آن اندازه در بعد علمى در سطح پايين قرار دارند كه از اوليات مبانى فقهى اطلاعى ندارند تا چه رسد به مبانى مهم آن و اين گفتار روايت نيست بلكه درايت است ، در همه ادوار كيفيت بيان فقه فقهاء شيعه تقليد از اين گونه افراد را جائز ندانستهاند . مطالب زيادى در اين باره است كه فعلا از نشر آن خوددارى مىشود ، شايد در بحث ادوار اجتهاد به طور مفصل بيان شود .
در دورهء پنجم از ادوار كيفيت بيان فقه اشاره شد ، مرحوم شيخ انصارى ، با آن عظمت علمى و تضلع و تقوا كه طلايه دار دورهء هشتم از ادوار فقه و دورهء پنجم از ادوار كيفيت بيان فقه و دورهء هفتم از ادوار اجتهاد و پيشوا در بعضى از مبانى فقه در ادوار اوليات مبانى فقه بود ، وقتى در مجلسى كه صاحب جواهر در حضور علماء وقت او را براى افتاء و مرجعيت انتخاب مىكند ولى با اين وصف وقتى كه مردم از او فتوا و رسالهء عمليه مىخواهند قبول نمىكند . پاسخ مىدهد : « سعيد العلماء مازندرانى ( بابلى ) از من اعلم است ، او بايد متصدى امر فتوا شود و رساله نشر نمايد . » و در جايى ديگر سوگند ياد مىكند كه براى من زخم خنجر گواراتر است از جواب استفتاء در احكام غير ضرورى ، خواه مستحب باشد خواه مكروه ، و سرانجام كه به موجب اعلميت و اتفاق و اصرار علماى عصر ، بر مسند مرجعيت جهان تشيع نشست ولى هم چنان از تأليف و نشر رسالهء عمليه امتناع ورزيد و به نگاشتن حواشى « نجات العباد » آية الله العظمى شيخ محمد حسن نجفى ( صاحب جواهر ) و نخبهء آية الله العظمى شيخ محمد ابراهيم كرباسى اصفهانى و بغية الطالب آية الله العظمى شيخ جعفر كاشف الغطاء و ديگر فتاواى قدماء اكتفاء نمود و جانب احتياط را از دست نداد و حتى الامكان از افتاء خوددارى مىكرد .
استاد او آية الله العظمى شيخ على كاشف الغطاء و ميرزاى مجدد ، سيد محمد حسن شيرازى و ديگر علماى سلف و نيز بعد از او آخوند خراسانى و غيره . . به همين منوال
عمل كردند . باز مىبينيم كه فقيه ژرف انديش و متبحر ، ملا احمد نراقى كاشانى ، صاحب « مستند الشيعه » مىگويد : « اگر كوههاى نراق را بر سرم فرو ريزند ، تحملش آسانتر است از بيان فتوا در مقام پاسخ به استفتاء . » بلى فقهاء پيشين با آن كه در همهء ابعاد نمونه و سرآمد بودند با اين وصف تا برايشان امكان داشت زير بار فتوا و نشر رساله نمىرفتند مگر زمانى كه احساس وظيفه شرعى مىكردند زيرا مىدانستند كه افتاء و نشر رساله از مسئوليتهاى بسيار بزرگ و خطرناك است .
اين نظريهها و سنتها بايد نصب العين فضلا باشد تا آن كه معيارها و موازين شرعى در اين گونه امور به دست فراموشى سپرده نشود و يا آن كه دانسته بر خلاف موازين حركت نكنند .
ولى اين سنتهاى حسنه و نظريههاى پسنديده به زودى از نظرها دور و به فراموشى سپرده شد و بعد از فوت آية الله العظمى سيد ابو الحسن اصفهانى به حسب نقل افراد مطلع 360 رساله عمليه و حاشيه بر رسالههاى پيشين نوشته شد و اين كار عوامل و اسباب فراوان داشته كه بايد بحث مستقلى براى آن گشوده شود .
به هر حال نشر رساله نبايد از روى هواى نفس و چشم داشت به عناوين و شهرت و رسيدن به مقام رياست و منافع دنيوى صورت پذيرد .
برخى بدون داشتن شرايط لازم با صرف وقت و هزينه چاپ و مصرف كاغذ به طبع و انتشار رساله عمليه دست زده با تقديم و تأخير عبارات و آوردن احوط به جاى اقوى و اقوى به جاى احوط و تغيير عناوين و ابواب و يا عوض كردن صفحه اول ، به چنين امرى اقدام مىنمايند و از اعتقادات پاك و بىآلايش مردم مسلمان سود مىجويند و اين گونه رسالهها كم نيست و روى جهاتى از ذكر آنها فعلا خوددارى مىشود .
ولى چيزى كه مايه خوشوقتى است عبارت است از اين كه مردم بيدار دل و متدين تا اندازه اى در اين امر روشن و بدون تحقيق از علماء و فضلاء حوزه به كسى در امر تقليد نمىگروند و به چشم ديدم و ديدند كه رساله هايى از اين قبيل را بدون تقاضا براى بعضى از مردم شهرها فرستادند ولى مردم روى بينشى كه در اين امر دارند و مىدانند كه بايد از مجتهد جامع الشرائط تقليد كرد بعضى از آنها رسالهها را برگرداندند و بعضى هم آنها را در مساجد قرار دادند و فرزندان بعضى از آنها هم رسالهها را در مغازهها بردند و آنها هم از
اوراق آنها براى پيچيدن جنس استفاده كردند .
در نجف هم از اين گونه رسالهها كم نبود خودم به چشم ديدم كه رساله اى از چاپخانه خارج شد و فرداى آن روز هم ديدم كه همان رسالهها سر از دكان قصابى و عطارى و پنير فروشى درآورد و براى پيچيدن چاى و پنير و گوشت مورد استفاده قرار گرفت و به نظر من انحرافات در اين بعد و انحرافات ديگر در ابعاد ديگر كه روى مصالحى فعلا نبايد اينجا عنوان شود و ممكن است اين بحث كه الان آماده است به طور مشروح بعدا عنوان شود و باعث شود كه جنايتهاى تاريخى و بىنظير بر حوزه علميه هزار ساله نجف به دستور عده اى از كفار غير عراقى به وسيله گروهى از نواصب كه بدتر از كفارند روا داشته شود .
آيه * ( « إِنَّ الله لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ، » ) * كاملا حكايت از محتواى ابحاث من را در اين باره مىنمايد .
< شعر > شرح اين هجران و اين خون جگر اين زمان بگذار تا وقت ديگر < / شعر > در زمان گذشته با اين كه هيچ گونه توقعى از جلوگيرى اين گونه رسالهها نبود ولى در عين حال كسانى بودند كه در مقابل اين گونه رسالهها احساس مسئوليت مىكردند و با كمال قدرت و توانايى از نشر آنها مانع مىشدند ، و شواهدى در اين رابطه در دست مىباشد كه روى جهاتى بيان نشده است . و مايهء تأسف ديگر اين كه بعضى آگاهانه روى اغراض و مصالح شخصى و بعضى ناآگاه در پى اين گونه اشخاص منحرف و جاه طلب راه مىافتند و از اين راه آب به آسياب دشمن كه هر زمانى مىخواهد اين گونه رسالهها در بين شيعيان زياد شود مىريزند .
در اين زمان كه زمان جمهورى اسلامى است و بايد از هر زمان ديگر بيشتر به اين گونه امور رسيدگى شود متأسفانه نديدم كسى احساس مسئوليت كند و در برابر اين گونه رسالهها بايستد . اميدوارم هر چه زودتر كسى پيدا شود كه در اين امر خطير احساس مسئوليت و وظيفه نمايد و با اقدام مذهب پسندانه خود به اين گونه مردم فريبىها ، و امور ناروا و خلاف شرع خاتمه دهد نه اين كه يا مانع از چاپ آنها شوند و يا دست كم كارى كنند كه نتوانند از سهم مبارك امام عليه السلام در اين راه استفاده نمايند . زيرا رواج اين امر واقعا خطرناك براى اسلام و مبادى و تعاليم آن مىباشد . اميدوارم افرادى كه در اين گونه امور آگاهى كامل دارند به هر نحو كه مىتوانند موانع به وجود آورند تا آن كه نتوانند
شهرت طلبان و هوا و هوس پرستان و شيادان از اين راه خلاف به مقاصد نامشروع خود برسند اميدوارم هر چه زودتر آن افراد را شاهد باشيم .
ولى ناگفته نماند كه از سويى در حوزهء علميه در دوره چهارم و پنجم و ششم از ادوار كيفيت بيان فقه ، چهرههاى برجسته از فقهاء بودند كه هر چه مردم و فضلا تقاضاى نشر رساله از آنها در زمان حياتشان نمودند به آن دست نيازيدند و اميدوارم خداوند بر درجات عاليه آنها بيفزايد و بعضى ديگر از آنها هم با اين كه مايل نبودند ولى با اصرار فراوان صاحب نظران ، اصرار فراوان كثيرى از مردم دور انديش و با احساس وظيفهء شرعى نشر رساله را متصدى شدند و چون روى موازين بود رسالههاى آنان مورد استفاده قرار گرفت و هر گاه هر رساله اى با اين مقدمات نشر شود ارزش دارد و كسى هم حق اعتراضى ندارد .
< فهرس الموضوعات > د - سير تاريخى مسألهء تقليد از اعلم < / فهرس الموضوعات > د - سير تاريخى مسألهء تقليد از اعلم < فهرس الموضوعات > آغاز پيدايش مسأله تقليد از اعلم < / فهرس الموضوعات > آغاز پيدايش مسأله تقليد از اعلم نخست ، بايد ديد مسأله تقليد از اعلم از چه زمانى بين فقها به گونه نظرى مطرح گرديد ، و آيا اين مسأله در تمام ادوار بيان فقه مطرح بوده است يا در بعضى ادوار . برخى را عقيده آن است كه اين مسأله سابقه تاريخى ندارد ، نه در عصر قدما[1]، نه در عصر متأخرين[2]و نه زمان فقهاى بعد از متأخرين .[3]به عقيدهء بعضى اين مسأله از زمان شيخ جعفر كبير ( مشهور به كاشف الغطاء ) و صاحب « كشف الغطاء عن خفيات شريعة الغراء » / 1156 - 1228 ) پديد آمده است . و به اعتقاد بعضى ، از روزگار شيخ الفقهاء شيخ انصارى دزفولى ( 1214 - 1281 ) ، طلايه دار دورهء پنجم ، مطرح گرديده است . ولى با توجه به بررسيهايى كه نگارنده به عمل آورد ، اذعان مىنمايد كه مسأله مزبور را بعضى از فقهاء ، بعد از عصر تشريع ( : عصر رسول الله ) و عصر امامان مطرح كردهاند ولى به گونه تئورى و نظرى نه عملى .
[1]- عصر قدما ، از غيبت كبرى به سال ( 329 ه ) آغاز و تا زمان علامهء حلى ( 726 ه ) ادامه مىيابد .
[2]- عصر متأخرين ، از زمان علامه حلى تا زمان محق دوم نور الدين على كركى صاحب « جامع المقاصد » ( متوفى 940 ه ) .
[3]- عصر متأخرى المتأخرين ، از زمان محقق كركى آغاز ، و تا روزگار ما ادامه دارد .