بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 141

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمدللّه ربّ العالمين، والصّلوة والسّلام على سيّد الانبياء والمرسلين، أبى القاسم محمّد وعلى آله الطيبين الطاهرينالمعصومين. اللّهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه وعلى آبائه فى هذه الساعة وفى كل ساعة ولياً وحافظاً وقائداً وناصراً ودليلا وعيناً حتى تسكنه أرضك طوعاً وتمتعه فيهاً طويلا. السلام عليك يا ابا عبد اللّه وعلى الارواح التى حلّت بفنائك.

فرار رسيدن ايام شهادت آقا ابى عبد الله را به پيشگاه مبارك ولى عصر ـ عجل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ مقام معظم رهبرى، مراجع بزرگ تقليد و همه شيفتگان مكتب حسينى تسليت مى‌گويم و از خداى متعال درخواست مى‌كنم كه در دنيا و آخرت دست ما را از دامن ابى عبد الله كوتاه نفرمايد.

طى جلسات گذشته سعى شد سؤال هايى كه پيرامون مسائل عاشورا و قيام ابى عبد الله مطرح مى‌شود و به ذهن نوجوان ها و جوانان خطور مى‌كند و براى آن به دنبال جواب روشنى هستند، مورد بررسى قرار گيرد.

از جمله مسائلى كه ديشب اشاره كردم، اين بود كه همه ما شنيده ايم قيام ابى عبد الله براى احياى اسلام بود. اين يك عنوان كلى است، و درست براى ما روشن نيست كه چگونه حضرت(عليه السلام)براى احياى اسلام قيام كرد؟ و اين قيام چگونه وسيله اى براى احياى اسلام قرار گرفت؟ آيا حضرت(عليه السلام)به هدفى كه براى آن قيام كرده بود رسيد يا نه؟ ديشب قسمتى از وصيت حضرت ابى عبد الله الحسين(عليه السلام)به برادرشان محمد حنفيه را قرائت كردم و با توجه به بيانات اخير مقام معظم رهبرى ادام اللّه ظله العالى بر جمله «اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاح فى أُمَّةِ جَدّى»1تكيه كردم.

[1]

بحارالانوار

، ج 44، ص 329، باب 37، روايت 2.


صفحه 142

امر به معروف و نهى از منكر

حضرت به دنبال جمله مذكور مى‌فرمايد: «وَ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهى عَنِ الْمُنْكَر»؛ تعبير «امر به معروف و نهى از منكر» و همچنين اين مطلب را كه «قيام عاشورا براى امر به معروف بود»، زياد شنيده ايد. ولى در اين جا اين ابهام و سؤال باقى مى‌ماند، كه چه تفاوتى بين امر به معروفى كه ما شنيده ايم، علما از آن بحث مى‌كنند، و شرايط خاصى براى آن قائل هستند، با امر به معروفى كه حضرت(عليه السلام)بيان مى‌كنند و به آن عمل مى‌كنند، وجود دارد؟ ما چنين امر به معروفى نشنيده بوديم كه انسان براى تحقق آن دست زن و فرزندان خود را بگيرد، در بيابانى بى آب و علف با عده اى كه توجهى به امر به معروف او نكرده اند بجنگد و در آن جا به شهادت برسد. اين چگونه امر به معروفى است؟

از طرف ديگر، ما شنيده ايم كه براى امر به معروف و نهى از منكر شرايطى ذكر مى‌كنند و مى‌گويند شرط امر به معروف اين است كه انسان خوف ضرر نداشته باشد. حال آن كه حضرت(عليه السلام)در اين جا با يقين به ضرر اقدام به امر به معروف كردند. چگونه اين عمل حضرت با احكامى كه ما در مورد امر به معروف و نهى از منكر مى‌شناسيم و با آن ها آشنا هستيم، سازگارى دارد؟ به دنبال اين سؤال برخى مى‌گويند كه اين نوع امر به معروف حكمى اختصاصى براى سيدالشهداء(عليه السلام)بود كه از آسمان نازل شده بود و فقط در حق ايشان بود. بعضى ها هم اين گونه مى‌گويند كه براى هر كدام از ائمه اطهار(عليهم السلام)وظيفه اى اختصاصى وجود داشته است كه از جانب خدا براى آنان تعيين و مشخص شده بود، و اين اعمال ملاك عامى نداشته و قابل سرايت به ديگران نيست. آيا اين پاسخ صحيح و قانع كننده اى است؟ آيا اين امر به معروف خاصى بود كه سيدالشهداء(عليه السلام)به اين شكل انجام بدهد، يا نه ممكن است روزگارى بيايد كه لازم باشد افراد ديگرى به همين صورت عمل كنند؟ اين ها سؤال هايى است كه ممكن است مطرح شود و حتى ممكن است ابتدائاً جواب هاى مثبت يا منفى هم به نظر برسد. اما بايد سؤال را مورد توجه قرار داد و جواب روشن كننده اى براى آن ارائه كرد.

قبل از اين كه به توضيح جواب اين سؤال ها بپردازيم، خوب است اشاره اى به اهميت امر به معروف و نهى منكر در قرآن، روايات و كلمات اهل بيت: داشته باشيم.

اهميت امر به معروف و نهى از منكر

در جامعه اسلامى ما، از جمله اولين مسائلى كه در خانواده و مدرسه به كودكان آموزش داده


صفحه 143

مى‌شود اصول و فروع دين است، و در شمار فروع دين فرع هفتم و هشتم را امر به معروف و نهى از منكر ذكر مى‌كنند. يعنى امر به معروف و نهى از منكر هم مثل نماز و روزه واجب است. بنا بر اين وجوب امر به معروف و نهى از منكر براى همه مردم روشن است، و همه مى‌دانند كه از ضروريات دين است، و جاى اين شبهه نيست كه كسى بگويد قرائت من در مورد اين دو عنوان اين است كه در اسلام امر به معروف و نهى از منكر واجب نيست. اين دو امر از ضروريات اسلام است، و حتى كسى كه در مكتب درس خوانده مى‌داند كه در اسلام امر به معروف و نهى از منكر از ضروريات دين است.

آيات فراوان و متنوعى درباره امر به معروف و نهى از منكر وجود دارد كه جاى هيچگونه شبهه و ابهامى باقى نمى‌گذارد. همچنين روايات هم در اين باره بسيار است. من از بين روايات چند روايت را به عنوان نمونه و براى تبرك و تيمن نقل مى‌كنم تا ذهن شما با فرهنگى كه در اين مورد بر ذهنيت مسلمان ها و متدينان حاكم بوده است، آشنا شود.

مرحوم شيخ طوسى(قدس سره)در كتاب تهذيب و همچنين مرحوم كلينى در اصول كافى چنين روايت مى‌كنند كه: «...عن جابر عن ابى جعفر(عليه السلام)قال«يَكُونُ فى آخِرِ الزَّمانِ قَومٌ يُتَّبَعُ فيهِ قَومٌ مُراؤُونَ، يَتَقَرَّؤُونَ وَ يَتَنَسَّكُونَ، حُدَثاءٌ، سُفَهاء، لا يُوجِبُونَ أُمْراً بِمَعْرُوف وَ لا نَهْياً عَنْ مُنْكَر، الاّ اَذا اَمِنُوا الضَّرَرَ، يَطْلُبُونَ لاَِنْفُسِهِمُ الرُّخَصَ وَ الْمَعاذيرَ...»1حضرت باقر(عليه السلام)به جابر مى‌فرمايند: در آخر الزمان مردمى خواهند بود كه از گروه خاصى پيروى مى‌كنند، و در رفتار و گفتارشان به آن گروه خاص اعتماد مى‌كنند. (آن گروه خاص كه مورد اعتماد مردم قرار مى‌گيرند، طبعاً از كسانى هستند كه مردم آن ها را عالم و اشخاص موجهى دانسته، و مورد اعتماد مى‌شمارند و حرف آن ها را گوش مى‌كنند).

اين اشخاص داراى اين صفات مى‌باشند: «يَتَقَرَّؤُنَ وَ يَتَنَسَّكُون»؛ يتقرؤن از ماده قرائت است. در صدر اسلام، بالاترين علما كسانى بودند كه قرآن و علوم قرآنى را خوب مى‌دانستند و به ديگران تعليم مى‌دادند. به اين افراد مى‌گفتند: «قُرّاء»؛ مثلاً هنگامى كه مى‌خواستند براى شهرى، كشورى، يا گروهى كه تازه مسلمان شده بودند مُبلغ بفرستند، يكى از اين قُراء را مى‌فرستادند و آن ها قرآن را براى مردم مى‌خواندند، تفسير مى‌كردند و تعليم مى‌دادند، و به اين وسيله آنان را هدايت مى‌كردند. به همين جهت قراء به عنوان علماى برتر در صدر اسلام

[1]

تهذيب الاصول

، ج 6، ص 180، باب 22، روايت 21؛

اصول كافى

، ج 5، ص 55، روايت 1.


صفحه 144

مشهور بودند. اما افرادى بودند كه خود را به لباس قراء در مى‌آوردند. يعنى افرادى بودند كه صلاحيت اين كار را نداشتند، اما به اين كار تظاهر مى‌كردند. عبارت «روحانى نما» در اصطلاحات امروزى معادل مناسبى براى آن است.

امام باقر(عليه السلام)مى‌فرمايند مردم آخر الزمان از روحانى نمايانى تبعيت مى‌كنند، كه تظاهر به قارى بودن و عالم بودن مى‌كنند. همچنين تظاهر به عبادت مى‌كنند. «يتنسكون»، از ماده نُسك است و ناسك يعنى كسى كه عبادت مى‌كند.تنسكيعنى تظاهر به عبادت كردن. خيلى اهل عبادت نيستند، ولى در حضور مردم به گونه اى قيافه مى‌گيرند، كه مردم تصور مى‌كنند آن ها اهل عبادت هستند.

«حُدَثاءُ سُفَهاء» افرادى كه مردم در آخر الزمان از آن ها پيروى مى‌كنند، انسان هاى تازه كار و سطحى نگر هستند و عمقى ندارند. «لا يُوجِبُونَ أمْراً بِمَعْرُوف وَ لا نَهْياً عَن مُنْكَر اِلاّ اِذا اَمِنُوا الضَّرَر» اين افراد كه مردم از آن ها تبعيت مى‌كنند، تكليفى براى امر به معروف و نهى از منكر قائل نيستند، آن ها به مردم مى‌گويند امر به معروف و نهى از منكر واجب نيست، مگر جايى كه ضررى نداشته باشد، امر به معروف و نهى از منكر جايى واجب است كه گفتن و نگفتن آن براى شما مشكلى ايجاد نكند، و الا اگر امر به معروف و نهى از منكر مشكلى ايجاد كند واجب نيست، و نبايد نسبت به آن اقدام كرد. «يَطْلُبُونَ لاَِنْفُسِهِمُ الرُّخَصَ وَ الْمَعاذير»، اين افراد كه تظاهر به عمل و تقوا مى‌كنند، به دنبال بهانه اى هستند كه از زير بار تكليف شانه خالى كنند. چون بالاخره امر به معروف و نهى از منكر خواه ناخواه، مشكلات و تبعاتى دارد. افرادى كه مورد نهى از منكر قرار مى‌گيرند، اين مسأله برايشان ناخوشايند است و ديگر مريد انسان نمى‌شوند، ممكن است به دنبال اين نهى از منكر مثلاً كمك هاى مادى و احترامى كه براى انسان داشتند ديگر انجام ندهند و از اطراف انسان پراكنده شوند. اگر انسان بگويد چرا اين منكر را انجام مى‌دهى، يا اين كه فلان معامله ات درست نيست، چرا مراسم ازدواج را اين گونه بر پا كردى، چرا در فلان مجلس مطرب بردى، چرا در آن جا مجلس رقص به راه انداختى، چرا مرتكب گناه شدى، و مواردى از اين قبيل، كسانى نهى شدن از اين منكرات را دوست ندارند، از اطراف انسان پراكنده مى‌شوند. و برخى افراد نيز براى اين كه موقعيت خود را بين مردم از دست ندهند، سعى مى‌كنند اين گونه مطالب را مطرح نكنند، و به دنبال بهانه اى مى‌گردند كه از زير بار تكليف امر به معروف و نهى از منكر شانه خالى كنند، تا بتوانند با مردم بسازند و كنار بيايند.


صفحه 145

خوب، اين افراد عالم نما و روحانى نما هستند، در واقع اين ها صلاحيت رهبرى و راهنمايى مردم را ندارند. اين ها عالمان حقيقى را از ميدان بيرون كرده و خود را به جاى آنان جا زده اند. افرادى با اين خصوصيات براى اين كه عالمان حقيقى را از صحنه بيرون كنند، بايد كارى انجام دهند كه آن ها را از چشم مردم بيندازند. لذا سعى مى‌كنند براى آن عالم حقيقى، برچسب هايى درست كنند، نقطه ضعف هايى پيدا كنند. ساده ترين كارى كه مى‌توانند انجام دهند اين است كه اشتباهى در كلام يا رفتار آن عالم حقيقى پيدا كنند و آن را زير ذره بين قرار داده و بزرگ كنند. بالاخره علماى حقيقى هم كه معصوم نيستند، ممكن است گاهى اشتباهى مرتكب شوند، فرض كنيد در بين صد سخنرانى يك جمله را اشتباه بگويند، آمارى را اشتباه نقل كنند، در خواندن آيه اى از قرآن دچار خطا شوند، ديگران كه پاى منبر نشسته اند، وقتى اشتباه او را بفهمند، مى‌گويند اين آقا اشتباه كرد، بلد نيست قرآن بخواند، يا اين كه در نقل فلان آمار اشتباه كرد. ولى اگر بنا باشد خود اين آقايان ده دقيقه سخنرانى كنند، آن گاه مى‌فهمند صحبت كردن چه مشكلاتى دارد.

به هر حال، افراد عالم نما به دنبال اين هستند كه نقطه ضعفى از كسى پيدا كنند، و آن را زير ذره بين قرار دهند كه فلان كلمه را اشتباه گفت، فلان مطلب را اشتباه نقل كرد. بالاخره هر عالم با تقوايى ممكن است در موردى نقطه ضعف داشته باشد، و يا حد اقل اشتباه كند. هر چه با تقوا باشد، حتى اگر نزديك به عصمت نيز باشد، ولى معصوم از اشتباه نيست. انسان ممكن است اشتباهاً كار خلافى را انجام دهد، يا حتى ممكن است كارى را براى خود واجب بداند، بعد معلوم شود كه اشتباه كرده است، اين كار واجب نبوده است. پس به هر حال امكان دارد كه از بهترين عالمان، از بهترين شخصيت ها هم نقطه ضعف هايى پيدا شود. اين روحانى نماها، منتظر هستند تا از روحانيون حقيقى نقطه ضعفى پيدا كنند، و آن ها را چند برابر بزرگ كرده، از تار مويى پلاسى ببافند و از پر كاهى كوهى بسازند، و آن عالمان حقيقى را در چشم مردم تضعيف كنند. به زبان امروزى ترور شخصيت كنند، تا مردم از اطراف عالمان واقعى پراكنده شوند، و جذب عالم نماها شوند. اين را من نمى‌گويم، به حسب اين روايت كه در تهذيب شيخ طوسى(قدس سره)و همچنين اصول كافى نقل شده، امام باقر(عليه السلام)به جابر، يكى از اصحاب سرّشان مى‌گويد: «يَتْبَعُونَ زَلاّتِ العُلَماء وَ فَسادَ عِلْمِهِم»، اين ها اشتباهات، لغزش ها و مواردى از عمل عالمان حقيقى را كه اشتباه و غلط بوده دنبال مى‌كنند. «يُقْبِلُونَ عَلَى الصَّلاةِ وَ الصّيامِ وَ ما لا


صفحه 146

يَكْلِمُهُم فى نَفْس وَ لا مال»، اين عالم نمايان، در انظار مردم به انجام نماز و روزه و اعمالى كه براى مال و جانشان خطرى ندارد رو مى‌آورند. «يُقْبِلُون»، يعنى اقبال مى‌كنند، به نماز و روزه رو مى‌آورند ، «وَ ما لا يَكْلِمُهُم فى نَفْس وَ لا مال»، يعنى اعمالى را برمى‌گزينند كه به مال و جانشان آسيبى وارد نمى‌سازد. و حال آن كه امر به معروف و نهى از منكر به مال و جان انسان آسيب مى‌رساند، اگر امر به معروف و نهى از منكر صورت بگيرد، حداقل كمك هايى را كه ديگران به انسان مى‌كردند، قطع مى‌كنند. پولدارها، سرمايه دارها، زورمداران، و يا كسانى كه قدرتى در اختيار دارند، چون داراى تمكن بيش ترى هستند، امكان ارتكاب گناهان بزرگ را نيز دارند، بنا بر اين وقتى عالم نماها بخواهند امر به معروف و نهى از منكر كنند با اصحاب زور و زر مواجه مى‌شوند، كه برخورد با آن ها موجب كم شدن منافع مى‌شود، لذا به دنبال عبادتى مى‌روند كه هيچ صدمه اى به مال و جانشان نزند «لايكلمهم»، زخمه به مال و جانشان نزند.

«وَلَو أَضَرَّت الصَّلاةُ بِسائِرِ ما يَعْمَلُونَ بِاَمْوالِهِم وِ أَبْدانِهِم لَرَفَضُوها كَما رَفَضُوا أَتَّمَ الْفَرائِض» اگر زمانى شرايطى پيش آيد كه نماز خواندن هم موجب بروز مشكلى براى مال و جانشان شود، نماز را نيز رها مى‌كنند. چون ملاك ترك امر به معروف و نهى از منكر ضرر بود. اين ها مى‌ترسند به مال و جانشان ضرر برسد، لذا امر به معروف و نهى از منكر را ترك كرده اند. حال اگر نماز هم موجب ضرر به مال و جان باشد، بر اساس همان ملاك آن را ترك مى‌كنند. «كَما رَفَضُوا أَتّمَّ الْفَرائِضَ وَ أَشْرَفَها»1آن ها بالاترين، كامل ترين و شريف ترين فريضه ها، يعنى امر به معروف و نهى از منكر را به خاطر ضرر به مال و جان ترك كردند، از ترس اين كه مبادا به منافعشان خسارت وارد آيد. لذا، اگر نماز هم اين ضرر را به آن ها بزند، آن را نيز ترك مى‌كنند.

حضرت(عليه السلام)مى‌فرمايند: امر به معروف أتم الفرائض و أشرف الفرائض است، حتى از نماز هم بالاتر است، «اِنَّ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْىَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَريضَةٌ عَظيمَة»، امر به معروف و نهى از منكر مسأله ساده اى نيست، فريضه بسيار بزرگى است كه «بِها تُقامُ الْفَرائِض»، اگر امر به معروف و نهى منكر نباشد، به ساير واجبات هم عمل نمى‌شود، و ساير واجبات در جامعه زنده نمى‌ماند. حيات و بقاى دين و احكام آن، به امر به معروف و نهى از منكر است. اگر به اين دو واجب عمل نشود، ساير واجبات نيز ترك مى‌شود. روحانى نماها چنين انسان هايى هستند. «مردمى پيدا مى‌شوند جو فروش و گندم نما»، در جامعه افرادى هستند كه خود را اهل علم و

[1]در كافى «أسمى الفرائض» نقل شده است.


صفحه 147

عبادت معرفى مى‌كنند و بارزترين ويژگى آن ها اين است كه به امر به معروف و نهى از منكر اهميت نمى‌دهند، مگر در مواردى كه هيچ ضررى براى آن ها نداشته باشد.

حضرت(عليه السلام)فرمودند در آخر الزمان چنين افرادى پيدا مى‌شوند، بعد نتيجه گيرى مى‌كنند كه «هُنالِكَ يَتِّمُ غَضَبُ اللّهِ عَلَيْهِم» زمانى كه مردم اين گونه شدند و دنباله رو چنين افرادى گشتند غضب خدا بر اين مردم كامل مى‌شود: «فَيَعُمُّهُمْ بِعِقابِه»، همه مردم را مورد عقوبت قرار مى‌دهد «وَ يَهْلِكُ الاَْبْرارُ فى دارِ الْفُجّار» هنگامى كه عقاب عمومى خدا براى همه مردم نازل شده، بد و خوب، و تر و خشك را با هم مى‌سوزاند، «وَ الصِّغارُ فى دارِ الْكِبار»، حتى اطفال نيز همراه با بزرگترها مشمول عقوبت خواهند شد، آن گاه كه چنين وضعيتى در جامعه به وجود آيد كه امر به معروف و نهى از منكر ترك شود، چنين بلاى همگانى خواهد آمد و كسى از آن استثنا نمى‌گردد.

باز امام(عليه السلام)مجدداً نسبت به امر به معروف و نهى منكر تذكر مى‌دهد «اِنَّ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىَ عَن الْمُنْكَرِ سَبيلُ الاَْنْبياء» امر به معروف و نهى از منكر راه انبيا است، كسانى كه مى‌خواهند راه انبيا را بروند، بايد اهل امر به معروف و نهى از منكر باشند و اگر اين گونه نباشند راه ديگرى را رفته اند و دنباله رو انبيا نيستند؛ «وَ مِنْهاجُ الصّالِحين»، برنامه افراد صالح و شايسته همين امر به معروف و نهى از منكر است؛ «فَريضَةٌ عَظيمَةٌ بِها تُقامُ الْفَرائِض» مجدداً حضرت تكرار مى‌فرمايند كه اقامه ساير واجبات نيز در گرو امر به معروف و نهى از منكر است؛ «وَ تَأْمَنُ الْمَذاهِب»، امنيّت راه ها در سايه امر به معروف حاصل مى‌شود؛ «وَ تَحِلُّ الْمَكاسِب»، حليت كسب ها در سايه امر به معروف است. اگر مردم مى‌خواهند كسب و تجارت آن ها حلال شود، بايد در اقامه امر به معروف و نهى از منكر سعى داشته باشند. در غير اين صورت كم كم ربا در كسب آن ها سريان يافته و اگر كسى از آن نهى نكند مردم حلال و حرام را درست تشخيص نخواهند داد. زمانى كه چنين شد كسب هاى حلال به حرام مبتلا مى‌شود. «وَ تُرَدُّ الْمَظالِم»، در سايه امر به معروف و نهى منكر مظلمه ها بر مى‌گردد. اگر كسى حق ديگرى را ضايع كرده باشد، رواج امر به معروف و نهى از منكر در جامعه باعث مى‌شود حق به صاحب آن برگردد. «وَ تَعْمُرُ الاَْرْض» آبادانى زمين در سايه امر به معروف و نهى از منكر است. زيرا دايره امر به معروف و نهى از منكر آن قدر وسيع است كه در مقابل سودجويانى كه به خاطر قدرت يا سود بيش تر، محيط زيست را تخريب مى‌كنند، نيز مى‌ايستد. كارخانه دارانى كه امور بهداشتى را رعايت


صفحه 148

نمى‌كنند، و محيط زيست را آلوده مى‌كنند، براى چيست؟ آن ها سود بيش تر مى‌خواهند. با امر به معروف و نهى از منكر جلو اين گونه اعمال نيز گرفته شده، محيط سالم مى‌شود، و زمين آباد مى‌گردد. «وَيُنْتَصَفُ مِن الاَْعْداء» زمانى كه امر به معروف و نهى از منكر باشد دشمنان هم منصف مى‌شوند، يعنى دشمنان هم به رعايت انصاف وادار مى‌شوند. آن گاه كه صاحبان قدرت اهل امر به معروف و نهى از منكر باشند، ديگر دشمنان جرأت نمى‌كنند اقدام به ظلم كنند، به اين شرط كه امر به معروف و نهى از منكر در جامعه رواج داشته باشد. تنها اين نيست كه يك نفر در موردى به عنوان كارى فردى و مقدس و به قصد اتمام حجت انجام دهد و به آن اكتفا كند. اگر امر به معروف در جامعه رواج داشته باشد، ديگر دشمنان جرأت پيدا نمى‌كنند مؤمنان را مورد هجوم خصمانه خود قرار دهند. و نهايتاً حضرت(عليه السلام)مى‌فرمايند «وَ يَسْتَقيمُ الاَْمْر»، كارها در سايه امر به معروف ونهى از منكر به سامان مى‌رسد. اين همان اصلاح است. مفاسد برطرف مى‌شود، و كارها به سامان مى‌رسد. اين ها نتايج امر به معروف و نهى از منكر است.

امام(عليه السلام)از يك طرف هشدار مى‌دهند كه در آخر الزمان، امر به معروف و نهى از منكر رنگ مى‌بازد، گاهى بعضى از مردم عمل مى‌كنند، اما به شرط اين كه براى آن ها ضررى نداشته باشد؛ ولى عملا امر به معروف و نهى از منكر رواج و رونق خود را از دست مى‌دهد و در جامعه مطرود و منزوى مى‌شود. امام(عليه السلام)هشدار مى‌دهد كه اگر چنين وضعى پيش آمد از عقاب خدا بترسيد. عذابى نازل مى‌شود كه تر و خشك، و بزرگ و كوچك را با هم مى‌سوزاند. از طرفى ديگر حضرت(عليه السلام)بعد از هشدار نصيحت مى‌كنند كه چه بايد كرد كه اين گونه نشود، چنين روزگارى خواهد آمد، شما كه تابع من هستيد، نصيحت هاى مرا ـ يعنى امام باقر(عليه السلام)راـ گوش كنيد. تا به اين بلا مبتلا نشويد.

وظيفه مسلمانان در برابر منكرات

«فَأَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُم»، وظيفه اول شما اين است كه اگر كار بدى را در جامعه مى‌بينيد، در دل احساس نفرت و انزجار كنيد، اشمئزاز پيدا كنيد. اگر مى‌بينيد كار خلاف و گناهى در جامعه انجام مى‌گيرد، پيش خود نگوييد كه بله، گناه است، اما گناه بدى هم نيست، درست است كه امروزه فرهنگ سرا درست مى‌كنند، اما بچه ها سرگرمى پيدا مى‌كنند! كمى مشغول مى‌شوند! رقصى فرامى‌گيرند! آوازى ياد مى‌گيرند! در اين زمانه نبايد بچه ها خيلى بى هنر باشند! خوب