اجتهاد در ابعاد تاريخى ، سياسى و فرهنگى و . . اسلام صورت پذيرد . كار بايسته اى بايد در حيطه مسائل و موضوعات فقه اصطلاحى موجود صورت پذيرد .
ما در اين نوشته به تذكارى در بارهء نكته نخست بسنده كرده ، به تفصيل نكته دوم خواهيم پرداخت . و واژه فقه را در بخش آينده بحث در معناى اصطلاحى رايج آن مورد نظر قرار خواهيم داد .
جهان شمولى فقه از آنجا كه منابع فقه ، زاده عقل و تجربه محدود و سليقههاى گونه گون انسان نيست بلكه متكى بر مبدأ وحى است ، مىتواند منبعى جاويد و همواره در جوشش و حيات بوده و چون ابر گسترده اى تمامى جغرافياى مدنى ، قومى ، سياسى و فرهنگى بشر را تحت پوشش قرار دهد .
قوانين بشرى از آن جهت محدود و متغير و ناپايدار است كه برد انديشه و قدرت فكر و نيروى تجزيه و تحليل رخ دادها و نيز ابزار شناخت او محدود مىباشد .
ولى منابع فقه اسلام كه ريشه در وحى دارد ، چون از سوى خداوند تنظيم گشته و خداوند به تمام ابعاد نيازهاى واقعى انسان احاطه داشته و در ترسيم آنها مواجه با هيچ كاستى نبوده ، آنها را به كاملترين و شايسته ترين وجه ممكن در اختيار انسان قرار داده است و بدين جهت است كه آنها در هر زمان و نزد هر قوم و نژادى تازگى دارد و گذشت زمان و تغيير نژادها و انسانها باعث كهنگى آن نمىشود .
اگر به راستى فقهاى اسلام فرصت مىيافتند و زمينه و شرايط فراهم بود و بنحو شايسته و گسترده و قانونمندترى روى اين منابع كار مىكردند ، نفس حقوق و فقه اسلامى ، مىتوانست از جلوههاى اعجاز وحى و حقانيت اسلام باشد و علاوه بر مباحث كلامى و فلسفى كه معمولا به عنوان طرق كشف حقيقت دين و اصول عقيدتى آن به شمار مىآيد ، از حيات ، پويايى ، اقتدار و كارآيى فقه اسلام در طول تاريخ تحولات حيات بشر ، مىشد چنين پيامى را شنيد .
اما دريغ كه مشكل حاكميتهاى مستبد غير دينى كه در بيشتر مقاطع تاريخ دامن گير جوامع اسلامى بوده ، فرصت مناسب عملى را در ابعاد مختلف حكومتى ، قضايى ، حقوقى اقتصادى و . . فراهم نياورده و مانع كارى عميقتر و بايسته تر شده است .
رهبر فقيد اسلام در موردى بدين نكته اشاره كرده ، مىفرمايد : « مع الاسف ما ، هم دانشگاهمان و هم مدارس علوم دينيه ءمان هر كدام از يك جهتى نواقص زياد داشت و نمىشد و نمىتوانستند نواقص را رفع كنند . . مدارس علمى . . را مستقيما نيامدند مثل دانشگاه تصرف كنند و نتوانستند بكنند . آنها با همه سختيها در دوران رضا خان كه سختيها زياد بود ، تحمل كردند و راه خودشان را ادامه دادند و زمان بعد هم همين طور ، لكن ما محصور شده بوديم در يك كتابها و در يك عقايد خاصى ، كتابها از حيث تعليم و تعلم غالبا از طهارت و تجارت و صلات تجاوز نمىكرد . علوم قضايى و حدود و ديات و اينها از علوم غريبه بود ، البته مشايخ نوشتهاند ، همه را مستقصى نوشتهاند ، لكن در حوزهها از باب اين كه اين امور خارج بود از حيطه عمل آنها ، قضاوت دست آنها نبود ، حدود و ديات و قصاص و اينها عملى نبود ، از اين جهت آنها مورد بحث واقع نمىشد . » ( بيانات امام در تاريخ 15 / 6 / 62 ) .
البته فقهاى اهل سنت كمتر با چنين مشكلى رو در رو بودهاند ، ولى فقهاى شيعه در بخش عظيمى از تاريخ از اين مشكل رنج مىبردهاند و تحقق انقلاب مبارك اسلامى شرايط بسيار استثنايى و فرصتى بسيار مغتنم را ، براى پيشبرد و شكوفايى راستين فقه اسلامى پديد آورد .
انتظار مىرود ، اهل دانش و بصيرت و آنان كه فقه را تنها تيمنا و تبركا تدريس نكرده ، بلكه فقه را از نقطه نظر نياز جامعه و با توجه به ابعاد مختلف و نيازها و ضرورتها طرح مىكنند و حركتى اساسى در جهت تكامل واقعى فقه اسلام ( و نه تورم بىنتيجه آن ) آغاز نمايند .
فقه و اصول موجود ، گر چه بسيار گسترده است ولى صرف گستردگى و انبوهى طرح انظار و ان قلت ، قلتهاى ذهنى و فربهى كمى مباحث ، غنا و استوارى و اتقان را نتيجه نمىدهد . آن چه امروز فقه ، بدان نيازمند است مىتوان در دو عنصر زير بيان نمود :
1 - حضور در صحنه مسائل عملى نظام اجتماعى و نيازهاى امت اسلامى .
2 - نظامدار شدن مباحث فقه و قرار گرفتن آنها در سيستمى كلاسيك و كاملا قابل تبيين .
ممكن است برخى كسان كه از مباحث علمى كلاسيك و روشهاى نوين تدوين مباحث
علمى كمتر آگاهى دارند ، معناى نظامدار شدن و سيستمى شدن مباحث را در نيابند و يا مايه توهين به فقه موجود بپندارند . ولى واقعيت اين است كه اگر چه « العلم نور يقع فى قلب من يريد الله تبارك و تعالى ان يهديه » ولى تنها علم فقه ، نور و روشنى نيست ، هر دانشى كه بشر كسب كند ، داده الهى و نور است ، كشف اتم هم نور است ، ولى برخى از آنان كه نور بودن علم را در رابطه با فقه تكرار مىكنند ، گويى كه بر آنان است تا غير كلاسيك بودن مباحث و در هم آميختگى و آشفتگى برخى مطالب را كه سبب عدم دستيابى سريع متعلمان به عمق و ريشه و مبانى فقهى مىشود ، با اين بيان ، سر پوش نهند .
در شرافت يك موضوع دليل نمىشود كه كسى اسرار داخل اتم را كشف كند ولى شيوه استنباط يك حكم ، از منابع مشخص آن را در نيابد ! عظمت و شرافت يك علم ، الزاما به معناى دور بودن آن از فهم و توان متعلمان نيست بلكه نارسايى متد تدوين مباحث و تقرير و چه بسا نقصان و ناهماهنگى متدهاى تحقيقى است كه متعلمان را از ادراك سريع سيستم فقه اسلامى محروم مىدارد .
2 - پاسخگويى فقه در برابر رويدادها فقه يك علم واقعى است و علم واقعى در بيان امير المؤمنين ( ع ) آن است كه نتيجه آن در جهت سازندگى حيات مادى و معنوى انسان به كار آيد نه اين كه به عنوان مطالبى و موضوعاتى كه در روزگارى بوده و اكنون كارى نداشته باشيم كه آن موضوعات مورد ابتلاء و نياز هست يا خير ! فقه ، زمانى يك علم واقعى است كه در زندگى مردم هر عصر حضور فعال داشته باشد و براى هر رخدادى كه در حيطه موضوعات فقهى ظهور مىيابد ، پاسخى در خور و متقن داشته باشد .
فقه ما به لحاظ مواد و منابع ، همان گونه كه امام تصريح مىفرمود : « غنىترين فقه و قانون در دنيا است و چنين فقهى در دنيا نه در ميان مسلمين و نه در بين غير مسلمين وجود ندارد » . ( بيانات امام 10 / 10 / 57 ) .
ولى اين فقه بايد در كنار عنصر اجتهاد پويا و بالنده و مترقى قرار گيرد ، تا اجتهاد ، آن را در زمينههاى مختلف نيازهاى شرعى انسان به كار گيرد ، زيرا پديدهها يا از مصاديق
عام و يا از فروع اصول به شمار مىآيند و آن عمومات و اصول در منابع فقهى موجود است و اجتهاد از راه آنها فروع تازه را به اصول پايه بازگشت داده و عام بر مصاديق منطبق مىگردد از اين رو نگارنده بر اين عقيده است كه فقه با چشمه جوشان اجتهادى كه در دل دارد نه تنها پويا و همگام با مظاهر و رويدادهاى زندگى است بلكه پيشرو همه ابعاد آن مىباشد . زيرا رويدادها يا از فروع اصول و يا از مصاديق عمومات است كه در مدينه بر رسول خدا فرود آمد .
در هر حال مشكل فقه ما همان گونه كه قبلا نيز گفتيم اين است كه فقه مدرسهها و فقه موضوعات ذهنى يا موضوعات عتيقى است كه روزگار آن سپرى شده يا اصولا اگر موضوع باقى است ، محتواى آن به كلى تغيير يافته است . و برخى فقيهان بىآن كه در مقام شناخت موضوعات نوين و تبيين چگونگى محتواى موضوعات ديرين بپردازند ، هم چنان به تكرار مكررات بسنده كرده و گام فراتر نمىدهند ! امام ، به اين نكته بسيار لطيف ، چندى قبل از رحلت خويش در پيامى به حوزههاى علمى اشاره فرموده و مىگويد :
« زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند[1]مسأله اى كه در قديم داراى حكمى بوده است به ظاهر همان مسأله در روابط حاكم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يك نظام ممكن است حكم جديدى پيدا كند ، بدان معنا كه با شناخت دقيق روابط اقتصادى و اجتماعى و سياسى همان موضوع اول كه از نظر ظاهر با قديم فرقى نكرده است واقعا موضوع جديدى شده است كه قهرا حكم جديدى مىطلبد . » ( 3 / 12 / 1367 ) بنا بر اين اگر ديده مىشود كه تحقق انقلاب اسلامى در ايران و پيدايش زمينههاى اجراى احكام و قوانين اسلامى ، خلأ عظيمى در ناحيه شناخت نظريههاى اسلام در رابطه با مسائل قضائى ، حقوقى ، حقوق بين الملل ، مسائل اقتصادى و . . پديدار گشت ، يكى از عوامل آن را بايد در اين ناحيه جست كه برخى از فقيهان به جاى ابداع و كشف موضوعات
[1]مقصود از اين كه زمان و مكان در اجتهاد نقش دارند اين است كه هر زمان و مكانى داراى خصوصيات و ويژگيهايى است كه با آن ويژگيها موضوع تغيير كرده و در نتيجه حكم پيشين نيز تغيير مىكند چنانچه مسافرت بر بينش فقيهان و مجتهدان تأثير بسزايى دارد و بسيار ديده شده كه مجتهدانى از شيعه بودهاند كه در نتيجه مسافرت بينش آنها در مقام استنباط احكام نيز تغيير كرده و نيز مجتهدانى از جامعه اهل سنت بودهاند كه در نتيجه سفر بينش آنها در بيان احكام و استنباط تغيير كرده و از آن جمله محمد بن ادريس پيشواى مذهب شافعى است ، زيرا در نتيجه مسافرت از بغداد به مصر 90 نظريه و فتواى او در بيان احكام تغيير كرد كه نتيجه آن به وجود آمدن مذهب جديد او بود .
و شناخت عينى آنها و به جاى فقاهت اجتهادى ، به فقاهت تقليدى بسنده كردهاند و ضرورتا چنين كسانى نه پاسخگوى همهء رخدادهايند و نه آراء و نظرياتشان مىتواند در دنياى امروز قابل اجرا و تحقق باشد و فقه اين گونه اى هيچ گاه نمىتواند همگام با مظاهر زندگى و تمدن جديد شود .
اگر حوزهها بخواهند جامعه كنونى امت اسلام را اداره كنند و رسالت اسلامى و فقهى خود را ايفا نمايند ، مىبايست كه با حفظ اصول علمى و مبانى متقن تحقيق و اجتهاد كه ايشان از آن به فقه جواهرى تعبير دارد از فقاهت تقليدى به فقاهت اجتهادى عدول كنند .
با فقه و مسائل آن سرسرى و ناشيانه و غير منطقى ( بر اساس قياس و استحسان و مصالح مرسلة ) مواجه نشوند و با اين حال در شناخت واقعى روح قوانين اسلام و تطبيق آنها بر موضوعات نوين تلاش كنند .
3 - علل نارسايى در پاسخگويى به رويدادها گر چه در دو بخش گذشته مقاله ، برخى از علل نارسايى فقه موجود در پاسخگويى به نيازهاى فعلى جامعه ، مورد اشاره قرار گرفت ، ولى لازم است كه با دقت بيشترى در خصوص اين مشكل سخن بگوييم و در رفع آن بينديشيم .
مجموعا مىتوان علل مذكور را در چند جهت خلاصه كرد :
الف - فشارهاى سياسى حكومتهاى پيشين بر حوزههاى علمى و محدود ساختن حيطه عمل و نظريه پردازى محققان و مجتهدان .
ب - شكل گيرى مباحث فقهى در چهار ديوارى مدارس و يا منازل و گسستنى نسبى برخى مباحث آن با عينيتهاى جارى زمان .
ج - حاكميت جو جمود ، تحجر و خرافه بر برخى ذهنيتها و جبهه گيرى اين ذهنيتها در قبال حركتهاى صحيح و ارزشمندى كه از سوى فقيهان راستين صورت مىگيرد .
د - ضعف ، سستى ، ناهماهنگى و فنى نبودن متون درسى حوزهها كه زير بناى علمى و فكرى مراحل بعد به شمار مىآيد . و سبك و شيوه آن متون ( در مرحله سطح ) ذهن مجتهد را در مراحل بعد ( خارج و اجتهاد ) تحت تأثير قرار مىدهد .
ه - پيراسته نبودن مباحث فقهى و اصولى از مواد زائد و غير ضرورى ، و افزوده نشدن مباحث لازم مؤثر در موضوع شناسى به آن .
از ميان محورهاى ياد شده ، دو محور نخست در گذشته قدرى تبيين گشت . و اما محورهاى ديگر نيازمند توضيح است .
حاكميت جو جمود بر برخى انديشهها اصولا انسان هنگامى كه با يك محيط ، لباس ، غذا و حتى فكر و نظريه و روش بيشتر سر و كار داشته باشد ، بدان خو گرفته و چه بسا ناخودآگاه بدان وابسته مىگردد اين وابستگى و دلبستگى تا مرحله اى ارزشمند مىتواند باشد ، مثل علاقه به وطن و فرهنگ و آداب صحيح اجتماعى ولى در مرحله اى هم ضد ارزش است . مثلا على رغم درك نادرستى يك فكر و انديشه و يا شيوه ، صرفا به دليل وفادارى به سنتها از شكستن جو حاكم ناتوان شده و خود را تسليم آن كند .
عاميان در زندگى خويش از اين گونه وابستگيها و حصارها بسيار دارند و اهل دانش و معرفت اگر چه در مقايسه با آنان از چنين حصارهايى گريختهاند ولى آنان نيز متناسب ، سطح و رشته علمى و نيز سنتها و آداب صنفى خويش ، گاه محصور برخى ذهنيتهاى ساختگى مىشوند .
فقيهان نيز اگر چه نسبت به عاميان از بسيار حصارهاى فكرى و عقيدتى در امانند ولى آنان به تناسب با موضوع كار خويش ، گاه تحت تأثير عواملى غير واقعى قرار مىگيرند .
به عنوان مثال در موضوع دفاع از مال ، آن را تا سرحد كشته شدن جايز مىشمرند و چه بسا « من قتل دون ماله او عرضه » را شهيد بدانند ، ولى در دفاع از كيان اسلام و نظام اسلامى هراس داشته و حاضر نباشند كه كوچكترين عملى را براى حفظ آن انجام دهند .
امر به معروف را در مباحث نظرى واجب مىشمرند ولى در عمل گرفتار شبههء تقيه مىگردند . و بزرگترين امر به معروفها مبارزه با حكام فاسد غير دينى را خلاف تقيه مىشمرند . بى توجه به اين كه تقيه نيز براى حفظ اسلام و كيان اسلامى است و چنانچه تقيه ، ذلت و شكست اسلام را به دنبال داشته باشد ، مجالى براى آن نيست .
كتاب جهاد را احيانا بحث مىكنند ، ولى ناخودآگاه معتقدند كه در زمان غيبت هيچ تكليفى جز دعا كردن براى ظهور حضرت حجت ، متوجه امت اسلامى نيست ! كتاب حدود را مورد بررسى قرار مىدهند ولى ناخودآگاه معتقد مىشوند كه اجراء آن منوط به حضور امام معصوم است . نهايتا اكنون حدود الهى تعطيل مىباشد !
كتاب قضاء را مطالعه مىكنند و بر اين باور مىشوند كه باز بودن باب آن منوط به وجود مجتهد مطلق است و در صورت نبود آن بايد قضاوت نباشد .
و بسيارى ديگر از اين قبيل ذهنيتها كه هم بر زندگى اجتماعى برخى سايه افكنده و هم بر نظريات فقهى آنان ، و چه بسيار احتياطها كه منشأ آن ، وجود همين جوّهاست .
در همين راستا ، رهبر بزرگ مىفرمايد : « ما بايد سعى كنيم تا حصارهاى جهل و خرافه را شكسته تا به سر چشمه زلال اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله برسيم ، و امروز غريبترين چيزها در دنيا همين اسلام است و نجات آن قربانى مىخواهد و دعا كنيد من نيز يكى از قربانيهاى آن گردم » . ( 12 / 7 / 67 ) آن چه او در اين گفتار از آن به عنوان قربانى شدن ياد كرده همان طعن و تهمت و ناسزاهاست كه ممكن است از ناحيه خرافه پردازان و دانش ستيزان و كوتاه نظران و جمود گرايان به خاطر ارائه برخى نظرات واقعى اجتهادى ، به ايشان زده شود ! به هر حال راه مبارزه با چنين حصارهايى همان است كه او ، بدان اشاره فرموده ، يعنى :
حريت و فداكارى و اقدام به شكستن خرافهها و ملاك قرار دادن مبانى راستين اجتهاد و واقعيتها و عدم رعايت پسند عوام ، و خواص عوام صفت .
لزوم شكستن سدّ تقليد در ابحاث اجتهادى مجتهدان راستين بايد سدّ تقليد در ابحاث اجتهادى را شكسته و از اين فرصت مبارك كه در پرتو حاكميت اسلام پديدار گشته استفاده نمايند و در همه موضوعات با موازين فقه اجتهادى ، اجتهاد كنند ، گر چه دستاورد آنان نظريه اى خلاف مشهور باشد .
موضوعاتى هم چون مسائل مربوط به بانكدارى و ارز و ربح و مضاربه ، احكام غنا و موسيقى ، طهارت ذاتى مطلق انسان ، بازى با شطرنج در مواردى كه به قصد استعداد فكرى دريافتى بوده و عنوان آلت قمارى از آن زايل و در آن برد و باخت نباشد ، امكان مرجعيت تقليدى و قضاوت براى زنان ، مسأله انفال و اراضى ، مالياتهاى شرعى و حكومتى ، مواليد و امكان محدود ساختن و روشهاى مجاز آن و دهها مسأله ديگر . اين نويسنده طى سلسله مقالاتى به برخى از موضوعات مذكور در مجله كيهان انديشه و مجله وزين كيهان فرهنگى پرداخته و نيز به بعضى موضوعات ديگر در آينده پرداخته مىشود . و اميد مىرود كه صاحب نظران متعهد و مسئول با نقد و تحليل محققانه و علمى
و نيز تدوين مباحث نوين به بارورى هر چه بيشتر فقه در دوره معاصر كمك كنند .
فقه اسلام كه تا كنون هشت دوره را سپرى كرده است و فعلا در دوره نهم قرار داد در طول حيات خويش از سه طايفه زيان فراوان ديده است .
الف - كسانى كه احكام غير مطابق با موازين فقه اجتهادى را ، احكام واقعى به حساب آورده و از آنها به عنوان فقه اسلامى دفاع كردهاند .
ب - كسانى كه خود از طايفه نخست نيستند ولى در برابر آنان و زيانى كه به فرهنگ فقه و تفكر اسلامى وارد مىآورند ، سكوت كرده و هيچ گونه مسئوليتى را متوجه خود نمىبينند . و تدبيرى را براى تصحيح عمل كرد آنان نمىانديشند .
ج - كسانى كه فاقد شرايط تصدى مرجعيت و رساله بوده و با اين وصف به اقتضاى تمنيات نفسانى و حب جاه و نيز از طريق برخى بيت سازان دين فروش ، گام در اين جايگاه مقدس نهادهاند و ما كثيرى از اينان را در ادوار نه گانه فقه مورد شناسايى قرار دادهايم و روى جهاتى از ذكر آنها خوددارى شد ، بلى نشر رساله نبايد از روى هوا و حب جاه و شهرت باشد در ادوار فقه برخى بدون داشتن شرايط لازم به انتشار رساله عمليه دست زدهاند و از اعتقادات پاك مردم سود مىجستهاند . البته وجود اين مشكلات در گذشته ، قدرى به ناچار غير قابل كنترل بود ، ولى امروز كه همه امكانات براى نظام بخشيدن به ابعاد مختلف حوزه و حتى شناسايى و معرفى و پرورش فقهاى صالح و مراجع جامع الشرائط و نيز معرفى چهرههاى غير صالح و ايادى بيت ساز و مشكوك الحال ميسر است ، ادامه يافتن چنين مشكلاتى قابل توجيه نيست و گناه اين تعللها متوجه كسانى است كه مىتوانند حد اقل فرياد برآورند و راه بنمايند و چنين نمىكنند .
ضعف متون درسى چنانكه در بحثهاى ديگر نيز به اين موضوع پرداختهايم ، نگارنده بر اين باور است كه همه متنهاى درسى حوزهها ( در دوره سطح ) از نقطه نظر تدوين و سبك نگارش و ويرايش ، تنظيم مباحث ، مواد و محتوا و حجم هر مبحث به تناسب كارآيى آن بحث ، نيازمند بازنگرى و بازسازى و تصحيح جدى است و اين بازسازى آنها از دير باز مورد توجه و نظر انديشه مندان و محققان و پژوهشگران واقع بين بوده است .
اين تصور كه دست زدن به كلمات اين كتابها نيز سطح علمى حوزهها را پايين مىآورد ،