مقدمه اى به قلم مصحح آن دكتر فريدريك كرن آلمانى برلينى چاپ گرديده است .
تمايز شيوه طبرى از اخباريگرى طبرى فقيهى بود كه از راه اجتهاد در منابع فقهى و اجتهادى ، احكام شرعى را بيان مىداشت و چنانچه بعضى از محققان او را متمايل به اخباريگرى پنداشتهاند به صواب نرفتهاند ، زيرا دلايل چندى در دست است كه حاكى از اخبارى نبودن طبرى و تمايز مسلك او از اخباريگرى دارد ، از آن جمله :
1 - تدوين مباحثى در اصول فقه ، كه در مقدمه كتاب اختلاف الفقهاء به آن اشاره شده است .
2 - بيان برخى از احكام حوادث واقعه ، از راه اجتهاد .
3 - اعتقاد او به حجيت ظواهر قرآن و صحت استناد به آن ، براى شناخت احكام .
4 - عمل كردن او بر طبق خبر صحيح و اعراض از خبر ضعيف . وى بر خبر صحيحى كه حتى اگر مورد اعراض اصحاب بوده عمل مىكرده و از سوى ديگر به اخبار ضعيفى كه مورد عمل مشهور بوده اعتماد نمىكرده ، اين دقيقا خلاف مشى اخباريان است . و چه بسا مشى او را در اين زمينه از كتاب تهذيب الآثار وى بتوان استخراج كرد .
5 - جمع بين اخبارى كه گرفتار تعارض هستند و حكم او به تخيير در صورتى كه جمع امكان نداشت و بر همين اساس فتاواى زيادى از او صادر شد كه علامه قرطبى اندلسى در بداية آنها را يادآور شده است .
6 - بهره گيرى از ديدگاههاى فقهى خود در استعمالات كلام عرب .
7 - اعتقاد او به تنويع حديث : صحيح ، ضعيف ، حسن ، موثق .
8 - بهره گيرى از آراء علماى اهل لغت در برخى موارد .
9 - اعتقاد به اين كه اجماع يكى از پايههاى شناخت احكام شرعى حوادث واقعه است .
همه اين امور دلالت بر اخبارى نبودن طبرى دارد و بنا بر اين كسانى كه معتقدند او مانند « ملا محمد استرآبادى » ( صاحب منهج المقال مؤسسه مسلك اخباريگرى ) و « ملا محمد امين استرآبادى » ( صاحب الفوائد المدنية ) از انديشه مندان شيعه و « احمد بن حنبل شيبانى » و « داود بن على ظاهرى اصفهانى » و « عبد الرحمن اوزاعى » از علماء اخبارى مسلك جامعه اهل سنت بوده است ، درست داورى نكردهاند . زيرا يكى از
ويژگيهاى مهم اخباريگرى اين است كه آنان بر اصول مسائل بسنده مىكنند و از تفريع رد فروع به اصول و تطبيق عام بر مصاديق اجتناب مىورزند .
در صورتى كه اين خصوصيت و ويژگى اصلا در طبرى مشاهده نمىشود زيرا او در مقام استنباط از تفريع و تطبيق استفاده مىكند و از راه آن حكم شرعى را براى حوادث واقعه بيان مىدارد . اين ادعا با مطالعه و دقت در چند فتوايى كه از او به عنوان نمونه ذكر مىشود ثابت مىگردد .
بنا بر اين أولا - او محدث بود نه اخبارى و ثانيا - اگر نام او را اخبارى بگذاريم صرفا از باب توجه او به نقل احاديث مىباشد ، نه از جهت اين كه او منكر اجتهاد و تفريع و تطبيق و حجيت ظواهر قرآن و اجماع بوده است .
بنا بر اين اگر كسى او را اخبارى بنامد ، منظور اخبارى به معناى عام است نه اخبارى به معناى اصطلاحى و خاص كه داراى اصول معين و مكتب خاص باشد .
بر اين اساس اخباريت او مرحله اى از مراحل سير تكاملى اجتهاد و تفكر اصولى او بوده ، و مانند اخباريت اخباريان از جامعه شيعه و جامعه اهل سنت در عرض اجتهاد و مباين با آن نبوده است ، زيرا آنان منكر اعتبار ظاهر كتاب و اجتهاد هستند ولى طبرى اين چنين نيست .
منابع اجتهاد در بينش طبرى طبرى منابع اجتهاد را عبارت از كتاب و سنت و اجماع مىداند و از قياس سخت پرهيز دارد . او اگر چه اسمى از عقل به عنوان منبع اجتهاد به ميان نياورده است ولى اين دليل انكار وى نسبت به حجيت عقل نيست . زيرا عقل به گونه خاص به عنوان يكى از منابع شناخت احكام شرعى ميان انديشمندان اسلامى ( حتى نزد شيعه ) در زمان او ( اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم ) مطرح نبوده است .
اگر چه نمىتوان تاريخ دقيقى براى طرح مبحث حجيت عقل در منابع شناخت احكام تعيين نمود ، ولى آن چه پس از بررسى و كاوش مىتوان بدان مظنون شد ، اين است كه عقل به گونه خاص ، در اوايل نيمه قرن چهارم ، در صحنه استنباط احكام شرعى به عنوان يكى از طرق معتبر دستيابى به وحى وارد شده و تا كنون اين نظريه بر جاى مانده است .
نخستين كسى كه عقل را به گونه خاص در رديف منابع اجتهاد قرار داده است بزرگ
مجتهد شيعه ابو على ابن جنيد ( م 1381 ه . ق ) بوده است ، در حالى كه طبرى در اوايل قرن چهارم ( به سال 310 ه . ق ) جهان را به درود گفته است . بنا بر اين سكوت او در اين زمينه نمىتواند دليل انكار او تلقى شود .
مذهب طبريه يا جريريه طبرى ، بعد از آن كه آراء و نظريات فقهى حنفى ، مالكى ، شافعى و ظاهرى را آموخت و آنها را مورد بررسى و كاوش قرار داد ، به نظريات جديدى دست يافت كه با آن چه در مذاهب مذكور آموخته بود فرق داشت . بدين جهت وى مذهب مخصوصى را برگزيد كه به مذهب « طبريه » و يا « جريريه » معروف گشت . اين مذهب در بغداد به گونه چشمگيرى رواج يافت و حتى بزرگانى به مذهب او گرويدند كه ما نام بعضى از آنها را آن گونه كه ابن نديم در الفهرست نام برده يادآور مىشويم .
ابو الفرج معافا بن زكريا نهروانى كه او يكى از چهرههاى برجسته زمانش و داراى تأليفات بسيارى بوده كه ابن نديم همه آنها را در كتاب الفهرست خود يادآور شده است .
ابو بكر محمد بن ابو صلح كاتب .
ابو الحسن احمد بن يحيى .
ابو الحسن دقيقى .
ابو الحسين بن يونس .
ابو بكر بن كامل .
ابو اسحاق ابراهيم بن حبيب سقطى طبرى .
ابن اذنونى .
كه اينان همه از بزرگان و داراى تأليفاتى در فقه و علوم ديگر مىباشند . از آن جمله :
احمد بن يحيى ، كتابى به نام المدخل إلى مذهب الطبري و نصرة مذهبه و كتابى به نام الاجماع فى الفقه على مذهب ابى جعفر ، و ابن يونس كتابى به نام الاجماع دارد .
لازم به تذكر است كه آغاز پيدايش مذهب طبرى حدود اواخر قرن سوم هجرى بود و تا اواسط قرن پنجم استمرار داشت و بالاخره در اين زمان از هم پاشيد و در غبار خاطرات تاريخ به فراموشى سپرده شد .
< فهرس الموضوعات > ويژگى طبرى در اجتهاد < / فهرس الموضوعات > ويژگى طبرى در اجتهاد در ميان فقهاء و مجتهدان جامعه اهل سنت ، مانند طبرى كمتر مجتهدى را مىتوان سراغ گرفت ، زيرا او در فقه همه مذاهب جامعه اهل سنت مجتهد بوده است و در فقه حنفى و مالكى و شافعى و ظاهرى اجتهاد نموده و همان گونه كه يادآور شديم ، چون به آراء و نظريات جديدى در برابر فقه آنان دست يافت ، مذهب جديدى را بنيان نهاده است .
در ميان فقهاى شيعه نيز برخى بودهاند كه نه تنها در فقه همه مذاهب اعم از فقه جامعه اهل سنت و شيعه مجتهد بودهاند ، بلكه در همهء مقدمات و علومى كه در امر اجتهاد دخالت دارد ، مانند : نحو ، صرف ، تفسير ، منطق ، اصول و جز اينها نيز مجتهد بودهاند .
به عنوان نمونه فقيه بزرگ و دانشور بىنظير محمد بن جمال الدين بن مكى بن شمس الدين محمد دمشقى جزينى جبل عاملى معروف به شهيد اول ، داراى چنين ويژگى بوده است . او در مباحث فقهى اجتهادى و هم در مقدمات آن ( صرف ، نحو ، منطق ، تفسير ، كلام ، اصول و . . ) از علماى پنج مذهب معروف اسلام اجازه اجتهاد داشته است ، در حالى كه براى هيچ كس از علماى اسلام ، نه در اهل سنت و نه در اماميه ، چنين امتيازى وجود نداشته است .
< فهرس الموضوعات > تقليد طبرى پيش از اجتهاد < / فهرس الموضوعات > تقليد طبرى پيش از اجتهاد در بارهء تقليد او از شافعى دو بينش وجود دارد : برخى بر اين اعتقادند كه او مدت دو سال از شافعى تقليد كرده ، ولى زمانى كه داراى گسترش علمى شد خود اجتهاد مىنمود و آنها را در كتابهاى خويش بيان مىداشت .
اين نظريه را ابو محمد فرغانى كه يكى از بزرگان راويان طبرى بوده برگزيده است و شيخ عبد الله بن محمد بن حميد در مقدمه كتاب تهذيب الآثار به اين گفتار اشاره كرده است . شيخ عبد الله بن محمد بن حميد مىگويد : طبرى مدتى از شافعى تقليد كرد و بعد از آن كه علم او گسترش پيدا نمود تقليد از شافعى را ترك نمود و خود اجتهاد مىكرد .
و علامه ذهبى در كتاب تذكره از طبرى نقل مىكند كه او سالها در بغداد از مذهب شافعى ترويج نمود و از او پيروى داشت ، تا اين كه بر اثر اجتهاد از تقليد بىنياز شد . ( مقدمه اختلاف الفقهاء )
و اما گروهى بر اين عقيدهاند كه طبرى يكى از بزرگان مجتهدين بوده و او اصلا از كسى تقليد نكرده است . اين نظريه را ابن خلكان برگزيده است .
نمونه اى از فتاواى طبرى بجاست در اينجا به عنوان نمونه بخشى از فتاوى و نظريات فقهى او را بيان كنيم :
1 - جواز قضاوت و دادرسى براى زنان همانند مردان : او معتقد بود كه دليل معتبرى بر اختصاص قضاوت به مردان نداريم . البته اين نظريه در مذهب ظاهرى ( پيروان داود بن على ظاهرى اصفهانى ) نيز وجود دارد ولى در مذهب اماميه و مالكى و شافعى و اوزاعى و حنبلى و جز اينها حق قضاوت به گونه كلى از زنان سلب شده است .
و در مذهب حنفى براى زنان تنها در امور مالى حق قضاوت ثابت گرديده است .
( بداية المجتهد ، ج 2 ، ص 460 ، كتاب القضاء و المحلى ، ج 9 ، شماره 1800 ) 2 - در نكاح شغار[1]كه به اتفاق علماى مذاهب باطل است و راهى براى تصحيح آن پيشنهاد نكردهاند . طبرى و بعضى ديگر گفتهاند هر جا كه مهر المثل فرض داشته باشد ، مىتوان نكاح شغار را تصحيح كرد . زيرا او معتقد است كه نهى در روايات از نكاح شغار به طور مطلق نيست بلكه دليل بطلان را فقدان مهر بيان داشته است و چون در فرض وجود مهر المثل ، علت بطلان از ميان مىرود مىتوان حكم به صحت آن كرد . ( بداية المجتهد ، ج 2 ، ص 57 ) .
3 - عدم لزوم شستن مرفق در وضو : در آيه وضو آمده است * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ » ) * حرف « إلى » در منابع اجتهاد به معناى جهت و انتهاء آمده مانند * ( « أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ » ) * ( بقره / 187 ) * ( وَإِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرَةٍ ) * ( بقره / 280 ) و به معناى مع نيز آمده است مانند * ( « لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى أَمْوالِكُمْ » ) * ( نساء / 2 ) و * ( « مَنْ أَنْصارِي إِلَى الله » ) * ( آل عمران / 54 ) و * ( « يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى قُوَّتِكُمْ » ) * ( هود / 52 ) ، * ( « وَإِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ » ) * ( بقره / 14 ) .
ولى او بر اين اعتقاد بود كه كلمه ( إلى ) كه در آيه به معناى انتهاء و غايت مىباشد و حد را از حيث حكم داخل در محدود نمىدانست ، بدين جهت حكم محدود يعنى ساق را
[1]نكاح شغار عبارت است از تزويج دو دختر توسط اولياء آن دو به دو زوج به شكلى كه بضع هر يك مهر ديگرى قرار گيرد .
كه وجوب شستن است بر حد ( كه آرنج باشد ) مترتب نكرده است ، همان گونه كه حكم قدمها را بر كعبين كه مفصل بين ساق و قدم است مترتب ندانسته است .
داود ظاهرى اصفهانى ( پيشواى مذهب ظاهرى ) نيز بر همين نظريه بود و اين فتواى او بر خلاف مىباشد ، زيرا آنان قايل به وجوب شستن آرنج شدهاند ، چون آنان از كلمه « إلى » معناى مع را استفاده كردهاند .
بعضى گفتهاند « إلى المرافق » در آيه وضوء * ( ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ ) ) * از قبيل اين جمله است « حفظت القرآن من أوله إلى آخر » و يا از قبيل آيه * ( « سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِه لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى » ) * بنا بر اين ما بعد « إلى » داخل در حكم ما قبل آن است .
بعضى بر اين باورند كه اگر غايت از جنس مغيّا باشد داخل در حكم آن مىباشد ، مانند « قدم الحاج حتى المشاة » و نيز « مات الناس حتى الانبياء » و اگر از جنس آن نباشد غايت داخل در حكم مغيّا نيست ، مانند * ( « أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ » ) * و بعضى فرق گذاشتهاند بين « حتى و إلى » .
4 - وجوب استنشاق و استحباب مضمضه در وضوء : استنشاق و مضمضه در وضوء ، از نظر اماميه و حنفيه و مالكيه و شافعيه مستحب است ، ولى برخى معتقدند كه اين دو در وضو واجب است . كه اين نظريه را ابن ابى ليلى و گروهى از اصحاب داود اختيار نمودهاند .
و جمعى بر اين باورند كه استنشاق واجب و مضمضه مستحب مىباشد ، كه اين نظريه را طبرى و ابو ثور و گروهى از علماى مذهب ظاهرى اختيار نمودهاند .
دليل نظريه او در بارهء استنشاق همان حديثى است كه از رسول خدا در صحيح بخارى و موطأ مالك نقل شده است كه فرمود اذا توضأ احدكم فليجعل فى انفه ماء ثم لينثر و من استجمر فليوتر ( بداية المجتهد / ج 1 / ص 10 ) و در باب استحباب مضمضه ، فعل پيامبر را مورد استناد قرار داده است . زيرا آن حضرت در وقت وضوء مضمضه مىفرمود و طبرى در مورد عمل پيامبر بر اين عقيده بود كه عمل پيامبر حكايت از رجحان دارد .
5 - تخيير بين مسح دو قدم و شستن آن در وضو : در بارهء نوع طهارت پاها ، در وضوء فقها نظريات مختلفى را اظهار داشتهاند . برخى گفتهاند كه شستن پاها در وضوء كفايت
نمىكند بلكه متعين مسح آنهاست زيرا عنوان مأمور به در آيه وضوء * ( « . . وَامْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ » ) * است كه واژه « مسح » در آيه آمده است نه « غسل » .
اين نظريه را اماميه و گروهى از صحابه و تابعين مانند ابن عباس و عكرمه و انس و شعبى و ابى العاليه برگزيدهاند .
گروهى ديگر بر اين عقيدهاند كه مسح پاها در مقام وضو كفايت نمىكند بلكه متعين شستن آنها است ، زيرا « ارجلكم » در آيه معطوف بر « وجوهكم » مىباشد كه منصوب به « فاغسلوا » است . اين نظريه را حنفيان ، مالكيان ، شافعيان ، حنبليان برگزيدهاند .
جمعى ديگر بر اين باورند : مكلف مخير است كه در وضوء پاها را مسح كند يا بشويد .
اين نظريه را طبرى و داود اصفهانى ( پيشواى مذهب ظاهريه ) و بعضى از علماى جامعه اهل سنت برگزيدهاند ، زيرا « ارجلكم » در آيه ، هم به جر قرائت شده و هم به نصب كه بنا بر قرائت جر متعين مسح پاها است ، زيرا در اين صورت معطوف بر « رؤسكم » مىباشد و بنا بر قرائت نصب متعين شستن پاها است ، زيرا در آن صورت معطوف بر « وجوهكم » مىباشد و طبرى مىگويد چون ترجيح يكى از دو قرائت بر ديگرى ثابت نيست بدين جهت مكلف مخير است بين شستن و مسح پاها ( در كتاب دروس فى الفقه المقارن ج 1 ص 103 ) مطالبى را در اين باره آوردهايم كه براى تحقيق بيشتر مىتوان بدان مراجعه كرد . ) عدم جواز نماز در جوف كعبه ، به دليل روايتى كه مشتمل بر نهى است .
و نيز غير از اين فتاوى كه ما براى پرهيز از طولانى شدن به همين چند مورد بسنده نموديم .
در اينجا لازم به تذكر است كه ما در مقام رد و اثبات نظريات طبرى نمىباشيم بلكه فقط نمونه اى از آراء او را آوردهايم بدون اين كه به ديگر نظريهها و نظريات خود بپردازيم و صحت و سقم آنها را تبيين كنيم ولى به گونه گذرا و اشاره بايد بگوييم كه همهء نظريات و آراء مذكور به استثناء نظريه اول قابل نقد و اشكال است .
ميزان گرايش طبرى به تشيع و تسنن در بارهء گرايشات فكرى و عقيدتى وى ، نسبت به شيعه و اهل سنت ، نظريات گوناگونى ابراز شده است .
بسيارى بر اين عقيدهاند كه طبرى آملى ، سنى و داراى تعصب زيادى بوده است . اينان به وجوهى استدلال كردهاند كه از آن جمله است :
الف - پرهيز طبرى از نقل مطالبى كه باعث ناخوشايندى جامعه اهل سنت مىشده است ، چنانكه او در تاريخ خود ( ج 3 / ص 557 ) مىگويد : . . انّ محمد بن ابى بكر كتب إلى معاوية بن ابى سفيان لما ولى فذكر مكاتبات جرت بينهما كرهت ذكرها لما فيه لا يتحمّل سماعها العامة . .
ب - پرهيز طبرى از نقل مطالبى كه كمترين خدشه اى به حقيقت و شرف يكى از بزرگان و خلفاى پيامبر وارد مىكند . او در تاريخ خود ( ج 3 / ص 39 ) مىگويد : اما الواقدي فانه ذكر فى سبب سير المصريين إلى عثمان و نزولهم ذا خشب : أمورا كثيرة منها ما قد تقدم ذكره و منها ما اعرضت عن ذكره كراهة منى ذكره لبشاعته و منها ما ذكر ان عبد الله بن جعفر حدثه عن ابى عون مولى المسور قال . . الخ .
و در ج 3 ص 337 بعضى از گفت و گوهاى ابو ذر را با معاويه و عثمان و سبب تبعيد او توسط معاويه از شام به ربذه و مطالبى را در بارهء معذور بودن معاويه در اين كار بيان مىدارد و سپس در آخر اين مطلب مىگويند : أما الاخرون فانهم رووا فى سبب ذلك أشياء كثيرا و أمورا شنيعة كرهت ذكرها .
ج - تحريف و حذف مطالبى كه در احاديث مطابق عقايد شيعه وارد شده است .
چنانكه او در كتاب تاريخ و نيز تفسير خود در ذيل آيه * ( « وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ » ) * حديث انذار را نقل كرده است ، ولى جمله « يكن اخى و وصيى و خليفتى فيكم » را از آن حذف كرده و به جاى آن جمله « يكن اخى و كذا و كذا » را قرار داده است .
د - حذف مطالبى كه در آن احتمال شبهه و طعن نسبت به بزرگان جامعه اهل سنت مىرفته است .
ه - نقل بعضى قضايا و رخدادها به گونه اى كه به نفع خلافت زمانش بوده چنانكه در تاريخ خود ( ج 7 / ص 150 ) در بارهء سبب وفات ثامن الائمه على بن موسى الرضا عليه السلام مىگويد : ان على بن موسى اكل عنبا فاكثر منه فمات فجأة و ذلك فى آخر صفر « و نيز جز اينها كه بيان آنها از حوصله اين مقال خارج است .
اين امور در مجموع سبب شده است كه انديشمندان و مورخان جامعه اهل سنت ويژگى و اهميت خاصى براى تاريخ او قائل شوند و تاريخ او را از همه كتابهاى تاريخ