بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 124

براى اين كه علت قيام سيدالشهداء(عليه السلام)را از زبان خود آن حضرت بشنويم، ابتدا چند جمله از بيانات ايشان را براى تبرّك و تيمّن تلاوت مى‌كنم و پس از آن درباره بخش هايى از آن، توضيحاتى عرض خواهم كرد.

در وصيتى كه آن حضرت براى برادرشان محمد حنفيّه مرقوم فرمودند، جمله معروفى است كه مى‌فرمايند: «اِنّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً»1يعنى من نه براى گردش و تفريح از مدينه بيرون مى‌روم و نه براى اين كه فسادى در زمين راه بيندازم و ظلمى بكنم «وَ اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى(صلى الله عليه وآله)» فقط براى اصلاح در امت جدم خروج مى‌كنم. اگر دقت كنيم، در تعبير «لِطَلَبِ الاِْصْلاح» نكته اى وجود دارد. امام(عليه السلام)نفرمود: «انما خرجت للاصلاح»؛ بلكه فرمود: «اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاح» يعنى من در جستجو و در پى اصلاح هستم. نظير اين تعبير در سخنرانى امام(عليه السلام)براى نخبگان و علما هم هست كه فرموده بودند: «وَ لكِنْ لِنُرِىَ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ وَ نُظْهِرَ الاِْصْلاحَ فى بِلادِك»2اين خطبه زمانى ايراد شد كه هنوز صحبت از خروج و مبارزه با يزيد مطرح نبود. امام(عليه السلام)در آخر اين خطبه دعا مى‌كنند و خطاب به خداى متعال مى‌گويند: پروردگارا! تو مى‌دانى كه هدف ما از اين فعاليت هاى سياسى جز اين نيست كه مَعالم دين تو و معيارهاى اسلامى را به مردم نشان دهيم؛ يعنى نشان دهيم دين چيست و نشانه هاى آن كدام است و چگونه و با چه معيارى مى‌توان افراد ديندار و افراد بى دين را شناخت؟ و نيز هدف ما اين است كه اصلاح را در بلاد تو ظاهر كنيم. كلمه «نُظْهِر» دو معنى مى‌تواند داشته باشد؛ اول اين كه يعنى روشن كنيم اصلاح چيست، و ديگر آن كه يعنى اصلاح را تحقق بخشيم و بر فساد، ظاهر و غالب گردانيم.

مفهوم اصلاح

از آن جا كه امروزه واژه «اصلاح» يكى از واژه هايى است كه در ادبيات سياسى ما خيلى كاربرد دارد و مقام معظم رهبرى هم در خطبه اخيرشان به اين واژه اشاره كردند، روى اين كلمه تكيه مى‌كنم و براى اين كه در مسير رهنمودهاى ايشان حركت كرده باشم و توضيح بيش ترى بدهم،

[1]

بحارالانوار

، ج 44، ص 329، باب 37، روايت 2.[2]همان.


صفحه 125

ابتدا معناى اين واژه را، و سپس موارد استعمال آن را در قرآن و روايات بيان مى‌كنم و آن گاه مطالبى كه بيش تر جنبه كاربردى دارد، عرض خواهم كرد. اصلاح كه كلمه اى عربى و از ريشه «صلح» است دو معنى دارد كه يكى از ماده صُلح و ديگرى از ماده صَلاح است. اصلاح از ماده صُلح، به معنى آشتى دادن، و رفع اختلاف، دعوا و مشاجره بين دو فرد يا دو گروه است. واژه اصلاح به اين معنى در قرآن كريم در مورد اصلاح بين دو همسر به كار رفته است؛ مى‌فرمايد: «...فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها اِنْ يُريدا اِصْلاحاً يُوَفِّق اللّهُ بَيْنَهُما...»1يعنى براى زن و شوهرى كه با يكديگر اختلاف پيدا كرده اند، داورى از طرف خانواده زن، و داورى از طرف خانواده مرد انتخاب كنيد؛ اگر زن و شوهر واقعاً بخواهند آشتى و سازش كنند، خدا بين آن ها سازش برقرار خواهد كرد. و در جاى ديگر مى‌فرمايد: «وَ اِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَو اِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يَصْلِحا بَيْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ»2در اين آيه در مورد آشتى زن و شوهر مى‌فرمايد آشتى بهتر است. نظير اين مورد تعبير ديگرى است كه زياد شنيده ايد و در قرآن نيز هست و آن اصلاح ذات البين است كه به معنى آشتى دادن دو نفر يا دو گروه مى‌باشد كه با يكديگر اختلاف دارند. در قرآن مى‌فرمايد: «وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُم»3در روايات هم براى اصلاح ذات البين ثواب بسيارى ذكر شده است، كه اگر دو مؤمن يا دو گروه يا دو خانواده با يكديگر قهر هستند و با هم اختلافى دارند، سعى كنيد آن ها را آشتى دهيد؛ و ثواب اين كار از ثواب نماز و روزه سال بيش تر است.4دامنه «اصلاح ذات البين» تا آن جا گسترش پيدا مى‌كند كه اگر دو گروه از مردم درون جامعه اسلامى با هم بجنگند، «وَ اِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنينَ اقْتَتَلُوا...»5در اين جا هم قرآن دستور مى‌دهد كه سعى كنيد ابتدا آن ها را آشتى بدهيد: «فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما...،» دنباله آيه، مربوط به جهاد است كه فعلا مورد بحث ما نيست. بنابراين كلمه اصلاح در جايى كه دو گروه با هم مى‌جنگند، به معنى صلح دادن و آشتى دادن به كار رفته است. در اين موارد، اصلاح بين دو فرد يا دو گروه انسانى به معنى آشتى دادن آنان با يكديگر است.

1 نساء، 35.

[2]نساء، 128.[3]انفال، 1.[4]ر.ك:

بحارالانوار

، ج 42، باب 127، روايت 51 و 58؛ ج 75، باب 34، روايت 3؛ ج 76، باب 101، روايت 2؛ ج 78، باب 18، روايت 2.[5]حجرات، 9.


صفحه 126

استعمال ديگر اصلاح، از ماده صَلاح است. صلاح در مقابل فساد مى‌باشد و معمولاً آن را در زبان فارسى «شايستگى» ترجمه مى‌كنند. كار صالح يعنى كار شايسته و فرد صالح يعنى فرد شايسته. اصلاح به اين معنا نيز در مقابل اِفساد است و به معنى انجام كار شايسته يا برطرف كردن فساد مى‌باشد. به كسى كه در صدد است كار شايسته انجام بدهد و فسادها، نقص ها و عيب ها را برطرف كند، «مُصلح» مى‌گويند و كسى را كه در صدد برهم زدن كارها و ايجاد فساد در جامعه است، «مفسد» مى‌نامند. تعبير «مفسد فى الارض» هم از همينجا است. اين معناى اصلاح، مربوط به اصلاح ذات البين و آشتى دادن دو فرد يا دو گروه نيست. كسى كه مى‌خواهد فسادى را برطرف كند يا كار فردىِ شايسته اى را انجام دهد، با فرد خاصى روبه رو نيست. پس اين اصلاح كه از ماده صلاح است دو نوع مصداق دارد، يكى به معنى كار شايسته انجام دادن و ديگرى به معنى برطرف كردن فساد و تبهكارى يا جلوگيرى از بزهكارى است. اين هر دو نوع مصداق، در قرآن نيز استعمال شده است؛ مثلاً «اِلاّ الَّذينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا»1يعنى كسانى كه توبه كردند و اصلاح كردند يعنىعَمِلُوا عملا صالِحاً، به جاى كارهاى غلط و به جاى گناهانى كه انجام داده بودند، اصلاح كردند يعنى كار خوب انجام دادند. ولى آنچه بيش تر مفهوم اجتماعى دارد و در كلمات حضرت ابى عبد الله مطرح شده است و در ادبيات سياسى و اجتماعى امروز هم به كار رفته است، اصلاح مفاسد است كه در مقابل افساد به كار مى‌رود. تا اين جا مفهوم اصلاح از نظر لغت عربى و از نظر كاربرد قرآنى و دينى آن روشن شد.

اما مفهوم اصلاح كه امروزه به كار مى‌بريم، ويژگى خاصى در اصطلاحات سياسى پيدا كرده و معادل «رِفُرم»2و در مقابل انقلاب به كار مى‌رود. مى‌گويند تغييراتى كه در جامعه ايجاد مى‌شود، گاه تدريجى است و آرام آرام و با آهنگ كند انجام مى‌گيرد كه در اين صورت به آن «رفرم» مى‌گويند؛ و كسانى را كه در صدد چنين تغييراتى در جامعه برمى‌آيند، «اصلاح طلب» مى‌نامند و معادل خارجى آن «رِفُرميست»3است. در مقابل، كسانى كه مى‌خواهند دفعتاً اوضاع را عوض كنند، انقلابيون هستند. انقلاب به معنى تغيير اجتماعى ناگهانى، تند و با سرعت كه گاهى احياناً همراه با خشونت است، مانند انقلاب اسلامى ايران. اين اصطلاح اصلاح، به عنوان اصطلاح سياسى و در مقابل انقلاب، معناى اخصى براى اصلاح است. اين اصطلاح،

[1]بقره، 160؛ نساء، 146.[2]Reform.[3]Reformist.


صفحه 127

ريشه لغوى ندارد و اصطلاح دينى و مذهبى نيست؛ بلكه اصطلاح سياسى جديدى است كه اصلاح را در مقابل انقلاب به كار مى‌برند. مسلماً اين اصطلاح، جديد است و در قرآن و روايات به اين معناى خاص به كار نرفته است. در جايى كه سيدالشهداء(عليه السلام)مى‌فرمايد: «خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى» اين معناى خاص را منظور نكرده اند. حركتى كه ايشان انجام دادند، يك حركت تدريجى، آرام و بى خشونت نبود؛ جنگ بود و كشته شدن و فدا كردن ده ها انسان شريف در راه آن هدف.

مقام معظم رهبرى در فرمايشاتشان به اين نكته اشاره كردند كه وقتى ما مى‌گوييم اصلاح، معناى خاص آن را كه امروزه در اصطلاح سياسى به كار مى‌رود نمى‌گوييم؛ بلكه منظور ما هر گونه مبارزه با فساد و رفع مفاسد است؛ خواه به صورت تدريجى باشد، و خواه به صورت دفعى و انقلابى. و لذا فرمودند خود انقلاب اسلامى ايران بزرگ ترين اصلاح بود؛ با اين كه در اصطلاح سياسى امروز به آن اصلاح نمى‌گويند. منظور ايشان اين بود كه ما وقتى به اصطلاحِ قرآن و روايات، از اصلاح سخن مى‌گوييم، معناى اعم آن را اراده مى‌كنيم؛ چه آن اصلاح به صورت تدريجى باشد يا به صورت دفعى و انقلابى و تند و با آهنگ سريع. و به همين جهت انقلاب اسلامى هم بزرگ ترين اصلاح بود؛ زيرا موجب از بين رفتن مفاسد زيادى گرديد؛ گرچه اين كار نسبتاً به صورت دفعى، انجام شد. البته دوران نهضت پانزده سال طول كشيد تا اين كه سرانجام به پيروزى رسيد؛ ولى زمانى كه انقلاب پيروز شد، نظام سابق به صورت دفعى تغيير كرد و دستگاه هاى كشور و سياست هاى سابق ناگهان تغيير كرد، قانون اساسى جديد وضع شد و تحولى بنيادين و همه جانبه اتفاق افتاد.

تأثير نظام ارزشى در تعريف اصلاح

گفتيم واژه اصلاح در قرآن يا از ماده صُلح و يا از ماده صَلاح است؛ و تكيه بحث ما بر اصلاح از ماده «صلاح» در مقابل «فساد» است. صلاح و فساد در قرآن از عام ترين مفاهيم ارزشى هستند. از آن جا كه بعضى از نوجوانان ما با اين اصطلاحات آشنا نيستند، در باره مفاهيم ارزشى توضيح مختصرى مى‌دهيم. مفاهيمى را كه ما به كار مى‌گيريم، گاه درباره چيزهايى است كه هست و موجود است و گاه درباره چيزهايى است كه مى‌گوييم بايد چنين شود يا نبايد چنان شود. مفاهيمى را كه در بطن معناى آن ها «بايد» و «نبايد» است، مفاهيم ارزشى مى‌گويند. كار خوب كدام است؟ كارى است كه بايد انجام داد. كار بد كدام است؟ كارى كه نبايد انجام


صفحه 128

داد. صلاح چيست؟ چيز شايسته اى است كه بايد در پى آن بود. فساد چيست؟ چيزى كه بايد جلوى آن را گرفت يا نبايد آن را انجام داد. صلاح و فساد دو مفهوم ارزشى هستند؛ يعنى وقتى آن ها را تحليل كنيم، در آن ها بايد و نبايد وجود دارد. اين مفاهيم ارزشى گاه محدود است و در مورد خاصى به كار مى‌رود و گاه بسيار وسيع است و همه كارهاى خوب يا همه كارهاى بد را در بر مى‌گيرد. به مفاهيمى كه همه كارهاى خوب يا همه كارهاى بد را در بر مى‌گيرند، مفاهيم ارزشى عام گويند. در قرآن چند مفهوم ارزشى عام وجود دارد كه از جمله آن ها «صلاح» و «فساد» است. از ديگر مفاهيم ارزشى عام كه در قرآن به كار رفته است، مفهوم «معروف» و «منكر» است. معروف يعنى هر كار خوب، و منكر يعنى هر كار بد. «خير» و «شر» نيز از مفاهيم عام ارزشى هستند كه در قرآن كريم به كار رفته اند.

يكى از خواص مفاهيم ارزشى اين است كه معيارهاى تجربى عينى ندارند. وقتى شما مى‌گوييد «هوا گرم است» يا «اين جا روشن است»، مى‌توانيد آن را با تجربه عينى نشان دهيد. مثلاً اگر هوا به گونه اى است كه شما عرق مى‌كنيد و ناراحت مى‌شويد، هوا گرم است؛ اما اگر مى‌لرزيد، هوا سرد است. به همين ترتيب مى‌توانيد اين چراغ را نشان دهيد كه روشن است و اگر كليد آن را بزنيم خاموش مى‌شود. صحيح بودن يا غلط بودن اين موارد را مى‌توان با تجربه حسى و عينى نشان داد و معلوم نمود كه جمله هاى «اين جا روشن است» و «هوا گرم است» يا «هوا گرم نيست» صحيح است يا غلط. اما مفاهيم ارزشى اين گونه نيستند. با كدام حس مى‌توان خوبى يا بدى كارى را تجربه كرد؟ مى‌گويند «خوب و بد»، «صلاح و فساد» و «معروف و منكر»، تابع دستگاه و نظام ارزشى هستند. افراد، گروه ها و جوامع براى خود، يك نظام ارزشى دارند، يعنى مجموعه اى از كارها را خوب و با ارزش مى‌دانند و مجموعه اى را بد و ناروا مى‌دانند. ممكن است كارى در يك نظام ارزشى، خوب و همان كار در نظام ارزشى ديگر، بد باشد. مثلاً در يك جامعه احترام نمودن به ديگران به شكل خاصى انجام مى‌شود و آن را خوب مى‌دانند؛ در حالى كه همان كار را در جامعه ديگر بد و زشت مى‌دانند. بنابراين «صلاح» و «فساد» متناسب با نظام هاى ارزشى تفاوت دارند و اين گونه نيست كه همه مردم يك چيز را خوب و يك چيز را بد بدانند.

با توجه به اين كه «صلاح و فساد» و «اصلاح و افساد» از مفاهيم ارزشى هستند، اگر در موردى به كار بروند، جاى اين سؤال باقى است كه بپرسيم «اصلاح» طبق كدام نظام ارزشى؟ آيا منظور اصلاح آمريكايى است يا اصلاح اسلامى؟ چرا مقام معظم رهبرى فرمودند در


صفحه 129

جامعه ما اصلاح اسلامى، ايمانى و انقلابى مورد قبول همه است، اما اصلاح آمريكايى مورد قبول هيچ كس نيست؟ مگر اصلاح آمريكايى با اصلاح اسلامى چه فرقى دارد؟ جواب اين است، كه اين كه چه چيزى اصلاح به حساب آيد، تابع نظام ارزشى و فرهنگى است كه اين واژه را به كار مى‌برد. بايد ديد آن ها چه كارى را خوب و شايسته و چه كارى را بد و ناشايست مى‌دانند؟ و چه معيارى براى سنجش خوب و بد و شايسته و ناشايست دارند؟ بنابراين، براى اين كه بدانيم چه كارى خوب و چه كارى بد است، ابتدا بايد معيارهايمان را تعيين كنيم؛ يعنى ببينيم كدام نظام ارزشى را پذيرفته ايم؟ آيا نظام ارزشى اسلامى را پذيرفته ايم و مى‌خواهيم «اصلاح» را بر اساس اين نظام ارزشى انجام دهيم؛ يعنى مى‌خواهيم هر چه اسلام مى‌گويد خوب است، انجام دهيم و مى‌خواهيم هرچه اسلام مى‌گويد بد است، با آن مبارزه كنيم؟ يا آن كه مى‌خواهيم آنچه آمريكايى ها مى‌گويند خوب است انجام دهيم، هرچند ضد اسلام باشد و كارى را كه آن ها مى‌گويند بد است، با آن مبارزه كنيم، هرچند كارى باشد كه اسلام مى‌گويد انجام بدهيد؟ آيا چنين چيزى ممكن است؟ آرى، ممكن است.

توضيح آن كه همه مردم، در همه شرايط و با همه اختلاف هاى فرهنگى، بد بودن برخى از چيزها را مى‌فهمند و قبول مى‌كنند. مثلاً اگر كسى بى جهت ديگرى را بزند يا به او ناسزا بگويد، يا كسى را بى جهت ترور كند، بر خلاف قانون و بدون آن كه به كسى ظلم كرده باشد، او را بكشد، مال كسى را بى جهت تصرف كند يا با عُنف به ناموس كسى تجاوز كند، در اين صورت همه مردم مى‌گويند كار بدى كرده است. در واقع، همه، اين قبيل مصاديق ظلم را مى‌شناسند و اين موارد در تمام فرهنگ ها بد است. از طرف ديگر كارهايى هم هست كه همه مردم خوب بودن آن ها را مى‌دانند، مانند خدمت كردن براى سلامتى مردم. اگر كسى دارويى را كشف كرده و در اختيار مردم قرار دهد، به بهداشت خدمت نموده و همه مردم مى‌گويند كار خوبى كرده است. در اين موارد اختلاف پيش نمى‌آيد. اما همه موارد خوب و بد اين گونه نيستند. برخى موارد امروزه مورد حاجت ماست و در جوامع مختلف به گونه هاى متفاوت با آن ها برخورد مى‌شود. حتماً شنيده ايد كه مى‌گويند بايد فرهنگ جهانى بشود، يا آمريكا مى‌خواهد فرهنگ خود را بر تمام جهان تحميل كند، دعوت به وحدت فرهنگ، جهانى كردن فرهنگ و عالمگير كردن فرهنگ غربى؛ اين بدان جهت است كه آن ها مسائلى را خوب و مسايل ديگر را بد مى‌دانند و به ديگران مى‌گويند كه شما هم بايد همين گونه فكر كنيد. بعضى از مثالهاى آن زشت


صفحه 130

است و من در اين جا ذكر نمى‌كنم، ولى مواردى از مصاديق اين مطلب بيّن است. آن ها معتقدند مجازات هاى سخت، مثل بريدن دست، كتك زدن، اعدام كردن و احكامى از اين قبيل، زشت و بد است. لذا در اعلاميه حقوق بشر آمده كه همه كشورها بايد مجازات هاى خشونت آميز را لغو كنند. اين يكى از مواد اعلاميه حقوق بشر است، مجازات هاى خشونت آميز بايد مُلغى شود؛ يعنى تمام احكام جزايى اسلام كه از ديد آن ها مجازات هاى خشونت آميز است، مثل دست كسى را بريدن، تازيانه زدن، اعدام كردن، به خصوص به صورت هايى كه در بعضى از حدود هست، به زعم ايشان مجازات هاى خشونت آميز است. اعلاميه حقوق بشر مى‌گويد همه كشورهاى دنيا بايد سعى كنند اين گونه مجازات ها را مُلغى كنند. يعنى وجود اين مجازات ها فساد است و بايد اصلاح شود. به چه معنى بايد اصلاح شود؟ بايد اين قانون ها لغو شود.

اما ما چه مى‌گوييم؟ ما بر اساس فرهنگ اسلامى مى‌گوييم آنچه قرآن فرموده است بايد عمل بشود، اگر نشود فساد است. فساد به معنى ترك و تعطيل حدود الهى است، نه اجراى حدود الهى. آن ها مى‌گويند اجراى حدود اسلامى فساد، زشت و بد است. بايد با آن مبارزه كرد، قوانين آن را لغو كرد و از عمل به آن ها جلوگيرى نمود. در اين صورت اصلاح خواهد بود. اين اصلاح بر اساس فرهنگ غربى است. در اعلاميه حقوق بشر هم آمده است. اين كه مى‌گويند با خشونت مبارزه مى‌كنند، منظور آن ها اين است. وگرنه خشونت هاى عادى را كه همه بد بودن آن ها را قبول دارند؛ بى جهت فحش دادن، بد اخلاقى كردن و امثال آن را چه كسى مى‌گويد خوب است؟ همه مى‌گويند اين ها بد است. كلام اين است كه دست دزد را بريدن، قاتل را اعدام كردن و آشوب گران را محارب حساب كردن و مجازات كردن چگونه است؟ ايشان مى‌گويند اين ها فساد و زشت است و امروزه دنياى مدرن اين گونه اعمال را نمى‌پذيرد. بايد آن ها را ترك نمود و با آن مبارزه كرد تا اصلاح شود. اگر در مجموعه قوانينى چنين احكامى وجود دارد، آن مجموعه قوانين شايسته زندگى متمدن غربى نيست، پس بايد اصلاح شود. اما اصلاحى كه ما مى‌گوييم كاملا بر عكس اين نظريه است. اگر در موردى حدود الهى تعطيل شده باشد، بايد آن را اجرا كرد تا اصلاح شود. اگر قانونى برخلاف قانون اسلام است، بايد آن را تغيير داد تا اصلاح شود. اگر قانون موافق اسلام شد، «اصلاح»، و اگر ضد اسلام شد، «افساد» مى‌شود.


صفحه 131

اصلاح از ديدگاه منافقان

از قديم الايام سوء استفاده از اين قبيل واژه ها، به كار بردن ناصحيح و مغالطه كردن در مورد آن ها يكى از شيوه هاى منافقان بوده است. منافقان افرادى دو چهره هستند و هميشه به گونه اى حرف مى‌زنند كه براى هر دو طرف قابل توجيه باشد. نفاق يعنى همين دو چهرگى، آنان هميشه بين حق و باطل و از روى مرز حركت مى‌كنند، نه حق صِرف و نه باطل صِرف، براى اين كه اگر نتيجه به نفع اين طرف تمام شد خود را جزء جبهه حق قلمداد كنند، «أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُم؟» مى‌گويند مگر با شما نبوديم؟ چرا، ما هم با شما و مؤمن هستيم. اما اگر به نفع طرف مقابل تمام شد، مى‌گويند ما هم از اول به اين ها گفتيم اين كارها را نكنند اما گوش ندادند. گفتيم حالا كه خرمشهر را گرفتيد ديگر بس است، جنگ را رها كنيد! اما گوش ندادند. هميشه از ويژگى هاى منافقان اين است كه روى خط مرزى بين حق و باطل حركت مى‌كنند: «مُذَبْذَبينَ بَيْنَ ذلِكَ لا اِلى هؤُلاءِ وَ لا اِلى هؤُلاء»،1اين گونه افراد، فرصت طلب هستند. در واقع نه اين طرف را قبول دارند نه آن طرف را، بلكه به دنبال منافع خود هستند. اگر امروز باد از اين طرف بيايد، انقلابى هستند. اگر فردا گروه ديگرى رأس كار آمد خود را اصلاح طلب مى‌نامند و آن طرفى مى‌شوند. هر روز رنگ عوض مى‌كنند و به تناسب و مطابق شرايط، تغيير چهره مى‌دهند. اين از خواص نفاق است.

يكى ديگر از ويژگى هاى نفاق اين است كه هميشه خود را اهل اصلاح مى‌دانند «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنّا بِاللّهِ وَ بِالْيَومِ الاْخَرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنينَ. يُخادِعُونَ اللّهَ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ اِلاّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُون»2؛ دسته اى از انسان ها يعنى از اين حيوان هاى دو پا هستند كه مى‌گويند ما به خدا و قيامت ايمان داريم، ما هم دين داريم، ما هم مذهبى هستيم ولى دروغ مى‌گويند و از جمله ادعاهاى آن ها اين است كه «وَ اِذا قيلَ لَهُمْ لاتُفْسِدُوا فى الاَْرْضِ قالُوا اِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُون»3اگر به ايشان گفته شود افساد نكنيد، مرتكب جرم و جنايت نشويد، كارهاى خلاف قانون نكنيد، به مردم تهمت بى جا نزنيد، ترورهاى پنهانى انجام ندهيد، «قالُوا اِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُون» مى‌گويند ما اهل اصلاح هستيم، ما اصلاح طلبيم. منظور اين افراد از «اصلاح» مطلب ديگرى است. خدا وقتى به ايشان مى‌گويد: «لاتفسدوا» يعنى فساد طبق نظام ارزشى

[1]نساء، 143.[2]بقره، 9 ـ 8.[3]بقره، 11.