متعرض مىشود و بحث فقهى خود را بدان ربط مىدهد . در حالى كه هيچ يك از اين قواعد در كتاب مبسوط شيخ مشاهده نمىشود ؛ گر چه اين اصول به عنوان يك نظريه كلى در كتابهاى اصولى قبل از ابن ادريس مطرح بوده است .
2 - استدلال فقهى در كتاب سرائر گسترده تر از كتاب مبسوط ارائه شده است . ابن ادريس مسائلى را كه در آن با شيخ اختلاف داشته ذكر كرده و با استدلالهاى فراوان آنها را مطرح نموده است . به طور مثال ، مسأله اى كه در كتاب مبسوط تنها در يك سطر آمده ، در سرائر يك صفحه از كتاب را به خود اختصاص داده است . از اين قبيل مىتوان اين مسأله را ذكر كرد كه :
« اگر آب متنجس كمتر از كر به وسيله مقدار آب متنجسى به حد كريت برسد ، آيا پاك است يا نه ؟ » شيخ در مبسوط حكم به بقاى نجاست آب مزبور داده و در توضيح نظر خود از يك جمله تجاوز نكرده است ، حال آن كه ابن ادريس قائل به طهارت آب فوق شده و مسأله را در محدوده وسيعى مورد بحث قرار داده و در خاتمه چنين گفته است : ما در اين باره رساله جداگانه اى در حدود ده برگ تأليف كردهايم و در آن به طور كامل به موشكافى مسأله پرداختهايم و دليل خود را متذكر شده و اشكالات را پاسخ دادهايم و به ادله و شواهدى از آيات و روايات تمسك جستهايم . به جا و مناسب است آراء و نظرات فقهاء را در اين مسأله بيان كنيم . آن آراء و فتاوى عبارتند از :
1 - پاك نشدن آب مذكور . اين نظريه شيخ در كتاب خلاف و مبسوط و علامه در كتابهايش .
2 - پاك شدن آن در صورتى كه با آب به حد كريت برسد . شهيد اول اين نظريه را در كتاب ذكرى به بعض اصحاب منسوب نموده است .
3 - پاك شدن آن در صورتى كه كريت آن تتميم شود ؛ چه با آب نجس و چه با آب پاك . اين نظريه را ابن ادريس برگزيد و بر آن ادعاى اجماع كرد . در كتاب سرائر به فرموده پيامبر بر آن استدلال كرد : اذا بلغ الماء قدر كرّ لم يحمل خبثا و محقق اين را مورد نقد قرار داد ؛ با اين كه ما در كتابهاى اصحاب آن را نيافتيم در هر حال از يك طرف مشاهده مىشود كه ابن ادريس و شيخ طوسى تا چه اندازه با هم اختلاف نظر دارند و از طرف ديگر همت والاى ابن ادريس را مىبينيم كه در هر مسأله ادله اى براى تاييد نظريه
شيخ ارائه مىدهد و سپس خود به رد و ابطال يكايك آنها مىپردازد . حال اين دلايل را خودش ابداع و فرض كرده و آنگاه ابطال نموده تا مجالى براى ترديد در صحت نظر خودش پيدا نشود ، و يا اين كه اين ادله منعكس كننده انديشه تقليدى حاكم بر آن زمان است كه نظريات نو ظهور ابن ادريس باعث نگرانى آن شده و در صدد دفاع از آراى شيخ طوسى و مقاومت در برابر افكار ابن ادريس برآمده است .
چنانچه مشاهده مىشود ابن ادريس همهء احتجاجات و ادلهء مخالفين را آورده و رد كرده است و اين بدان معنى است كه حوزه علمى آن زمان كه ابن ادريس آن را به مبارزه خوانده در برابر نظريات او واكنش نشان مىداده است . و نيز از كتاب سرائر فهميده مىشود كه ابن ادريس با آرا و انديشههاى خويش در برابر معاصرين خود مىايستاده و با آنان به مباحثه و مناقشه مىپرداخته و خود را تنها در حصار تاليف و تصنيف محدود نكرده است . در اين صورت طبيعى است كه افكار او ، واكنشهايى را در جامعه پديد آورد كه در قالب طرفدارى از شيخ طوسى بروز كند .
يكى از برخوردها را خود ابن ادريس در باب مزارعه كتاب سرائر ذكر كرده است او در ابتداء يك نظر فقهى را نقل كرده و سپس آن را مورد اشكال قرار داده و مىگويد : « اين قول از سيد علوى ابو المكارم ابن زهره است . و من او را ملاقات كردم ، سپس با هم به مكاتبه پرداختيم ، در مكاتبات خطاهاى او را تذكر دادم ، ولى آن مرحوم عذرها و دليلهايى مىآورد كه هيچ يك روشن نبود » .
چنانچه در بحثهاى ابن ادريس مشاهده مىشود كه او تا چه اندازه از مقلدانى كه خود را متعبد به نظرات شيخ مىديدند رنج مىبرد ، به عنوان نمونه در فقه مسأله اى هست تحت اين عنوان كه : « اگر كافرى در چاهى بميرد براى پاك شدن آب ، چقدر از آن را بايد كشيد ؟ » در اين مورد ابن ادريس نظر داده است كه اگر كافرى به آب چاه دست بزند همهء فقها اتفاق دارند كه بايد تمام آب چاه را تخليه كرد ، بنا بر اين ، وقتى كافرى در آن آب بميرد ، با استدلال به اولويت اين چنين است . و از آنجا كه اين استدلال به اولويت داراى نمود عقلى جسورانه اى نسبت به سطح علمى زمان ابن ادريس است ، در پى آن چنين ادامه مىدهد : « گويا هر كس اين كلام را مىشنود آن را بعيد مىشمارد و از آن مىگريزد و مىگويد : چه كسى اين را گفته و در كتاب خود بدان رأى داده و كداميك از اهل فن كه مرجع چنين مسائلى هستند ، بدين مطلب اشاره كرده است . »
گاه مىبينيم كه ابن ادريس با تردستى ويژه اى ، مقلدين شيخ را در بن بست قرار مىدهد ، بدين ترتيب كه سعى مىكند با تأويل كلام شيخ طوسى آنها را قانع سازد كه شيخ نيز همان نظر او را بيان كرده و بدان فتوا داده است ، مثلا در همان مسأله « متمم آب كر » كه قبلا طرح شد و ابن ادريس به طهارت آن حكم داده بود ، سعى مىكند ثابت كند كه شيخ نيز به همين راه رفته و به طهارت آن فتوا داده است . او مىگويد : « شيخ ابو جعفر طوسى هم كه خلاف قول ما را استدلال مىكند و در اين مسأله مورد تقليد و پيروى واقع شده و سخن او دليل مقلدين گشته ، خود در بسيارى از اقوال ، قول به طهارت را تقويت مىكند و بدان فتوى مىدهد . و من به خواست خدا توضيح خواهم داد كه اگر با دقت و تأمل در كلام شيخ نظر شود و با چشم بصيرت و انديشه اى خالى از داورى مورد مطالعه قرار گيرد ، از سخن او نيز چنين بر مىآيد كه كلا اين مسأله را پذيرفته و او نيز مانند ما معتقد به طهارت آب مزبور شده است » .
3 . از نظر تاريخى ، كتاب سرائر تا حدودى معاصر با كتاب « غنيه » ابن زهره است كه بررسى مستقلى پيرامون علم اصول است . زيرا ابن زهره 19 سال پيش از ابن ادريس در گذشته است . وقتى اصول ابن زهره را مطالعه مىكنيم آن را با سرائر مىسنجيم به پديده مشتركى ميان اين دو كتاب برمىخوريم كه اين دو كتاب را از تأليفات عصر تقليد مطلق نسبت به شيخ امتياز مىبخشد ، و آن پديده مشترك ، اعتراض به آراى شيخ و اعتقاد به ديدگاههاى مخالف با موضع فقهى و اصولى اوست . همان طور كه در كتاب سرائر ديديم كه ابن ادريس استدلالالت فقهى شيخ را رد مىكرد ، ابن زهره را نيز مىبينيم كه در كتاب غنيه به مناقشه با ادله اصولى شيخ در كتاب « عدة الاصول » برمىخيزد ، و براى ديدگاههاى مخالف شيخ استدلال مىكند ، و احيانا به طرح مشكلات اصولى جديدى مىپردازد كه پيش از آن در كتاب غنيه مطرح نبوده است .
اين مسائل نشان مىدهد كه انديشه علمى در آن زمان با دو بال اصولى و فقهى خود چنان اوج گرفته و بالا رفته تا آنجا كه صلاحيت برخورد با افكار و آراى شيخ و تا حدودى به زير سؤال كشيدن آن را يافته است .
آية الله صدر اين مسأله را چنين ادامه مىدهد :
« اين چنين علمى كه در زمان ابن ادريس پديدار شد ، در طول نسلهاى آينده رشدى فزاينده يافت ، و به اندوختههاى علمى آن افزوده گشت و در اين ساليان خردمندان
نابغه اى ظهور كردند و با ابتكار و ابداع خود دست به تأليف و تصنيف در زمينهء علم اصول و فقه زدند . .
ديگر از شخصيتهاى اين دوره ، نجم الدين محقق حلى ( 600 - 676 ه ) است كه به تحقيق پيرامون مبانى فقه پرداخت ، و از جمله در كتاب « معتبر » خود به تحكيم قواعد خللناپذير فقه همت گماشت ، و در اين ميدان از توفيق روز افزونى بهره مند بود . » < فهرس الموضوعات > 6 . مرحله گسترش استدلال و تنقيح < / فهرس الموضوعات > 6 . مرحله گسترش استدلال و تنقيح اين دوره از زمان آية الله علامهء حلى ( 648 - 726 ه ) شروع مىشود و تا زمان علامهء دهر و مجدد بزرگ وحيد بهبهانى ( م 1205 ه ) ادامه مىيابد . اين دوره آكنده از بحثهاى استدلالى گسترده ، و نقد و تحليلهاى تازه اى در نظريات فقهاست . گر چه در اين مرحله نقض و ابرام در آراى فقها رواج داشت ، ليكن تنها بدان بسنده نشد ، بلكه فقها هم چون گذشته اخبار و روايات را نيز مورد مطالعه قرار مىدادند كه آيا از نظر سند و دلالت بر مقصود درست است يا نه ؟ و يا اصحاب بدان عمل كردهاند يا خير ؟ بنا بر اين سبكهاى جديدى در چگونگى استخراج و استنباط احكام شرعى پديد آمد ، و اين چنين بود كه در اواخر اين دوره ، فقه اسلامى با پيشرفت و ترقى چشمگيرى رو به رو شد . اين تكامل و تطور مرهون تلاش بىوقفهء فقها در بررسى كتب گذشته و تنقيح اصول و مبانى آنان و بيان مدارك ايشان است ، كتابهايى كه هم اكنون نيز مورد مراجعه و مطالعهء فقها است .
< فهرس الموضوعات > شخصيتهاى علمى اين دوره < / فهرس الموضوعات > شخصيتهاى علمى اين دوره پيشواى اين روش مرحوم علامهء حلى ( قدس سره ) است ، چه او بود كه به تلاش و كوشش در بحث و گردآورى و اقوال و مقارنهء ميان آنها و تحقيق و توسعهء در استدلال پرداخت ، و در بحثهاى فقهى كتب بىنظيرى را با مزاياى فوق به رشتهء تحرير در آورد ، كه از جمله كتاب « قواعد » در فروع فقهى است ، كه در علم تفريع در ميان همهء تصانيف اسلامى بى نظير است . كتاب ديگرش « تذكرة الفقهاء » است ، كه در مسائل اختلافى نگاشته شده ، و از جهت گستردگى و مقارنه ميان آراء و تكامل بخشيدن به شيوههاى طرح بحث تا اين زمان نيز همتايى ندارد . كتابهاى فقهى ديگرش « تحرير الاحكام » ،
« نهاية » و « منتهى » است ، كه همگى مشتمل بر بحثهاى فقهى همراه با استدلالهاى فراوان است .
فرزند علامهء حلى ، فخر المحققين ( 682 - 771 ه ) مؤلف كتاب فقهى « ايضاح القواعد » . او نيز هم چون پدرش در توسعه بخشيدن و تفريع و تفصيل در مسائل فقهى و تطبيق قواعد كلى بر مصداقهاى عينى تلاش پيگيرى كرد .
شهيد اول جمال الدين محمد بن مكى ( 734 - 786 ه ) مؤلف كتابهاى « ذكرى الشيعه ) و » دروس « و . . او نيز در كتابهاى فقهى خود مسائل اصلى فقه را به گونهء استدلالى وسيعى مورد بحث قرار داده است .
محقق ثانى نور الدين على بن عبد العالى كركى ( م . 940 ه ) مؤلف كتاب « جامع المقاصد » در شرح قواعد علامهء حلى . او علاوه بر اين ، كتابهاى ديگرى نيز تأليف كرده كه در آنها مسائل فقهى را به طور وسيعى مطرح كرده ، و نظرات ابتكارى مهمى ارائه داده است .
آية الله شيخ على بن عبد العالى ميسى ( م 938 ه ) صاحب « شرح جعفريه » و « شرح رسالهء صيغ العقود و الايقاعات » .
شهيد ثانى زين الدين جبعى ( 911 - 6 / 965 ه ) مؤلف كتاب « مسالك الافهام فى شرح شرايع الاسلام » . شهيد در تأليفات خود همهء تلاشش را مبذول داشته تا مسائل فقهى را به طور وسيع و استدلالى مبسوطى مورد بحث قرار دهد ، و به همين شيوه اصول كلى را در مسائل فرعى پياده كرده است .
علامه شيخ حسين عبد الصمد ، پدر شيخ بهائى و مولف شرح قواعد علامه و حاشيه ارشاد ( 918 - 984 ه ) . او معتقد بود كه در زمان غيبت كبراى امام عصر ( عجل الله فرجه ) نماز جمعه وجوب عينى دارد .
آية الله سيد محمد ( م 1009 ه ) مؤلف كتاب « مدارك الاحكام » در شرح شرايع .
كتابهاى حديثى اين دوره در اين دوره جوامع حديثى مبسوطترى نسبت به كتب دوره سوم به رشته تحرير در آمده است ، كه از جمله مىتوان كتابهاى زير را نام برد :
« وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة » تاليف محمد بن حسن حر عاملى
( 1033 - 1104 ه ) كه اين كتاب اخيرا در بيست جلد به چاپ رسيده است .
« الوافى » در اصول و فروع و سنن و احكام ، نوشته مرحوم فيض كاشانى ( 1007 - 1091 ه ) اين كتاب مشتمل بر همه احاديث كتب اربعه است و در سه جلد رحلى بزرگ چاپ شده است .
« بحار الأنوار » تأليف شيخ محمد باقر مجلسى ( 1037 - 1110 ه ) كه اخيرا در 110 جلد طبع شده است . اين كتاب بزرگترين مجموعهء حديثى شيعه است و امروزه محور مسائل دينى از نظر شيعه اماميه به شمار مىرود ، و در ميان جوامع حديثى كتابى به اين وسعت وجود ندارد .
< فهرس الموضوعات > 7 . مرحله رشد و تكامل فقه < / فهرس الموضوعات > 7 . مرحله رشد و تكامل فقه اين دوره از عصر علامه و استاد بزرگ و مجدد قرن سيزدهم مرحوم آقا محمد باقر بن محمد وحيد بهبهانى ( 6 / 1117 - 8 / 1205 ه ) شروع شده و تا زمان شيخ اعظم و دانشمند گرانمايه شيخ مرتضى انصارى دزفولى ( م 1281 ه ) ادامه مىيابد .
جهان اسلام در طول اين چند سال شاهد جنبش فقهى تكامل يافته اى بود ، كه مسائل گوناگون فقهى در همهء ابعاد مطرح مىشد ، و از آنجا كه فقهاى اين دوره به والاترين مرتبهء بحث و نظر و استدلال و تحقيق كامل دست يافته بودند ، فقه شيعه را به اوج شكوفايى خود رساندند ، علت هم اين بود كه أولا فقها مسائل موجود و فروع آن را به نحو احسن مورد نقد و تحليل قرار داده بودند ، و ثانيا در هر مسأله ادلهء اجتهادى آن اعم از كتاب و سنت را مورد نظر داشتند ، و از اين رو اقوال فقهاى پيشين را ملاحظه مىكردند و مورد نقض و ايراد قرار مىدادند .
همهء محاسنى كه دورههاى پيشين فقه از آن بهره داشتند ، در اين دوره جمع آمده بود و اين مرحله تاثير عميقى در پيشرفت فقه اسلامى داشت به طورى كه دانشپژوهان هنوز هم بحثهاى فقهى اين دوره را مورد مطالعه قرار مىدهند و از تحقيقات آن بهره مىبرند و از آراء و انديشههاى مطرح شده در اين مرحله استفاده مىكنند و كتابهايش را در مراتب بالاى علمى ارج مىنهند .
< فهرس الموضوعات > رجال علمى اين دوره < / فهرس الموضوعات > رجال علمى اين دوره در صدر رجال اين دوره ، مرحوم وحيد بهبهانى است كه محور اصلى اين جهش
فكرى بود و آراء و افكار ژرفى ارائه داد . همو بود كه در اصول شناخت راويان اخبار نظريهء جديدى ابراز كرد و آن را از روش تقليدى ديرينه اش به اسلوب تحقيقى آزادانه اى سوق داد ، و بدين وسيله بسيارى از احاديثى را كه اساس مسائل فقهى در ابواب مختلف بودند تصحيح كرد .
فقيه بزرگ آية الله سيد على طباطبايى ( 1161 - 1231 ه ) خواهر زادهء مرحوم وحيد ، و مؤلف كتاب « رياض المسائل فى بيان احكام الشرع بالدلائل » . اين كتاب نخستين مجموعهء فقهى است كه يك دورهء كامل فقه استدلالى از ابتداى كتاب « طهارت » تا آخرين كتاب « ديات » را در بردارد ، و در آن مسائل فقهى را به طور كامل مورد بحث قرار داده و در ترتيب و تنظيم ابواب آن ابتكارى نوين به كار برده و آرا و نظرات بىسابقه اى ارائه نموده است .
ملا ابو القاسم معروف به ميرزاى قمى ( م / 1227 / 1231 ه ) مؤلف كتاب « قوانين » . كتابش درياى ژرف و بىكرانه از علم و دانش است ، و خودش شير پر خروش بيشهء تحقيق كه مبانى اصول فقه را به گونهء چشمگيرى پايدار ساخته است .
آية الله العظمى سيد مهدى بحر العلوم ( 1155 - 1212 ه ) صاحب حاشيه بر وافيه .
محقق عالى قدر و استاد ارجمند شيخ جعفر كاشف الغطاء ( 1156 - 1228 ه ) مؤلف كتاب « كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الفراء » . اين شيخ بزرگوار در كتاب خود اساس اجتهاد و استنباط را براى نسلهاى آينده به وديعت نهاده است . مرحوم شيخ انصارى در بارهء او چنين گفته : « اگر فردى قواعد اصوليى را كه شيخ در كشف الغطاء مطرح ساخته به اتقان بداند از نظر من مجتهد است » .
آية الله العظمى ملا محمد شريف العلماء ( م 1245 ه ) ، اين دانشمند بزرگ گو اين كه با همهء علم سرشار و احاطهء بسيار بر فقه از خود كتابى يادگار نگذاشته ولى بيش از يك هزار مجتهد در فقه و اصول از حوزهء درس او بيرون آمدهاند . او تنها يك كتاب مختصر در علم اصول دارد كه در مورد مسأله « دستور آمر با علم به انتفاء شرط » بحث كرده است .
آية الله سيد محسن اعرجى ( م 1227 ) صاحب دو شرح بر وافيه .
آية الله سيد جواد عاملى صاحب مفتاح الكرامة .
آية الله العظمى سيد محمد مجاهد ، فرزند صاحب رياض ( م 1242 ه ) مؤلف كتاب فقهى « مناهل » . مناهل كتابى است با ارزش و سودمند و همهء ادله و اقوال در آن آمده و حاوى فروع و مسائل گوناگون است ، در مورد آن گفته شده كه بهترين كتاب فقهى است .
آية الله ملا محمد نراقى كاشانى ( م 1209 ه ) مؤلف « معتمد الشيعة فى احكام الشريعة » و « لوامع » در فقه .
فقيه ارجمند آية الله ملا احمد نراقى ( 1185 - 1245 ه ) صاحب كتاب « مستند الشيعة فى احكام الشريعة » ، اين كتاب نشانگر تبحر بيش از حد و تسلط فوق العادهء او در بحثهاى فقهى است .
آيت الله العظمى شيخ محمد حسن نجفى ، ( 1192 / 1200 - 1266 ه ) مؤلف كتاب « جواهر الكلام فى شرح شرايع الاسلام » . جواهر مجموعهء گرانسنگى است كه تاريخ تدوين فقه در گستردگى و شمول و تحقيق و قدرت استدلال نظير آن را ياد ندارد .
يكى از ويژگيهاى اين دوره اين بود كه تعداد بسيارى از فقها در اين سنين مىزيستند و همگى از شاگردان مرحوم وحيد بهبهانى بودهاند . اينان رأيت تحقيق و توسعهء در بحث و استدلال را با سبكى نوين و شيوه اى تكامل يافته افراشتند ، و در نوشتجات خود مطالبى را به عنوان اصول پايهء اجتهاد و استنباط براى نسلهاى آتى به وديعت سپردند . و بدون ترديد خدمتى كه ايشان در اين دوره ارائه كردند بسيار مهم و ارزنده بود ، زيرا آنها اساس تكامل فقه را براى دورههاى آينده بنيان نهادند و ديگران از آن بهرهء فراوانى بردند .
8 . مرحله تدقيق در ابحاث فقهى اين مرحله از زمان شيخ الفقهاء و امام المدققين شيخ انصارى دزفولى قدس سره ( 1214 - 1281 ه ) شروع مىشود و به زمان معلم بزرگوار آخوند ملا محمد كاظم خراسانى ( 1255 - 1329 ه ) خاتمه مىيابد .
اين دوره از ادوار فقه شاهد حركت فقهى دقيق و مهمى بود و بحثهاى فقهى به اوج گستردگى خود رسيد . فقيه در اين دوره واجد بالاترين مرتبه دقت نظر در بحث بود .
بنا بر اين فقه از جهت دقت در استدلال به صورت نمايانى تطور يافت .
سر آمد اين دوره و آغازگر اين روش مرحوم شيخ انصارى است كه در بحثهاى فقهى روحى تازه دميد و آراى دقيق و كاملى را ارائه كرد و در اين سبك كاروان سالار ديگر