بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 394


شده و دو سجده هم براى ركعتى كه در سجود آن يك سجده را فراموش كرده است ، ولى مشهور تنها قضاى سجده فراموش شده را بعد از سلام نماز لازم مىداند .
14 - استبراء جاريه اى كه در سن حيض است ولى حيض نمىبيند ، با گذشت سه ماه .
15 - وجوب زكات در مال طفل يا مجنون اگر ولى يا قيم آنها با درهم و دينار آنها تجارت نمايد .
16 - لزوم مقدم داشتن پرداخت زكات به فقيرى كه از حيث آگاهى بر احكام شرعى و طهارت و ديانت بر فقراى ديگر برترى دارد ، ولى مشهور اين تقديم را مستحب مىداند .
17 - جواز روزه واجب در سفر به استثناء روزه ماه رمضان .
18 - وجوب امساك بقيه روز و قضاى روزه در آنجايى كه مريض در روز ماه رمضان بعد از خوردن و يا نوشيدن خوب شود .
مقاله دوم بعد فقهى و اجتهادى طبرى بدون ترديد طبرى يكى از انديشمندان و علماى بزرگ جامعه اهل سنت است كه در همه رشته‌هاى علمى مانند : علوم قرآن ، حديث ، فقه ، شعر ، لغت ، نحو و صرف و جز اينها متفنن بوده ، و در زمينهء آنها كتابهاى مفيدى تدوين كرده است ، كه ابن نديم در كتاب فهرست خود به آنها اشاره دارد .
او در اصول الفقه نيز كتابى تدوين داشته كه در مقدمه كتاب « اختلاف الفقهاء » به آن اشاره شده است . كتابهايى كه توسط محمد بن جرير طبرى به رشته تحرير در آمده همواره نزد انديشمندان اسلامى از اهميت خاصى برخوردار بوده است . طبرى در نزد اساتيد بزرگى در شهر رى ( ايران ) و در شهر كوفه و بصره و بغداد ( عراق ) و در شام و مصر تلمذ نموده است .
او فقه اهل رأى را - كه پيشواى آن ابو حنيفه است - از ابو مقاتل در شهر رى ، و فقه شافعى را - كه پيشواى آن محمد بن ادريس شافعى است - از ربيع بن سليمان در مصر و


صفحه 395


نيز از حسن بن محمد زعفرانى در بغداد ، و فقه مالك را - كه پيشواى آن مالك بن انس اصبحى است - از يونس بن عبد الله و عبد الرحمن ، و فقه ظاهرى را - كه پيشواى آن داود بن على ظاهرى اصفهانى است - از داود فرا گرفت .
بدينسان او از فقه مذاهب چهارگانه آگاهى كامل پيدا كرد و بعد خود در مسائل فقهى داراى ديدگاه مستقل و نظريات جديدى گرديد ، كه همانند آن نظريات ، در مذاهب چهارگانه اهل سنت مطرح نبود .
طبرى در نتيجه اين جامعيت يكى از شخصيتهاى مهم فقهى اهل سنت به شمار مىآيد و اين ويژگى در عصر خود او نيز به روشنى مشهود بود ، زيرا همه محققان و پژوهشگران زمانش به پيشوايى و قيادت او در ابحاث فقهى اذعان و اعتراف داشته و به آراء و نظريات او اهميت مىدادند و حتى ابو الفرج معافا بن زكريا نهروانى كه خود يكى از انديشمندان بزرگ بود او را فقيه زمان خود معرفى مىكند ، چه اين كه طبرى را در رشته تاريخ « امام المورخين » و در علم تفسير « شيخ المفسرين » دانسته‌اند .
خطيب بغدادى مىگويد : طبرى يكى از انديشمندان بزرگ بود كه مطابق گفته او حكم مىشد و از رأى و نظر او پيروى مىگرديد . پس از اين بيان خطيب بغدادى اوصافى را براى طبرى نقل كرده و مىگويد : او حافظ كتاب خدا ، عارف به قرائتهاى مختلف ، بصير به معانى قرآن ، فقيه در احكام اسلام ، آگاه به سخنان صحابه و تابعين ، عارف به سنت پيامبر و عالم به طريق و صحيح و ضعيف و ناسخ و منسوخ آن و با خبر از تاريخ مردم و جامعه بود .
و نيز حاكم نيشابورى و فرغانى و ابن كثير و ذهبى در كتاب « تذكرة الحفاظ » با عبارات گوناگون شخصيت علمى وى را به عظمت و بزرگى ياد كرده و ستوده‌اند .
تأليفات طبرى در مباحث فقهى ابو جعفر آملى ( معروف به طبرى ) در زمينه مباحث فقهى داراى تأليفات ارزشمندى است ، از آن جمله :
1 - كتاب « لطيف القول فى احكام شرايع الاسلام » مباحث فقهى در اين كتاب تا اندازه اى به تفصيل بررسى شده و مشتمل بر ابواب زيادى است . طبرى در اين كتاب همه نظريات فقهى خود را بيان داشته و پيروان او مطابق آن عمل مىكرده‌اند .


صفحه 396


2 - كتاب « بسيط القول فى احكام شرايع الاسلام » اين كتاب ناتمام مانده و به پايان نرسيده است .
3 - كتاب « الخفيف فى احكام شرايع الاسلام » كه مختصرى از كتاب لطيف القول است .
4 - « تهذيب الآثار » طبرى در اين كتاب احاديث فقهى را گرد آورده ، ولى به پايان نرسانده است .
نسخه خطى اين كتاب در كتابخانه كبريل باشا در قسطنطنيه موجود است و در سال 1404 ه . ق در چاپخانه صفا ، مكه مكرمه به چاپ رسيده است . او در اين كتاب اخبار و روايات متعارض را بيان مىكند و سپس بين آنها جمع مىنمايد و يا يكى از آنها را بر مبناى مورد قبول خويش برمىگزيند .
5 - كتاب « اختلاف الفقهاء » او در اين كتاب به مقايسه مكاتب فقهى اسلامى پرداخته و آراء و نظريات محققان و عالمان جامعه اهل سنت مانند ابو حنيفه و مالك بن انس اصبحى و محمد بن ادريس شافعى و عبد الرحمن اوزاعى و سفيان بن سعيد ثورى و قاضى ابو يوسف و محمد بن حسن شيبانى استاد شافعى و بعضى از فقيهان صحابه و تابعين و پيروان آنها را تا نيمه قرن دوم هجرى بيان كرده است .
وى در اين كتاب اسمى از احمد بن حنبل شيبانى ( پيشواى مذهب حنابله ) به ميان نياورده است ، كه در اين باره اعتراضات زيادى بر او شد و او در پاسخ مىگفت : « احمد بن حنبل فقيه نبوده است بلكه صرفا محدث بوده و من در اين كتاب تنها اسامى فقها را يادآور شده‌ام » .
بدين جهت طرفداران فقه حنبلى كينه او را به دل گرفتند و به ناروا بر او هجوم بردند و هر گونه بدگويى و ناسزايى را در بارهء او روا داشتند ، تا آنجا كه مردم را از رفت و آمد به منزل او منع كردند و كسى به ديدن او نمىرفت و اين دشمنى چندان ادامه يافت و قوت گرفت كه خانه مسكونى وى را سنگ باران كردند و بعد از فوت او مانع از دفن جنازه وى شدند و تصميم داشتند كه جنازه او را به آتش بكشند ، از اين بيم ، او را شبانه در منزل مسكونيش به خاك سپردند .
به هر حال ، نسخه خطى اين كتاب در كتابخانه مصر بود و در سال 1320 هجرى قمرى در قاهره به چاپ رسيده است و بعدها كرارا چاپ شده و در اين اواخر نيز با


صفحه 397


مقدمه اى به قلم مصحح آن دكتر فريدريك كرن آلمانى برلينى چاپ گرديده است .
تمايز شيوه طبرى از اخباريگرى طبرى فقيهى بود كه از راه اجتهاد در منابع فقهى و اجتهادى ، احكام شرعى را بيان مىداشت و چنانچه بعضى از محققان او را متمايل به اخباريگرى پنداشته‌اند به صواب نرفته‌اند ، زيرا دلايل چندى در دست است كه حاكى از اخبارى نبودن طبرى و تمايز مسلك او از اخباريگرى دارد ، از آن جمله :
1 - تدوين مباحثى در اصول فقه ، كه در مقدمه كتاب اختلاف الفقهاء به آن اشاره شده است .
2 - بيان برخى از احكام حوادث واقعه ، از راه اجتهاد .
3 - اعتقاد او به حجيت ظواهر قرآن و صحت استناد به آن ، براى شناخت احكام .
4 - عمل كردن او بر طبق خبر صحيح و اعراض از خبر ضعيف . وى بر خبر صحيحى كه حتى اگر مورد اعراض اصحاب بوده عمل مىكرده و از سوى ديگر به اخبار ضعيفى كه مورد عمل مشهور بوده اعتماد نمىكرده ، اين دقيقا خلاف مشى اخباريان است . و چه بسا مشى او را در اين زمينه از كتاب تهذيب الآثار وى بتوان استخراج كرد .
5 - جمع بين اخبارى كه گرفتار تعارض هستند و حكم او به تخيير در صورتى كه جمع امكان نداشت و بر همين اساس فتاواى زيادى از او صادر شد كه علامه قرطبى اندلسى در بداية آنها را يادآور شده است .
6 - بهره گيرى از ديدگاههاى فقهى خود در استعمالات كلام عرب .
7 - اعتقاد او به تنويع حديث : صحيح ، ضعيف ، حسن ، موثق .
8 - بهره گيرى از آراء علماى اهل لغت در برخى موارد .
9 - اعتقاد به اين كه اجماع يكى از پايه‌هاى شناخت احكام شرعى حوادث واقعه است .
همه اين امور دلالت بر اخبارى نبودن طبرى دارد و بنا بر اين كسانى كه معتقدند او مانند « ملا محمد استرآبادى » ( صاحب منهج المقال مؤسسه مسلك اخباريگرى ) و « ملا محمد امين استرآبادى » ( صاحب الفوائد المدنية ) از انديشه مندان شيعه و « احمد بن حنبل شيبانى » و « داود بن على ظاهرى اصفهانى » و « عبد الرحمن اوزاعى » از علماء اخبارى مسلك جامعه اهل سنت بوده است ، درست داورى نكرده‌اند . زيرا يكى از


صفحه 398


ويژگيهاى مهم اخباريگرى اين است كه آنان بر اصول مسائل بسنده مىكنند و از تفريع رد فروع به اصول و تطبيق عام بر مصاديق اجتناب مىورزند .
در صورتى كه اين خصوصيت و ويژگى اصلا در طبرى مشاهده نمىشود زيرا او در مقام استنباط از تفريع و تطبيق استفاده مىكند و از راه آن حكم شرعى را براى حوادث واقعه بيان مىدارد . اين ادعا با مطالعه و دقت در چند فتوايى كه از او به عنوان نمونه ذكر مىشود ثابت مىگردد .
بنا بر اين أولا - او محدث بود نه اخبارى و ثانيا - اگر نام او را اخبارى بگذاريم صرفا از باب توجه او به نقل احاديث مىباشد ، نه از جهت اين كه او منكر اجتهاد و تفريع و تطبيق و حجيت ظواهر قرآن و اجماع بوده است .
بنا بر اين اگر كسى او را اخبارى بنامد ، منظور اخبارى به معناى عام است نه اخبارى به معناى اصطلاحى و خاص كه داراى اصول معين و مكتب خاص باشد .
بر اين اساس اخباريت او مرحله اى از مراحل سير تكاملى اجتهاد و تفكر اصولى او بوده ، و مانند اخباريت اخباريان از جامعه شيعه و جامعه اهل سنت در عرض اجتهاد و مباين با آن نبوده است ، زيرا آنان منكر اعتبار ظاهر كتاب و اجتهاد هستند ولى طبرى اين چنين نيست .
منابع اجتهاد در بينش طبرى طبرى منابع اجتهاد را عبارت از كتاب و سنت و اجماع مىداند و از قياس سخت پرهيز دارد . او اگر چه اسمى از عقل به عنوان منبع اجتهاد به ميان نياورده است ولى اين دليل انكار وى نسبت به حجيت عقل نيست . زيرا عقل به گونه خاص به عنوان يكى از منابع شناخت احكام شرعى ميان انديشمندان اسلامى ( حتى نزد شيعه ) در زمان او ( اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم ) مطرح نبوده است .
اگر چه نمىتوان تاريخ دقيقى براى طرح مبحث حجيت عقل در منابع شناخت احكام تعيين نمود ، ولى آن چه پس از بررسى و كاوش مىتوان بدان مظنون شد ، اين است كه عقل به گونه خاص ، در اوايل نيمه قرن چهارم ، در صحنه استنباط احكام شرعى به عنوان يكى از طرق معتبر دستيابى به وحى وارد شده و تا كنون اين نظريه بر جاى مانده است .
نخستين كسى كه عقل را به گونه خاص در رديف منابع اجتهاد قرار داده است بزرگ


صفحه 399


مجتهد شيعه ابو على ابن جنيد ( م 1381 ه . ق ) بوده است ، در حالى كه طبرى در اوايل قرن چهارم ( به سال 310 ه . ق ) جهان را به درود گفته است . بنا بر اين سكوت او در اين زمينه نمىتواند دليل انكار او تلقى شود .
مذهب طبريه يا جريريه طبرى ، بعد از آن كه آراء و نظريات فقهى حنفى ، مالكى ، شافعى و ظاهرى را آموخت و آنها را مورد بررسى و كاوش قرار داد ، به نظريات جديدى دست يافت كه با آن چه در مذاهب مذكور آموخته بود فرق داشت . بدين جهت وى مذهب مخصوصى را برگزيد كه به مذهب « طبريه » و يا « جريريه » معروف گشت . اين مذهب در بغداد به گونه چشمگيرى رواج يافت و حتى بزرگانى به مذهب او گرويدند كه ما نام بعضى از آنها را آن گونه كه ابن نديم در الفهرست نام برده يادآور مىشويم .
ابو الفرج معافا بن زكريا نهروانى كه او يكى از چهره‌هاى برجسته زمانش و داراى تأليفات بسيارى بوده كه ابن نديم همه آنها را در كتاب الفهرست خود يادآور شده است .
ابو بكر محمد بن ابو صلح كاتب .
ابو الحسن احمد بن يحيى .
ابو الحسن دقيقى .
ابو الحسين بن يونس .
ابو بكر بن كامل .
ابو اسحاق ابراهيم بن حبيب سقطى طبرى .
ابن اذنونى .
كه اينان همه از بزرگان و داراى تأليفاتى در فقه و علوم ديگر مىباشند . از آن جمله :
احمد بن يحيى ، كتابى به نام المدخل إلى مذهب الطبري و نصرة مذهبه و كتابى به نام الاجماع فى الفقه على مذهب ابى جعفر ، و ابن يونس كتابى به نام الاجماع دارد .
لازم به تذكر است كه آغاز پيدايش مذهب طبرى حدود اواخر قرن سوم هجرى بود و تا اواسط قرن پنجم استمرار داشت و بالاخره در اين زمان از هم پاشيد و در غبار خاطرات تاريخ به فراموشى سپرده شد .


صفحه 400


< فهرس الموضوعات > ويژگى طبرى در اجتهاد < / فهرس الموضوعات > ويژگى طبرى در اجتهاد در ميان فقهاء و مجتهدان جامعه اهل سنت ، مانند طبرى كمتر مجتهدى را مىتوان سراغ گرفت ، زيرا او در فقه همه مذاهب جامعه اهل سنت مجتهد بوده است و در فقه حنفى و مالكى و شافعى و ظاهرى اجتهاد نموده و همان گونه كه يادآور شديم ، چون به آراء و نظريات جديدى در برابر فقه آنان دست يافت ، مذهب جديدى را بنيان نهاده است .
در ميان فقهاى شيعه نيز برخى بوده‌اند كه نه تنها در فقه همه مذاهب اعم از فقه جامعه اهل سنت و شيعه مجتهد بوده‌اند ، بلكه در همهء مقدمات و علومى كه در امر اجتهاد دخالت دارد ، مانند : نحو ، صرف ، تفسير ، منطق ، اصول و جز اينها نيز مجتهد بوده‌اند .
به عنوان نمونه فقيه بزرگ و دانشور بىنظير محمد بن جمال الدين بن مكى بن شمس الدين محمد دمشقى جزينى جبل عاملى معروف به شهيد اول ، داراى چنين ويژگى بوده است . او در مباحث فقهى اجتهادى و هم در مقدمات آن ( صرف ، نحو ، منطق ، تفسير ، كلام ، اصول و . . ) از علماى پنج مذهب معروف اسلام اجازه اجتهاد داشته است ، در حالى كه براى هيچ كس از علماى اسلام ، نه در اهل سنت و نه در اماميه ، چنين امتيازى وجود نداشته است .
< فهرس الموضوعات > تقليد طبرى پيش از اجتهاد < / فهرس الموضوعات > تقليد طبرى پيش از اجتهاد در بارهء تقليد او از شافعى دو بينش وجود دارد : برخى بر اين اعتقادند كه او مدت دو سال از شافعى تقليد كرده ، ولى زمانى كه داراى گسترش علمى شد خود اجتهاد مىنمود و آنها را در كتابهاى خويش بيان مىداشت .
اين نظريه را ابو محمد فرغانى كه يكى از بزرگان راويان طبرى بوده برگزيده است و شيخ عبد الله بن محمد بن حميد در مقدمه كتاب تهذيب الآثار به اين گفتار اشاره كرده است . شيخ عبد الله بن محمد بن حميد مىگويد : طبرى مدتى از شافعى تقليد كرد و بعد از آن كه علم او گسترش پيدا نمود تقليد از شافعى را ترك نمود و خود اجتهاد مىكرد .
و علامه ذهبى در كتاب تذكره از طبرى نقل مىكند كه او سالها در بغداد از مذهب شافعى ترويج نمود و از او پيروى داشت ، تا اين كه بر اثر اجتهاد از تقليد بىنياز شد . ( مقدمه اختلاف الفقهاء )


صفحه 401


و اما گروهى بر اين عقيده‌اند كه طبرى يكى از بزرگان مجتهدين بوده و او اصلا از كسى تقليد نكرده است . اين نظريه را ابن خلكان برگزيده است .
نمونه اى از فتاواى طبرى بجاست در اينجا به عنوان نمونه بخشى از فتاوى و نظريات فقهى او را بيان كنيم :
1 - جواز قضاوت و دادرسى براى زنان همانند مردان : او معتقد بود كه دليل معتبرى بر اختصاص قضاوت به مردان نداريم . البته اين نظريه در مذهب ظاهرى ( پيروان داود بن على ظاهرى اصفهانى ) نيز وجود دارد ولى در مذهب اماميه و مالكى و شافعى و اوزاعى و حنبلى و جز اينها حق قضاوت به گونه كلى از زنان سلب شده است .
و در مذهب حنفى براى زنان تنها در امور مالى حق قضاوت ثابت گرديده است .
( بداية المجتهد ، ج 2 ، ص 460 ، كتاب القضاء و المحلى ، ج 9 ، شماره 1800 ) 2 - در نكاح شغار[1]كه به اتفاق علماى مذاهب باطل است و راهى براى تصحيح آن پيشنهاد نكرده‌اند . طبرى و بعضى ديگر گفته‌اند هر جا كه مهر المثل فرض داشته باشد ، مىتوان نكاح شغار را تصحيح كرد . زيرا او معتقد است كه نهى در روايات از نكاح شغار به طور مطلق نيست بلكه دليل بطلان را فقدان مهر بيان داشته است و چون در فرض وجود مهر المثل ، علت بطلان از ميان مىرود مىتوان حكم به صحت آن كرد . ( بداية المجتهد ، ج 2 ، ص 57 ) .
3 - عدم لزوم شستن مرفق در وضو : در آيه وضو آمده است * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ » ) * حرف « إلى » در منابع اجتهاد به معناى جهت و انتهاء آمده مانند * ( « أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ » ) * ( بقره / 187 ) * ( وَإِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرَةٍ ) * ( بقره / 280 ) و به معناى مع نيز آمده است مانند * ( « لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى أَمْوالِكُمْ » ) * ( نساء / 2 ) و * ( « مَنْ أَنْصارِي إِلَى الله » ) * ( آل عمران / 54 ) و * ( « يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى قُوَّتِكُمْ » ) * ( هود / 52 ) ، * ( « وَإِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ » ) * ( بقره / 14 ) .
ولى او بر اين اعتقاد بود كه كلمه ( إلى ) كه در آيه به معناى انتهاء و غايت مىباشد و حد را از حيث حكم داخل در محدود نمىدانست ، بدين جهت حكم محدود يعنى ساق را


[1]نكاح شغار عبارت است از تزويج دو دختر توسط اولياء آن دو به دو زوج به شكلى كه بضع هر يك مهر ديگرى قرار گيرد .