بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 35


و راويان سنت پيامبرند ، و تنها شيعه امامان خود را از خطا و فراموشى و غفلت و گناه معصوم مىداند .
< فهرس الموضوعات > اختلاف در تدوين فقه و حديث < / فهرس الموضوعات > اختلاف در تدوين فقه و حديث پس از رحلت رسول خدا ( ص ) ميان اصحاب و تابعين در مورد جواز و كراهت ضبط احاديث اختلافى بروز كرد ، بدين ترتيب كه امام على ( ع ) ، فرزندش امام حسن ( ع ) و جمعى از صحابه نظير « انس » و « عبد الله بن عمرو العاص » قائل به جواز و حليت - بلكه لزوم - كتابت حديث بودند ، و برخى مانند عمر بن خطاب و عبد الله بن مسعود و ابو سعيد خدرى معتقد بودند كه كتابت حديث پيامبر ، امرى مكروه و ناپسند است .
اهل سنت نيز تا نيمه‌هاى سدهء دوم هجرى يعنى اواخر دورهء تابعين و طبق نظريه دوم از كتابت حديث خوددارى مىكردند ، ولى در آن زمان دانشمندان اهل تسنن به اتفاق ، رأى به لزوم تدوين حديث دادند تا آن را از هدر رفتن و تلف شدن نجات دهند . علت تأخير در ضبط احاديث و نيز حكم به لزوم كتابت حديث را با مراجعه به اقوال محدثين اهل سنت مىتوان به دست آورد .
< فهرس الموضوعات > [ تدوين كتاب توسط امام على عليه السلام ] < / فهرس الموضوعات > [ تدوين كتاب توسط امام على عليه السلام ] امام على ( ع ) همان طورى كه در مرحلهء نخست ، عهده دار مسئوليت ضبط سنت پيامبر ( ص ) بود ، در مرحلهء دوم نيز همراه پاره اى از اصحاب خويش در صدد برآمد تا فقه و حديث را تدوين كند ، در اين مرحله آن چه به توسط آن حضرت گرد آورى شده بدين شرح است :
< فهرس الموضوعات > 1 . قرآن كريم < / فهرس الموضوعات > 1 . قرآن كريم نخستين مجموعه اى كه امام على ( ع ) گردآورى فرمود ، قرآن بود - كه اولين مأخذ فقهى است - امام بعد از فراغت از كفن و دفن رسول الله ( ص ) با خود پيمان بست كه جز براى اداى فريضه يا جمع كردن قرآن كريم جامه بر تن نكند ، و خود نيز در حديثى فرمود :
« چون پيامبر از دنيا رفت ، با خود عهد كردم و سوگند ياد نمودم كه تا قرآن را در ضمن يك مجموعه جمع نكرده‌ام عبا بر دوش نيندازم و اين چنين نيز عمل كردم . » امام قرآن را بر حسب نزول آيات جمع آورى كرد ، و در ضمن آن به عام و خاص ، مطلق و مقيد ، محكم و متشابه ، ناسخ و منسوخ ، واجبات و مستحبات و آداب و رسومش اشاره


صفحه 36


فرمود ، و نيز شأن نزول برخى از آيات را متذكر شد ، و پاره اى از آيات مشكل را تفسير نمود . - بنا به نقل ابن حجر در صواعق - ابن سيرين مىگويد : اگر بدان كتاب دسترسى پيدا مىكردم همه علم را مىيافتم . جمعى ديگر از صحابه پيامبر نيز به جمع قرآن همت گماشتند ، ليكن اين توفيق را نيافتند كه آن را بر حسب نزول گرد آورند ، و آن چه جمع كرده بودند هيچ يك از امتيازات ديگر كار امام على ( ع ) را نداشت . بنا بر اين ، على ( ع ) نخستين فردى است كه قرآن را گرد آورده و تفسير فرموده است .
ابن عباس مىگويد : خداوند پيامبر را تضمين داد كه پس از او على قرآن را گرد آورد ، لذا قرآن را در قلب على ( ع ) قرار داد و او پس از رحلت رسول خدا قرآن را جمع نمود و در دسترس مسلمين نهاد .
سيوطى در « اتقان » گويد : از على ( ع ) تفسير بسيارى از آيات روايت شده ، و معمر بن عبد الله از ابو طفيل نقل مىكند كه : على را ديدم كه خطابه مىخواند و مىفرمود : « از من بپرسيد ، به خدا سوگند از هر چه سؤال كنيد پاسخ مىدهم ، مرا از كتاب الهى بپرسيد ، به خدا قسم هر آيه اى را مىدانم كه در شب نازل شده يا در روز ، در كوه يا در صحرا . » ابو النعيم در « حلية الاولياء » از ابو مسعود روايت كرده است كه : قرآن بر هفت حرف نازل شده ، كه هر حرفش ظهر و بطنى دارد ، و ظاهر و باطن هر آيه نزد على است .
و نيز از طريق ابو بكر بن عباس از نصير بن سليمان احمس از پسرش نقل مىكند كه على ( ع ) فرمود : به خدا سوگند ، هيچ آيه اى نازل نشده مگر اين كه شأن نزول و محل نزولش را مىدانم . پروردگار به من قلبى انديشمند و زبانى پرسان موهبت فرموده است .
< فهرس الموضوعات > 2 . مصحف فاطمه ( س ) < / فهرس الموضوعات > 2 . مصحف فاطمه ( س ) على ( ع ) پس از گردآورى كتاب خدا ، كتابى براى همسرش حضرت زهرا ( سلام الله عليها ) تاليف فرمود كه نزد فرزندانش به « مصحف فاطمه » شهرت داشت . اين مصحف در بر دارندهء امثال ، حكم ، سخنان پند آميز ، تاريخ ، روايات و ديگر ابواب نادرى بود كه موجب تسليت فاطمه زهرا ( س ) در سوگ پيامبر ( ص ) مىشد .
< فهرس الموضوعات > 3 . كتاب صحيفه < / فهرس الموضوعات > 3 . كتاب صحيفه امام هم چنين كتابى در باب آيات تأليف فرمود و آن را « صحيفه » ناميد . بخارى و


صفحه 37


مسلم از آن نام مىبرند و در چند مورد از « صحيح » خود از آن نقل قول مىكنند ، چنانچه احمد بن حنبل نيز در مسند از آن روايت مىكند .
تدوين كتاب در ميان اصحاب على ( ع ) در اين مرحله ، پاره اى از ياران على ( ع ) از وى پيروى نموده ، و در زمان حضرت دست به تأليف كتبى زدند كه نام بردن از آنها خالى از فايده نيست :
1 . شيخ طوسى ( ره ) در « فهرست » مىگويد : سلمان فارسى كتاب « حديث جاثليق رومى » را تاليف كرده است . پس از رحلت پيامبر ( ص ) ، پادشاه روم ، فردى به نام « جاثليق » را نزد خليفه وقت فرستاد ، تا جواب برخى از سؤالات خود را بيابد . خليفه از پاسخ ناتوان ماند . در اين هنگام سلمان فارسى به سوى على ( ع ) شتافت و عرض كرد : « يا على » امت محمد را درياب . امام به مسجد رهسپار شد و سؤالات جاثليق را پاسخ داد . سلمان جريان اين واقعه را ثبت كرده است .
2 . و نيز مرحوم شيخ در كتاب « فهرست » نقل مىكند كه ابو ذر غفارى كتابى تأليف نموده شامل خطبه اى كه رويدادهاى پس از فوت پيامبر ( ص ) را شرح مىدهد . و هم چنين به تدوين كتابى به عنوان « وصاياى پيامبر » پرداخته كه مرحوم علامه مجلسى آن را شرح و تفسير كرده و « عين الحيوة » ناميده است .
3 . ابو رافع غلام پيامبر ( ص ) و صحابى امير المؤمنين ( ع ) كتابى در زمينهء پاره اى از آداب و احكام و برخى امور قضايى تاليف كرده ، و در اين مجموعه بيشتر از احاديث على ( ع ) بهره گرفته است .
4 . على بن ابى رافع كتابى پيرامون وضو و نماز و شيوه‌هاى فقه بنا بر مذهب اهل بيت تدوين كرده است . اين كتاب نزد ائمه ( عليهم السلام ) در شمار كتب مهم قلمداد مىشده و مورد مراجعه شيعيان بوده است .
5 . ربيعة بن سميع كتابى دارد در « زكات چهار پايان » كه تاليفى از احاديث پيامبر ( ص ) به نقل از على بن ابى طالب ( ع ) است . اين كتاب را نجاشى در رجال خود نام مىبرد .
6 . عبد الله بن حر فارسى كتابى از احاديث رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) به روايت على ( ع ) تاليف كرده و آن را « لمعه » ناميده است .
تعدادى ديگر از اصحاب على بن ابى طالب ( عليه السلام ) كه نام آنان در كتب


صفحه 38


دانشمندان شيعه مسطور است ، و مىتوان در مجموعه فهارس كتب نظير فهرست نجاشى و منتهى المقال شيخ ابو على و نيز كتب شرح حال رجال ، مانند منهج المقال فى تحقيق احوال الرجال و غيره ، به تفصيل آن دست يافت .
اما عمر بن خطاب و تابعانش ، نه در مرحله نخست و نه در اوايل دوره دوم به تدوين فقه و حديث نپرداختند ، بلكه در اواسط مرحله دوم كه نيمه‌هاى سده دوم هجرى بود اين كار را شروع كردند .
بدين نحو كه نخستين فرد از فقهاى اهل سنت كه پس از وفات پيامبر اكرم ( ص ) تصميم به تدوين سنت نبوى گرفت ، شخص عمر بود ، ولى پس از مشورت با جمعى از صحابه و كسب نظر آنان در كار خود مردد شد ، و مدت يك ماه خير و صلاح را از خدا مىطلبيد ، و به گفته خود او چون عزم الهى به ترك اين عمل تعلق گرفت ، او نيز از تصميم خود منصرف شد و مردم را از آن بازداشت . به همين جهت احدى از پيروان او يا خلفاى پس از او به تدوين و كتابت حديث دست نيازيدند ، و اصحاب و تابعين آن را تنها سينه به سينه نقل مىكردند . تا اين كه زمان خلافت عمر بن عبد العزيز فرا رسيد ، و چون او مرگ دانشمندان و علما را يكى پس از ديگرى مشاهده كرد ، از تلف شدن و نابودى احاديث هراسان گشت ، و به تدوين فقه و حديث و گرد آورى آن فرمان داد و در نامه اى كه از شام به ابو بكر بن حزم ، محدث بزرگ مدينه فرستاد چنين نوشت : در حديث پيامبر نظر كن ، و آن را ثبت و ضبط نما ، زيرا من از نابودى علم و مرگ عالمان در هراسم . « صحيح بخارى - ج 1 ، ص 23 ، باب كيف يقبض العلم » .
ولى عمر بن عبد العزيز پيش از دستيابى به اهداف خود ، در آغاز قرن دوم درگذشت ، و روى همين جهت است كه گر چه او فرمان به تدوين حديث داده ليكن تا نيمه قرن دوم هيچ مجموعه اى از سنن و فقه و حديث نزد برادران اهل سنت مشاهده نمىشود .
در اينجا بىمناسبت نيست كه به سخنان محدثين اهل سنت در اين زمينه اشاره شود تا علت تاخير در ضبط احاديث نزد آنان از گفته‌هاى خود ايشان روشن شود .
سيوطى در كتاب « تنوير الحوالك فى شرح موطأ مالك » چنين مىگويد : عروة بن زبير نقل كرده است كه عمر بن خطاب تصميم گرفت كه سنت نبوى را بنويسد ، و در اين مورد با اصحاب پيامبر ( ص ) به رايزنى پرداخت ، تمام اصحاب او را بدين كار تشويق و ترغيب كردند ، ولى عمر در حالى كه مردد بود ، يك ماه درنگ كرد و راه خير را از خداوند


صفحه 39


مىطلبيد . صبح يك روز عزم و اراده الهى بدين امر تعلق گرفت و عمر چنين گفت :
چنانچه مىدانيد پيش از اين ، سخن از كتابت حديث مىگفتم ، ولى سپس متذكر شدم و ديدم كه در گذشته جمعى از اهل كتاب با وجود كتاب الهى به تاليف پرداختند آنگاه بدان رو كردند و كتاب خدا را فرو نهادند . ولى سوگند به خدا كه من هر گز كتاب خدا را با هيچ چيز نمىآميزم ، اين چنين بود كه از تصميم خود مبنى بر كتابت حديث صرف نظر كرد .
ابن سعد در « طبقات » مىگويد : عمر خواست سنن پيامبر را تدوين كند ، يك ماه از خدا كمك طلبيد ، و يك روز صبح تصميم خود را گرفت و چنين گفت : قومى را به ياد آوردم كه كتابى گرد آوردند ، سپس بدان رو كردند و كتاب خدا را فروهشتند .
هروى گويد : « صحابه و تابعين حديث را نمىنوشتند ، بلكه تنها به لفظ ادا مىكردند و در حافظه خود نگه مىداشتند . در اين دوره تنها كتاب صدقات و چند كتاب ديگر كه پس از جستجو به دست مىآيد نگاشته شده است تا اين كه با مرگ عالمان از تلف شدن احاديث به هراس افتادند ، در اينجا بود كه امير المؤمنين عمر بن عبد العزيز ، طى نامه اى ابو بكر حضرمى را فرمان داد كه در سنت پيامبر و عمر نظر كن و آن را كتابت نما ! » مالك در موطأ از محمد بن حسن به روايت از يحيى بن سعيد نقل مىكند كه : عمر بن عبد العزيز به ابو بكر محمد بن عمرو بن حزم چنين نوشت : در حديث و سنت پيامبر ( ص ) و احاديث عمر و نظير آن مراجعه كن ، و آن را براى من بنويس ، كه من از مندرس شدن علم و فوت عالمان بيمناكم .
ابن حجر در مقدمهء كتاب خود گويد : « آثار رسول الله ( ص ) در عصر صحابه و بزرگان تابعين ، در مجموعه اى مدوّن و مرتب نشده است ، و اين به دو جهت است : أولا : آنها در ابتداى مرحله قرار داشتند ، و چنانچه در صحيح مسلم مذكور است از كتابت حديث نهى شده بودند ، زيرا خوف اين مىرفت كه احاديث با قرآن كريم آميخته شود . و ثانيا : آنها از حافظه اى قوى برخوردار بودند و ذهنى سرشار داشتند ، چون غالبا از نعمت سواد بىبهره بودند . آنگاه در اواخر عصر تابعين ، تدوين آثار و اخبار شروع شد ، و دليلش هم اين بود كه عالمان به شهرهاى مختلف كوچ كرده بودند و از طرفى بدعتگذارى از ناحيهء خوارج و رافضىها و منكرين قضا و قدر رواج پيدا كرده بود ! » .
بديهى است كه چنانچه از سخن مزبور عمر بن خطاب ، در كلام سيوطى ، مخصوصا از


صفحه 40


اين كلامش كه : « سپس به ياد آوردم قومى از اهل كتاب را كه با وجود كتاب خدا دست به تأليف زدند و اين موجب شد كه كتاب الهى را كنارى گذارند . » چنين استفاده مىشود كه او براى هميشه از كتابت حديث و سنت نهى كرده است ، هم در زمان خود و هم در ساير قرون ، چون آن را موجب آميخته شدن قرآن و حديث قلمداد مىكرده است .
واضح است اگر در جهت جمع احاديث و كتابت آن كوششى انجام نمىگرفت ، احكام دينى و علوم الهى همه رو به فنا مىنهاد ، در حالى كه هدف از بعثت پيامبر گرامى اسلام ( ص ) گسترش علم و احكام دينى و شرعى بوده است . بنا بر اين آيا ممكن است كه پس از يك يا چندين قرن ، سنت ، حديث و فقه پيامبر بدون هيچ كتابتى نزد مسلمين باقى مانده باشد ؟ هر گز . با اين كه مىدانيم در اسلام حفظ سنت و نگهدارى آن از مهمترين و عمده ترين وظايف عقلى و شرعى مسلمين است . زيرا شرايعى كه در قرآن ذكر شده ، تنها فشرده و خلاصه اى از همهء احكام دينى و مسائل شرعى و معارف الهى است ، و شناخت تفصيلى آن جز با مراجعهء به سنت نبوى ممكن نيست . بنا بر اين پاسدارى از اين مجموعهء گرانسنگ از با اهميتترين مسئوليتهاى مسلمين است ، و عدم ثبت و ضبط به نابودى و از دست رفتن آن خواهد انجاميد . به همين جهت در اوايل قرن دوم عمر بن عبد العزيز ، ابو بكر محمد بن عمرو بن حزم را فرمان به كتابت آن داده بود .
بسى مايه تعجب است كه عمر بن خطاب ، ترك كتابت حديث و فقه و سنت را به عزم و ارادهء الهى نسبت داده است ، با اين كه حسن اين كار بر كسى پوشيده نيست و چنانچه گفتيم امرى لازم و ضرورى است . از اينجا فهميده مىشود گويا در اين امر ، مسألهء ديگرى نقش داشته كه وى ابراز آن را مصلحت نمىديده است . اما آن چه ابن حجر نقل كرده است كه نوشتن سنت پيامبر ناگوارى دارد ، و اين احتمال مىرود كه قرآن و حديث به هم مخلوط شود ، اشكالى است كه جواب آن براى همه روشن است .
دليل ديگرى كه براى اين عمل ذكر كرده‌اند - و از جمله دارمى در مقدمهء كتاب سنن آورده است - قولى است كه به پيامبر ( ص ) نسبت داده‌اند . حضرت فرمود : « به جز قرآن چيزى از قول من ننويسيد ، و هر كس چيزى غير از قرآن از من نوشته است آن را محو و نابود كند » .
بر اين دليل نيز مناقشات و اشكالات واضحى وارد است ، چون آن چه به رسول خدا ( ص ) نسبت داده‌اند چيزى است كه نه تنها علما و دانشمندان ، بلكه حتى هيچ نادانى آن را


صفحه 41


نمىپذيرد ، بويژه كه پيش از اين ، دستورات حضرت به على ( ع ) در جهت كتابت اقوال پيامبر را متذكر شديم .
بنا بر اين مجالى براى توجيه گفتهء عمر كه با نسبت حديثى به پيامبر گفته است :
« هر كس حديثى نوشته آن را به آتش بسپارد » باقى نمىماند .
كوتاه سخن اين كه احاديث و اخبار تا نيمه‌هاى قرن دوم هجرى نزد برادران اهل تسنن تدوين نيافته است ، و از آن پس علماى اهل سنت بر ضرورت و لزوم جمع و تدوين آن اتفاق كردند . ولى از نظر شيعه ، احاديث - شامل همهء سنتهاى نبوى - به املاى رسول خدا ( ص ) و دست خط على ( ع ) گرد آورى شده است .
3 . مرحله دسته بندى و تبويب اين دوره از روز غيبت كبراى امام منتظر « عجل الله فرجه الشريف » در سال 328 ه ، آغاز شده و تا وفات فقيه بزرگوار و پيشواى عالى قدر دينى ، شيخ مفيد ( قدس سره ) به سال 413 ه ، يعنى بيش از هفتاد سال ادامه يافته است .
دانشمندان و فقها در اين مرحله كوشيده‌اند تا در برابر دسيسه‌ها و تحريفها ، از اخبار و آثار ائمه ( عليهم السلام ) پاسدارى كنند . در اين دوره دشمنان و مخالفان كينه توز ، شبانه روز به صورت آشكار و نهان سعى در افشاندن بذر اختلاف و جدايى داشتند ، جعل حديث مىكردند و احكام را دگرگونه جلوه مىدادند . ولى از آنجا كه مراجع اصلى به صورت دست نخورده موجود بود ، و اصول پايه هنوز از تعرض مصون مانده بود و بدان عمل مىشد ، لذا انديشمندان شيعه به دسته بندى و تبويب اخبار پرداختند تا دشمنان نتوانند اخبار و احاديث جعلى را در ميان روايات ائمه ( ع ) وارد كنند ، و سره و ناسره را به هم بياميزند .
دليل ديگرى كه فقها را بدين عمل واداشت اين بود كه دانشپژوهان به آسانى بتوانند به واقعيتها دست يابند و مطالب سهل الوصول شود .
كار مهم ديگرى كه فقها در اين دوره بدان پرداختند تنقيح و تهذيب اخبار از جهت سند و متن بود و پايه‌هاى « علم الحديث » شد . در اين علم از سند و متن حديث و كيفيت دريافت و حمل آن و شيوه‌هاى نقل و روايت بحث مىشود . در بارهء اين علم ، در مراحل بعدى ، كتابهاى ارزشمندى تدوين شده است كه در آينده از آن نام خواهيم برد .


صفحه 42


علماى شيعه هم چنين به ضبط اسامى رجال و راويان احاديث اهتمام ورزيدند ، تا آن چه اصحاب ائمه ( ع ) نقل كرده‌اند مشخص شود ، و استنباط احكام تسهيل گردد ، و روايات مقبول و صحيح و موثق از اخبار مردود و ضعيف تميز داده شود تا بدان عمل گردد و از اين اجتناب شود .
بدون ترديد خدمتى كه فقها در اين دوره انجام دادند بس بزرگ و مهم بود و با هيچ امرى قابل مقايسه نيست ، زيرا آنان عناصر اصلى پاسدارى از بناى استوارى به شمار مىروند كه تا به امروز به صورت فقهى پويا و بالنده پايدار مانده است . همه از آثار گرانقدرشان بهره‌هاى فراوان برده‌اند ، و اگر تلاشهاى بىوقفه و مجاهدتهاى پيوستهء ايشان در اين راه نبود ، همگان در مسائل فقهى و احكام دينى و استنباط آن به درد سر مىافتادند .
شخصيتهاى علمى دورهء سوم 1 . يكى از استوانه‌هاى علمى اين مرحله ، عالم بزرگ شيعى و احياگر شريعت محمدى ، ابو عبد الله محمد بن محمد بن نعمان ، معروف به شيخ مفيد « قدس سره » ( 338 - 413 ه ق ) است . او بزرگترين پيشواى مذهبى زمان خود محسوب مىشد ، و در نقل حديث موثقترين افراد عصر خويش به شمار مىرفت ، و هيچ كس به اندازهء او با فقه ائمه ( ع ) آشنايى نداشت ، و همهء متأخرانش از وى بهره برده‌اند .
مرحوم شيخ طوسى در كتاب « فهرست » مىگويد : « شيخ مفيد فقيهى بود كه در فهم و درك مسائل فقهى بسى پيش رفته بود . وى نزديك به دويست جلد كتاب كوچك و بزرگ تأليف كرده است كه از ميان تأليفاتش در زمينهء فقه مىتوان دو كتاب » المقنعه « و » الاركان « را نام برد .
2 . انديشمند فرزانه و عالم بزرگ تشيع ، ابن ابى عقيل ، ابو محمد حسن بن على نعمانى حذاء ، معاصر كلينى ( م 328 ه ) ، و على بن بابويه پدر شيخ صدوق ( م 328 ه ) و ابن قولويه ( م 368 ه ) وى نخستين فردى است كه در اين دوره با كوشش بسيار فقه شيعه را در همهء ابعاد و جوانب مورد تهذيب قرار داده است و به تحقيق در علوم منقول شرعى پرداخت . به همين دليل در كتب فقهى از او و « ابن جنيد » تعبير به « قديمين » مىشود ، زيرا اين دو تن در تهذيب اجتهادى مسائل فقه از قدمت و سابقه بيشترى نسبت