2 - مرحله تبيين و تدوين بنا به عقيده شيعه اماميه ، اين دوره پس از زمان تشريع آغاز شده[1]و تا پايان ايام غيبت صغرى و مقدارى از زمان غيبت كبراى حضرت صاحب الزمان امام مهدى ( عجل الله فرجه ) به سال 328 ه . ادامه يافته است . دانشمندان فرزانه اى نظير على بن حسين بن بابويه ( پدر بزرگوار شيخ صدوق ) م 328 ه ، شيخ كلينى م 328 ه و ابن قولويه م 368 ه از استوانههاى علمى اين مرحله به شمار مىآيند .
طبق آن چه اهل سنت در مورد اين مرحله گفتهاند ، ايشان معتقدند كه فقه و حديث تا اواسط اين دوره ، يعنى نيمه قرن دوم حديث تدوين نشده است .
به هر حال اين مرحله بيش از 300 سال طول كشيده است .
تبيين و تدوين فقه و حديث در اين دوره از مسئوليتهاى مهم صحابه و تابعين بوده است ، زيرا در اين دوره مسلمانها احتياج مبرمى داشتند كه مسائل متفرقه و احكام دين از دو منبع قرآن و سنت نبوى گرد آورى شود تا هنگام برخورد با مسأله اى اعم از دينى ، علمى ، اجتماعى ، يا فردى و . . بدان روى آورند ، چه ، مرحله اول كه دوره تشريع و قانونگذارى بود با رحلت پيامبر گرامى اسلام پايان پذيرفته بود ، و مسلمين بعد از رحلت پيامبر اعمال خود را بر دو پايه قرآن و سنت - اعم از قول ، فعل و تقرير پيامبر - قرار داده بودند ، و زمانى كه با مشكلى علمى يا دينى و اجتماعى و يا با مسأله مستحدثه اى مواجه مىشدند ، براى حل آن به امام على ( ع ) - كه باب دانش نبوى بود ، يا ديگر صحابه كه در همراهى با پيامبر از او علم آموخته بودند - رجوع مىكردند .
در اين مرحله ، حديث و سنت پيامبر ( ص ) ، پس از قرآن كريم مهمترين پايه تشريع قلمداد مىشد ، و در قرآن نيز آمده است كه : * ( ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوه ، وَما نَهاكُمْ عَنْه فَانْتَهُوا ) * - يعنى : آن چه رسول حق فرمان مىدهد بگيريد ، و هر چه را نهى كند واگذاريد . » ( سوره حشر ، آيه 7 ) .
در اين دوره على ( ع ) و پيروانش به بهترين صورت ممكن و طبق مصلحت امت اسلام بپا خاستند و سنت پيامبر ( ص ) را با راستى و درستى به نسلهاى آينده سپردند . اين تلاش
[1]البته امير المؤمنين ( ع ) و برخى ديگر از اصحاب ، به دستور پيامبر ( ص ) تدوين را در زمان حيات حضرت شروع كرده بودند .
چنان مهم و قابل تقدير است كه دانشمندى از اهل سنت نظير « ذهبى » در كتاب « ميزان الاعتدال » چنين مىگويد : « گرايش به تشيع در ميان تابعين و نسل بعد از ايشان فراوان به چشم مىخورد ، و تشيع در ميان ايشان با تدين و تقوى و راستى به هم آميخته بود ، بنا بر اين اگر در احاديث چنين افرادى خدشه اى وارد شود ، بخش عمده اى از روايات پيامبر ( ص ) از بين خواهد رفت . » ( ميزان الاعتدال ج 1 ص 5 ) .
امتيازات فقه شيعه از بحثهاى گذشته روشن مىشود كه فقه شيعه داراى امتيازاتى است ، از جمله :
1 . فقه اماميه فروع و شاخههاى بسيارى دارد ، و شموليت و تحقيق و ژرفنگرى و دقت در استدلالى كه در آن ديده مىشود در هيچ فقه ديگرى وجود ندارد . اين همه از بهره و بركت « اجتهاد » است كه بر مبناى آن مسائل فرعى تازه به اصول پايه عودت داده مىشود ، و قواعد كلى بر مصاديق خارجى منطبق مىگردد ، و اين چنين است كه محدودهء تشريع از جهت مصداقهاى خارجى و مسائل مستحدث گسترش يافته ، ولى اصول زير بنا هم چنان بكر باقى مانده است .
2 . فقه شيعه ، منابع و مآخذ بىشمارى دارد كه دستاورد كوشش و تلاش امام على ( ع ) و پيروان راستين اوست ، كوششى كه تا 250 سال پس از رحلت پيامبر نيز ادامه يافته است .
3 . فقه شيعه پس از قرآن كريم ، به سنت نبوى نيز استناد مىكند ، و مسائل فقهى و احكام دينى را از سنت پيامبر ( ص ) به دست مىآورد ، اين عمل را امام على ( ع ) و فرزندان و اصحاب راستينش به خوبى انجام دادهاند ، اين يكى از امتيازات فقه شيعه در طول بيش از يك قرن است ، و ديگران از آن بىبهرهاند ، لذا براى استنباط احكام شرعى و مسائل فرعى فقهى به قياس و استحسان و مصالح مرسله و قانون سلف و ديگر مبانى خود ساخته اى كه شرعيت ندارد روى آوردهاند ، و اين به علت دست نداشتن به منابع روايى زياد است .
4 . شيعه داراى مصادرى ناب و بىپيرايه است كه فقه و حديث را از آن استخراج مىكند و بعد از كتاب الهى زير بناى اساسى تفكر فقهى اوست . پاكى و بىپيرايگى مصادر فقهى شيعه نشأت گرفته از اعتقاد به عصمت ائمه است كه بيانگر اصلى احكام
و راويان سنت پيامبرند ، و تنها شيعه امامان خود را از خطا و فراموشى و غفلت و گناه معصوم مىداند .
< فهرس الموضوعات > اختلاف در تدوين فقه و حديث < / فهرس الموضوعات > اختلاف در تدوين فقه و حديث پس از رحلت رسول خدا ( ص ) ميان اصحاب و تابعين در مورد جواز و كراهت ضبط احاديث اختلافى بروز كرد ، بدين ترتيب كه امام على ( ع ) ، فرزندش امام حسن ( ع ) و جمعى از صحابه نظير « انس » و « عبد الله بن عمرو العاص » قائل به جواز و حليت - بلكه لزوم - كتابت حديث بودند ، و برخى مانند عمر بن خطاب و عبد الله بن مسعود و ابو سعيد خدرى معتقد بودند كه كتابت حديث پيامبر ، امرى مكروه و ناپسند است .
اهل سنت نيز تا نيمههاى سدهء دوم هجرى يعنى اواخر دورهء تابعين و طبق نظريه دوم از كتابت حديث خوددارى مىكردند ، ولى در آن زمان دانشمندان اهل تسنن به اتفاق ، رأى به لزوم تدوين حديث دادند تا آن را از هدر رفتن و تلف شدن نجات دهند . علت تأخير در ضبط احاديث و نيز حكم به لزوم كتابت حديث را با مراجعه به اقوال محدثين اهل سنت مىتوان به دست آورد .
< فهرس الموضوعات > [ تدوين كتاب توسط امام على عليه السلام ] < / فهرس الموضوعات > [ تدوين كتاب توسط امام على عليه السلام ] امام على ( ع ) همان طورى كه در مرحلهء نخست ، عهده دار مسئوليت ضبط سنت پيامبر ( ص ) بود ، در مرحلهء دوم نيز همراه پاره اى از اصحاب خويش در صدد برآمد تا فقه و حديث را تدوين كند ، در اين مرحله آن چه به توسط آن حضرت گرد آورى شده بدين شرح است :
< فهرس الموضوعات > 1 . قرآن كريم < / فهرس الموضوعات > 1 . قرآن كريم نخستين مجموعه اى كه امام على ( ع ) گردآورى فرمود ، قرآن بود - كه اولين مأخذ فقهى است - امام بعد از فراغت از كفن و دفن رسول الله ( ص ) با خود پيمان بست كه جز براى اداى فريضه يا جمع كردن قرآن كريم جامه بر تن نكند ، و خود نيز در حديثى فرمود :
« چون پيامبر از دنيا رفت ، با خود عهد كردم و سوگند ياد نمودم كه تا قرآن را در ضمن يك مجموعه جمع نكردهام عبا بر دوش نيندازم و اين چنين نيز عمل كردم . » امام قرآن را بر حسب نزول آيات جمع آورى كرد ، و در ضمن آن به عام و خاص ، مطلق و مقيد ، محكم و متشابه ، ناسخ و منسوخ ، واجبات و مستحبات و آداب و رسومش اشاره
فرمود ، و نيز شأن نزول برخى از آيات را متذكر شد ، و پاره اى از آيات مشكل را تفسير نمود . - بنا به نقل ابن حجر در صواعق - ابن سيرين مىگويد : اگر بدان كتاب دسترسى پيدا مىكردم همه علم را مىيافتم . جمعى ديگر از صحابه پيامبر نيز به جمع قرآن همت گماشتند ، ليكن اين توفيق را نيافتند كه آن را بر حسب نزول گرد آورند ، و آن چه جمع كرده بودند هيچ يك از امتيازات ديگر كار امام على ( ع ) را نداشت . بنا بر اين ، على ( ع ) نخستين فردى است كه قرآن را گرد آورده و تفسير فرموده است .
ابن عباس مىگويد : خداوند پيامبر را تضمين داد كه پس از او على قرآن را گرد آورد ، لذا قرآن را در قلب على ( ع ) قرار داد و او پس از رحلت رسول خدا قرآن را جمع نمود و در دسترس مسلمين نهاد .
سيوطى در « اتقان » گويد : از على ( ع ) تفسير بسيارى از آيات روايت شده ، و معمر بن عبد الله از ابو طفيل نقل مىكند كه : على را ديدم كه خطابه مىخواند و مىفرمود : « از من بپرسيد ، به خدا سوگند از هر چه سؤال كنيد پاسخ مىدهم ، مرا از كتاب الهى بپرسيد ، به خدا قسم هر آيه اى را مىدانم كه در شب نازل شده يا در روز ، در كوه يا در صحرا . » ابو النعيم در « حلية الاولياء » از ابو مسعود روايت كرده است كه : قرآن بر هفت حرف نازل شده ، كه هر حرفش ظهر و بطنى دارد ، و ظاهر و باطن هر آيه نزد على است .
و نيز از طريق ابو بكر بن عباس از نصير بن سليمان احمس از پسرش نقل مىكند كه على ( ع ) فرمود : به خدا سوگند ، هيچ آيه اى نازل نشده مگر اين كه شأن نزول و محل نزولش را مىدانم . پروردگار به من قلبى انديشمند و زبانى پرسان موهبت فرموده است .
< فهرس الموضوعات > 2 . مصحف فاطمه ( س ) < / فهرس الموضوعات > 2 . مصحف فاطمه ( س ) على ( ع ) پس از گردآورى كتاب خدا ، كتابى براى همسرش حضرت زهرا ( سلام الله عليها ) تاليف فرمود كه نزد فرزندانش به « مصحف فاطمه » شهرت داشت . اين مصحف در بر دارندهء امثال ، حكم ، سخنان پند آميز ، تاريخ ، روايات و ديگر ابواب نادرى بود كه موجب تسليت فاطمه زهرا ( س ) در سوگ پيامبر ( ص ) مىشد .
< فهرس الموضوعات > 3 . كتاب صحيفه < / فهرس الموضوعات > 3 . كتاب صحيفه امام هم چنين كتابى در باب آيات تأليف فرمود و آن را « صحيفه » ناميد . بخارى و
مسلم از آن نام مىبرند و در چند مورد از « صحيح » خود از آن نقل قول مىكنند ، چنانچه احمد بن حنبل نيز در مسند از آن روايت مىكند .
تدوين كتاب در ميان اصحاب على ( ع ) در اين مرحله ، پاره اى از ياران على ( ع ) از وى پيروى نموده ، و در زمان حضرت دست به تأليف كتبى زدند كه نام بردن از آنها خالى از فايده نيست :
1 . شيخ طوسى ( ره ) در « فهرست » مىگويد : سلمان فارسى كتاب « حديث جاثليق رومى » را تاليف كرده است . پس از رحلت پيامبر ( ص ) ، پادشاه روم ، فردى به نام « جاثليق » را نزد خليفه وقت فرستاد ، تا جواب برخى از سؤالات خود را بيابد . خليفه از پاسخ ناتوان ماند . در اين هنگام سلمان فارسى به سوى على ( ع ) شتافت و عرض كرد : « يا على » امت محمد را درياب . امام به مسجد رهسپار شد و سؤالات جاثليق را پاسخ داد . سلمان جريان اين واقعه را ثبت كرده است .
2 . و نيز مرحوم شيخ در كتاب « فهرست » نقل مىكند كه ابو ذر غفارى كتابى تأليف نموده شامل خطبه اى كه رويدادهاى پس از فوت پيامبر ( ص ) را شرح مىدهد . و هم چنين به تدوين كتابى به عنوان « وصاياى پيامبر » پرداخته كه مرحوم علامه مجلسى آن را شرح و تفسير كرده و « عين الحيوة » ناميده است .
3 . ابو رافع غلام پيامبر ( ص ) و صحابى امير المؤمنين ( ع ) كتابى در زمينهء پاره اى از آداب و احكام و برخى امور قضايى تاليف كرده ، و در اين مجموعه بيشتر از احاديث على ( ع ) بهره گرفته است .
4 . على بن ابى رافع كتابى پيرامون وضو و نماز و شيوههاى فقه بنا بر مذهب اهل بيت تدوين كرده است . اين كتاب نزد ائمه ( عليهم السلام ) در شمار كتب مهم قلمداد مىشده و مورد مراجعه شيعيان بوده است .
5 . ربيعة بن سميع كتابى دارد در « زكات چهار پايان » كه تاليفى از احاديث پيامبر ( ص ) به نقل از على بن ابى طالب ( ع ) است . اين كتاب را نجاشى در رجال خود نام مىبرد .
6 . عبد الله بن حر فارسى كتابى از احاديث رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) به روايت على ( ع ) تاليف كرده و آن را « لمعه » ناميده است .
تعدادى ديگر از اصحاب على بن ابى طالب ( عليه السلام ) كه نام آنان در كتب
دانشمندان شيعه مسطور است ، و مىتوان در مجموعه فهارس كتب نظير فهرست نجاشى و منتهى المقال شيخ ابو على و نيز كتب شرح حال رجال ، مانند منهج المقال فى تحقيق احوال الرجال و غيره ، به تفصيل آن دست يافت .
اما عمر بن خطاب و تابعانش ، نه در مرحله نخست و نه در اوايل دوره دوم به تدوين فقه و حديث نپرداختند ، بلكه در اواسط مرحله دوم كه نيمههاى سده دوم هجرى بود اين كار را شروع كردند .
بدين نحو كه نخستين فرد از فقهاى اهل سنت كه پس از وفات پيامبر اكرم ( ص ) تصميم به تدوين سنت نبوى گرفت ، شخص عمر بود ، ولى پس از مشورت با جمعى از صحابه و كسب نظر آنان در كار خود مردد شد ، و مدت يك ماه خير و صلاح را از خدا مىطلبيد ، و به گفته خود او چون عزم الهى به ترك اين عمل تعلق گرفت ، او نيز از تصميم خود منصرف شد و مردم را از آن بازداشت . به همين جهت احدى از پيروان او يا خلفاى پس از او به تدوين و كتابت حديث دست نيازيدند ، و اصحاب و تابعين آن را تنها سينه به سينه نقل مىكردند . تا اين كه زمان خلافت عمر بن عبد العزيز فرا رسيد ، و چون او مرگ دانشمندان و علما را يكى پس از ديگرى مشاهده كرد ، از تلف شدن و نابودى احاديث هراسان گشت ، و به تدوين فقه و حديث و گرد آورى آن فرمان داد و در نامه اى كه از شام به ابو بكر بن حزم ، محدث بزرگ مدينه فرستاد چنين نوشت : در حديث پيامبر نظر كن ، و آن را ثبت و ضبط نما ، زيرا من از نابودى علم و مرگ عالمان در هراسم . « صحيح بخارى - ج 1 ، ص 23 ، باب كيف يقبض العلم » .
ولى عمر بن عبد العزيز پيش از دستيابى به اهداف خود ، در آغاز قرن دوم درگذشت ، و روى همين جهت است كه گر چه او فرمان به تدوين حديث داده ليكن تا نيمه قرن دوم هيچ مجموعه اى از سنن و فقه و حديث نزد برادران اهل سنت مشاهده نمىشود .
در اينجا بىمناسبت نيست كه به سخنان محدثين اهل سنت در اين زمينه اشاره شود تا علت تاخير در ضبط احاديث نزد آنان از گفتههاى خود ايشان روشن شود .
سيوطى در كتاب « تنوير الحوالك فى شرح موطأ مالك » چنين مىگويد : عروة بن زبير نقل كرده است كه عمر بن خطاب تصميم گرفت كه سنت نبوى را بنويسد ، و در اين مورد با اصحاب پيامبر ( ص ) به رايزنى پرداخت ، تمام اصحاب او را بدين كار تشويق و ترغيب كردند ، ولى عمر در حالى كه مردد بود ، يك ماه درنگ كرد و راه خير را از خداوند
مىطلبيد . صبح يك روز عزم و اراده الهى بدين امر تعلق گرفت و عمر چنين گفت :
چنانچه مىدانيد پيش از اين ، سخن از كتابت حديث مىگفتم ، ولى سپس متذكر شدم و ديدم كه در گذشته جمعى از اهل كتاب با وجود كتاب الهى به تاليف پرداختند آنگاه بدان رو كردند و كتاب خدا را فرو نهادند . ولى سوگند به خدا كه من هر گز كتاب خدا را با هيچ چيز نمىآميزم ، اين چنين بود كه از تصميم خود مبنى بر كتابت حديث صرف نظر كرد .
ابن سعد در « طبقات » مىگويد : عمر خواست سنن پيامبر را تدوين كند ، يك ماه از خدا كمك طلبيد ، و يك روز صبح تصميم خود را گرفت و چنين گفت : قومى را به ياد آوردم كه كتابى گرد آوردند ، سپس بدان رو كردند و كتاب خدا را فروهشتند .
هروى گويد : « صحابه و تابعين حديث را نمىنوشتند ، بلكه تنها به لفظ ادا مىكردند و در حافظه خود نگه مىداشتند . در اين دوره تنها كتاب صدقات و چند كتاب ديگر كه پس از جستجو به دست مىآيد نگاشته شده است تا اين كه با مرگ عالمان از تلف شدن احاديث به هراس افتادند ، در اينجا بود كه امير المؤمنين عمر بن عبد العزيز ، طى نامه اى ابو بكر حضرمى را فرمان داد كه در سنت پيامبر و عمر نظر كن و آن را كتابت نما ! » مالك در موطأ از محمد بن حسن به روايت از يحيى بن سعيد نقل مىكند كه : عمر بن عبد العزيز به ابو بكر محمد بن عمرو بن حزم چنين نوشت : در حديث و سنت پيامبر ( ص ) و احاديث عمر و نظير آن مراجعه كن ، و آن را براى من بنويس ، كه من از مندرس شدن علم و فوت عالمان بيمناكم .
ابن حجر در مقدمهء كتاب خود گويد : « آثار رسول الله ( ص ) در عصر صحابه و بزرگان تابعين ، در مجموعه اى مدوّن و مرتب نشده است ، و اين به دو جهت است : أولا : آنها در ابتداى مرحله قرار داشتند ، و چنانچه در صحيح مسلم مذكور است از كتابت حديث نهى شده بودند ، زيرا خوف اين مىرفت كه احاديث با قرآن كريم آميخته شود . و ثانيا : آنها از حافظه اى قوى برخوردار بودند و ذهنى سرشار داشتند ، چون غالبا از نعمت سواد بىبهره بودند . آنگاه در اواخر عصر تابعين ، تدوين آثار و اخبار شروع شد ، و دليلش هم اين بود كه عالمان به شهرهاى مختلف كوچ كرده بودند و از طرفى بدعتگذارى از ناحيهء خوارج و رافضىها و منكرين قضا و قدر رواج پيدا كرده بود ! » .
بديهى است كه چنانچه از سخن مزبور عمر بن خطاب ، در كلام سيوطى ، مخصوصا از
اين كلامش كه : « سپس به ياد آوردم قومى از اهل كتاب را كه با وجود كتاب خدا دست به تأليف زدند و اين موجب شد كه كتاب الهى را كنارى گذارند . » چنين استفاده مىشود كه او براى هميشه از كتابت حديث و سنت نهى كرده است ، هم در زمان خود و هم در ساير قرون ، چون آن را موجب آميخته شدن قرآن و حديث قلمداد مىكرده است .
واضح است اگر در جهت جمع احاديث و كتابت آن كوششى انجام نمىگرفت ، احكام دينى و علوم الهى همه رو به فنا مىنهاد ، در حالى كه هدف از بعثت پيامبر گرامى اسلام ( ص ) گسترش علم و احكام دينى و شرعى بوده است . بنا بر اين آيا ممكن است كه پس از يك يا چندين قرن ، سنت ، حديث و فقه پيامبر بدون هيچ كتابتى نزد مسلمين باقى مانده باشد ؟ هر گز . با اين كه مىدانيم در اسلام حفظ سنت و نگهدارى آن از مهمترين و عمده ترين وظايف عقلى و شرعى مسلمين است . زيرا شرايعى كه در قرآن ذكر شده ، تنها فشرده و خلاصه اى از همهء احكام دينى و مسائل شرعى و معارف الهى است ، و شناخت تفصيلى آن جز با مراجعهء به سنت نبوى ممكن نيست . بنا بر اين پاسدارى از اين مجموعهء گرانسنگ از با اهميتترين مسئوليتهاى مسلمين است ، و عدم ثبت و ضبط به نابودى و از دست رفتن آن خواهد انجاميد . به همين جهت در اوايل قرن دوم عمر بن عبد العزيز ، ابو بكر محمد بن عمرو بن حزم را فرمان به كتابت آن داده بود .
بسى مايه تعجب است كه عمر بن خطاب ، ترك كتابت حديث و فقه و سنت را به عزم و ارادهء الهى نسبت داده است ، با اين كه حسن اين كار بر كسى پوشيده نيست و چنانچه گفتيم امرى لازم و ضرورى است . از اينجا فهميده مىشود گويا در اين امر ، مسألهء ديگرى نقش داشته كه وى ابراز آن را مصلحت نمىديده است . اما آن چه ابن حجر نقل كرده است كه نوشتن سنت پيامبر ناگوارى دارد ، و اين احتمال مىرود كه قرآن و حديث به هم مخلوط شود ، اشكالى است كه جواب آن براى همه روشن است .
دليل ديگرى كه براى اين عمل ذكر كردهاند - و از جمله دارمى در مقدمهء كتاب سنن آورده است - قولى است كه به پيامبر ( ص ) نسبت دادهاند . حضرت فرمود : « به جز قرآن چيزى از قول من ننويسيد ، و هر كس چيزى غير از قرآن از من نوشته است آن را محو و نابود كند » .
بر اين دليل نيز مناقشات و اشكالات واضحى وارد است ، چون آن چه به رسول خدا ( ص ) نسبت دادهاند چيزى است كه نه تنها علما و دانشمندان ، بلكه حتى هيچ نادانى آن را