بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 74


پس از پايان گرفتن مأموريت عالمان ، بخارى رو به آنها كرد و از اولين حديث تا آخرين حديث را با سندهاى اصلى و صحيح قرائت كرد و گفت كه اين احاديث داراى سندهايى است كه من خواندم نه آن گونه كه شما باز گفتيد . در اين مقطع بود كه بر همگان ويژگى و فوق العادگى او در علم حديث ظاهر گشت .
اجتهاد محمد بن اسماعيل بخارى در اين كه محمد بن اسماعيل بخارى مجتهد بوده و از راه اجتهاد به اصطلاح اهل سنت براى حوادث واقعه حكمى را بيان نموده است يا خير ؟ دو بينش مختلف وجود دارد :
الف : بينشى كه معتقد است او مجتهد نبوده و هيچ حكمى را براى موضوعى از راه اجتهاد بيان نكرده است .
و مىگويند آن چه از گفته‌هاى او به دست مىآيد اين است كه متن حديث را نقل مىنمايد و مطابق منطوق آن اظهار نظر مىكند ، بىآن كه اجتهاد شخصى داشته باشد ، چنانچه خود بخارى اظهار مىكند . در كتاب حياة بخارى تأليف قاسمى ( ص 16 ) از قول بخارى آمده است : « من چيزى از احتياجات بشر را سراغ ندارم كه در كتاب خدا و سنت رسول حكم نداشته باشد . وقتى از او سؤال مىشود آيا همه مردم قرآن را مىفهمند ؟ جواب مىدهد بلى . » و نيز مؤلف الادب المفرد مىگويد : از او اجتهادى ديده نشده است .
ب : بينشى كه معتقد است بخارى مجتهد بوده و از راه اجتهاد ( به اصطلاح نزد عامه ) احكامى را بيان نموده است و حتى مىگويند او مجتهد مطلق بوده ، يعنى هيچ گونه وابستگى به يكى از مذاهب چهار گانه نداشته است . برخى در بارهء او غلو نموده و او را فقيه عصر معرفى كرده‌اند . و براى اثبات اين موضوع فتاوائى را از او نقل نموده‌اند كه بجاست به عنوان نمونه قسمتى از آنها را در اينجا ياد آور شويم :
1 - جواز خدمت زنان از مردان ، اگر چه نو عروس باشند .
2 - عدم وجوب ستر زنان از غلامان ، اگر چه از ديگرى باشند .
3 - پاك شدن محل منى بعد ازاله آن ، اگر چه با شستن نباشد .
4 - واجب نشدن غسل در جماع و همبستر شدن با زن ، مادامى كه منى نيامده باشد .
5 - استحباب غسل در جماع ، اگر چه منى از او انزال نشده باشد .


صفحه 75


6 - جواز ترك نماز در اوقات ضرورى ، مانند جنگ و امثال آن .
7 - جواز استعمال روغن مردار به بدن .
8 - جواز استعمال استخوان مردار به صورت شانه و امثال آن .
9 - جواز بازى با ابزار و وسائل جنگى در مساجد .
10 - جواز خواندن شعر در مساجد .
11 - ثابت شدن رضاع شرعى به شير حيوان و سبب ايجاد حرمت آن . پس به نظر او اگر پسر و دخترى از شير گاو و يا گوسفند در مدت مقرر بخورند آن دو برادر و خواهر رضاعى مىشوند و نمىتوانند با يكديگر ازدواج كنند .
و نيز معروف است كه بخارى داراى كتابهاى متنوع و گوناگون در علوم مختلف ، مانند :
علم حديث ، رجال ، تاريخ و غير اينها بوده است و بعضى از مورخين 17 كتاب براى او ذكر نموده‌اند . در ميان جامعه اهل سنت همه كتابهاى او از اهميت خاصى برخوردار است ولى از همه بيشتر صحيح و يا جامع الصحيح مىباشد .
سخنان گروهى از بزرگان اهل سنت در بارهء بخارى - ابن خزيمه در ترجمه بخارى - در مقدمه شرح كرمانى بر صحيح بخارى - مىگويد :
« ما تحت اديم السماء اعلم بالحديث منه و احفظ » يعنى در زير آسمان كمبود داناتر و حافظتر از او در علم حديث نبوده است .
- ابو عيسى ترمذى در همان مصدر مىگويد : « لم أر مثله و جعله الله زين هذه الامة » مانندى براى او نديدم و خداوند او را زينت براى اين امت قرار داده است .
- ابن مدينى در همان مصدر گفته است : « انه فقيه هذه الامة » او فقيه اين امت است .
- محمد بن بشار در بارهء او گفته است : « و كان علماء مكه يقولون هو امامنا و فقيهنا و فقيه خراسان » يعنى : علماى مكه گفته‌اند او پيشوا و فقيه ما و فقيه خراسان است .
- عبد الله بن عبد الرحمن دارمى ، در مقدمهء كتاب فيض البارى على صحيح البخارى در بارهء او مىگويد : « قد رأيت ( العلماء ) بالحرمين و الحجاز و الشام و العراق فما رأيت اجمع من محمد بن اسماعيل و قال هو اعلمنا و افقهنا و اكثرنا طلبا » من جامعتر از محمد بن اسماعيل بخارى در ( ميان علماء ) حرمين و حجاز و شام و عراق كسى را نديده‌ام و گفت او از همه ما عالمتر و فقيه تر و جستجو كننده تر براى اخذ حديث مىباشد .


صفحه 76


- بعضى ديگر در بارهء او گفته‌اند : « هو آية من آيات الله يمشى على وجه الارض » او آيتى از آيات خداست كه بر روى زمين راه مىرود .
< فهرس الموضوعات > نگاهى به ويژگيهاى صحيح بخارى < / فهرس الموضوعات > نگاهى به ويژگيهاى صحيح بخارى اين كتاب از ويژگيهاى خاصى برخوردار است كه به شرح زير بيان مىشود :
روش و اسلوب جالبى در جمع احاديث آن به كار گرفته شده است كه در كتابهاى حديثى ديگر جامعهء اهل سنت آن شيوه به چشم نمىآيد ، زيرا در احاديث آن به روايت يك بلد - مانند كتابهاى حديثى ديگر جامعه اهل سنت - بسنده نشده است .
علامه فريد وجدى در اثر گرانسنگ خود دائرة المعارف ( ج 2 ) در واژه بخارى مىگويد :
« بخارى براى اخذ حديث ، مسافرتهاى زيادى نمود و در بيشتر بلاد مانند عراق ، خراسان ، رى ، شام ، مصر و حجاز حافظان حديث را ملاقات نمود و احاديثى از آنان شنيد و سپس صحيح خود را نوشت . و بدين جهت است كه هيچ تأليفى همانند تأليف او مورد اعجاب قرار نگرفت و شهرت نيافت . » < فهرس الموضوعات > دو بينش متمايز پيرامون صحيح بخارى < / فهرس الموضوعات > دو بينش متمايز پيرامون صحيح بخارى در كتاب سيرى در صحيحين آمده است : « بعضى از علماى جامعه اهل سنت به حد افراط از صحيح بخارى تعريف نموده‌اند و گاه راه غلو را پيموده و سلام رسول خدا را به بخارى رسانيده و خوابهايى در بارهء آن ديده و كرامتها به او و كتابش نسبت داده‌اند ، و صحيح بخارى را مورد امضا و تصويب پيامبر ( ص ) تلقى كرده‌اند . » در كشف الظنون باب علم الحديث كاتب چلبى مىگويد : « در علم حديث كتابهاى زيادى تأليف شده است ، ولى علما بر اين مطلب متفقند كه صحيحترين كتابها بعد از كتاب خدا صحيح بخارى و بعد از آن صحيح مسلم است . » در ارشاد السارى ( ج 1 ، ص 28 ) احمد بن محمد قسطلانى ذهبى مىگويد : « صحيح بخارى در جهان اسلام بزرگترين كتاب بلكه بعد از كتاب خدا بهترين كتاب است . » فاضل نووى در التقريب مىگويد : « صحيح بخارى و صحيح مسلم صحيحترين كتاب بعد از قرآن است . اما صحيح بخارى صحيحتر و پر فايده تر از صحيح مسلم است ، گر چه برخى از صاحب نظران ، صحيح مسلم را بر صحيح بخارى مقدم مىدانند ، ولى صحيح


صفحه 77


همان است كه ما گفتيم . » در مقدمهء شرح كرمانى بر صحيح بخارى در ترجمه بخارى آمده : « محققان اجماع و اتفاق نموده‌اند بر اين كه كتاب او بعد از قرآن صحيحترين كتابهاست . » مبالغه و افراط در تعريف صحيح بخارى از جانب شيخ محمد بن عبد الرحمن نقل شده است كه من با استادم شيخ عبد المعطى تونسى به زيارت حرم حضرت رسول در مدينه منوره رفتيم ، در حرم سخنانى از او مىشنيدم كه مفاد آن را نمىفهميدم ، پس از بازگشت از حرم از او پرسيدم كه سخنان شما در حرم چه بود و با چه كسى سخن مىگفتيد ؟ در پاسخ گفت : من براى وارد شدن به حرم از حضرت رسول استيذان نمودم و او به من اجازه فرمود ، بعد از ورود به حرم به او عرض كردم آيا تمام احاديثى را كه بخارى از شما نقل كرده است صحيح است يا نه ؟ در پاسخ فرمود بلى تمام آنها صحيح است . عرض كردم تمام احاديث آن را از شما نقل كنم ؟ در پاسخ گفت بلى از زبان من نقل كن . » در هدى السارى ( ج 2 ) و مقدمه ارشاد السارى ( ص 48 ) از ابو زيد مروزى نقل شده است كه مىگفت : « من در مسجد الحرام در ميان ركن و مقام حضرت ابراهيم عليه السلام خوابيده بودم كه پيامبر خدا را در عالم خواب ديدم . به من فرمود يا ابا زيد كتاب شافعى را مىخوانى ولى كتاب مرا نمىخوانى ؟ عرض كردم كتاب شما كدام است ؟ حضرت در پاسخ فرمود : جامع محمد بن اسماعيل ( بخارى ) . » علامه فريد وجدى در كتاب گرانسنگ و ارزشمندش دائرة المعارف ( ج 3 ، ص 482 ) مىگويد : « بعضى در بارهء صحيح بخارى آن چنان راه افراط را پيموده‌اند كه حتى به بعضى مزد و اجرت مىدهند تا احاديث اين كتاب را براى جلب بركات و خيرات آسمانى بخوانند ( مانند قرآن ) » .
در تهذيب الاسماء و اللغات ذهبى ( ج 1 ، ص 68 ) و تاريخ بغداد ( ج 2 ، ص 10 ) از فربرى ( كتابدار بخارى ) نقل كرده‌اند كه او گفته است : « شبى پيامبر خدا را در خواب ديدم ، از من سؤال فرمود كجا مىروى ؟ در پاسخ گفتم نزد محمد بن اسماعيل بخارى ، حضرت فرمود سلام مرا به او برسان . »


صفحه 78


< فهرس الموضوعات > دفاع مصلحان از صحيح بخارى < / فهرس الموضوعات > دفاع مصلحان از صحيح بخارى در ماه ربيع الثانى 1386 از طرف گروه اصلاح اجتماعى كويت نشريه اى به عنوان دفاع از حريم صحيح بخارى منتشر گرديد ، كه پيام اصلى آن « كل ما فى البخارى صحيح » بود . در حقيقت اين نشريه پاسخى بر مجلهء الوعى الاسلامى كه مقاله اى تحت عنوان : « ليس كل ما فى صحيح البخارى صحيح » بود .
اين نشريه ، دفاعيه اى را كه حدود 32 نفر از اساتيد دانشگاهى و جامع علمى سوريه امضاء كرده بودند به چاپ رساند كه در آن از امير كويت خواسته شده بود از انتشار نشريه مخالف بينش آنان جلوگيرى كند . پس از اين گروه مقاله هايى به عنوان دفاع از صحيح بخارى از سوى اساتيد كشورهاى ديگر عربى منتشر گرديد .
در هر حال گروهى از عالمان ، بخارى را تا حد عصمت پيش برده و كتاب او را صحيحترين كتاب بر روى زمين قلمداد كرده‌اند . در قبال اين گروه ، دانشمندانى در جامعه اهل سنت حضور دارند كه شخصيت بخارى و كتاب او را از زاويه ديگرى مورد بررسى قرار داده‌اند . اينان پاره اى از احاديث صحيح بخارى را از نظر سند و بخشى ديگر را از نظر متن و محتوا مردود دانسته‌اند و دسته اى ديگر را خلاف موازين علمى و دينى و عقلى شناخته‌اند .
در ميان اين دسته ، دانشمندان علم حديث و شارحين اين كتاب به چشم مىآيند ، كه مقام علمى آنان مورد اعتراف جامعه اهل سنت است . ما براى نمونه به برخى از آن نظريات اشاره مىكنيم . تا در ضمن نشان دهيم كه عالمان اهل سنت ، خود در نقد و تحليل صحيح بخارى گوى سبقت را از عالمان شيعه ربوده‌اند .
< فهرس الموضوعات > صحيح بخارى و مؤلفش از ديدگاه ذهلى < / فهرس الموضوعات > صحيح بخارى و مؤلفش از ديدگاه ذهلى علامه بزرگ ابن خلكان در وفيات الاعيان ( ج 4 ، ص 282 ) مىنويسد : « محمد بن يحيى معروف به ذهلى از علماى بزرگ و اعاظم اهل حديث و معروفترين حافظان است ، او از اساتيد بخارى و مسلم و ابو داود و ترمذى و ابن ماجه و نسائى است . » در تاريخ بغداد ( ج 4 ، ص 416 ) چنين آمده است : « ذهلى كسى است كه احمد بن حنبل شيبانى ( پيشواى مذهب حنبلى ) به فرزندان و شاگردانش امر كرده تا از او اخذ


صفحه 79


حديث و دانش كنند . » خطيب بغدادى مىگويد : « ذهلى مقام مرجعيت و رياست علماى نيشابور را داشت . » چنين فردى بخارى را به خاطر داشتن برخى عقايد تكفير كرده است .
صاحب كتاب الجمع بين رجال الصحيحين ( صحيح بخارى و صحيح مسلم بن حجاج نيشابورى ) مىگويد : « بخارى در كتاب صحيح خود . . حدود 30 مورد از ذهلى حديث نقل كرده ولى هر گز ، او را به لقب مشهورش ياد نكرده است . گاهى او را محمد و زمانى محمد بن عبد الله خواند و علت اين امر عداوت او راجع به ذهلى بوده است . چرا كه ذهلى او را تكفير كرده بود و سبب شد كه بخارى از نيشابور تبعيد گردد . و چون قبل از زمان تكفير و تبعيد احاديثى را از ذهلى اخذ كرده بود ، به ناچار به هنگام نقل آن احاديث ذهلى را بدون لقب معروفش ياد كرده است . » هنگامى كه بخارى وارد نيشابور شد ، ذهلى مقام مرجعيت عامه را بر عهده داشت و دستور داد كه نبايد كسى با بخارى رفت و آمد كند . و اعلام كرد كه اگر كسى نزد بخارى رود به به داشتن عقايد فاسد متهم است ، زيرا دليل بر آمد و شد جز هم عقيده بودن نيست .
دستور ذهلى به شدت عليه بخارى تمام شد و نفرت و بد بينى مردم نيشابور را نسبت به او برانگيخت تا حدى كه كسى نزد او نمىرفت ، حتى شاگردانش از او بريدند ، مگر مسلم بن حجاج نيشابورى و احمد بن مسلم كه با او رفت و آمد داشتند . سرانجام بخارى تحمل از دست داد و ماندن در نيشابور را تاب نياورد و از آنجا هجرت كرد .
خطيب بغدادى مىگويد : « محمد بن يحيى گفت : از بغداد براى ما نوشته‌اند كه بخارى در مخلوق بودن لفظ قرآن ترديد دارد و ما او را از اين عقيدهء باطل بر حذر داشته‌ايم ولى او بر عقيدهء خويش باقى مانده است . بر اين اساس هر كس در مجلس او حاضر شود ، حق حضور در مجلس ما را ندارد . » اين سخن نشان مىدهد كه بخارى ، نه تنها در نيشابور مورد نفرت قرار گرفته ، بلكه در بغداد نيز به چنين سرنوشتى دچار شده است .
براى كاوش بيشتر پيرامون اين مطلب مىتوان به كتاب ارشاد السارى فى شرح صحيح البخارى از ابو العباس احمد بن محمد قسطلانى ( ج 1 ، ص 38 ) و نيز به كتاب تاريخ بغداد از خطيب بغدادى ( ج 2 ، ص 31 و 32 و ج 3 ، ص 415 ) و نيز به مقدمهء كتاب فتح البارى از حافظ ابن حجر عسقلانى و كتاب استقصاء الافحام ( ج 1 ، ص 978 )


صفحه 80


مراجعه كرد .
< فهرس الموضوعات > صحيح بخارى از نظر ابن حجر < / فهرس الموضوعات > صحيح بخارى از نظر ابن حجر نويسنده معروف ابن حجر در مقدمه فتح البارى فى شرح صحيح البخارى ( ج 2 ، ص 81 ) مىنويسد : « حافظان در 110 حديث صحيح بخارى كه 32 حديث از آن را مسلم نيز نقل كرده است انتقاد كرده‌اند . » اين نويسنده در همان مأخذ ( ص 138 - 111 ) بيش از سيصد نفر از رجال اين كتاب را نام مىبرد و مىگويد : « گذشتگان از محدثين و رجاليين اين عده را ضعيف و غير قابل اعتماد شناخته‌اند » و خود در ذيل هر يك علت ضعف را ياد آور شده است . در هدى السارى ( ج 2 ، ص 81 ) مىگويد : « تعداد احاديثى كه خود من آنها را غير قابل اعتماد مىشناسم و در صحيحين نقل شده است به 21 حديث مىرسد . » < فهرس الموضوعات > صحيح بخارى از نظر قاضى ابو بكر باقلانى < / فهرس الموضوعات > صحيح بخارى از نظر قاضى ابو بكر باقلانى در كتاب فتح البارى ( ج 9 ) قاضى باقلانى داستان نماز خواندن پيامبر را بر عبد الله بن ابى و اعتراض عمر را كه صحيح بخارى و نيز صحيح مسلم بن حجاج نيشابورى نقل نموده‌اند ، انكار نموده است . امام الحرمين مىگويد : دانشمندان علم حديث ، اين حديث را غير صحيح دانسته‌اند . » ابو حامد محمد غزالى در كتاب مستصفى مىگويد : « اين حديث ظاهرا صحيح نمىباشد . » علامه شيخ محمد عبده در المنار ( ج 10 ، ص 671 ) پس از نقل گفتار عالمانى كه اين حديث را قبول ندارند ، مىگويد : « اين حديث با روايتى كه قبلا گفته‌ايم معارض است ، افرادى كه به اصول مذهب و دلايل قطعىاش بيش از دلايل ظنى توجه دارند هيچ پاسخى در برابر اين حديث ندارند مگر يك پاسخ و آن اين كه بگويند اين حديث صحيح نيست . » < فهرس الموضوعات > صحيح بخارى از نظر ابن همام < / فهرس الموضوعات > صحيح بخارى از نظر ابن همام علامه محمد بن عبد الوهاب معروف به ابن همام در شرح هدايه مىگويد : « آنان كه معتقدند اصح احاديث آن است كه در صحيحين ذكر شده است و مرحله پايينتر آن است


صفحه 81


كه بخارى به تنهايى نقل كرده باشد و پايينتر آن است كه حديثى را مسلم به تنهايى نقل كرده باشد ، عقيده اى نادرست و ادعايى باطل دارند كه نمىتوان از آن پيروى كرد . » < فهرس الموضوعات > صحيح بخارى از نظر محمد عبده < / فهرس الموضوعات > صحيح بخارى از نظر محمد عبده شاگرد برجسته محمد عبده دانشمند گرانمايه ، محمد رشيد رضا كه آراء و نظريات استادش را در تفسير المنار گرد آورده است ، به نقل گفتار ابن حجر پرداخته و سپس مىگويد : « اگر اشكالات او را بر احاديث صحيح بخارى ملاحظه كنيد خواهيد ديد كه آن اشكالات از نظر فن علم حديث و دراية مردود است و اگر شرح او بر صحيح بخارى به نام فتح البارى را بخوانيد خواهيد ديد كه وى بر حديثهاى زيادى اشكال وارد كرده است و انتقاد او به تعدادى از حديثهاى معين كه از پيش نقل شده منحصر نيست ، وى در طى كتابش گاهى از نظر تعارض احاديث و گاهى از نظر معانى و گاهى از جهات ديگر بر احاديث صحيح بخارى اشكال كرده است ، حديثهاى قابل انتقاد بيش از آن است كه ابن حجر يادآور شده است ، گر چه وى كوشش نمود كه اشكالات را توجيه نمايد و شايد قسمتى از توجيهات او قابل قبول باشد ولى قسمتى از آنها قابل قبول نخواهد بود . » < فهرس الموضوعات > صحيح بخارى از نظر علامه احمد امين مصرى < / فهرس الموضوعات > صحيح بخارى از نظر علامه احمد امين مصرى دكتر احمد امين در كتاب ضحى الاسلام ( ج 2 ، ص 117 و 118 ) در بارهء صحيح بخارى و صحيح مسلم بن حجاج نيشابورى مىگويد : « حافظان در حدود 80 نفر از رجال بخارى را تضعيف كرده‌اند ، زيرا برخى از اين رجال به گونهء قطعى غير قابل اعتمادند و گروه ديگرى از آنان مجهول الحال و ناشناخته است ، يكى از آنان كه در سند احاديث صحيح بخارى آمده و حالش ناشناخته است ، عكرمه است كه با حديث و تفسيرش دنيا را پر كرد ، او را بعضى از دانشمندان رجالى ، دروغ گو و از پيروان خوارج دانسته‌اند و نيز او را از كسانى معرفى كرده‌اند كه از امرا جايزه مىگرفته و از وى دروغهاى زيادى نقل كرده‌اند . » به دنبال اين مطلب ، دكتر احمد امين براى اثبات دروغ گويى اين فرد مجهول الحال شواهد تاريخى را يادآور شده و مىگويد : « راست گويى او نزد بخارى رجحان داشته و از اين رو در صحيح خود حديثهاى زيادى از او نقل كرده است ولى در نزد مسلم بن حجاج