بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 67

زمينه هاى قيام عاشورا(2)


صفحه 68

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 69

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمدللّه ربّ العالمين، والصّلوة والسّلام على سيّد الانبياء والمرسلين، أبى القاسم محمّد وعلى آله الطيبين الطاهرين المعصومين. اللّهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه وعلى آبائه فى هذه الساعة وفى كل ساعة ولياً وحافظاً وقائداً وناصراً ودليلا وعيناً حتى تسكنه أرضك طوعاً وتمتعه فيهاً طويلا. السلام عليك يا ابا عبد اللّه وعلى الارواح التى حلّت بفنائك.

فرارسيدن ايّام شهادت آقا ابى عبد الله را به پيشگاه مبارك ولى عصر ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ مقام معظم رهبرى، مراجع بزرگ تقليد، و همه شيعيان مكتب حسينى تسليت عرض كرده و از خداوند متعال درخواست مى‌كنيم، در دنيا و آخرت دست ما را از دامان ابى عبد الله كوتاه نفرمايد.

در جلسه گذشته سؤالى مطرح شد كه ممكن است در ذهن بسيارى از جوانان و نوجوانان وجود داشته باشد، و آن سؤال اين بود كه، چگونه مردم مسلمان با اين كه به دين اعتقاد داشتند، نماز خوان بودند، روزه مى‌گرفتند، اهل جهاد بودند، بسيارى از ايشان در جنگ ها شركت كرده بودند، و حتى بسيارى از آن ها، و يا لااقل اكثرشان، سال ها در محضر اميرالمؤمنين(عليه السلام)، و يا در بعضى از جنگ ها با آن حضرت و در ركاب آن حضرت بودند، با همه اين تفاصيل چگونه عده اى حاضر شدند حسين بن على(عليه السلام)را با آن شرافت، عزت و محبوبيتى كه داشت به اين صورت فاجعه آميز به شهادت برسانند؟

براى اين كه مسأله تا حدى روشن شود، بايد به عقب برگرديم و تاريخ صدر اسلام را مرور كنيم. لذا شب گذشته به وضعيت كشور اسلامى در زمان معاويه، بعد از شهادت اميرالمؤمنين(عليه السلام)تا زمان ـ به اصطلاح ـ به خلافت رسيدن يزيد، اشاره كوتاهى كردم. اجمال مطلب اين بود كه، معاويه در ميان شخصيت هاى معروف آن عصر از هوش سرشارى


صفحه 70

برخوردار بود، به طورى كه او را «داهية العرب» مى‌گفتند، و حتى آن قدر سياست، هوش، فراست و تدبير او معروف شده بود كه مى‌گفتند على سياست معاويه را ندارد، وگرنه مى‌توانست بر او پيروز شود! و كار به دست معاويه نمى‌افتاد! و شايد در همين رابطه بود كه مولا اميرالمؤمنين(عليه السلام)فرمودند: «لَولا كراهيَةُ الْغَدْرِ لَكُنْتُ مِنْ أَدْهى النّاسِ»1به خدا قسم معاويه از من باهوش تر، با تدبيرتر و با سياست تر نيست، ولى تقوا جلوى من را گرفته و نمى‌توانم هر كارى را انجام دهم.

در اين جا نكته اى را به عنوان جمله معترضه عرض كنم؛ ممكن است در اذهان ساده اين شبهه مطرح مى‌شود كه، اگر اميرالمؤمنين(عليه السلام)با معاويه، يا با سايرين، مقدارى مماشات كرده بودند، كار به اين جا نمى‌كشيد. امروزه براى تضعيف مقام ولايت به طور كلى، و مقام عصمت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)و ائمه اطهار(عليهم السلام)به طور خاص، خيلى مى‌كوشند تا خدشه هايى در رفتار آن ها وارد كنند، شبهه هايى ايجاد كنند، تا نسل آينده ما آن ايمان عميق را به عصمت و برترى آن ها در همه شؤون نپذيرند. در اين راستا اين شبهه را اقا مى‌كنند كه شايد يك راه بهترى هم بوده و شايد اين بزرگواران در برخى موارد اشتباه كرده اند. «شايد» كه مطرح شد، فتح باب مى‌شود، آن گاه زير سؤال بردن همه چيز امكان پذير مى‌شود. همچنان كه الان اين گونه كارها را انجام مى‌دهند.

خوب، ممكن است شبهه به اين صورت مطرح شود (البته من را به خاطر اين كه شبهه را ترسيم مى‌كنم معذور بداريد) براى اين كه شبهه را تبيين كنم ناچارم مقدارى توضيح بدهم، انشاء الله بعد از طرح شبهه جواب آن را به روشنى عرض خواهم كرد.

مثلاً در مقام شبهه به اين صورت مى‌گويند كه زمانى كه مردم آمدند و با على(عليه السلام)، با آن هجوم عجيب و بى سابقه بيعت كردند،كه خود اميرالمؤمنين(عليه السلام)از آن بدين گونه تعريف مى‌فرمايد كه نزديك بود حسنين(عليهما السلام)زير دست و پا بمانند، در بين مردم كسانى آمدند با حضرت بيعت كردند كه شخصيت هاى برجسته آن روز بودند، به عنوان نمونه طلحه و زبير آدمهاى معمولى نبودند. همان گونه كه مى‌دانيد، خليفه دوم شوراى شش نفره اى را تعيين كرده

[1]

نهج البلاغه

، خطبه 200.


صفحه 71

بود، كه بعد از او اين هيأت شش نفره از بين خودشان خليفه را انتخاب كنند. طلحه و زبير دو نفر از اين افراد بودند. اين ها كسانى بودند كه خودشان كانديداى خلافت بودند، و آمدند با على(عليه السلام)بيعت كردند.

كسانى اين گونه القاء شبهه مى‌كنند: خوب بود على(عليه السلام)اين ها را دعوت مى‌كرد و از آن ها دلجوئى به عمل مى‌آورد، هديه اى به آنان مى‌داد، هنگامى كه از او وقت ملاقات مى‌خواستند، فوراً به آن ها وقت مى‌داد، از آنان پذيرايى مى‌كرد، به خاطر اين كه بيعت كرده بودند با آن ها مى‌نشست و مى‌گفت: برادران عزيزم! خيلى خوش آمديد! من اين مقام را از شما دارم. شما بوديد كه از من حمايت كرديد و من به خلافت رسيدم، از شما متشكرم! خوب، چه ايرادى داشت اين گونه چرب زبانى كند، بعد هم براى ايشان شامى مهيا مى‌كرد و به ايشان سور مى‌داد. حضرت كه مى‌دانست اين ها چه خيالى در سر دارند، لااقل احتمال آن را مى‌داد، اگر نگوييم علم امامت داشت و از كارهاى آينده آن ها با خبر بود، روحيات ايشان را مى‌شناخت و مى‌دانست چگونه انسان هايى هستند، اين احتمال را مى‌داد كه اگر با آن ها مماشات نكند، جنگ جمل را به راه مى‌اندازند، حداقل احتمال اين مسأله را مى‌داد. خوب بود براى اين كه چنين نشود، اين همه خونريزى و جنگ رخ ندهد، و نيروها از بين نرود ـ و به جاى آن ممكن بود اين نيروها براى بازسازى كشور، به كار گرفته شده و پيشرفت اقتصادى حاصل شود ـ به ايشان مى‌گفت بياييد با يكديگر همكارى و همفكرى كنيم، شما طرحى تهيه كنيد، ما هم بررسى مى‌كنيم. يا حتى بخشى از مملكت در اختيار شما باشد و شما آن را اداره كنيد، اگر شما ولايت كوفه و بصره را مى‌خواهيد، ارزانى شما. اگر شام و مصر را مى‌خواهيد، ما مضايقه اى نخواهيم داشت، با هم همكارى مى‌كنيم. به اين صورت با آن ها صحبت مى‌كرد، بعد هم بخشى از بيت المال را در اختيار آن ها قرار داده، دست ايشان را باز مى‌گذاشت، اين ها اگر كمى از بيت المال سوء استفاده مى‌كردند، بهتر از اين بود كه مقدار زيادى از بيت المال براى جنگ و خونريزى هزينه شود. اين تفكر سياست مدارانه اى است كه آن زمان در ميان برخى مردم شايع بود، و اين گلايه ها را از على(عليه السلام)داشتند. همين افراد بودند كه مى‌گفتند: على سياست ندارد، و يا اين كه سياست معاويه بيش تر است. و همين حرف ها بود كه دل على(عليه السلام)را مى‌سوزاند، و حتى دوستان خودش را هم نمى‌توانست قانع كند.

از وضعيت معاويه هم كه آگاه بود و مى‌دانست چه عنصر خبيثى است و چه سياستى دارد،


صفحه 72

چگونه مردم را رام كرده و بر گرده آن ها سوار شده است؟ به چه نحوى اموال مسلمان ها و بيت المال را در اختيار گرفته و سخاوتمندانه، صدها هزار و گاهى حتى ميليون ها درهم و دينار به افراد مختلف جود و بخشش مى‌كند؟! اگر على(عليه السلام)تا حدودى با اين گونه شخصيت ها كنار آمده و مماشات مى‌كرد بهتر بود و جنگ ها و خونريزى ها و صرف هزينه هاى فراوان براى آن ها اتفاق نمى‌افتاد.

آيا مشابه اين القائات را امروزه درباره حضرت امام(قدس سره)، يا درباره مقام معظم رهبرى نشنيده ايد؟ آيا نشنيده ايد كه گفته مى‌شود اگر درباره فلان شخص اندكى مدارا مى‌شد كار به اين جا نمى‌كشيد؟ هنوز اين شبهات درباره سياست على(عليه السلام)هم مطرح است. البته ممكن است در پاسخ اين شبهات بگوييم، حضرت امير(عليه السلام)از علم امامت برخوردار بودند و يا خدا به ايشان امر كرده بود كه چنين كند، آيا مى‌خواهيد از امر خدا تخلف كند؟ در اين صورت جوابى تعبدى را مطرح كرده ايم. ما معتقديم امام(عليه السلام)معصوم است و خطا نمى‌كند، مطابق آنچه خدا امر فرموده عمل مى‌كند. وظيفه اش به همان صورت بوده است. اين جواب براى ما تا حدودى قانع كننده است. اما اين گونه جواب دادن، نوجوان امروزى را كه تحت تأثير اين شبهات واقع شده، قانع نمى‌كند؛ بايد جواب روشن ترى ارائه كنيم.

در اين جا من از هم لباس هاى خودم اين گلايه را دارم كه چرا ما آن گونه كه بايد و شايد در مورد مسائلى از اين قبيل كه مورد حاجت است، كار نكرده ايم، و جواب مناسبى كه همه بتوانند درست بفهمند، درك و قبول كنند، يا تهيه نكرده ايم و يا اگر تهيه كرده ايم، منتشر نكرده و در دسترس جوان هايمان قرار نداده ايم.

بايد جواب روشنى به اين سؤال بدهيم كه چرا على(عليه السلام)بر اساس سياست لبخند و مماشات، و با انعطاف عمل نكرد؟ تا به اين حد سخت مى‌گرفت و مى‌گفت من حتى يك روز هم اجازه نمى‌دهم معاويه حكومت كند. اگر من خليفه هستم حق ندارند اين اقدامات را انجام دهند. همان زمان معاويه طلحه و زبير را نزد خود مى‌پذيرفت. طلحه و زبير از افراد معمولى نبودند، بلكه دو نفر از بزرگ ترين شخصيت هاى عالم اسلام و كانديداى خلافت بودند. وقتى اين دو مهمان على(عليه السلام)مى‌شوند، او چراغ را خاموش كرده، چراغ ديگرى را روشن مى‌كند. مى‌پرسند چه شد؟ اين چراغ با چراغ ديگر چه فرقى داشت؟ على(عليه السلام)در جواب مى‌گويد: چراغ اول به بيت المال تعلق داشت و من مشغول رسيدگى به حساب بيت المال بودم، لذا از


صفحه 73

چراغ بيت المال استفاده مى‌كردم، در حالى كه شما مى‌خواهيد در مورد مسائل شخصى و خصوصى حرف بزنيد؛ من حق ندارم از چراغى كه مربوط به بيت المال است استفاده كنم. طلحه و زبير با خود گفتند على(عليه السلام)حاضر نيست چند دقيقه از چراغ بيت المال استفاده كند، در حالى كه ما دو شخصيت بزرگ اسلامى هستيم، و مى‌خواهيم با او در مورد مسائل و مصالح كشور اسلامى صحبت كنيم ـ البته از ديد آن ها اين گونه بود ـ و او نمى‌پذيرد چند دقيقه از چراغ بيت المال استفاده كنيم، چگونه مى‌توان با او از در دوستى در آمد؟

اين افراد در زمان خليفه پيشين استفاده هاى زيادى كرده بودند، املاك و ثروتهاى فراوانى تصاحب كرده بودند! غلامان و كنيزانى به تملك خود درآورده بودند! و در مورد آن ها داستان هايى نقل شده است؛ و اكنون با اين گونه سختگيرى هاى اميرالمؤمنين(عليه السلام)مواجه شده اند.

به نظر شما جواب اين سؤال چيست؟ آيا جوابى غير از اين هست كه على(عليه السلام)معصوم بود و هر كارى كه انجام مى‌داد طبق دستور خدا بود؟ ما چه جواب روشنى مى‌توانيم بدهيم كه يك جوان را قانع بكند؟

جوابى به نظر من مى‌رسد كه آن را عرض مى‌كنم، در مورد آن فكر كنيد و اگر كسى به پاسخ مناسب ترى رسيد، بنويسد و در اختيار من قرار دهد. جوابى كه به نظر من مى‌رسد اين است كه اگر چنين جريانى اتفاق افتاده بود، ما على(عليه السلام)را با چه كيفيتى مى‌شناختيم؟ اگر براى ما چنين داستانى را نقل كنند كه، شبى جناب طلحه و زبير، خدمت خليفه وقت رسيده، درباره مسائل مملكت صحبت كردند، و مثلاً، تصميم گرفتند حكومت ايالت عراق را به يكى از ايشان و مصر را به ديگرى واگذار كنند، اگر در تاريخ چنين آمده بود، من و شما چه تفاوتى بين على(عليه السلام)با طلحه و زبير مى‌ديديم؟ چه فرقى بين معاويه و عمرو عاص با على(عليه السلام)قائل مى‌شديم؟ نهايتاً مى‌گفتيم چند شخصيت بودند كه با يكديگر نشسته، مشورت كرده و كارى انجام دادند. روزى با شخصى ديگر و امروز با يك شخصى به نام اميرالمومنين(عليه السلام)بيعت كردند. قبلا خليفه اول با مشورت اطرافيان خود معاويه را خليفه و والى شام قرار داد و بعد خليفه دوم و پس از او هم خليفه سوم ولايت او را بر شام تأييد كردند. اكنون نيز اين ها طلحه و زبير را به عنوان والى


صفحه 74

كوفه و بصره نصب كردند. لازمه چنين عملكردى اين بود كه امروزه بيش از يك ميليارد مسلمان و صدها ميليون شيعه، تفاوتى بين على(عليه السلام)با طلحه و زبير نبينند، بلكه فرقى بين على(عليه السلام)و معاويه قائل نشوند؛ و اين مطلب جديدى نيست. اگر امروزه ما مى‌دانيم كه على(عليه السلام)مقام ديگرى داشته است، و اصلا در يك مسير ديگرى بوده است، به اين دليل است كه علما براى تبيين تفاوت بين على(عليه السلام)و ديگران، هزار و سيصد سال تلاش كرده و آن را دائماً براى ما نقل كردند، پدر و مادرهاى ما از طفوليت اين مسائل را به ما تلقين كردند. اما اگر گفته مى‌شد زمانى بود كه چند نفر نشستند دور هم و حكومت را تقسيم كردند، در اين صورت چه تفاوتى بين ايشان مى‌ديديم؟ حداكثر مى‌گفتيم على(عليه السلام)كمى بهتر از آن ها بود. اين سخن تازه اى نيست. خود على(عليه السلام)از اين كه او را با معاويه مقايسه مى‌كردند، مى‌ناليد؛ «الدَّهْرُ أَنْزَلَنى ثُمَّ أَنْزَلَنى حَتّى يُقالُ عَلىٌّ وَ مُعاوية.»1آن زمان نيز همين اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله)، يا كسانى كه سال ها در ركاب على(عليه السلام)و در محضر على(عليه السلام)بودند، مى‌گفتند: به هر حال معاويه نيز حُسن هايى دارد، جود و بخششى دارد، تدبيرى دارد، يك كشور اسلامى را اداره مى‌كند. همين افراد زمانى كه از على(عليه السلام)گله مند مى‌شدند، نزد معاويه مى‌رفتند. حتى نزديكان على(عليه السلام)هر وقت از على(عليه السلام)گله مند مى‌شدند و تقاضاهايى داشتند كه على(عليه السلام)به آن ها پاسخ مثبت نمى‌داد، نزد معاويه مى‌رفتند. آن ها اين دو را هم سنگ مى‌ديدند و معتقد بودند، فقط اندكى عدل و عبادت على بيش تر است.

اگر جريان مذكور اتفاق افتاده بود، من و شما على(عليه السلام)را چگونه مى‌ديديم؟ و اگر چنين برداشتى از اسلام و از على(عليه السلام)داشتيم، و اين رفتار را وظيفه يك خليفه اسلامى مى‌دانستيم، در اين صورت براى ما خلافت اسلامى با حكومت هاى دنيوى و سلطنت هاى كسرى و قيصر چه تفاوتى داشت؟ آن ها نيز همين گونه رفتار مى‌كنند، اگر در مقابل خود به معارضى برخورد كنند كه نتوانند او را دفع كنند، با او سازش مى‌كنند، رو به روى يكديگر مى‌نشينند و به هم لبخند مى‌زنند، با يكديگر از در سازش در مى‌آيند، براى اين كه جنگ و خونريزى نشود و خشونت پيش نيايد. مگر در تمام دنيا چنين نيست؟ در اين صورت چه تفاوتى بين حكومت على(عليه السلام)با حكومت كلينتون و ديگران وجود داشت؟

اگر ما امروز با حقيقت اسلام آشنا هستيم و مكتب تشيع را داريم، به بركت اين گونه رفتار

[1]ابن طاووس،

فرحة الغرى

، ص 7.