بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 452


كه ام مروان ناميده مىشد ، از اسلام برگشت . ( ارتدت ) . وقتى كه خبر ارتداد و بازگشت اين زن از اسلام به پيامبر اكرم رسيد ، حضرت امر كرد كه از او توبه بخواهند ؛ كه اگر توبه را پذيرفت رهايش كنند و اگر نپذيرفت او را بكشند .[1]و نيز از رسول خدا روايت شد كه فرمود : هر زنى كه مرتد شود او را به خود واگذاريد ؛ اگر عود نكرد از او صرف نظر شود و اگر عود كرد گردنش را بزنيد .[2]و اما دليل ابى حنيفه بر يكسان نبودن حكم زن مرتده با حكم مرد مرتد نيز بر برخى از روايات استوار است . از آن جمله روايت شد از رسول خدا كه فرمود : زن را نكشيد .[3]و در حديثى نقل شد كه پيامبر از كشتن زنان نهى كرد .[4]اماميه نيز مىگويند : زن مرتد كشته نمىشود ، بلكه از او مىخواهند تا توبه كند ، اگر توبه كرد بايد آزاد شود و اگر توبه نكرد براى هميشه در حبس قرار مىگيرد و در اوقات نماز مورد كتك قرار مىگيرد و از طعام و خوراك آن كم و لباسهاى خشن بر او پوشانده مىشود .
امام صادق فرمود : « فى المرتدة عن الاسلام قال لا تقتل و تستخدم خدمة شديدة و تمنع الطعام و الشراب الا ما يمسك نفسها و تلبس خشن الثياب و تضرب على الصلاة[5]يعنى ، از امام صادق ( ع ) در بارهء زن مرتد سؤال شد ، اما فرمود : زن مرتد كشته نمىشود ، بلكه به كارهاى سخت گمارده مىشود و صرفا به اندازه اى كه زنده بماند به او غذا و آب مىدهند و لباس خشن بر او مىپوشانند و هنگام نمازها مورد ضرب قرار مىگيرد .
و نيز فرمود : « المرأة اذا ارتدت عن الاسلام استتيب فان تابت و الا خلدت فى السجن و ضيق عليها فى المطعم »[6]يعنى ، هر گاه زنى از اسلام بازگردد و مرتد شود ، از او مىخواهند توبه كند . پس اگر توبه كرد رها مىشود و اگر توبه نكرد ، براى هميشه زندانى خواهد شد و در زندان بر او از بابت طعام سخت خواهند گرفت .


[1]نيل الاوطار ، ج 7 ، ص 193 و نصب الرّاية ، ج 3 ، ص 457 .
[2]المبسوط ، ج 10 ، ص 98 ، فتح القدير ، ج 4 ، ص 385 ، البدائع ، ج 7 ، ص 134 ، تبيين الحقائق ، ج 3 ، ص 384 و الدر المختار و رد المختار ، ج 3 ، ص 312 و 326 .
[3]المبسوط ، ج 10 ، ص 98 ، فتح القدير ، ج 4 ، ص 385 ، البدائع ، ج 7 ، ص 134 ، تبيين الحقائق ، ج 3 ، ص 384 و الدر المختار و رد المختار ، ج 3 ، ص 312 و 326 .
[4]بداية المجتهد ، ج 2 ، ص 459 .
[5]وسائل الشيعة ، ج 38 ، باب 4 از ابواب حد مرتد ، حديث 1 و 2 ، چاپ مؤسسه آل البيت .
[6]وسائل الشيعة ، ج 38 ، باب 4 از ابواب حد مرتد ، حديث 1 و 2 ، چاپ مؤسسه آل البيت .


صفحه 453


< فهرس الموضوعات > تذكر < / فهرس الموضوعات > تذكر به دليل اين كه اين جانب فرصت كافى براى مراجعه به منابع و مصادر و ادلهء فقه اجتهادى و ادلهء فقاهتى در زمينه اين مسأله نداشتم ، لذا تنها به نقل آراء و نظرات عالمان و فقيهان مذاهب اسلامى بسنده شد . اين مسأله داراى ابعاد گوناگونى است كه به عقيده من نياز به بررسى و تحقيقى مفصل دارد .
ابعادى كه لازم است در مسألهء ارتداد به گونه كامل و دقيق مورد بررسى قرار گيرد ، عبارتند از :
1 - نسبت بين ادله اى كه براى اقوال ياد شده بيان گرديد با ادله ديگر مانند : لا اكراه فى الدين و امثال آن . آيا آنها با اين ادله تنافى دارند يا خير ؟
2 - نسبت بين روايات ياد شده و ادله قصاص در صورت عدم اتيان به بيّنه .
3 - مقايسه بين اين ادله با آزادى عقيده در حقوق غرب .
4 - بيان شروط تنجيز حكم مجازات به گونه كامل .
5 - كسى كه اين گونه مسائل را به طور علمى نفى مىكند آيا مشمول احكام ارتداد هست يا خير ؟
اميدوارم در آينده نزديك اين توفيق را پيدا كنم تا آن طور كه به جا و شايسته است ، ابعاد گوناگون مسأله ارتداد را مورد بررسى قرار داده نظر و رأى قطعى خود را در اين زمينه بيان نمايم . لازم به يادآورى است آن چه كه در اين مقاله از فتاواى عالمان مذاهب اسلامى آمده ، در پاسخ پرسشى است كه در چند سال گذشته مطرح شده بود .
< فهرس الموضوعات > مقاله ششم ضرورت بازسازى نظام آموزشى حوزه‌ها < / فهرس الموضوعات > مقاله ششم ضرورت بازسازى نظام آموزشى حوزه‌ها رشد دانش و گسترش معرفت بشرى ، چه در زمينهء علوم انسانى و چه در حيطهء اكتشافات و اختراعات علوم طبيعى و تجربى ، در هر عصرى از اعصار حيات بشر ، بىترديد معلول شرايط و ويژگيهاى خاص زمانى و محيطى حاكم بر آن عصر و محيط


صفحه 454


بوده و هست .
عوامل چندى در اين تكامل علمى مؤثرند ، كه استقصاى همهء آن عوامل نياز به تحقيق و پژوهشى گسترده و همه جانبه و تخصصى دارد ، و اين نوشته مدعى آن نيست .
آن چه در نگاه سطحى و نخستين ، معمولا افكار بسيط را به خود جلب كرده و مىكند ، نام نوابغ و انسانهاى پر استعدادى است كه با نبوغ و استعداد خود ، طفل نو پاى دانش بشرى را گامى به جلو رانده و مرحله اى نوين را پى افكنده‌اند . ولى كمتر ديده مىشود كه در كنار نام اين نامداران و انديشمندان ، شرايط و زمينه‌هاى رشد و تبلور نبوغ و نوآوريهاى آنان تحليل و بررسى شده باشد . از اين رو تاريخ علوم ، انباشته از نامداران و نوابغ و نوآوران است ، بىآن كه تحليلى از شرايط رشد و ظهور آنان به دست دهد ! شكى نيست كه در هر عصر و محيطى و در ميان هر ملتى بارها و بارها ، افراد پر استعداد و قابل رشد و تكامل ، قدم در عرصه وجود نهاده‌اند ، ولى بيشتر آنان به دليل نامساعد بودن شرايط رشد و فقدان زمينه‌هاى مناسب ، چون بذرى افتاده در شوره زار ، ناكام و بىثمر مانده‌اند .
پس بيش از آن كه « دانش » از چشمه سار نبوغ معدود مردان پر استعداد ، سيراب گشته و رشد يافته باشد ، از مساعد بودن شرايط رشد هزاران انديشه بالقوه نيرومند و خلاق ، زيان ديده و رنج برده و نحيف گشته است .
چه شايسته بود كه مشتاقان دانش و تكامل ، به جاى ترسيم چهره‌هاى اندك نوابغ ، و دست كم در كنار آن ، به تبيين شرايط تكامل و زمينه‌هاى رشد آنان مىپرداختند ، تا در مقايسه با آنها ، شرايط نامساعد و زمينه‌هاى منفى ، شناسايى شده ، و راه براى رشد و تكامل همهء انديشه‌هاى بالقوه نيرومند جوامع مختلف ، بازگردد .
سخن را تا اينجا كلى آورديم ، ولى آن چه تجربه نويسنده اقتضا دارد ، اين است كه توضيح و تبيين اين واقعيت را در زمينه رشد و بالندگى علمى ، حوزه‌هاى علمى ، حوزه‌هاى دينى پى گيرد .
گر چه دانشگاه و اصولا نظام فرهنگى جامعه ما هم چون حوزه‌هاى دينى ، در نكته اى كه هم اكنون يادآور شديم مشتركند ، و همه آنها نياز به بازنگرى و بازسازى دارند ولى هر كدام به لحاظ موضوع و نيز به لحاظ ساختار آموزشى و فرهنگى و منابع و فرهنگ اخلاقى و اجتماعى حاكم بر آن ، نياز به نگرشى مجزا دارد .
اكنون كه بيش از شانزده سال از انقلاب اسلامى مىگذرد و جامعه اسلامى قدم در


صفحه 455


ميدان نوين بازسازى نهاده است ، اين تحليل و پژوهش ضرورتى غير قابل انكار دارد .
ما در حالى كه صاحب نظران و انديشمندان نظام دانشگاهى را به بررسى شرايط لازم و زمينه‌هاى مناسب رشد و تعالى فرهنگى و نيز نقد و تحليل نارساييهاى موجود در نظام آموزشى فرا مىخوانيم ، خود به اين مهم در زمينه حوزه‌هاى دينى مىپردازيم ، زيرا امروز تداوم و بقاى حكومت اسلامى بر دو پايه قوى « حوزه و دانشگاه » استوار است ، و بدون رشد و شكوفايى آنها ، نمىتوان آرمان پيشرفت و تكامل نظام اسلامى و تفكر انقلابى اسلام را جامه تحقق پوشانيد .
نياز حوزه‌هاى دينى به بازسازى چنانكه يادآور شديم ، هيچ صاحب نظر و اهل بينشى در لزوم تكامل بخشيدن به وضع فعلى حوزه‌ها و حتى در اولويت قرار دادن آن ترديد ندارد . و امروز در پرتو رهنمودهاى رهبر و مرجع فقيد حضرت امام خمينى ( قدس سره الشريف ) گامهايى به سوى اين مهم برداشته شده و مىشود . ولى استوارى و درستى اين گامها و تصميم گيريها مبتنى بر واقع بينى و درد شناسى و نيز درمان شناسى است . و اتقان آن مستلزم نظرخواهى از همه صاحب نظران و تجربه ديدگان و افراد آگاه و خلاصه تن در دادن به نقدها و تحليلهاست .
شايد بسيارى از شيفتگان تكامل حوزه‌ها ، در محافل علمى و آموزشى ، براى تشويق و ترغيب طلاب عزيز و محترم به تلاش و حركت عميق علمى ، چهره بزرگانى چون شيخ طوسى و محقق حلى و علامه حلى و صاحب جواهر و شيخ اعظم انصارى و . . را به عنوان الگو ترسيم كنند و تأليفات و تحقيقات گرانسنگ آنان را به رخ دانشپژوهان بكشند ، و اين گر چه حق است ، ولى هر گاه زمينه‌هاى رشد و تكامل براى حوزه‌ها و طلاب فراهم نيايد ، ترسيم اين الگوها كارى را از پيش نمىبرد . و گذشته از اين ، ترسيم الگو خود كارى ظريف و قابل تأمل است .
به عنوان توضيح ، كتاب جواهر نشانگر همت بلند و تلاش پىگير و توان علمى مرحوم شيخ محمد حسن نجفى است ولى امروز جامعه اسلامى با اين همه پديده‌ها و رويدادها نمىتواند به كتاب جواهر اكتفا كند . و به تعبير ديگر ، جواهر پاسخگوى نيازهاى اين عصر به گونه كامل نيست . پس صاحب جواهر ، در جنبه تلاش و ايثار و همت و پشتكار الگوست . و در ترسيم اين چهره بايد توجه داشت كه همت و نقطه نظر و نگاه پژوهشگران


صفحه 456


اين عصر را از تدوين كتابى به سبك و شيوه و دقيقا با محتواى علمى جواهر ارتقاء بخشيد ، و نظير همين سخن را در مورد مكاسب و رسائل شيخ اعظم انصارى و ساير رجال و كتب داريم .
ترسيم اين الگوها و عدم تبيين لازم در جنبه الگو بودن آنها ، سبب گرديده است كه امروز ده‌ها و بلكه صدها حاشيه خطى و چاپى بر مكاسب و ساير كتب علمى نوشته شود ، بىآن كه در بسيارى از آنها سخنى نو و درمانى تازه براى دردها و نيازهاى جامعه اسلامى باشد ! اين است كه ، صدها سال در رابطه با مباحث فقهى و اصولى كار شده ولى امروز كه نظام اسلامى مىخواهد قضاى اسلامى و اقتصاد اسلامى . . و ده‌ها مسأله ديگر را در مرحله عمل به اجرا گذارد ، با صدها سؤال بىپاسخ مواجه مىشود . و چنانكه به نظر مىآيد حوزه‌ها در تهيه و تنظيم پاسخ به اين پرسش ، راهى متقن و حساب شده را نمىپيمايد .
ما در اين نوشته به عنوان گام كوتاهى در راه بازسازى نظام علمى حوزه‌ها به سه مسأله اصولى اشاره خواهيم داشت .
1 - نقد متدهاى درسى .
2 - عوامل پيشرفت و تكامل .
3 - طرح تغيير مواد و متون درسى .
1 - نقد متدهاى درسى در زمينهء شيوه‌هاى درسى و آموزشى حوزه‌ها ، از سوى افراد مختلف ، آراء گوناگونى ابراز شده و مىشود .
برخى معتقدند كه در متون درسى موجود هيچ گونه تغيير و اصلاحى نبايد صورت گيرد . زيرا بر اين باورند كه اصولا در اين اعصار هيچ كس نمىتواند بهتر از آن متون ، متنى را تنظيم نموده يا همان متون را تنقيح و اصلاح نمايد ! اينان در حقيقت ، آن چه را كه ما در بارهء قرآن معتقديم كه * ( « قُرْآناً عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ » ) * و اين كه : * ( « لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِه وَلَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً » ) * ناخودآگاه در بارهء كتب قدما قائل شده‌اند ، و بىآن كه عواقب و لوازم


صفحه 457


و مفاسد نظريه خويش را بدانند همواره آن را تكرار مىكنند .
و برخى ديگر معتقدند كه تنها تغيير بعضى از متون درسى ، مانند : ادبيات ، منطق ، معانى ، بيان ، فلسفه و تفسير ، كافى است و نيازى به تغيير متون فقهى و اصولى نيست . و گروهى بر اين باورند كه مواد و متون درسى در همه سطوح ، از هر نظر نياز به بازنگرى ، تغيير ، اصلاح و تكميل دارد .
نگارنده ، با نظريهء اخير همراه و موافق است ، و معتقد است كه متد رايج حوزه‌ها چه به لحاظ متون درسى و چه به لحاظ مواد و موضوعات و چه از نقطه نظر شيوه تدريس و تحصيل بايد در همه ابعاد ، تغيير و تكامل يابد . البته به گونه اى كه مبانى اصلى آسيب نبيند و از محتواى واقعى علمى كاسته نشود . بلكه عبارتهاى نارسا و پيچيده خالى از فايده و مطالب بىثمر و صرفا « چون گفته‌اند ما هم مىگوييم » حذف شود ، و مباحث به شكلى علمى و منطقى و مطابق با شرايط زمان تدوين گردد ، تا دانشپژوهان حوزه بتوانند با عمرهاى كوتاه و موانع فراوان زندگى ، به آسانى محتواها را درك و زودتر به مقصد اصلى خود كه اجتهاد است برسند .
اصلاح و تنقيح و گاه تغيير برخى متون و روشها ، همواره مستلزم كاستن از محتوا و . .
نيست ، بلكه مىتوان با طرحهاى نوين ، متونى پر محتواتر از آن چه هست تهيه و تدوين نمود .
به هر حال دانش چنانكه در روايات نيز بدان اشارت رفته ، غذاى روح است و همان طور كه در غذاى جسم ، برخى از مواد غذايى داراى حجم زياد و انرژى و نيرو و تأثير اندك است و فقط معده را پر كرده و اشتها را خاموش مىكند ولى برخى ديگر از مواد ، با داشتن حجمى اندك ، دهها برابر آن انرژى و ويتامين را به بدن مىرساند . متون و مباحث علمى نيز از چنين حالتى برخوردار است .
برخى از متون درسى كه با معماى لفظى نيز همراه است ، گاهى قانع كننده و سرگرم كننده و غرور آور است ، بىاين كه كمترين علميت و توان اجتهادى را به محصل بخشيده باشد .
كتابهاى رايج درسى ، متونى غير كلاسيك بهترين گواه و درستى سخن ، اين است كه بيشتر كتابهاى متداول درسى كه اكنون به عنوان متون آموزشى حوزه‌ها تلقى شده ، اصولا به عنوان متن آموزشى تدوين نشده است .
به عنوان نمونه ، كتاب كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى ( ره ) و رسائل و مكاسب شيخ


صفحه 458


اعظم انصارى ( ره ) هر گز به عنوان متنى كلاسيك ، براى تدريس در حوزه‌هاى دينى تدوين نشده است .
كفاية الاصول ، همان بحث خارج اصولى است كه مرحوم آخوند در زمان تدريس خارج اصول ، طرح نموده است و شاهد آن عبارتهاى « ان قلت ، قلت » و پرسش و پاسخهايى است كه در آن به چشم مىآيد . و آن بحثها با فراز و نشيبهايى كه دارد ، جمعآورى و خلاصه شده و با همه ابهامهاى آن به چاپ رسيده است ! رسائل و مكاسب نيز مجموعه يادداشتهاى شيخ بزرگوار انصارى ( ره ) است كه به منظور پيشنويس تدريس بحث خارج فقه و اصول ، تحرير مىداشته است . و معروف است كه وقتى به شيخ انصارى ( ره ) گفته شد كه بحثهاى اصولى شما تحت عنوان « رسائل » چاپ شد ، ايشان در پاسخ گفته است : « از اين چيزها زياد چاپ مىشود » .
و اما كتاب جواهر الكلام - كه يكى از كتابهاى مهم علمى و اجتهادى است - نيز يادداشتهاى مرحوم صاحب جواهر است كه نظريات خود را بدين عنوان در آن درج كرده است . و ايشان اين كتاب را به عنوان كتابى كه مورد رجوع ديگران قرار گيرد ، تأليف نكرده است . بدين جهت اسلوب تأليف و شيوه مرزبندى مطالب در آن مشهود نيست ، و مطالب به طور يكسره و بدون فصل بندى و تفريعات لازم آمده است .
خود صاحب جواهر نيز بارها به اين نكته اشاره فرموده است . چنانكه مرحوم آية الله مظفر ( صاحب كتاب اصول الفقه ) در مقدمه اى كه بر كتاب جواهر الكلام ( چاپ اخير ص 16 ) نوشته است ، مىگويد :
مرحوم صاحب جواهر علت نوشتن جواهر الكلام را براى آية الله شيخ محمد حسن آل يس ( كه يكى از شاگردان صاحب جواهر مىباشد ) چنين باز گفته است : « فرزندم ! به خدا سوگند من كتاب جواهر را به عنوان كتابى كه مردم به آن مراجعه كنند ننوشتم ، بلكه آن را براى خودم به عنوان يادداشت نوشتم ، زيرا اوقاتى كه به عذارات ( منطقه اى در چند فرسخى نجف ) مىرفتم مورد پرسش مسائل شرعى قرار مىگرفتم و بر اثر مشكلات نمىتوانستم كتابهاى لازم را همراه خود ببرم ، ناچار تصميم گرفتم كتابى كه به هنگام نياز ، مرجع من باشد بنويسم . و من اگر قصد داشتم در فقه كتابى تصنيف كنم ، به سبك


صفحه 459


رياض المسائل مير سيد على ( طباطبايى ) تصنيف مىنمودم . . »[1]البته اين سخن هر گز از قدر و منزلت كتاب شريف و گرانقدر جواهر الكلام و نيز كتابهاى ارزشمند رسائل و مكاسب و كفايه نمىكاهد . بلكه منظور اين است : چون اين متون به عنوان متن آموزشى و كلاسيك تدوين نشده ، كارآيى لازم و گسترده را در پيشرفت دانشپژوهان به گونه مطلوب از نظر آموزشى ندارد . و بدين جهت بسيارند كسانى كه اين كتابها و كتابهاى در سطح پايين را سالها و سالها خوانده ولى هر گز به مرحله عالى از علم نرسيده و يا آن كه مجتهد نشده‌اند . و اين صرفا به دليل كاستى استعداد و درك آنان نبوده ، بلكه علت اين امر دو جهت دارد : اول - روند و شيوه تحصيل و متون درسى ، زمينه هموارى نداشته است . دوم - موانع روزمرهء زندگى و عمرهاى كوتاه آنان .
ضرورت تكامل و پيشرفت اگر از سخن قبل بگذريم و اين واقعيت را ناديده انگاريم كه كتابهاى مذكور و ديگر كتابهاى همانند آنها كه فاقد متد كلاسيك و سبك آموزشى است ، و فرض را بر اين بگذاريم كه اين كتابها به عنوان يك متن آموزشى تدوين يافته ، باز هم تغيير و تكامل آنها ضرورى است . زيرا اين كتابها در ظرف خاص زمانى و بر اساس نياز و رشد علمى و فرهنگى همان عصر و متناسب با گسترش مباحث علمى همان دوره و نيز مبتنى بر سبكها و شيوه‌هاى آموزشى دوران نويسندگان آن تدوين شده است و تحول و تكامل و پيشرفت بينشها و شيوه‌ها و پديد آمدن نيازها و شرايط جديد و طرح موضوعات و عناوين و اصطلاحات نوين ، ضرورت تحول و تكامل متون پيشين را مىطلبد .
درست است كه محتواى علمى و تحقيقى و مبانى اصولى غير قابل تغيير همواره ثابت بوده و بايد باشد و تكامل به معناى دست برداشتن از اصول مسلم نيست . ولى قالب بيان و پرداخت سخن و نوع موضوعات و عناوين طارى بر موضوعات از زمانى به زمان ديگر تصور مىيابد ، چنانكه تكامل در هر دانش ديگر چنين بوده و هست .


[1]با اين كه در اين كتاب رعايت اسلوب و موازين چاپى نشده بر اثر محتواى عميق و اخلاص زيادى كه نويسنده بزرگ آن داشته در مراكز علمى و پژوهشى جهان و نزد بزرگان و انديشمندان فقهى از اهميت بسزايى برخوردار شد . جزاه اللَّه عن الاسلام و اهله خير جزاء المحسنين .