بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 85

امر امام(قدس سره)است. و اگر نهى فرمودند، نهى ايشان نيز بر سر چشم؛ اما مگر ايشان فرمودند كه شما حرف تان را نگوييد، اعتراض نكنيد، انتقاد نكنيد؟ اگر مردم ما، آرام و بى سر و صدا در مقابل اين هجمه عظيم فرهنگى انتقاد قانونى مى‌كردند، وضعيت فرهنگى كشور اين گونه نمى‌شد. اما متأسفانه، ابتدا ما را اغفال و تخدير كرده، به ما اين گونه القا كردند كه چون نظام ما اسلامى است، بايد در همه موارد اطاعت كنيد. اين مغالطه است! صِرف اين كه اين نظام اسلامى است، اطاعت از هر مسؤولى واجب نمى‌باشد، و اعتراض به هر مسؤولى حرام نيست. اگر از كسى تخلفى ديده شد، بايد اعتراض كرد، بايد فرياد سر داد، بايد به دنيا فهماند كه ما نيز بخشى از مردم اين كشور هستيم. راديو و تلويزيون هاى خارجى با مسائل ايران چنان برخورد مى‌كنند كه گويا در ايران مردمى غير از تعداد اندكى بى بند و بارِ غربزده فرارى از اسلام، وجود ندارد.

بايد نشان دهيم كه ما مردم هستيم، و آن ها غده هاى سرطانى و آفت زده هستند. آن كسانى كه انقلاب كردند و بار اين انقلاب را به دوش كشيدند، اين مردم هستند. كسانى كه زير پرچم حسين(عليه السلام)انقلاب كرند و براى احياى احكام اسلام كشته دادند، حال چگونه ممكن است، مشاهده كنند احكام اسلام به بدترين وجهى بازيچه شده و آرام بنشينند؟ آيا اين دين است؟ اين خدا است؟ اين راه امام حسين(عليه السلام)است؟ آيا قانون اساسى ما چنين گفته، يا مراجع ما اين گونه گفته اند؟ كدام دين چنين مطلبى را گفته است؟ كدام دموكراسى اين گونه مى‌گويد؟ شما كه انجيل تان حقوق بشر و قرآن تان قانون اساسى است، بسيار خوب، به همين قانون اساسى و به همين دموكراسى غربى عمل كنيد. بيش از نود درصد مردم ايران واقعاً اجراى احكام اسلام را مى‌خواهند؛ خودتان را فريب ندهيد، به خدا قسم! سكوت اين مردم از نجابت آن ها و اين تصور كه مقام معظم رهبرى نسبت به اعتراض رضايت ندارند، ناشى مى‌شود.

در يكى از شهرهاى خراسان، بعد از سخنرانى من، خانمى فرهنگى با اصرار نزد من آمد، و گفت پيامى دارم كه مى‌خواهم به مقام معظم رهبرى برسانى، گفتم انشاء الله در صورت امكان اين كار را خواهم كرد. گفت: به آقا بگو، به خدا قسم! اگر به احترام شما نبود، ما زن ها كفن مى‌پوشيديم و فلان و فلان را به جاى خودشان مى‌نشانديم. تنها به احترام شما و اين احتمال كه ممكن است شما راضى نباشيد اقدامى نمى‌كنيم. مردم ما به احترام رهبرى و به احترام حفظ امنيت و آرامش سكوت كرده اند؛ وگرنه، مگر اين مردم به اين كه اسلام در اين كشور بميرد رضايت مى‌دهند؟ توصيه بنده به شما عزيزان اين است، با روش قانونى و منطقى، اعتراض


صفحه 86

خود را به گوش مسؤولان برسانيد، با صداى رسا بگوييد ما چنين مطالبى را نمى‌خواهيم. اين كار كه جنايت، آشوب و ترور نيست. آيا صِرف مخالف بودن با رفتارى خاص، يا سياستى خاص، و يا فلان مسؤول يا رفتار او تروريسم و خشونت طلبى است؟ اگر چنين باشد، رفتار على(عليه السلام)را و يا حتى عملكرد شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله)را چگونه توجيه مى‌كنيد؟ نقل شده، طى ده سال بعد از هجرت پيامبر(صلى الله عليه وآله)هفتاد غزوه توسط ايشان واقع شد، و نيز على(عليه السلام)ظرف حكومتى كم تر از پنج سال، سه جنگ بزرگ با صد هزار كشته مسلمان انجام داد؛ چگونه اين موارد را توجيه مى‌كنيد؟

زمانى كه منطق تساهل و تسامح بر جامعه حاكم شد، به ذهن جوان هاى ما اين گونه خطور مى‌كند و بعد نامردها و بى دين ها صريحاً مى‌گويند خمينى بايد به موزه تاريخ سپرده شود، اسلام ديگر رفت، اين مشكل اسلام است كه نمى‌تواند با دموكراسى بسازد.1

[1]ر.ك:

كيهان

، 24/2/1379، گزارش مصاحبه اكبر گنجى با نشريه آلمانى تاكس اشپيگل.


صفحه 87

زمينه هاى قيام عاشورا(3)

ـ روش هاى به كارگيرى عوامل انحراف جامعه از سوى معاويه


صفحه 88

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 89

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمدللّه ربّ العالمين، والصّلوة والسّلام على سيّد الانبياء والمرسلين، أبى القاسم محمّد وعلى آله الطيبين الطاهرينالمعصومين. اللّهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه وعلى آبائه فى هذه الساعة وفى كل ساعة ولياً وحافظاً وقائداً وناصراً ودليلا وعيناً حتى تسكنه أرضك طوعاً وتمتعه فيهاً طويلا. السلام عليك يا ابا عبد اللّه وعلى الارواح التى حلّت بفنائك.

شهادت مظلومانه آقا ابى عبد الله را به پيشگاه ولى عصر(عج)، مقام معظم رهبرى، مراجع معظم تقليد و همه شيفتگان مكتب حسينى تسليت عرض مى‌كنيم. اميدواريم خداى متعال دست ما را در دو جهان از دامان حسين(عليه السلام)كوتاه نفرمايد و به بركت پيروى او، همه مشكلات دنيوى و اخروى دوستانش را برطرف كند.

در جلسات گذشته سؤال هايى را مطرح كرديم و در حدى كه خدا توفيق داد و بضاعت بنده اقتضا مى‌كرد جواب هايى را به عرض رساندم. براى آن كه به آخرين سؤالى كه مطرح كرديم پاسخ دهيم، لازم بود به عنوان مقدمه مطالبى را توضيح دهيم. در دو جلسه گذشته در اين باره صحبت كرديم و ان شاء اللّه امشب آن بحث را تمام مى‌كنيم. سؤال اين بود كه چرا مسلمانان، حتى كسانى كه سال ها در محضر حضرت امير(عليه السلام)بوده و از تعاليم آن حضرت بهره برده بودند و حتى كسانى كه خودشان امام حسين(عليه السلام)را براى تصدى امر ولايت و حكومت اسلامى دعوت كرده بودند، پس از گذشت مدت كوتاهى شمشيرهايشان را به روى امام حسين(عليه السلام)كشيدند و با آن وضع فجيع و آن مصائب عظيم، حضرت را به شهادت رساندند؟ اگر اين داستان را مكرر و هر سال نشنيده بوديم، به اين سادگى باور نمى‌كرديم كه چنين واقعه اى امكان پذير باشد؛ اما اين رويداد از قطعيات تاريخ است و هيچ شك و شبهه اى در وقوع آن وجود ندارد.


صفحه 90

براى اين كه پاسخ اين سؤال را دريابيم بايد از واقعه عاشورا قدرى به عقب برگرديم و وضع صدر اسلام را به خصوص از زمانى كه بنى اميه در شام قدرت را به دست گرفتند، بررسى كنيم تا ببينيم در اين زمان چه شرايطى وجود داشت كه عده اى توانستند از اين شرايط بهره بردارى كنند و فاجعه عظيم كربلا را به وجود آورند. گفتيم در جامعه اسلامى ضعف هايى وجود داشت و اين ضعف ها زمينه اى بود براى آن كه سياستمدارانى مثل معاويه بتوانند از اين زمينه بهره بردارى كرده، با استفاده از عواملى به مقاصد خود دست يابند. بيش تر اين ضعف ها مربوط به پايين بودن سطح اطلاعات دينى و فرهنگ مردم و حاكم بودن فرهنگ قبيله اى بر جامعه بود؛ به گونه اى كه اگر رئيس قبيله اى كارى را انجام مى‌داد، ديگران كوركورانه از او تبعيت مى‌كردند. و مسائلى از اين قبيل، بسترى بود براى اين كه سياستمداران بتوانند از آن سوء استفاده كنند.

و اما عواملى كه معاويه مانند همه سياست بازان دنياپرست به كار گرفت، در سه چيز خلاصه مى‌شد، گرچه مى‌توان براى بعضى از اين سه، شقوق مختلفى در نظر گرفت، عوامل مذكور عبارت بودند از:

1. تطميع سران و نخبگان قوم؛يعنى با دادن پول، جوايز، تسهيلات و اعطاى پست و مقام، سران و نخبگان را مى‌خريدند و مقاصد خود را به وسيله آن ها اعمال مى‌كردند.

2. تهديد عموم مردم؛يعنى به وسيله شقاوت ها، قساوت ها، ترورها و سخت گيرى هاى غير انسانى، از توده مردم زهر چشم مى‌گرفتند.

3. تبليغات؛عامل سوم، خود به زير مجموعه هايى قابل تقسيم است كه قبلا اشاره شد كه معاويه از چه ابزارى براى تبليغات استفاده مى‌كرد و چگونه تاكتيك هاى مختلف را به كار مى‌گرفت.

روش هاى به كارگيرى عوامل انحراف جامعه از سوى معاويه

شيوه استفاده از اين عوامل در مقاطع مختلف حكومت معاويه تفاوت داشت و دوره حكومت وى را از اين نظر لااقل مى‌توان به سه مقطع تقسيم نمود.

مقطع اول، قبل از خلافت حضرت امير(عليه السلام)؛در آن دوران، شرايط براى معاويه بسيار راحت بود، زيرا سرزمين شام منطقه اى دور افتاده بود و با حكومت مركزى چندان ارتباطى نداشت و


صفحه 91

از طرفى مردم آن پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)و حتى اصحاب بزرگ آن حضرت را كم تر ديده بودند. از سوى ديگر، خليفه دوم و سوم، به خصوص خليفه سوم كه دست معاويه را تا حد زيادى باز گذاشته بود، چندان اصرارى بر كنترل معاويه نداشتند. در چنين شرايطى زمينه هر نوع فعاليت براى معاويه فراهم بود و در اين مدت جامعه شام را مطابق دلخواه خود تربيت مى‌كرد.

مقطع دوم، دوران خلافت حضرت امير(عليه السلام)؛در اين دوران، تاكتيك معاويه به خصوص در زمينه تبليغات تغيير كرد. او على(عليه السلام)و يارانش را مورد اتهام قرار داده و شايع كرد كه قتل خليفه سوم به دست ايشان بوده است؛ آن ها بايد خون بهاى عثمان را پرداخته و قصاص شوند و على(عليه السلام)بايد قاتلان عثمان را به معاويه تحويل دهد. اين افترا و شايعه را درست كرده و در مورد آن به اندازه اى تبليغ كردند كه بسيارى از مردم نيز آن را باور نمودند. اين كار زمينه اى شد براى آن كه معاويه عده اى را جذب كرده و جنگ صفين را در مقابل حضرت على(عليه السلام)به راه اندازد. در اين جنگ ده ها هزار مسلمان از دو طرف كشته شدند. كشته شدن برادران مسلمان در جنگ هاى تن به تن و در طول چند سال، آن هم نه با استفاده از وسايل كشتار جمعى كه امروزه رايج است، مسأله بزرگى است. اين جريان با شهادت اميرالمؤمنين(عليه السلام)پايان يافت.

مقطع سوم، پس از شهادت امير المؤمنين(عليه السلام)؛در مرحله سوم زمينه جديدى فراهم شد. شرايط اين زمان به صورتى بود كه مردم از جنگ خسته شده بودند. حتى ياران نزديك حضرت على(عليه السلام)سه جنگ بزرگ يعنى جنگ جمل، صفين و نهروان را اداره كرده بودند و با مشكلات زيادى مواجه بودند. معاويه فرصت را غنيمت شمرد و سران لشكر امام حسن(عليه السلام)را با پول و تزوير خريد و آن حضرت را مجبور به پذيرش صلح كرد. در اين زمان معاويه بر سراسر كشورهاى اسلامى تسلط پيدا كرده بود؛ نه تنها شام، بلكه مصر، عراق، حجاز، يمن و شمال آفريقا هم تحت تسلط او بود. از خاندان پيغمبر(صلى الله عليه وآله)فقط امام حسن(عليه السلام)مزاحم او بود كه ايشان را هم با جريان صلح از ميدان سياست كنار زد. در اين شرايط معاويه احساس مى‌كند كه مى‌تواند هر كارى را كه بخواهد انجام دهد. معاويه آن قدر از عوامل ياد شده استفاده كرد كه شايد بتوان گفت خون دلى كه امام حسن(عليه السلام)و بعد از ايشان امام حسين(عليه السلام)تا بعد از ده سال از وفات امام حسن(عليه السلام)خوردند، از غربت و مظلوميت سيدالشهداء(عليه السلام)در روز عاشورا بيش تر است. متأسفانه نه ما از آن دوران اطلاع كاملى داريم و نه اين مسأله چيزى است كه احساسات و عواطف مردم را تحريك كند و با ذكر آن ها بتوان آن خاطره ها را تجديد كرد. بايد با عقل


صفحه 92

فهميد كه چه ظلمى بر اين خاندان(عليهم السلام)مى‌شد و چه خون دلى مى‌خوردند. آن قدر تبليغات كردند كه حتى در تمام نماز جمعه ها بايد ـ العياذ بالله ـ رسماً به اميرالمؤمنين(عليه السلام)لعن مى‌كردند و اين جزء آداب عبادى مردم شده بود. هر خطيب نماز جمعه بايد على(عليه السلام)را لعن مى‌كرد؛ مردم در قنوت نمازشان لعن على(عليه السلام)را مى‌گفتند، امام حسن و امام حسين(عليهما السلام)اين مسائل را مشاهده مى‌كردند، ولى نمى‌توانستند اقدامى انجام دهند.

تا زمانى كه امام حسن(عليه السلام)حيات داشتند، امام حسين و امام حسن(عليه السلام)به يكديگر دلخوش بودند؛ اما بعد از شهادت امام حسن(عليه السلام)، امام حسين(عليه السلام)آن قدر خون دل خورد و به قدرى تنها شد كه كسى را نداشت كه حتى با او درد دل كند. آن حضرت در تمام ده سال باقيمانده از عمر منحوس معاويه در مدينه ماند و خون دل خورد. از زمان شهادت اميرالمؤمنين(عليه السلام)تا داستان كربلا در حدود بيست سال طول كشيد. حدود ده سال از اين مدت، امام حسن(عليه السلام)هم در قيد حيات بودند، ولى در ده سال آخر آن، امام حسين(عليه السلام)تنها بودند. در تاريخ گفتگوهايى ميان طرفداران امام حسين(عليه السلام)با ديگران و حتى گاهى مكاتبه هايى ميان امام حسين(عليه السلام)و معاويه و چند مرتبه برخورد حضورى ميان آن دو نقل شده است كه گوياى تنهايى و مظلوميت امام حسين(عليه السلام)است. معاويه دو بار به حجاز سفر كرد و گروهى از لشكريان شام را با خود به مكه و مدينه آورد و مدتى در آن جا ماند تا زمينه ولايت عهدى يزيد را فراهم كند. در اين سفرها گفتگوهايى ميان معاويه و امام حسين(عليه السلام)واقع شد. معاويه همچنين با تعدادى از سران و محترمان مدينه كه سرشناس بوده و تسليم معاويه نمى‌شدند، گفتگو كرد. اين افراد شخصيت هاى برجسته اى بودند كه زير سلطه يزيد نمى‌رفتند و معاويه اصرار داشت كه از آن ها بيعت بگيرد.

در يكى از گفتگوهايى كه ميان معاويه و امام حسين(عليه السلام)در مورد مسأله ولايت عهدى يزيد واقع شده است، معاويه امام حسين(عليه السلام)را دعوت مى‌كند كه من با شما صحبت خصوصى دارم. حضرت پذيرفتند، و با او صحبت كردند. معاويه گفت: تمام مردم مدينه حاضرند ولايت عهدى يزيد را بپذيرند؛ فقط شما چهار نفر هستيد كه اين مسأله را نمى‌پذيريد؛ سركرده اين افراد هم شما هستيد. اگر شما ولايت يزيد را قبول كرده و بيعت كنيد، ديگران هم قبول خواهند كرد و مصلحت و يكپارچگى امت اسلامى به اين وسيله تأمين شده و از خونريزى جلوگيرى مى‌گردد. چرا شما زير بار نمى‌رويد و نمى‌خواهيد با يزيد بيعت كنيد؟ حضرت(عليه السلام)فرمود تو