بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 97


حديث به شمار مىرود ، او ميان اهل سنت در علم حديث از درخشندگى خاصى برخوردار است .
جامعه اهل سنت او را در علم حديث و درايه از نوادر مىدانند و گروهى از آنان هم چون علامه ذهبى بر اين عقيده‌اند كه محفوظات نسائى از محمد بن مسلم بيشتر بوده است و احاديث ضعيف در سنن او به مراتب كمتر از احاديث ضعيف در سننهاى ديگر است .
علامه ابو الحسن على بن عمر بغدادى ( م 385 ) معروف به دار قطنى در بارهء او مىگويد : « ابو عبد الرحمن نسائى در علم حديث بر تمامى معاصران خود سرآمد است . » و همو گويد : « نسائى فقيه تر از همهء مشايخ عصر خود و شناساتر در علم حديث از نظر صحيح و ضعيف و داناتر در شناخت رجال است .
از نويسندهء معروف ابو الفرج عبد الرحمن بن على بكرى حنبلى ( م 597 ) معروف به ابن جوزى در كتاب المنتظم ( ج 6 ، ص 131 ) آمده : « نسائى در علم حديث پيشوا ، فقيه ، حافظ و بسيار دقيق و كنجكاو بوده است . » نظير همين سخن را ابن يونس در بارهء نسائى گفته است .
علامه محمد بن احمد بن عثمان دمشقى شافعى ( 673 - 748 ) معروف به ذهبى در كتاب سير النبلاء ( ج 14 ، ص 125 ) مىگويد : « او پيشوا ، حافظ و ناقد حديث و شيخ الاسلام بوده است . » نويسندهء توانا اسماعيل بن عمر بصرى ( م 774 ) معروف به ابن كثير در ترجمه كتاب البداية و النهاية ( ج 11 ، ص 123 ) مىگويد : « او پيشواى عصر و سرآمد همهء اقران و فضلاى زمان خود بوده است ، وى به بلاد مختلف مسافرت كرده . . سننهاى بزرگ را جمعآورى نمود و از ميان انبوه احاديث تعدادى را برگزيد و در كتاب خود آورد . » علامه عبد الرحمن بن كمال اسيوطى و غير از او بر آن شرح نوشته‌اند .
انتقادهايى به سنن نسائى بعضى از بزرگان جامعه اهل سنت اين كتاب را مورد نقد قرار داده‌اند . از آن جمله :
در اختصار علوم الحديث ( ص 18 ) مؤلف بزرگ ابن كثير مىگويد : « در سنن نسايى راويانى ناشناخته وجود دارند كه يا از نظر اعتبار و يا از نظر حال مجهولند و نيز بين آنان كسانى ديده مىشوند كه مورد جرح قرار گرفته‌اند و از سوى ديگر در احاديث آن ضعيف


صفحه 98


و منكر و معلل وجود دارد . » < فهرس الموضوعات > گرايش نسائى به مذهب شيعه < / فهرس الموضوعات > گرايش نسائى به مذهب شيعه علامه بزرگ محمد باقر خوانسارى ( اصفهانى ) در كتاب ارزشمند خود روضات الجنات ( ج 1 ، ص 209 ) نقل مىكند : « احمد بن شعيب گرايش زيادى به مذهب شيعه داشت ، تا بدانجا كه گفته شد : او شيعى مذهب بوده است . و بدين جهت بود كه او كتاب خصائص را در فضيلت و برترى امام على بن ابى طالب و اهل بيت رسول خدا ( ص ) تصنيف كرد . بيشتر روايات او در اين كتاب از احمد بن حنبل شيبانى ( پيشواى مذهب حنبليه ) است و نيز او مسند الامام على را تأليف نمود و علامه ذهبى در كتاب سير اعلام النبلاء ( ج 14 ، ص 133 ) بدان اشاره كرده است . » < فهرس الموضوعات > سبب تأليف خصائص < / فهرس الموضوعات > سبب تأليف خصائص محمد بن موسى مأمونى صاحب نسائى مىگويد : « شنيدم گروهى نسائى را رد نموده‌اند ، زيرا او كتاب خصائص را به عنوان فضائل على ( رضى الله عنه ) نوشته ولى در بارهء شيخين كتابى را به اين عنوان تصنيف نكرده است . من اين گلايه را به شخص نسائى رسانيدم و او در پاسخ گفت : هنگامى كه من وارد دمشق شدم در آنجا ديدم انحراف زيادى از على دارند . همين امر سبب شد كه من كتاب خصائص را تصنيف كنم . تا شايد خداوند به وسيله آن اهل دمشق را هدايت كند . » نسائى پس از كتاب خصائص ، كتابى به عنوان فضايل صحابه تأليف كرد ، در اين زمان به او گفتند : « چرا فضايل معاويه را نقل نكردى ؟ » در پاسخ گفت : « براى معاويه چه فضيلتى نقل كنم ؟ ! من فضلى براى او نيافتم مگر اين كه پيامبر ( ص ) در بارهء او فرمود : اللهم لا تشبع بطنه : خدايا هيچ گاه شكم او را سير مگردان . » براى كاوش بيشتر پيرامون اين موضوع مىتوان به كتابهاى : سير اعلام النبلاء ( ج 14 ، ص 129 ) و تهذيب الكمال ( ج 1 ، ص 338 ) و الوافى بالوفيات ( ج 6 ، ص 416 ) و . . مراجعه كرد .
ابن خلكان در وفيات الاعيان ( ج 1 ، ص 77 ) مىگويد : « نسائى در فضايل على كتابى تصنيف نمود ، به او گفتند آيا در فضايل صحابه كتابى تأليف نمىكنى ؟ در پاسخ گفت :
زمانى كه وارد دمشق شدم انحراف زيادى در آنان از على ديدم كه اين انگيزه شد كتاب


صفحه 99


خصائص را بنويسم تا شايد خداوند متعال به وسيله اين كتاب ايشان را هدايت كند . » ابن كثير در البداية و النهاية ( ج 11 ، ص 124 ) مىگويد : « آن چه به راستى سبب شد تا نسائى كتاب خصائص را در فضيلت على ( ع ) و اهل بيت تصنيف كند ، اين بود كه وقتى در سال 302 هجرى وارد دمشق شد ، مردم آن سامان را ناآشنا و معاند با على ( ع ) يافت ، از اين رو خصائص را نوشت تا آنها را ارشاد نمايد . » علامه ذهبى در سير اعلام النبلاء ( ج 14 ، ص 133 ) مىنويسد : « كتاب خصائص على در داخل سنن كبير قرار دارد . » مانند اين سخن را نيز در تهذيب التهذيب ( ج 1 ، ص 6 ) گفته است .
< فهرس الموضوعات > جايگاه « خصائص » در نزد بزرگان < / فهرس الموضوعات > جايگاه « خصائص » در نزد بزرگان بزرگان جامعه اهل سنت ، كتاب خصائص را به عظمت ياد كرده‌اند ، از آن جمله : احمد بن على معروف به ابن حجر عسقلانى در كتاب اصابه مىگويد : « نسائى در ميان احاديث جستجو كرده و آن چه اختصاص به على بن ابى طالب ( ع ) داشته گرد آورده است ، در اين رابطه احاديث زيادى جمع نموده كه بيشتر آنها از جهت سند خوب و معتبر است . » و نيز در فتح البارى ( ج 8 ، ص 61 ) مىگويد : « نسائى تمام احاديث خوبى كه در بارهء على ( ع ) جمع كرده بود در كتابى به نام خصائص تدوين كرد . » < فهرس الموضوعات > وفات نسائى < / فهرس الموضوعات > وفات نسائى ابن خلكان در الوافى بالوفيات ( ج 6 ، ص 417 ) مىگويد : « نسائى در اواخر عمر از مصر به قصد دمشق خارج گرديد ، چون به دمشق رسيد ، مردم راجع به فضايل معاويه از او سؤال كردند ، و او در پاسخ گفت : كسى كه داراى هيچ فضيلتى نيست ، چگونه توقع داريد برايش فضيلتى قائل شوم ؟ اين سخن باعث شد تا مردم دمشق كينه او را به دل گيرند و او را از مسجد بيرون كنند . نسائى پس از آن به الرمله - كه از سرزمين فلسطين است - و يا به مكه رفت و در همان جا دنيا را به درود گفت . » نظير همين سخن را سير اعلام النبلاء ( ج 12 ، ص 132 ) و المنتظم ( ج 6 ، ص 131 ) و البداية و النهاية ( ج 11 ، ص 124 ) نقل كرده‌اند .
ولى مبارك فورى در مقدمه تحفة الاحوذى ( ص 65 ) مىگويد : « نسائى رساله اى


صفحه 100


طولانى در مناقب على كرم الله وجهه دارد و همان رساله باعث شد تا او در دمشق به دست ناصبيهاى شام به درجه شهادت نايل شود ، زيرا آن ناصبيان داراى تعصب زياد بوده و عداوت و دشمنى سختى با على ( ع ) داشتند . » علامه جمال الدين عبد الرحيم اسنوى در طبقات شافعيه ( ج 2 ، ص 480 ) مىگويد :
« سبب محنت نسايى اين بود كه وقتى در بارهء معاويه از او سؤال كردند ، او على را بر معاويه رجحان داد . » و نيز در همان كتاب ( ج 3 ، ص 16 ) در بيان محل فوت نسايى چنين آمده : « وقتى نسايى فضايل على را ذكر كرد ، او را از دمشق راندند ، و گفته شد او را با ضرب و جرح از مسجد بيرون كردند و او به الرمله رفت و در آنجا وفات كرد . » علامه دار قطنى مىگويد : « او به عنوان مكه از شهر خود خارج شد ، در دمشق مورد امتحان قرار گرفت و به شهادت نايل آمد ، و چون وصيت كرده بود در سرزمين مكه دفن شود ، بدن او را بدانجا حمل كردند . » علت اقدام به تدوين صحاح سته در مبحث گذشته علل تدوين حديث را بيان كرديم ، و در آنجا يادآور شديم كه در ميان جامعهء اهل سنت مسأله تدوين حديث از نيمه قرن دوم آغاز شده و تا كنون ادامه يافته است .
در دوران حكومت بنى اميه ( حدود 93 سال ) بخصوص زمان معاوية بن ابى سفيان احاديث زيادى جعل گرديد و تاريخ گوياى اين واقعيت است كه معاويه به جعل كنندگان حديث پول مىداد تا در حق بنى اميه و برخى ديگر از همفكران آنان فضيلتى را به عنوان حديث نقل كنند . و فضايل اهل بيت رسول الله ( ص ) را به بنى اميه نسبت دهند . و آنان از احاديث جعلى رو نوشت مىگرفتند به بلاد مختلف مىفرستادند .
معاويه به سرسپردگان خويش دستور مىداد تا احاديث جعلى را به آموزگاران داده و با تشويق و پول بيشتر ، كارى كنند كه آنان احاديث جعلى را به كودكان تعليم دهند و از اين طريق نسل آينده را با افكار و عقايد پوچ و ناصحيح و غير منطقى بپرورانند و حقايق تاريخ را دگرگون جلوه دهند .
بيشتر احاديثى كه عباسيان از بنى اميه به ارث بردند ، از همين احاديث جعلى بود . در


صفحه 101


اين دوره ( 132 - 656 ) ميان احاديث جعلى و احاديث واقعى امتيازى وجود نداشت . به عقيده آنها اين امر سبب شد كه گروهى از علماى آنان براى جدا سازى احاديث صحيح از احاديث جعلى دست به كار شوند و احاديث صحيح را در مجموعه اى گرد آورند . اولين كسانى كه به اين فكر افتادند محمد بن اسماعيل معروف به بخارى و محمد بن مسلم و . . بودند و به همين جهت صحاح سته در جامعه اهل سنت از اهميت خاصى برخوردار است .
< فهرس الموضوعات > مقايسه صحاح سته با كتب اربعه < / فهرس الموضوعات > مقايسه صحاح سته با كتب اربعه در ميان كتابهاى حديثى شيعه كه بيانگر احكام و عقايد اسلامى است ، چهار كتاب روايى از اهميت و ارزش خاصى برخوردار است كه به نام كتب اربعه شناخته شده و عبارتست از : كافى ، من لا يحضره الفقيه ، تهذيب ، استبصار .
اهميتى كه شيعه براى كتب اربعه قايل است ، جامعه اهل سنت نظير همين اهميت را براى صحاح سته قائلند و در شناخت احكام و اخذ انديشه‌هاى سياسى ، اجتماعى و دينى خود به آنها تكيه مىكنند .
< فهرس الموضوعات > جامعيت صحاح سته < / فهرس الموضوعات > جامعيت صحاح سته اهل سنت ، خود معتقدند كه صحاح سته در بردارنده همه اخبار صحيح نيست ، و بدين جهت كتابهاى ديگرى را به عنوان صحاح تأليف كرده‌اند ، مانند : صحيح اسحاق بن خزيمه ، صحيح ابى حاتم ( م 354 ) ، صحيح ابو عوانه و . . و نيز كتابهاى ديگرى بدون داشتن اين عنوان تدوين شده است ، مانند مستدرك حاكم نيشابورى و . .
< فهرس الموضوعات > احاديث اهل سنت در مقايسه با احاديث شيعه < / فهرس الموضوعات > احاديث اهل سنت در مقايسه با احاديث شيعه با همه كتابهاى حديثى كه اهل سنت تأليف كرده‌اند ، بايد يادآور شد كه احاديث آنان در برابر احاديث و كتابهاى روايى شيعه از وسعت و حجم كمترى برخوردار است .
مرحوم علامه بزرگ حاجى نورى در مستدرك از شهيد اول در كتاب ذكرى الشيعه نقل مىكند كه فرمود احاديث كافى زيادتر از مجموع صحاح سته است .


صفحه 102


< فهرس الموضوعات > شروح ، تعليقات و پاورقيهاى صحاح سته < / فهرس الموضوعات > شروح ، تعليقات و پاورقيهاى صحاح سته همان گونه كه علما و انديشمندان شيعه بر كتب اربعه به دليل اهميت و محور قرار گرفتن آنها در استنباط احكام شرعيه شرحها ، پاورقىها ، تعليقه‌ها و مقدمه‌ها نوشته‌اند ، مانند كتاب وافى از مرحوم محدث بزرگ ملا محسن فيض كاشانى ( 1007 - 1901 ) ، كتاب وسائل الشيعه إلى تحصيل مسائل الشريعه از مرحوم عالم بزرگ شيخ حر عاملى ( 1033 - 1104 ) ، كتاب بحار الأنوار از عالم توانا و نويسنده بزرگ ملا محمد باقر مجلسى ( 1037 - 1 / 1110 ) ، دانشمندان جامعه اهل سنت نيز در طول تاريخ ، به دليل اهميت صحاح سته در شناخت احكام شرعى ، شرحها ، پاورقيها ، تعليقه‌ها و مقدمه‌ها بر آن نوشته‌اند .
در مقدمه صحيح بخارى ( ط 1376 ) آمده است : « شروح و تعليقاتى كه بر صحيح بخارى نوشته شده حدود 59 شرح ( تمام و ناتمام ) است كه يازده شرح آن به چاپ رسيده » ، مانند « عمدة القارى از شيخ الاسلام ابو محمد محمود بن احمد معروف به عينى ( م 855 ) ، ارشاد السارى از ابو العباس شهاب الدين احمد بن محمد معروف به قسطلانى ( م 923 ) ، فتح البارى از شيخ الاسلام ابو الفضل شهاب الدين احمد بن على بن محمد معروف به ابن حجر عسقلانى و شرح الكرمانى . هم چنين حدود 28 پاورقى و 16 مقدمه بر آن نگاشته شده است و نيز 16 نويسنده ، هر كدام به سليقه خويش آن را تلخيص كرده‌اند .
< فهرس الموضوعات > شروح صحيح مسلم و سنن < / فهرس الموضوعات > شروح صحيح مسلم و سنن بر صحيح محمد بن مسلم نيز مانند صحيح بخارى شروح زيادى نگاشته شده ، كه مهمترين آنها شرح فاضل نووى است .
و نيز بر سنن نسائى شرحهاى مختلفى نوشته‌اند كه از آن جمله است : شرح ابو الحسن على بن عبد الله انصارى اندلسى و شرح حافظ جلال الدين سيوطى و بقيه سنن نيز داراى شروحى هستند .
< فهرس الموضوعات > 4 - تأليف كتبى به عنوان تفسير قرآن < / فهرس الموضوعات > 4 - تأليف كتبى به عنوان تفسير قرآن يكى ديگر از رخدادهاى دوران حكومت بنى عباس ( 132 - 656 ) تأليف كتبى تحت


صفحه 103


عنوان تفسير بود .
قرآن اگر چه مفسرينى از ياران و صحابه رسول خدا داشت ( مانند امام على بن ابى طالب ، عبد الله بن عباس ، عبد الله بن مسعود و ابى بن كعب ) ولى رواج آن به شكل وسيع و گسترده ، در زمان حكومت بنى عباس واقع گرديد .
مؤلفين برخى از كتب تفسير اين دوران عبارتند از :
ابو النضر محمد بن سائب كلبى ( م 146 ه ق ) صاحب التفسير الكبير .
ابو الحسن مقاتل بن سليمان خراسانى ( م 150 ) .
شعبة بن الحجاج .
سفيان بن عيينه . ( م 198 ه ق ) ابو المنذر هشام بن محمد ( م 206 ) ابو عبد الله محمد بن عمر واقدى ( م 207 ) .
ابو جعفر محمد بن جرير طبرى ( م 310 ) صاحب التفسير الكبير معروف به جامع البيان فى تفسير القرآن .
ابو الحسن عباد بن عباس طالقانى ( م 385 ) .
اسماعيل بن عباد ( م 385 ) .
محمد بن يزيد قزوينى ، معروف به ابن ماجه .
ابو سعيد راهويه نيشابورى .
ابو الحسن اشعرى .
على بن عيسى رمانى .
جلال الدين محلى و جلال الدين سيوطى ، صاحبان تفسير جلالين .
ابو هلال عسكرى .
عبد الله محمد كوفى .
ابن حيان .
ابن فورك .
عبد الملك بن محمد بن اسماعيل معروف به ثعالبى نيشابورى ( م 429 ) .
شيخ طوسى ( 385 - 460 ) صاحب كتاب البيان فى تفسير القرآن .
سيد شريف رضى ، صاحب كتاب حقائق التنزيل و دقائق التأويل ( م 406 يا 404 ) .


صفحه 104


ابو المعالي جوينى .
قطب راوندى ( م 573 ) .
علامه ابو القاسم محمود بن عمر خوارزمى ( م 538 ) معروف به زمخشرى صاحب تفسير كشاف .
علامه ابو الحسن محمد بن الحسين بيهقى نيشابورى ( م 576 ) .
علامه ابو على الفضل بن الحسن الطبرسي ( م 548 ) صاحب كتاب مجمع البيان و جمع الجوامع .
ابو البقاء عكبرى .
ابو محمد بغوى ، صاحب مصابيح السنة ( م 510 يا 516 ) .
ابن الدهان و . .
نخستين كسى كه فقه القرآن نوشت مناسب است كه در اينجا نخستين كسى را كه در آيات الاحكام و يا فقه القرآن كتاب تأليف نموده يادآور شويم . در اين مورد بين انديشمندان اختلاف است . به عقيده انديشمند توانا سيد حسن صدر در كتاب گرانسنگ و ارزشمند خود تأسيس الشيعه للعلوم الاسلام ( ص 321 ) ، محمد بن سائب كلبى بوده است . گفتار ابن نديم آنجا كه كتابهاى احكام قرآن را ذكر مىكند اين نظر را تأييد مىنمايد ، زيرا او در الفهرست ( ص 57 ) مىنويسد : « كتاب احكام القرآن للكلبي رواه ابن عباس . » به نظر علامه اسيوطى اولين نويسندهء احكام القرآن يا فقه القرآن محمد بن ادريس شافعى ( پيشواى مذهب شافعى ) بوده است . زيرا او در كتاب الاوائل مىگويد : « امام شافعى نخستين مؤلف در موضوع آيات الاحكام است . » ولى اين گفتار او قابل نقد و اشكال است . زيرا علامه بزرگ محمد بن سائب كلبى به سال 146 ه ق و محمد بن ادريس شافعى به سال 204 ( در سن 54 سالگى ) وفات نموده است .
علامه صدر در تأسيس الشيعه للعلوم الاسلام ( ص 321 ) مىگويد : « در طبقات نحاة آمده است : اولين كسى كه احكام القرآن تاليف كرد قاسم بن اصبغ بن محمد بياتى قرطبى اندلسى ( م 304 ) بوده و عمر او در آن زمان 73 سال بوده است . » اين قول با توجه به گفتار گذشته نادرست به نظر مىرسد .