بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 457


و مفاسد نظريه خويش را بدانند همواره آن را تكرار مىكنند .
و برخى ديگر معتقدند كه تنها تغيير بعضى از متون درسى ، مانند : ادبيات ، منطق ، معانى ، بيان ، فلسفه و تفسير ، كافى است و نيازى به تغيير متون فقهى و اصولى نيست . و گروهى بر اين باورند كه مواد و متون درسى در همه سطوح ، از هر نظر نياز به بازنگرى ، تغيير ، اصلاح و تكميل دارد .
نگارنده ، با نظريهء اخير همراه و موافق است ، و معتقد است كه متد رايج حوزه‌ها چه به لحاظ متون درسى و چه به لحاظ مواد و موضوعات و چه از نقطه نظر شيوه تدريس و تحصيل بايد در همه ابعاد ، تغيير و تكامل يابد . البته به گونه اى كه مبانى اصلى آسيب نبيند و از محتواى واقعى علمى كاسته نشود . بلكه عبارتهاى نارسا و پيچيده خالى از فايده و مطالب بىثمر و صرفا « چون گفته‌اند ما هم مىگوييم » حذف شود ، و مباحث به شكلى علمى و منطقى و مطابق با شرايط زمان تدوين گردد ، تا دانشپژوهان حوزه بتوانند با عمرهاى كوتاه و موانع فراوان زندگى ، به آسانى محتواها را درك و زودتر به مقصد اصلى خود كه اجتهاد است برسند .
اصلاح و تنقيح و گاه تغيير برخى متون و روشها ، همواره مستلزم كاستن از محتوا و . .
نيست ، بلكه مىتوان با طرحهاى نوين ، متونى پر محتواتر از آن چه هست تهيه و تدوين نمود .
به هر حال دانش چنانكه در روايات نيز بدان اشارت رفته ، غذاى روح است و همان طور كه در غذاى جسم ، برخى از مواد غذايى داراى حجم زياد و انرژى و نيرو و تأثير اندك است و فقط معده را پر كرده و اشتها را خاموش مىكند ولى برخى ديگر از مواد ، با داشتن حجمى اندك ، دهها برابر آن انرژى و ويتامين را به بدن مىرساند . متون و مباحث علمى نيز از چنين حالتى برخوردار است .
برخى از متون درسى كه با معماى لفظى نيز همراه است ، گاهى قانع كننده و سرگرم كننده و غرور آور است ، بىاين كه كمترين علميت و توان اجتهادى را به محصل بخشيده باشد .
كتابهاى رايج درسى ، متونى غير كلاسيك بهترين گواه و درستى سخن ، اين است كه بيشتر كتابهاى متداول درسى كه اكنون به عنوان متون آموزشى حوزه‌ها تلقى شده ، اصولا به عنوان متن آموزشى تدوين نشده است .
به عنوان نمونه ، كتاب كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى ( ره ) و رسائل و مكاسب شيخ


صفحه 458


اعظم انصارى ( ره ) هر گز به عنوان متنى كلاسيك ، براى تدريس در حوزه‌هاى دينى تدوين نشده است .
كفاية الاصول ، همان بحث خارج اصولى است كه مرحوم آخوند در زمان تدريس خارج اصول ، طرح نموده است و شاهد آن عبارتهاى « ان قلت ، قلت » و پرسش و پاسخهايى است كه در آن به چشم مىآيد . و آن بحثها با فراز و نشيبهايى كه دارد ، جمعآورى و خلاصه شده و با همه ابهامهاى آن به چاپ رسيده است ! رسائل و مكاسب نيز مجموعه يادداشتهاى شيخ بزرگوار انصارى ( ره ) است كه به منظور پيشنويس تدريس بحث خارج فقه و اصول ، تحرير مىداشته است . و معروف است كه وقتى به شيخ انصارى ( ره ) گفته شد كه بحثهاى اصولى شما تحت عنوان « رسائل » چاپ شد ، ايشان در پاسخ گفته است : « از اين چيزها زياد چاپ مىشود » .
و اما كتاب جواهر الكلام - كه يكى از كتابهاى مهم علمى و اجتهادى است - نيز يادداشتهاى مرحوم صاحب جواهر است كه نظريات خود را بدين عنوان در آن درج كرده است . و ايشان اين كتاب را به عنوان كتابى كه مورد رجوع ديگران قرار گيرد ، تأليف نكرده است . بدين جهت اسلوب تأليف و شيوه مرزبندى مطالب در آن مشهود نيست ، و مطالب به طور يكسره و بدون فصل بندى و تفريعات لازم آمده است .
خود صاحب جواهر نيز بارها به اين نكته اشاره فرموده است . چنانكه مرحوم آية الله مظفر ( صاحب كتاب اصول الفقه ) در مقدمه اى كه بر كتاب جواهر الكلام ( چاپ اخير ص 16 ) نوشته است ، مىگويد :
مرحوم صاحب جواهر علت نوشتن جواهر الكلام را براى آية الله شيخ محمد حسن آل يس ( كه يكى از شاگردان صاحب جواهر مىباشد ) چنين باز گفته است : « فرزندم ! به خدا سوگند من كتاب جواهر را به عنوان كتابى كه مردم به آن مراجعه كنند ننوشتم ، بلكه آن را براى خودم به عنوان يادداشت نوشتم ، زيرا اوقاتى كه به عذارات ( منطقه اى در چند فرسخى نجف ) مىرفتم مورد پرسش مسائل شرعى قرار مىگرفتم و بر اثر مشكلات نمىتوانستم كتابهاى لازم را همراه خود ببرم ، ناچار تصميم گرفتم كتابى كه به هنگام نياز ، مرجع من باشد بنويسم . و من اگر قصد داشتم در فقه كتابى تصنيف كنم ، به سبك


صفحه 459


رياض المسائل مير سيد على ( طباطبايى ) تصنيف مىنمودم . . »[1]البته اين سخن هر گز از قدر و منزلت كتاب شريف و گرانقدر جواهر الكلام و نيز كتابهاى ارزشمند رسائل و مكاسب و كفايه نمىكاهد . بلكه منظور اين است : چون اين متون به عنوان متن آموزشى و كلاسيك تدوين نشده ، كارآيى لازم و گسترده را در پيشرفت دانشپژوهان به گونه مطلوب از نظر آموزشى ندارد . و بدين جهت بسيارند كسانى كه اين كتابها و كتابهاى در سطح پايين را سالها و سالها خوانده ولى هر گز به مرحله عالى از علم نرسيده و يا آن كه مجتهد نشده‌اند . و اين صرفا به دليل كاستى استعداد و درك آنان نبوده ، بلكه علت اين امر دو جهت دارد : اول - روند و شيوه تحصيل و متون درسى ، زمينه هموارى نداشته است . دوم - موانع روزمرهء زندگى و عمرهاى كوتاه آنان .
ضرورت تكامل و پيشرفت اگر از سخن قبل بگذريم و اين واقعيت را ناديده انگاريم كه كتابهاى مذكور و ديگر كتابهاى همانند آنها كه فاقد متد كلاسيك و سبك آموزشى است ، و فرض را بر اين بگذاريم كه اين كتابها به عنوان يك متن آموزشى تدوين يافته ، باز هم تغيير و تكامل آنها ضرورى است . زيرا اين كتابها در ظرف خاص زمانى و بر اساس نياز و رشد علمى و فرهنگى همان عصر و متناسب با گسترش مباحث علمى همان دوره و نيز مبتنى بر سبكها و شيوه‌هاى آموزشى دوران نويسندگان آن تدوين شده است و تحول و تكامل و پيشرفت بينشها و شيوه‌ها و پديد آمدن نيازها و شرايط جديد و طرح موضوعات و عناوين و اصطلاحات نوين ، ضرورت تحول و تكامل متون پيشين را مىطلبد .
درست است كه محتواى علمى و تحقيقى و مبانى اصولى غير قابل تغيير همواره ثابت بوده و بايد باشد و تكامل به معناى دست برداشتن از اصول مسلم نيست . ولى قالب بيان و پرداخت سخن و نوع موضوعات و عناوين طارى بر موضوعات از زمانى به زمان ديگر تصور مىيابد ، چنانكه تكامل در هر دانش ديگر چنين بوده و هست .


[1]با اين كه در اين كتاب رعايت اسلوب و موازين چاپى نشده بر اثر محتواى عميق و اخلاص زيادى كه نويسنده بزرگ آن داشته در مراكز علمى و پژوهشى جهان و نزد بزرگان و انديشمندان فقهى از اهميت بسزايى برخوردار شد . جزاه اللَّه عن الاسلام و اهله خير جزاء المحسنين .


صفحه 460


آن چه كه در روند تغييرها مهم است ، مستدل بودن ، منطقى بودن و برهانى بودن آن است و اگر اين ملاك لحاظ شود و پذيرفته گردد - كه چاره اى جز پذيرش آن نيست - ديگر هر نگرانى و دل واپسى بىجا و بىفايده است . زيرا اگر فرعى و چه بسا اصلى ، از مباحث اصولى يا قاعده اى از قواعد فقهى بر اساس منطق و برهان و حجت و دليل نفى يا اثبات شود ، مجالى براى رد و ايراد باقى نمىماند * ( « فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ » ) * ! امروزه شيوه تغيير و تحول تكاملى ، در تمام مراكز علمى و تحقيقى جهان معمول و متداول است ولى متاسفانه در مراكز درسى و پژوهشى ما به كار گرفته نشده است ، و همين سبب تعجب انديشمندان جهان گرديده كه چگونه امكان دارد تحولات و دگرگونيها در شيوه آموزشى و مسائل مربوط به آنها هيچ تغييرى ايجاد نكند ؟ ! و اين بدين معنا است كه قائل شويم تغيير شرايط زمان از نظر كمى و كيفى و پيشرفت شيوه‌هاى پژوهشى هيچ گونه تأثيرى در آنها ندارد ، با اين كه چنين گفتارى نادرست و بر خلاف ضرورت است .
پس اين چه تعصب و نگرانى است كه برخى از سنتگرايان در حفظ متون سنتى چند صد ساله ، به عنوان متون درسى حوزه‌هاى علميه ابراز مىدارند ! ؟
در روزگارى كه مسائل مهم مورد نياز و مباحث پيچيده علمى رسما در حيطه مباحث حوزوى وارد نشده است ، چه ضرورتى دارد كه عبارتهاى نامأنوس و غير فنى كه حتى گاه فكر اساتيد را ساعتها به خود مشغول مىدارد و تنها پيدا كردن مرجع ضميرى ، گاه صفحاتى از شروح را به خود اختصاص داده ، حفظ شود و ذهن و فكر و نيروى سازنده يك نسل فرهنگى را بسوزاند ! جاى بسى تأسف است كه چرا در طول چند قرن ، كمتر كسى در حوزه‌ها به فكر تنظيم متون كلاسيك و منطبق با موازين پيشرفته آموزشى افتاده است و اسفبارتر اين كه گروهى كه داراى افكار زمان نوح مىباشند با غرورى خاص اظهار مىدارند كه ما در حوزه‌هاى درسى خود متونى داريم كه صدها سال قبل ، تأليف و تصنيف شده است و هنوز كسى نتوانسته مانند آن كتابها را بياورد ! اين گونه سخن گر چه ممكن است بزرگى و عظمت نويسندگان آن كتابها را برساند ولى قبل و بعد از آن ناتوانى و كاهلى و عدم كارآيى و خلاقيت چند نسل را اثبات مىكند ، آيا مىتوانيم به اين گفته دل خوش باشيم و دست روى دست بگذاريم و تغيير شرايط زمان و


صفحه 461


موانع فراوان و نيازهاى تازه را ناديده بگيريم و هيچ كار مثبتى را در نظام آموزش و مواد درسى انجام ندهيم .
به هر حال موضوع ضرورت تغيير و تكامل متون درسى و برنامه ريزى تحصيلى با توجه به شرايط موجود و نيازهاى متزايد زندگى يكى از مسائل مورد نياز براى بازسازى حوزه‌ها است كه چاره جويى عاجلى را مىطلبد و عوامل ديگرى را نيز در كنار آن بايد لحاظ كرد .
2 - < فهرس الموضوعات > عوامل پيشرفت و تكامل < / فهرس الموضوعات > عوامل پيشرفت و تكامل تنظيم متون كلاسيك و آموزشى ، ماده اصلى اين پيشرفت به شمار مىآيد ، ولى اين ماده اصلى ، نياز به زمينه و شرايط و ضوابط ديگرى دارد كه بدون در نظر گرفتن آنها ، آن ماده نيز ضايع مىگردد .
< فهرس الموضوعات > الف برنامه صحيح آموزشى < / فهرس الموضوعات > الف برنامه صحيح آموزشى تهيه متن آموزشى يك مهم و مهم ديگر تنظيم برنامه آموزشى و برآورد شيوه‌ها و ضوابط و ملاكهاى آن است . و اين كمترين چيزى است كه مورد توجه قرار گرفته است .
برنامه ريزى صحيح ، نياز به مراكز و عالمان بزرگ و با ذوق و خوش قريحه و نيروهاى كار آزموده و آگاه به مباحث تعليم و تربيت دارد . و با رأى و عقيده افراد ناوارد و آن هم معدود و ناآشنا به متد جديد علمى ميسر و ثمر بخش نيست .
حوزه‌هاى دينى مىبايست مانند همه مراكز علمى و فرهنگى جهان داراى يك « مركز پژوهشى برنامه ريزى آموزشى » باشد . و آن مركز هميشه به منظور تعالى بخشيدن به شيوه‌ها و برنامه‌ها ، طرحى نوين را ارائه دهد .
برنامه ريزى آموزشى و تعليم و تربيت ، نياز به اطلاعات و آگاهيهاى تخصصى دارد و صرف آگاهى به فقه و اصول ، اين توانايى را در پى ندارد و تضمين نمىكند .
مرحله پايين برنامه ريزيها ، گاه با داشتن ذوق و استعداد ذاتى برنامه ريزى ، عملى است ولى مراحل دقيق و پيچيده و گسترده و علمى آن ، جز در سايه شيوه‌ها و روشهاى علمى جديد امكان پذير نيست .
برنامه ريزى و نظام دادن به حوزه به معناى ساختن مؤسسات گوناگون نيست ! بلكه قبل از ساختن مؤسسه بايد طرح ، هدف و برنامه آن را معين كرد ، زيرا آن چه مايه پيشرفت


صفحه 462


است برنامه صحيح و كامل است نه بناى زيبا و صرف هزينه‌هاى كلان و سنگين . جاى بسى تعجب است كه جلسات عريض و طويل براى هر چيز تشكيل مىگردد ولى تنها چيزى كه در آنها مطرح نمىگردد همان تنظيم برنامه‌هاى آموزشى مطابق با شرايط زمان است .
< فهرس الموضوعات > ب - استادان كارآزموده < / فهرس الموضوعات > ب - استادان كارآزموده استاد ، نقش بارزى در پياده كردن برنامه درسى ، تفهيم مطلب و رشد و شكوفايى استعدادهاى محصل دارد . از اين رو تربيت استاد ، مكمل برنامه ريزى آموزشى است .
انتخاب استاد در سطوح عالى و تحصيل آزاد ، گر چه به عهده خود طلبه است و اين يكى از مزاياى ارزشمند حوزه به شمار مىآيد . ولى عدم شناخت كافى طلاب نسبت به موقعيت و سبك و روش اساتيد در بسيارى از مواقع موجب سر در گمى مىشود .
و اما در مدارس تحت برنامه كه انتخاب استاد با مسئولان مدرسه است مشكل اساسى بنا به نقل بعضى ، انتخاب برخى از استادانى است كه توان و تجربه و توفيق لازم را در امر تدريس ندارند . و به تذكر محصلين مبنى بر اين كه تدريس او مفيد فائده نيست ترتيب اثر داده نمىشود .
تدريس خود فنى است داراى قوانين و روشهايى كه برخى به فراست ذاتى و ذوق شخصى آنها را به كار مىگيرند ، ولى بيشتر افراد ، نياز به تعليم و آموزش روشهاى تعليم و تربيت دارند . و اين موضوع أولا در تربيت استاد براى حوزه‌هاى علمى لحاظ نشده است .
< فهرس الموضوعات > نشانه‌هاى استاد موفق < / فهرس الموضوعات > نشانه‌هاى استاد موفق در اينجا به جا و مناسب است علائم و نشانه‌هاى استاد خوب و شايسته را كه تأثير بسزايى در پيشرفت دانشپژوه دارد به گونه گذرا يادآور شويم . يك استاد موفق ، مدرسى است كه :
جايگاه ارزشى موضوع مورد بحث را در آغاز بحث براى محصل تبيين كند ، تا او با بصيرت و اشتياق كافى بدان مبحث بپردازد .
هم خود داراى روحيه خود باورى و اعتماد به نفس باشد و هم اين روحيه را در محصل به بار آورد ، و زمينه خلاقيت و نوآورى و نوانديشى را در او به وجود آورد .


صفحه 463


روح نقادى و عدم جمود بر آراء بزرگان سلف را در محصل زنده سازد ، و او را به عمق و تحقيق و قبول بر اساس برهان گرايش داده و از سطحىنگرى و تقليد علمى پرهيز دهد .
نكات اساسى و زير بنايى و كليدى هر مبحث ، بايد بارها و بارها تكرار شود تا در ذهن محصل راسخ گردد .
نسبت به دانشپژوه برخورد محبت آميز داشته باشد ، به گونه اى كه هر گاه مطلب براى او غموضى داشت بتواند به راحتى آن را پرسش نمايد .
پايان هر جلسه و مبحث ، چكيده نظريه بيان شود .
ج - مديريت صحيح در عصر حاضر كه حوزه‌هاى علميه همپاى گسترش جامعه ، گسترش يافته و زمينه كار و فعاليت براى نيروهاى علمى و مذهبى به شكلى همه جانبه پديد آمده است ، نظام حوزه‌ها و سازمان روحانيت نياز به مديريت و كنترل و هماهنگى كامل دارد . و بدون اين مهم حوزه و سازمان روحانيت كه رسالتش دفاع از ارزشهاى اسلامى است ، سپاهى را ماند كه نيروهايش هر كدام ، با سلاحى و شگردى و هدفى در ميدان مبارزه گرد آمده و هر كدام به سويى متوجه شوند ، بىآن كه وحدتى ميان ايشان باشد .
اگر امروز با وجود سازمان بزرگ روحانيت و نيروها و عناصر فراوان حوزوى ، باز هم در تنظيم فرهنگ اجتماعى به شكل ايده آل قادر نيستيم و در امر قضا و اقتصاد و . . رشدى چشمگير نداشته‌ايم ، معلول همين گسيختگىها و نابسامانيها و ناهماهنگيهاست كه در بسيارى از موارد ممكن است به تعارض و هرز رفتن نيروها منتهى گردد ! متأسفانه در نتيجهء كج نهاده شدن سيستم ادارى و مديريتى ايران در رژيم گذشته ، ذهنيت غلط و اخلاق نادرستى در فرهنگ ادارى و مديريتى ، رواج يافته و اداره ، نوعى ساختمان عريض و طويل و ضوابط خشك و بىمعنى و سدى در برابر روند صحيح و سريع كارها تلقى شده و مديريت نوعى خود رأيى و استبداد و حاكميت و اربابى ! اداره و مديريتى كه حوزه‌هاى علميه نيازمند است ، اداره و سازمانى است كه كارها را سامان دهد و بر اساس ضوابط منطقى و بدون وقت كشى ، توسط نيروها و مديران كاردان و شايسته اداره شود . و رابطه مديران و مسئولان و مجريان با نيروهاى حوزوى رابطه حاكم و محكوم نباشد . بلكه رابطه خدمتگزار با سپاس گزار باشد .


صفحه 464


< فهرس الموضوعات > د - تنظيم مراحل درسى و تعيين ضوابط < / فهرس الموضوعات > د - تنظيم مراحل درسى و تعيين ضوابط مراحل و دوران طلبگى داراى حد و مرز معين و محدودى نيست . برخى راه پنج ساله را ده سال و گروهى ديگر در پانزده سال طى كرده‌اند و برخى هر گز به تكميل آن موفق نشده و همواره درجا مىزنند ! آن چه مسلم است شرط پيشرفت محصلين حوزه ، تعيين ادوار و مراحل معين آموزشى و مشخص كردن ضوابط سنى و علمى است ، و وجود كنترل بر درستى رعايت آن ضوابط ، ضمانت اجرايى آن است .
< فهرس الموضوعات > ه - تخصصى شدن رشته‌هاى علمى حوزوى < / فهرس الموضوعات > ه - تخصصى شدن رشته‌هاى علمى حوزوى در تنظيم مراحل درسى مىتوان دوره اى را به عنوان دوره عمومى در نظر گرفت كه همه محصلان در آن سهيم و مشترك باشند . در مرحله بعد دوره‌هاى تخصصى بر اساس ذوق و استعداد و توان نيروها در نظر گرفته شود . زيرا تنها رسالت حوزه‌ها تدريس فقه و اصول نيست ، بلكه تفسير ، عقايد ، فلسفه و برخى از رشته‌هاى علوم انسانى نيز به شدت مورد نياز است و بايد به شكلى جدى و تخصصى در آنها كار شود . چه بسا اين امر در موضوعات و مباحث گسترده فقه نيز جارى گردد و ابواب فقهى نيز به گونه تخصصى مورد مطالعه قرار گيرد .
البته معناى تخصصى شدن ابواب فقهى به اين معنا نيست كه مجتهد تنها در بابى از ابواب و يا بخشى از بخشهاى فقه توانايى بر اجتهاد و بازگشت دادن فروع تازه به اصول پايه را داشته باشد ، زيرا مجتهد بايد در تمام ابواب فقهى توانايى اجتهاد را داشته باشد ، بلكه منظور از آن ، تمركز سعى و اجتهاد مجتهد در يك يا چند باب مربوط به هم است تا هر باب و بخشى به گونه كامل مورد بررسى و كاوش قرار گيرد . در نتيجه فقه در برابر همهء پديده‌هاى مربوط به آن باب پاسخگو مىشود ، و بدين جهت است كه مراكز پژوهشى جهان به اين كار اهميت داده و از اين راه به نتايج مهمى دست يافته‌اند .
اين امر اگر چه عملا صورت مىگيرد ولى به طور ناقص و بسيار نارسا ، چه اين كه بيشتر درسهاى فقهى از طهارت شروع مىشود و از صلات نمىگذرد . يعنى باب طهارت و صلات و متاجر بيشترين كارها را به خود اختصاص داده ، در حالى كه ساير ابواب چندان مورد كاوش گسترده قرار نگرفته است .