بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 206

دينى است؛ يعنى آنچنان به معارف مسلح دينى شوند كه تحت تأثير جوّ قرار نگيرند، دينشان ضعيف و ايمانشان سست نشود، در اصول و پايه هاى دين شك پيدا نكنند؛ چنين آموزش هايى را بايد به ايشان داد.

بخش عظيمى از اين مسؤوليت بر عهده ما و بر دوش روحانيت است. بايد سعى كنند در اين زمينه ها كتاب هايى را در سطوح مختلف بنويسند، اساتيدى تربيت كنند، كلاس هاى مختلف، آموزش هاى حضورى و غير حضورى، رسمى و غير رسمى، محدود و طولانى، كوتاه مدت و دراز مدت فراهم كنند، تا جوانان بتوانند از اين امكانات استفاده كنند. خوشبختانه در اين زمينه كارهايى انجام گرفته است، مخصوصاً براى دانشجويان دانشگاه ها، قدم هايى برداشته شده است و به كمك بسيج دانشجويى هر سال حدود دو هزار نفر آموزش هايى مى‌بينند، كتاب هايى براى آن ها نوشته شده است كه مقام معظم رهبرى دستور دادند اين كتاب ها در دانشكده هاى نيروهاى مسلح تدريس شود. ساير دانشجويان، دانش آموزان، آموزگاران و دبيران هم مى‌توانند اين كتاب ها را تهيه كنند، سعى كنند استادى پيدا كنند، يا نوارهاى درسى كه هست بگيرند و از آن ها استفاده كنند تا خودشان را مجهز كنند و كم تر تحت تأثير شبهات شيطانى قرار بگيرند؛ شش جلد كتاب است كه در زمينه اين مسائل تهيه شده و اگر اطلاعات بيش ترى خواسته باشيد مى‌توانيد از مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(قدس سره)در قم يا از دفتر طرح ولايت وابسته به بسيج دانشجويى سراغ بگيريد.

اين مقوله آموزش هايى بود كه تحت عنوان امر به معروف و نهى از منكر بر ما واجب مى‌شود. بخش دوم امر به معروف و نهى از منكر به معنى عام مواعظ بود. اين هم باز نسبت به افراد نزديك و تحت تكفل و كسانى كه شخص در ايشان نفوذ فكرى دارد، وظيفه همه است. همه وظيفه دارند در حدى كه خودشان معلوماتى دارند فرزندان خود را نصيحت كنند، راه خير و شر را نشان بدهند، تشويقشان كنند كه كارهاى واجبشان را اعم از واجبات فردى و اجتماعى انجام دهند. اين مسؤوليت را در سطح وسيع ترى نهادهاى ديگر و از جمله وعاظ رسمى به عهده دارند. واعظ ها بايد اين مسؤوليت را به نحو جدى در اين شرايط درك كنند، وعظ ها و موعظه هايشان را به گونه اى تنظيم كنند كه نيازهاى جامعه را برآورده كند، لغزشگاه هايى را كه جوان ها به آن ها مبتلا مى‌شوند، بيش تر به ايشان توجه بدهند، نه چيزهاى كليشه اى كه صد يا دويست سال قبل بوده است، امروز هم ما باز همان ها را تكرار كنيم و به نيازهاى امروز جامعه


صفحه 207

توجه نكنيم. بخش موعظه هم شرايط خودش را دارد و چون اين براى همه معروف تر است و مى‌دانند كه امر به معروف و نهى از منكر در مورد اعمال ساده فردى چه شرايطى دارد، ديگر نمى‌خواهم در مورد آن صحبت كنم و مى‌پردازم به بخش مهم ترى كه ما بايد آن را از داستان عاشورا و سيدالشهداء(عليه السلام)بيش تر ياد بگيريم.

وظيفه حكومت و جامعه در برابر توطئه هاى دشمنان

چنان كه بيان شد، يك قسم مهم از امر به معروف و نهى از منكر كه متأسفانه مورد غفلت بسيارى از ما واقع شده، بخصوص قبل از نهضت حضرت امام(قدس سره)، مبارزه با توطئه هاى ضد اسلامى است كه مى‌تواند در زمينه هاى مختلف اقتصادى، فرهنگى، تعليم و تربيت، سياسى و حتى در زمينه نظامى باشد. در اين مورد است كه با يك كار ساده و آموزش چند روزه نمى‌توانيم خودمان را براى چنين امر به معروف هايى آماده كنيم، آموزش هاى پيچيده و طرح هاى بسيار سنجيده و متناسب با نقشه هاى شيطانى كه آن ها با متخصصان خود در طول سال ها با هزينه هاى هنگفت تهيه مى‌كنند، مى‌خواهد. شاخه كوچكى از آن همين است كه امروز در بيانات مقام معظم رهبرى بود، كه فرمودند دشمنان بعضى از مطبوعات ما را براى خودشان پايگاه قرار داده اند،1براى اين كه از اين پايگاه عليه اسلام و نظام اسلامى استفاده كنند. مطبوعات داخل كشور به دست مردم ايران، به دست بعضى از افراد خودفروخته، و چه بسا بعضى از آن ها با بودجه بيت المال اداره مى‌شود، اما پايگاه آمريكا يا بعضى دشمنان ديگر و صهيونيست ها است كه اغراض آن ها را پى مى‌گيرند و به آنان كمك مى‌كنند. كارى كه ـ به فرمايش مقام معظم رهبرى ـ بى.بى.سى يا راديو آمريكا بايد بكند، اين ها انجام مى‌دهند. اين تازه يك قسمت از كارهايى است كه دشمن عليه نظام ما انجام مى‌دهد. حال شما ببينيد در مقابل اين توطئه ـ فقط يك توطئه مطبوعاتى ـ چه كار مى‌توان كرد؟ آيا اين كارى است كه يك نفر، دو نفر يا ده نفر بتوانند با آن مقابله كنند؟ بايد مقدار زيادى فكر كرد كه ما در مقابل اين حركتِ مرموزِ شيطانى و فعاليت گسترده و حساب شده چه حركاتى را بايد انجام دهيم. اين موارد است كه بايد ما را بيش تر حساس كند و به فكر وا دارد كه مسؤوليت امر به معروف و نهى از منكر را در اين قبيل مسائل جدى تر بگيريم. در اين جا صحبت از يك گناه فردى نيست كه

[1]ر.ك: بيانات مقام معظم رهبرى حضزت آيت الله خامنه اى در اجتماع جوانان (مصلاى تهران)، 1/2/1379.


صفحه 208

كسى مرتكب مى‌شود و شما به او تذكر مى‌دهيد. اين چيزى است كه ممكن است كيان اسلام را به خطر بيندازد و روزى چشم باز كنيم و ببينيم همه چيز به دست دشمن افتاده است؛ ان شاء اللّه كه چنين چيزى نخواهد شد و نام سيدالشهداء(عليه السلام)و بركات وجود سيدالشهداء(عليه السلام)نخواهد گذاشت. ولى آن ها آن قدر نقشه هاى پيچيده اى كشيده اند، طراحى كرده اند و مقدمات آن را فراهم آورده اند كه به نقشه هايشان كاملا اميدوارند. ما هم نبايد دشمن را كوچك بشماريم. البته بايد دلمان به لطف خدا و توجهات وجود مقدس ولى عصر ـ عجل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ گرم باشد؛ اما معناى اين دلگرمى اين نيست كه آرام بنشينيم و كارى نكنيم، بايد با توكل بر خدا و اعتماد به هميارى او تلاش كنيم و بدانيم كه: «اِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ يَنْصُرْكُم،»1نصرت الهى هست، اما مشروط به اين است كه ما آنچه توان داريم در طبق اخلاص بگذاريم، آن گاه هر چه كم داريم خدا كمك خواهد كرد.

به هر حال در اين زمينه است كه بايد خيلى جدى تر برخورد كرد، بيش تر درباره آن صحبت كرد، بحث هايى هم كه در اين ده شب عرض كردم، در واقع مقدمه اى بود براى اين كه احساس اين مسؤوليت در برادران عزيز بيش تر شود، نمى‌دانم موفق شده ام يا نشده ام؛ اما به هر حال، جاى اين است كه امشب در اين وقت محدودى كه داريم از آن بحث ها نتيجه گيرى كنيم كه حالا بايد چه كنيم. از همان شب اول كه بنده سخنرانى كردم، ده ها سؤال كتبى از برادران مطرح شده كه ما اين مسائل را فهميديم، اهميت آن ها را درك كرديم، حال ما بايد چه كار كنيم؟ از شهرستان ها، از برادران و خواهران و دانشگاهيان تماس هاى فراوانى داشتند كه خوب، ما بايد چه كار كنيم؟ نمى‌دانيم چه كار بايد بكنيم، دلمان مى‌سوزد، مى‌دانيم وظيفه اى داريم، اما نمى‌دانيم چه كار كنيم؟ من در اين چند دقيقه اى كه فرصت هست مى‌خواهم اولا بگويم كه چرا نمى‌دانيم؟ چگونه شده است كه نمى‌دانيم؟ و بعد هم در حدى كه ممكن است خطوط كلى را براى اين كار روشن كنيم.

علل فراموش شدن وظيفه امر به معروف و نهى از منكر

در اين زمينه چند كاستى وجود دارد كه موجب شده چنين مسأله اى با اين اهميت را چنان كه بايد، نشناخته ايم. با اينكه از سال چهل و يك تا كنون كه سى و هشت سال مى‌گذرد ـ يعنى از

[1]محمد، 7.


صفحه 209

زمانى كه رسماً امام(قدس سره)نهضت را شروع كردند ـ در طول اين سى و هشت سال، بيانات امام(قدس سره)به گوش ما مى‌رسيده است، نوشته هاى ايشان در اختيار ما بوده است، وصيت نامه و منشور ايشان در دسترس ما است، اما در عين حال باز هم مى‌گوييم نمى‌دانيم چه كار بايد بكنيم! مشكل ما چيست؟ و بعد اگر بخواهيم حركتى را در راه انجام اين وظايف انجام دهيم، بايد از كجا شروع كنيم؟ مشكلى كه باز در عرايض گذشته بر آن تأكيد كردم، تأثير تبليغات شيطانى چند ساله اخير براى ترويج فرهنگ تساهل و تسامح است. به هر حال، آن قدر اين موضوع را اشخاص مختلف و با بيان هاى گوناگون گفته اند ـ گرچه ممكن است بعضى از ايشان حسن نيت داشته اند و لااقل اين حسن ظن را داريم كه بعضى از آن ها حسن نيت داشته اند ـ به اندازه اى تساهل و تسامح، تحمل افكار ديگران و چيزهايى از اين قبيل را تكرار كردند كه بالاخره كمابيش در همه اثر كرده است. اين كه مى‌گويم «همه»، شايد به اندازه انگشتان دست استثنا داشته باشد؛ بالاخره باور كرديم كه در اين زمان و در اين شرايط نمى‌توان زياد سخت گرفت و به اصطلاح با «خشونت» رفتار كرد. اسم هر چه را كه غير از تساهل و تسامح باشد، خشونت مى‌گذارند؛ داشتن غيرت دينى، تعصب نسبت به احكام اسلامى، اين كه فقط يك دين بايد وجود داشته باشد و آن دينِ حق است و اصالت دارد و احكام اسلامى بايد باشد، اين قبيل حرف ها را افكار دُگم مى‌نامند و مى‌گويند اين صحبت ها تبليغات عهد بوق است! امروز دنياى مدرن اين حرف ها را نمى‌پسندد! «يك دين» يعنى چه!؟ هزار تا دين باشد! پلوراليسم دينى! و گفته هايى از اين قبيل! آن قدر گفته اند و نوشته اند كه هر كسى را به نحوى تحت تأثير قرار داده اند. اگر بخواهيم از اين خواب خرگوشى بيدار شويم و از اين دامى كه در آن افتاده ايم بيرون بياييم، بايد دام «تساهل و تسامح» را پاره كنيم. اين، تار عنكبوت و دروغ است، ما در اسلام سهولت و يُسر داريم، دين اسلام دين آسانى است: «يُريدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْر،»1اما تساهل نداريم، تساهل يعنى سهل انگارى. دين اسلام دين آسانى است، اما نگفتند كه در آنچه هست سهل انگار، بى اعتنا و بى تفاوت باشيد. نه، بايد آنچه را كه هست جدى گرفت. اين مغالطه بزرگى است كه بارها آن را جواب داده ايم، باز هم در روزنامه ها مى‌نويسند، باز هم آن شخصيتى كه به اصطلاح مسؤول فرهنگى كشور است، باز هم همين را تكرار مى‌كند، ده مرتبه جواب او را داده ايم باز هم همان را تكرار مى‌كند؛ ما در اسلام چيزى به نام تساهل و تسامح

[1]بقره، 185.


صفحه 210

نداريم، معناى «اَلْحَنيفيَّة السَّهْلَة السَّمِحَة»1اجازه سهل انگارى نيست؛ دين ما دين آسانى است، اما اين دين آسان را بايد جدى گرفت و يك سر سوزن هم نبايد در آن خدشه وارد شود. به هر حال، اين روحيه ترويج شده است و با ترويج آن جوانان ما را تحت تأثير قرار داده اند؛ با ادبيات، شعر، رمان، تئاتر و فيلم هاى سينمايى؛ انواع و اقسام كارها را انجام دادند كه در جامعه ما اين مطلب را رسوخ دهند؛ به گونه اى كه كم و بيش همه را تحت تأثير قرار داده است. زودتر بايد اين تار عنكبوت را پاره كنيم. اين حرف ها دروغ است، اسلام غيرت مى‌خواهد، اسلام پايبندى مى‌خواهد، اسلام تقوا مى‌خواهد، اسلام قاطعيت مى‌خواهد، اسلام جديت مى‌خواهد و سهل انگارى را به هيچ وجه تجويز نمى‌كند. اگر بخواهيم با وظيفه خود آشنا شويم و درصدد بر آييم كه در دام شياطين نيفتيم و روزى نيايد كه نظام اسلامى ما خداى ناكرده، به خطر بيفتد، بايد اول اين دام را پاره كنيم.

اين قدم اول؛ اما قدم دوم كه بر مى‌گردد به يك ضعف فرهنگى كه متأسفانه به آن مبتلا هستيم و نتيجه كارهايى است كه در طول زمان و به خصوص در دوران پهلوى انجام گرفته است ـ شايد بعضى از خود ما هم در آن سهيم بوده ايم ـ و آن ضعف اين است كه حالت بى اعتنايى نسبت به كارهاى ديگران در ما به وجود آمده است؛ اين حالت كه هر كسى بايد سرش به كار خودش باشد، به ديگران چه كار دارد، هر كسى طبق تشخيص شخص خودش عمل كند، چه كار دارد كه با ديگران مشورت و همكارى كند، و همفكرى داشته باشد. اين روحيه تكروى و عدم احساس نياز به ديگران در انجام فعاليت ها، يك كمبود فرهنگى در ما است. اگر هم بخواهيم امر به معروف كنيم، خودمان يا حداكثر ـ اگر بخواهيم با ديگران كار كنيم ـ با دو سه نفر از همسايه ها يا خويش و قوم، اگر در بازار باشد، با همسايه هاى مغازه، يا اگر در محله است، با همسايه هاى خانه، در همين محدوده نسبت به كارى اقدام مى‌كنيم. اما اين كه بايد براى انجام وظايف اجتماعى، پيوستگى بيش تر، جدى تر و مؤثرترى داشته باشيم، اين را باور نكرديم. عللى هم دارد كه در مورد بعضى از آن ها حق داريم. ولى به هر حال، مى‌دانيم اسلام به اتحاد، همبستگى و الفت دعوت كرده است. مى‌فرمايد «اَلْمُؤْمِنُ آلِفٌ مَأْلُوف،»2مؤمن كسى است كه با ديگران انس بگيرد، ديگران هم با او انس بگيرند: «مَنْ اِسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَك،»3كسى

[1]

بحارالانوار

، ج 22، ص 263، باب 5، روايت 3، «لكِنْ بَعَثَنى بِالْحَنيفيَّةِ السَّهْلَةِ السَّمِحَة».[2]همان، ج 67، ص 309، باب 14، روايت 41.[3]

نهج البلاغه

، كلمات قصار، 161.


صفحه 211

كه فقط بر فكر خودش متكى باشد هلاك مى‌شود؛ «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعاً وَ لاتَفَرَّقُوا»1نيز كه معروف است. همه مى‌دانيم اسلام وحدت و همبستگى مى‌خواهد؛ به نحوى كه همه مسلمانان در حكم پيكر واحد بشوند؛ در روايت آمده: «اَلْمُؤْمِنُ أَخُ الْمُؤْمِنِ كَالْجَسَدِ الْواحِد،»2كه سعدى مضمون آن را گرفته است و بر اساس آن گفته: «بنى آدم اعضاى يكديگرند،» در آن روايت اين گونه آمده است كه مومنان نسبت به يكديگر حكم اندام هاى يك پيكر را دارند، سعدى دايره آن را كمى وسيع تر كرده و گفته بنى آدم اعضاى يكديگرند. پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)فرمود مؤمنان اعضاى يكديگرند. ما مومنان ـ يعنى كسانى كه دوست داريم به وظيفه شرعى خود عمل كنيم و دوست نداريم اسلام ضعيف شود و نظام اسلامى لطمه بخورد ـ بايد سعى كنيم بيش تر با هم ارتباط برقرار كنيم.

در اين جا مشكلى است ـ كه عرض كردم تا حدودى هم حق داشتيم ـ آن اين است كه از حدود يك قرن پيش تا به حال، چنين وانمود شده كه اگر بخواهيم كار اجتماعى در قالب تشكل باشد، بايد به صورت حزب باشد. از صدر مشروطيت تا به حال هم احزابى كه تشكيل شده كارنامه هاى خوبى ندارند، حتى بعد از پيروزى انقلاب اسلامى هم احزابى كه تشكيل شد، چندان چنگى به دل نمى‌زد. اگر به ياد داشته باشيد، با اين كه مؤسسان حزب جمهورى اسلامى، مرحوم دكتر بهشتى، دكتر باهنر، مقام معظم رهبرى و آقاى‌هاشمى بودند، اما امام(قدس سره)خيلى تأكيد نكردند كه حزب تشكيل شود. ايشان فرمودند اگر مى‌خواهيد حزب داشته باشيد، حزبِ جمهورى اسلامى باشد. اين تعبير تفاوت دارد با اين كه حتماً برويد حزب تشكيل بدهيد. به هر حال، اين گونه براى ما توجيه شده است كه در مسائل سياسى و اجتماعى، كار يا فردى و يا حزبى است. از كار حزبى هم كه دل خوشى نداريم، لذا كار فردى انجام مى‌دهيم. غافل از اين كه شكل سومى هم هست. هيچ كدام از اين ها مدل اسلامى نيست؛ مدل اسلامى همان است كه خود امام(قدس سره)به آن رسيد، ولى متأسفانه در مورد آن پژوهش لازم و تلاش كافى انجام نگرفت.

ايجاد تشكل هاى اسلامى براى انجام فعاليت هاى اجتماعى

اوايل نهضت، كسانى كه به امام(قدس سره)علاقه داشتند و فدايى امامرحمة الله عليهبودند ـ به خصوص از تهران

[1]آل عمران، 103.[2]

بحارالانوار

، ج 61، ص 148، باب 43، روايت 25.


صفحه 212

ـ خدمت ايشان آمدند و عرض كردند كه آقا! جان و مال ما در اختيار شما، شما بگوييد كه چه كار كنيم، شما روش كار را به ما ياد بدهيد. اين افراد چند هيأت سينه زنى و مذهبى داشتند؛ امامرحمة الله عليهفرمود بياييد اين هيأت ها را به هم نزديك كنيد، ائتلاف كنيد. هيأت ها جدا باشند، هر هيأتى سر جاى خود و در محله خود باشد، هر كدام هم اعضاى خود را داشته باشند، روش كار هيأت را هم خودتان انتخاب كنيد، گوينده، منبرى و مداح هيأت به انتخاب خودتان باشد، اما سعى كنيد با هيأتى كه در همسايگى شماست رابطه برقرار كنيد، در مشتركات با هم همكارى كنيد، بنشينيد اصول مشتركى تنظيم كنيد، يا اين هيأت ها با حفظ استقلال داخلى خود، با هم در امور مشترك ائتلاف كنند. خوف اين دارم كه اگر اين حرف را بزنم، بار سياسى داشته باشد. اسم هيأت هاى مؤتلفه از آن جا پيدا شد و حالا اسم گروهى شده است؛ من نمى‌خواهم از آن گروه حمايت كنم و بگويم درست است يا نه، و يا اين كه انتقادهايى به ايشان وارد هست يا نيست، الان در مقام اين بحث نيستم. اصل مدل اين كار از امامرحمة الله عليهبود، فرمود هيأت هاى مذهبى با هم ائتلاف كنند و به صورت هيأت هاى مؤتلفه در بيايند. در ابتدا چهار هيأت بود، يكى از آن ها را مقام معظم رهبرى هدايت مى‌كردند، ديگرى را آقاى‌هاشمى، يكى را هم آقاى باهنر، بنده هم بعضى گوشه ها در خدمتشان بودم. بعداً اين هيأت ها براى اين كه با هم ائتلاف داشته باشند، از امامرحمة الله عليهخواستند كه نماينده اى تعيين كنند و امام مرحوم دكتر بهشتى را تعيين فرمودند. امروز هم ما اگر بخواهيم كار كنيم، گرچه مى‌گويم بايد تشكل داشته باشيم و به هم پيوسته باشيم، اما مقصودم تشكيل حزب نيست. حزب را نفى نمى‌كنم، بلكه مى‌گويم بهترين شكلى كه با ارزش هاى اسلامى مناسبت دارد همان الگويى است كه امامرحمة الله عليهعرضه كرد. حزب اشكالاتى دارد كه در اين روش نيست.

خوب، ملاحظه مى‌فرماييد احزابى كه تشكيل مى‌شود، آن ها را چند نفر تأسيس مى‌كنند كه در واقع گرداننده كار هستند و تفكر حاكم بر آن حزب، فكر همين افراد است؛ ادعا مى‌كنند كه از افراد رأى مى‌گيريم و انتخاب مى‌كنيم، ولى اين حرف ها ظاهر قضيه است. برنامه را همين افراد تنظيم مى‌كنند و همين ها حزب را مى‌گردانند. اگر رياستى باشد به همين اشخاص مى‌رسد، نقش ها را همين ها ايفا مى‌كنند، و چون در واقع رؤساى احزاب هستند كه با پيروزى حزبى در انتخابات ـ اعم از انتخابات مجلس يا انتخابات ديگرى ـ حكومت را به دست مى‌گيرند، انگيزه براى اين كه به هر قيمتى حزب خودشان غالب باشد زياد است. در داخل


صفحه 213

حزب هم براى اين كه در كادر رهبرى قرار بگيرند، فعاليت زيادى مى‌كنند كه به آن سطح بالا بيايند. يعنى انگيزه هاى مادى و دنيوى در فعاليت هاى حزبى بسيار مؤثر است. شايد شنيده باشيد كه بعضى از احزاب براى پيروزى در انتخابات از اموال شهردارى، كاركنان شهردارى، ماشين هاى شهردارى، اموال بانك ها، امكانات دانشگاه ها، امكانات وزارت آموزش و پرورش و مدارس و از خيلى چيزهاى ديگر ـ با اين كه تمام اين ها در قانون آمده است كه ممنوع مى‌باشد ـ اما در موارد زيادى، از همه اين ها استفاده كردند! اما در روشى كه امام(قدس سره)پيشنهاد كرد اين حرف ها جايى ندارد، در هيأت هاى مذهبى انگيزه دين است و اگر كسى در ميان جمعيت يا هيأتى انتخاب مى‌شود كه نقش بيش ترى ايفا كند، براى اين است كه واقعاً تشخيص داده اند او واقعاً مى‌تواند بيش تر خدمت بكند. چيز ديگرى در اين گونه تشكل ها نيست. در حزب امكان سوء استفاده از امكانات خارجى يا تبليغات سوء و مسائلى از اين قبيل هست، اما در هيأت هاى مذهبى نيست و يا خيلى كم است. با يكديگر قابل مقايسه نيستند؛ كسانى كه در هيئات شركت مى‌كنند، انگيزه دينى دارند. سعى مى‌كنند خوب بشناسند؛ و بالاخره آفت بزرگ احزاب، رقابت هايى است كه بين آن ها واقع مى‌شود. كانديداهايى كه اين حزب تأييد كرده است، اگر بپرسيد كه فلان كانديدايى كه حزب ديگر معرفى كرده، انصافاً از اين كانديداى شما اصلح نيست؟ گاهى به زبان هم مى‌آورد كه اصلح است. اما به هر حال، حزب تصميم گرفته! خط سياسى است! جبهه ما اين گونه اقتضا مى‌كند! قول داديم به تصميمات هم جبهه اى خود وفادار باشيم! اما در هيئات دينى اين حرف ها نيست.

پس تأكيد بر اين است كه ما بايد تشكل هاى دينى قوى داشته باشيم، اما نه با مدل غربىِ حزب، ما در اسلام مدل حزب نداريم. اين ها همه از غرب است. ممكن است كه از بعضى جهات محسناتى هم داشته باشد، اما جهات عيبى هم دارد كه اگر روش بهترى داشته باشيم، چرا آن را انتخاب نكنيم؟ روش بومى خودمان، روش اسلامى خودمان، هيأت هاى مذهبى. اما سعى كنيم هيأت هاى مذهبى با هم رابطه داشته باشند؛ اين مسأله دوم. مسأله اول مبارزه با تساهل و تسامح، تقويت روح غيرت و حساسيت دينى بود؛ دوم مبارزه با فردگرايى و تكروى؛ بايد اين فرهنگ را در خودمان تقويت كنيم كه براى مبارزه با شياطينى كه كيان ما، نظام و دين ما را هدف گرفته اند، با كار فردى نمى‌توان مقابله كرد، بايد كار جمعى كرد؛ كار جمعى هم تشكل، ارتباط و همبستگى مى‌خواهد. اگر هيچ راه ديگرى غير از حزب نبود، حزب هم