بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 40


اين كلامش كه : « سپس به ياد آوردم قومى از اهل كتاب را كه با وجود كتاب خدا دست به تأليف زدند و اين موجب شد كه كتاب الهى را كنارى گذارند . » چنين استفاده مىشود كه او براى هميشه از كتابت حديث و سنت نهى كرده است ، هم در زمان خود و هم در ساير قرون ، چون آن را موجب آميخته شدن قرآن و حديث قلمداد مىكرده است .
واضح است اگر در جهت جمع احاديث و كتابت آن كوششى انجام نمىگرفت ، احكام دينى و علوم الهى همه رو به فنا مىنهاد ، در حالى كه هدف از بعثت پيامبر گرامى اسلام ( ص ) گسترش علم و احكام دينى و شرعى بوده است . بنا بر اين آيا ممكن است كه پس از يك يا چندين قرن ، سنت ، حديث و فقه پيامبر بدون هيچ كتابتى نزد مسلمين باقى مانده باشد ؟ هر گز . با اين كه مىدانيم در اسلام حفظ سنت و نگهدارى آن از مهمترين و عمده ترين وظايف عقلى و شرعى مسلمين است . زيرا شرايعى كه در قرآن ذكر شده ، تنها فشرده و خلاصه اى از همهء احكام دينى و مسائل شرعى و معارف الهى است ، و شناخت تفصيلى آن جز با مراجعهء به سنت نبوى ممكن نيست . بنا بر اين پاسدارى از اين مجموعهء گرانسنگ از با اهميتترين مسئوليتهاى مسلمين است ، و عدم ثبت و ضبط به نابودى و از دست رفتن آن خواهد انجاميد . به همين جهت در اوايل قرن دوم عمر بن عبد العزيز ، ابو بكر محمد بن عمرو بن حزم را فرمان به كتابت آن داده بود .
بسى مايه تعجب است كه عمر بن خطاب ، ترك كتابت حديث و فقه و سنت را به عزم و ارادهء الهى نسبت داده است ، با اين كه حسن اين كار بر كسى پوشيده نيست و چنانچه گفتيم امرى لازم و ضرورى است . از اينجا فهميده مىشود گويا در اين امر ، مسألهء ديگرى نقش داشته كه وى ابراز آن را مصلحت نمىديده است . اما آن چه ابن حجر نقل كرده است كه نوشتن سنت پيامبر ناگوارى دارد ، و اين احتمال مىرود كه قرآن و حديث به هم مخلوط شود ، اشكالى است كه جواب آن براى همه روشن است .
دليل ديگرى كه براى اين عمل ذكر كرده‌اند - و از جمله دارمى در مقدمهء كتاب سنن آورده است - قولى است كه به پيامبر ( ص ) نسبت داده‌اند . حضرت فرمود : « به جز قرآن چيزى از قول من ننويسيد ، و هر كس چيزى غير از قرآن از من نوشته است آن را محو و نابود كند » .
بر اين دليل نيز مناقشات و اشكالات واضحى وارد است ، چون آن چه به رسول خدا ( ص ) نسبت داده‌اند چيزى است كه نه تنها علما و دانشمندان ، بلكه حتى هيچ نادانى آن را


صفحه 41


نمىپذيرد ، بويژه كه پيش از اين ، دستورات حضرت به على ( ع ) در جهت كتابت اقوال پيامبر را متذكر شديم .
بنا بر اين مجالى براى توجيه گفتهء عمر كه با نسبت حديثى به پيامبر گفته است :
« هر كس حديثى نوشته آن را به آتش بسپارد » باقى نمىماند .
كوتاه سخن اين كه احاديث و اخبار تا نيمه‌هاى قرن دوم هجرى نزد برادران اهل تسنن تدوين نيافته است ، و از آن پس علماى اهل سنت بر ضرورت و لزوم جمع و تدوين آن اتفاق كردند . ولى از نظر شيعه ، احاديث - شامل همهء سنتهاى نبوى - به املاى رسول خدا ( ص ) و دست خط على ( ع ) گرد آورى شده است .
3 . مرحله دسته بندى و تبويب اين دوره از روز غيبت كبراى امام منتظر « عجل الله فرجه الشريف » در سال 328 ه ، آغاز شده و تا وفات فقيه بزرگوار و پيشواى عالى قدر دينى ، شيخ مفيد ( قدس سره ) به سال 413 ه ، يعنى بيش از هفتاد سال ادامه يافته است .
دانشمندان و فقها در اين مرحله كوشيده‌اند تا در برابر دسيسه‌ها و تحريفها ، از اخبار و آثار ائمه ( عليهم السلام ) پاسدارى كنند . در اين دوره دشمنان و مخالفان كينه توز ، شبانه روز به صورت آشكار و نهان سعى در افشاندن بذر اختلاف و جدايى داشتند ، جعل حديث مىكردند و احكام را دگرگونه جلوه مىدادند . ولى از آنجا كه مراجع اصلى به صورت دست نخورده موجود بود ، و اصول پايه هنوز از تعرض مصون مانده بود و بدان عمل مىشد ، لذا انديشمندان شيعه به دسته بندى و تبويب اخبار پرداختند تا دشمنان نتوانند اخبار و احاديث جعلى را در ميان روايات ائمه ( ع ) وارد كنند ، و سره و ناسره را به هم بياميزند .
دليل ديگرى كه فقها را بدين عمل واداشت اين بود كه دانشپژوهان به آسانى بتوانند به واقعيتها دست يابند و مطالب سهل الوصول شود .
كار مهم ديگرى كه فقها در اين دوره بدان پرداختند تنقيح و تهذيب اخبار از جهت سند و متن بود و پايه‌هاى « علم الحديث » شد . در اين علم از سند و متن حديث و كيفيت دريافت و حمل آن و شيوه‌هاى نقل و روايت بحث مىشود . در بارهء اين علم ، در مراحل بعدى ، كتابهاى ارزشمندى تدوين شده است كه در آينده از آن نام خواهيم برد .


صفحه 42


علماى شيعه هم چنين به ضبط اسامى رجال و راويان احاديث اهتمام ورزيدند ، تا آن چه اصحاب ائمه ( ع ) نقل كرده‌اند مشخص شود ، و استنباط احكام تسهيل گردد ، و روايات مقبول و صحيح و موثق از اخبار مردود و ضعيف تميز داده شود تا بدان عمل گردد و از اين اجتناب شود .
بدون ترديد خدمتى كه فقها در اين دوره انجام دادند بس بزرگ و مهم بود و با هيچ امرى قابل مقايسه نيست ، زيرا آنان عناصر اصلى پاسدارى از بناى استوارى به شمار مىروند كه تا به امروز به صورت فقهى پويا و بالنده پايدار مانده است . همه از آثار گرانقدرشان بهره‌هاى فراوان برده‌اند ، و اگر تلاشهاى بىوقفه و مجاهدتهاى پيوستهء ايشان در اين راه نبود ، همگان در مسائل فقهى و احكام دينى و استنباط آن به درد سر مىافتادند .
شخصيتهاى علمى دورهء سوم 1 . يكى از استوانه‌هاى علمى اين مرحله ، عالم بزرگ شيعى و احياگر شريعت محمدى ، ابو عبد الله محمد بن محمد بن نعمان ، معروف به شيخ مفيد « قدس سره » ( 338 - 413 ه ق ) است . او بزرگترين پيشواى مذهبى زمان خود محسوب مىشد ، و در نقل حديث موثقترين افراد عصر خويش به شمار مىرفت ، و هيچ كس به اندازهء او با فقه ائمه ( ع ) آشنايى نداشت ، و همهء متأخرانش از وى بهره برده‌اند .
مرحوم شيخ طوسى در كتاب « فهرست » مىگويد : « شيخ مفيد فقيهى بود كه در فهم و درك مسائل فقهى بسى پيش رفته بود . وى نزديك به دويست جلد كتاب كوچك و بزرگ تأليف كرده است كه از ميان تأليفاتش در زمينهء فقه مىتوان دو كتاب » المقنعه « و » الاركان « را نام برد .
2 . انديشمند فرزانه و عالم بزرگ تشيع ، ابن ابى عقيل ، ابو محمد حسن بن على نعمانى حذاء ، معاصر كلينى ( م 328 ه ) ، و على بن بابويه پدر شيخ صدوق ( م 328 ه ) و ابن قولويه ( م 368 ه ) وى نخستين فردى است كه در اين دوره با كوشش بسيار فقه شيعه را در همهء ابعاد و جوانب مورد تهذيب قرار داده است و به تحقيق در علوم منقول شرعى پرداخت . به همين دليل در كتب فقهى از او و « ابن جنيد » تعبير به « قديمين » مىشود ، زيرا اين دو تن در تهذيب اجتهادى مسائل فقه از قدمت و سابقه بيشترى نسبت


صفحه 43


به ديگران برخوردارند ، و ابن ابى عقيل اولين كسى است كه اجتهاد را به صورت علمى مطرح كرده است . اين مسأله را در كتاب ادوار اجتهاد از ديدگاه مذاهب شرح داده‌ايم ليكن در اينجا بايد گفته شود كه ابن ابى عقيل داراى سابقه اى بيش از ابن جنيد است ، چون صدوق و مفيد او را درك نكرده و از او روايت نكرده‌اند ، ولى شيخ مفيد از ابن جنيد روايت كرده است .
با اين كه اين شيخ بزرگوار را در همهء رشته‌هاى اسلامى تأليفات و تصنيفات بسيارى است ، اما شهرت و آوازه بيشتر او در فقه و طرح مسائل فرعى آن است . او وقتى كتاب « المتمسّك بحبل آل الرسول » را در زمينهء فقه به رشته تحرير در آورد پيشاهنگ همهء كسانى شمرده شد كه در اين رشته قلم زده‌اند . « نجاشى » اين كتاب او را در شمار كتب مشهور و معروف طايفه شيعه نام برده است .
ابن ابى عقيل اولين كسى است كه در مسأله آب قليل قائل به عدم انفعال آن شده است ، و در اين بحث ، جمعى از فقهاى معاصر ، نظير مير معز الدين محمد صدر اصفهانى ، و مرحوم محدث كاشانى از او پيروى كرده‌اند ، و شارح كتاب « دروس » بدين نظريه اظهار تمايل كرده است ، چنانچه مؤلف « رياض » رساله اى در تأييد اين رأى نگاشته است .
3 . ابن جنيد ، ابو على محمد بن احمد كاتب اسكافى ( م 381 ه ) معاصر على بن حسين ابن بابويه و مرحوم كلينى و حسين بن روح سومين نايب خاص امام عصر « عجل الله فرجه » - بنا بر قول بحر العلوم - ابن جنيد نيز مانند ابن ابى عقيل ، همهء تلاش و كوشش خود را مصروف كرد تا مسائل فقه را بر اساس قواعد و اجتهاد تهذيب كند ، و پس از ابن ابى عقيل نخستين فردى بود كه فقه و اجتهاد را به صورت علمى مورد تدوين قرار داد . ( در اين مورد چنانچه گفته شد در بحث ادوار اجتهاد سخن خواهيم گفت ) .
وى كتب زيادى در مسائل فقهى و احكام دينى نگاشته است ، و در كتابهاى خود تا آنجا كه توانسته احكام را تهذيب نموده و مسائل فقه را دسته بندى كرده و ابواب گوناگونى را گشوده است . او يك بررسى كامل انجام داده و همهء مسائل يكسان را در يك باب جمع كرده است . فروعى را كه فقها متعرض آن شده‌اند آورده و اگر مسألهء ظاهر و روشنى بوده تنها به ذكر فتوا بسنده كرده است ، ولى اگر با مسأله اى پيچيده و مشكل رو به رو گشته ، به علت و مدرك آن اشاره نموده است ، و در صورتى كه فقها در پيرامون آن اقوال و نظراتى داشته‌اند همه را نقل كرده و استدلالهاى آنها را آورده است ، و در ميان آنها


صفحه 44


با ذكر علت اقوال صحيح ، واضح ، قوى و اقوى و ظاهر و اظهر را بر شمرده است .
از ميان كتابهاى فقهى او مىتوان به دو كتاب « تهذيب الشيعة لأحكام الشريعة » و نيز « المختصر الاحمدى للفقه المحمدي » اشاره كرد . از قول ابو جعفر ابن معد موسوى - متأخر از شيخ طوسى ( قدس سره ) - نقل شده است كه : « او بر كتاب فقهى ابن جنيد دست يافته و گفته است كه در ميان طايفه شيعه كتابى بهتر و رساتر و خوش بيانتر و دل نشينتر از آن نديده است ، فروع و اصول را به طور مستوفى بحث كرده ، و مسائل مورد اختلاف را متذكر شده ، و استدلالهاى شيعه و مخالفين را آورده است . » كتاب « الاحمدى » در زمان مرحوم علامهء حلى رواج داشته و از كتب درسى فقهى بوده است .
از آنجا كه ابن جنيد مانند ابن ابى عقيل به قياس و راى رو آورد و آن را در استنباط احكام شرعى حجيت داد ، اينك كتابهايش متروك شده و نامش چندان مطرح نيست .
4 . از سر شناسان متأخر دورهء سوم ، سيد شريف مرتضى ( 355 - 436 ه ) شاگرد شيخ مفيد و مؤلف كتاب « الانتصار » و « ناصريات » است . سيد در بحثهاى فقهى شيوهء خاصى داشت ، نه مانند ابن ابى عقيل و ابن جنيد بود كه غالبا بر قواعد و اجتهاد و تفريع مسائل تكيه داشتند ، و نه نظير شيخ مفيد بود كه بيشتر بر اخبار و روايات اعتماد مىكرد .
سيد در زمان خود عهده دار رياست دينى و دنيوى اماميه بود ، و هيچ يك از فقها مانند او از بسط يد و اقتدار و امكانات فراوان در جهت احياى آن چه از مذهب به فراموشى سپرده شده بود بهره مند نبودند ، او در تمامى علوم اسلامى ، بويژه كلام و فقه و حديث داراى كرسى استادى بود و جمع بسيارى از بزرگان شيعه و فقهاى دانشمند نزد او آموزش ديده‌اند . او در بسيارى از علوم داراى تاليف است ، و چنانچه مذكور است از كراماتى نيز برخوردار بوده است .
كتابهاى حديث در دورهء سوم در زمينهء حديث ، در اين دوره كتابهاى مهم زير تدوين يافته است :
1 . كتاب « كافى » از شيخ بزرگ اماميه ، ثقة الاسلام كلينى ( م 328 ه ) .
2 و 3 . كتابهاى « تهذيب » و « استبصار » از شيخ الطائفه مرحوم طوسى ( م 460 ه ) .
4 . كتاب من لا يحضره الفقيه ، از ابو جعفر محمد بن على بن حسين قمى ، معروف به


صفحه 45


شيخ صدوق ( م 381 ه ) .
چنانچه اهل سنت ، شش كتاب دارد كه بدان تكيه و اعتماد مىكنند ، و آن را « صحاح ست » مىنامند اينها نيز به كتب اربعه شيعه معروف است و داراى اهميتى فراوان مىباشد ، و شيعه در فقه خود به اينها تكيه مىكند . در اين دوره كتابهاى نفيس ديگرى نظير « المحاسن » برقى نيز تأليف و تصنيف شده است .
4 . مرحلهء گسترش مسائل فقه از راه تفريع و تطبيق از راه اجتهاد اين دوره از زمان مجتهد گرانمايه شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسى « قدس سره » ( 385 - 460 ه ) شروع شده ، و به مدت بيش از يك صد سال تا زمان فقيه نو انديش مرحوم ابن ادريس مؤلف كتاب « سرائر » ( متولد سال 555 يا 558 هجرى و متوفاى روز جمعه 18 شوال 598 ) ادامه يافته است .
در اين مرحله ، فقه اسلامى به طور با شكوهى گسترش يافته ، و فروع جديدى از راه تفريع و تطبيق به وسيله اجتهاد در فقه وارد شده است ، زيرا در اين زمان پايه‌هاى اجتهادى فقه استوار شده بود ، و با استفاده از تجربيات مراحل پيشين فروع فقهى به اصول بازگشت داده مىشد و قواعد كلى بر مصاديق خارجى منطبق مىگشت ، لذا در اين ميان مسائل و فروع جديدى ظهور كرده و ابواب تازه اى مطرح شده است .
فقهاى اين دوره در بحثهاى فقهى و احكام دينى تنها به بيان اصول و كلياتى از روايات بسنده نكرده‌اند ، بلكه به ذكر فروع و مصاديق و تفاصيلى كه از آن ادله استفاده مىشود نيز اهتمام نموده‌اند ، لذا مسائل تازه اى كه تا آن زمان مورد بحث نبوده و سابقه نداشته است در فقه وارد شده و ادلهء آن مورد بررسى قرار گرفته است .
طلايه دار علماى اين مرحله و پرچمدار اين شيوهء فقهى ، شيخ طوسى ( قدس سره ) است كه كتب بسيارى در بحثهاى فقهى تأليف و به طور بىسابقه اى در همه آنها ويژگى مذكور را رعايت كرده است .
يكى از كتابهايش ، « مبسوط » است كه مرحوم شيخ در آن به صورت مشروح و مبسوطى اصول همهء مسائل و برداشتهاى خود از احاديث را ذكر مىكند و به ذكر فروع مسائل مىپردازد ، براى آن ابوابى مىگشايد ، مسائل را به چند بخش تقسيم مىكند و مسائل هماهنگ را در يك جا مىآورد و فروع هر مسأله را به طور مستوفى مورد بررسى قرار


صفحه 46


مىدهد ، به ادله هر مسأله اشاره مىكند و آن را به طور نسبى تنقيح مىنمايد .
ديگر كتاب « خلاف » است كه به شيوه كتابهاى ديگرش نگارش يافته ، ولى اين مزيت را دارد كه فروع و مسائلى را كه در بارهء آن ميان شيعه ، حنيفه ، شافعيه ، مالكيه و حنبليه اختلاف شده است مورد مو شكافى قرار مىدهد و نظريه خود را طبق مذهب شيعهء اماميه با ذكر دليل بيان مىكند .
شايد يكى از بهترين اسناد تاريخى كه نشانگر چگونگى زمان قبل از شيخ طوسى است - كه در آن دوره ، فروع مورد بررسى قرار نمىگرفته و اين شيخ بود كه به اين كار دست يازيده است - بيانى است كه در مقدمه كتاب « مبسوط » مسطور است :
« من همواره از فقهاى مخالف كه خود را به علم فروع منتسب مىدانند مىشنوم كه فقه شيعه را از اين جهت كه فروع و مسائل اندكى را بررسى كرده مورد تحقير قرار مىدهند . . » اين بيان به تعبير شهيد آية الله صدر ( تغمده الله برحمته و أسكنه الفسيح من جنته ) يكى از سندهاى مهم تاريخى است كه گوياى چگونگى مراحل آغاز پيدايى انديشه فقهى است كه شريعت اسلام آن مراحل را پشت سر گذاشته و در خلال آن رشد كرده تا اين كه نوابغى چون شيخ طوسى را تربيت كرده تا فقه شيعه را به صورت گسترده و ژرفى مطرح سازند . از سخن شهيد صدر فهميده مىشود كه بحث فقهى رايج در زمان شيخ كه او را در تنگنا قرار داده بود ، غالبا به عرضهء برداشتهاى مستقيم از ظواهر روايات ائمه ( ع ) كه شيخ طوسى اينها را اصول مسائل ناميده بود اكتفا مىكرد ، آنها مقيد بودند كه عين الفاظ حديث را نقل كنند و از اين رو بحث سريع و مستعجلى ارائه مىدادند و مجالى براى ابداع و ژرف انديشى نبود . كتاب مبسوط تلاشى موفق و بزرگ بود كه شيوه‌هاى بحث فقهى را از آن محدودهء تنگ نقل اصول مسائل به قلمرو وسيعى سوق داد تا فقيه بتواند به تفريع و تفصيل و مقارنهء بين احكام و تطبيق قواعد كلى بپردازد ، و در پرتو برداشتهاى مستقيم خود از روايات احكام مسائل گوناگون را دريابد .
به هر حال انديشهء فقهى از دورهء اكتفاى بر اصول مسائل و پافشارى بر نقل متن احاديث به مرحلهء تفريع ، يعنى ارجاع فروع به اصول و تطبيق قواعد كلى بر مصاديق گام نهاد ، و اين مهم به دست با كفايت شيخ مجدد محمد بن حسن طوسى ( قدس سره ) به انجام رسيد .


صفحه 47


در اينجا شايسته است به يك امر اشاره شود و آن اين كه تطور و تكامل بحث فقهى به دست شيخ طوسى يك مسأله ناگهانى و بدون تمهيد و زمينه چينى نبود ، بلكه در مرحلهء دوم بذرهاى آن توسط ائمه معصومين ( ع ) افشانده شده بود ، و پيش از همه در مرحله اول ، يعنى دوره تشريع ، شخص پيامبر اين زمينه را فراهم آورده بود . زيرا در كتب احاديث و روايات ، اخبارى ديده مىشود كه در آن راويان سؤالاتى را در مورد عناصر مشترك اجتهاد و استنباط از امام صادق ( ع ) و ديگر ائمه پرسيده و جوابش را گرفته‌اند . اين جريان نشانگر اين است كه ريشه‌هاى اجتهاد و تفريع نزد آنان موجود بوده است . شرح و تفصيل اين مسأله را در كتاب ديگر ما تحت عنوان « ادوار اجتهاد » مطرح كرده‌ايم .
در هر صورت ، آن چه در زمان ابن ابى عقيل و ابن جنيد فراهم آمده و رشد كرده بود به توسط شيخ مفيد و سيد مرتضى ( قدس سرهما ) و پس از ايشان به رشد فزايندهء خود ادامه داد ، تا اين كه در مرحله چهارم به دست تواناى شيخ طوسى در كتاب « مبسوط » به بار نشست .
اين كتاب مبسوط شيخ - تبلور گسترش و تكامل بحث فقهى و انديشهء اصولى است كه ابتداى توسعه و رشد و تفصيل و تفريع آن در زمان ابن ابى عقيل و ابن جنيد و سيد مرتضى علم الهدى بوده است .
< فهرس الموضوعات > ركود نسبى بحث فقهى در اين مرحله < / فهرس الموضوعات > ركود نسبى بحث فقهى در اين مرحله اين توسعه و گسترش مهمى كه توسط شيخ طوسى در بحثهاى فقهى صورت پذيرفت ، پس از درگذشت او درست به مدت يك قرن از تكامل باز ايستاد ، و اين دورهء ركود بحثهاى فقهى بود .
در طول اين يك صد سال ، همهء علما و فقها در تفريعات و پياده كرده قواعد و استنباط و استخراج احكام از مصادر و مراجع ، دقيقا از شيوهء شيخ طوسى تبعيت مىكردند ، و حتى جمله اى بر خلاف نظر او به زبان و قلم نمىآوردند . در حالى كه انتظار مىرفت ره آورد شيخ عاملى در پيشرفت علم و فقه شود ، و روش ابداعى او ، افقهاى تازه اى را در جهت ابتكار و نوآورى براى فقهاى آينده بگشايد .
< فهرس الموضوعات > علت ركود نسبى فقه پس از شيخ طوسى < / فهرس الموضوعات > علت ركود نسبى فقه پس از شيخ طوسى اين ايستايى و ركود عوامل مختلفى دارد . از جمله شيخ طوسى در نزد شاگردان خود