بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 19

امام صادق (ع) ارزش خانه‌اى كه در آن تلاوت قرآن مى‌شود را چنين بيان كرده‌اند: «خانه انسان مسلمانى در آن تلاوت قرآن نمايد مانند ستاره درخشانى كه زمينيان مى‌بينند براى آسمانيان جلوه مى‌كند».[1]

و پيامبراكرم (ص) مى‌فرمايد: «خانه‌اى كه در آن قرآن زياد تلاوت شود خير و بركت آن زياد خواهد شد و همانگونه كه ستارگان آسمان براى زمينيان نورافشانى مى‌كنند آن خانه براى آسمانيان نورافشانى خواهد كرد».[2]

وقتى آثار تلاوت قرآن در خانه‌اى به اين حد باشد آيا مى‌توان تصور نمود كه ارزش تلاوت آن براى افراد به چه مقدار خواهد بود؟ آيا شايسته است كه اين‌كتاب باعظمت كه مهمترين و با ارزشترين كتابها محسوب مى‌شود به گوشه خانه‌ها و كتابخانه‌ها و مساجد و ... كشانده شود و فقط به عنوان يك نماد و يا سمبل مسلمانى از آن استفاده‌

[1]. الكافى: 2/ 016، حديث 2.

[2]. الكافى: 2/ 016، حديث 1.


صفحه 20

شود؟.

2 (ره) كتاب آفاق:

كتاب آفاق، نظام عظيم آفرينش و هستى است كه در مقام اراده حضرت حق لباس خَلق بر تن كرده و جلوگرى مى‌نمايد.

آسمانها و كهكشانهاى آن، ستارگان و سيارات و عجائب شگفت‌آور آفرينش آن (ره) كه خود كتابى عظيمى است (ره) بخشى از اين تأليف زيباى خداوندى است و در هر يك از اين مخلوقات، عجائبى است كه خود دنياى عظيمى مى‌باشد و در اين مقال تنها به اين مسأله اكتفا مى‌شود كه:

شنيدستم كه هر كوكب جهانى است‌

ج (ره) (ره) داگانه زم (ره) ين و آسمانى است‌

زم (ره) (ره) ين در جن (ره) (ره) ب اى (ره) ن اف (ره) لاك مى (ره) (ره) نا

چ (ره) (ره) و خش (ره) خاشى بود در قعر دريا

3 (ره) كتاب انفس:

كتاب انفس كارگاه وجود انسانى است كه خداوند در اين كتاب آيات و نشانه‌هاى خود را تأليف نموده است كتابى كه خداوند درباره آن مى‌فرمايد:


صفحه 21

«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِى آلْآفَاقِ وَفِى أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ».[1]

«به زودى نشانه‌هاى خود را در كرانه‌ها واطراف جهان ودر نفوس خودشان به آنان نشان خواهيم داد تا براى آنان روشن شود كه بى‌ترديد او حق است».

خداوند تبارك و تعالى با قلم صنع خود كتاب وجود انسان را تأليف نمود و در اين تأليف گرانمايه گوهر اختيار را براى كسب كمالات قرار داد تا انسان به آن مقامى نايل شود كه حتى ملائكه توانايى نيل به آن مقام را ندارد.

آرى! اگر انسان كتاب وجود را آنچنانكه او نوشته است مورد دقت قرار دهد اسرار الهى براى او منكشف خواهد شد و حضرت اميرالمؤمنين (ع) در اين زمينه فرمودند:

[1]. فصِّلَت: 53


صفحه 22

أت (ره) (ره) زعم أنك ج (ره) رم ص (ره) غير

وفيك انطوى العالم الاكب (ره) ر

وانت الكتاب ال (ره) مب (ره) ين الذى‌

ب (ره) (ره) (ره) اح (ره) رفه ى (ره) (ره) ظهر المضمر

«آيا گمان مى‌كنى كه تو جسم كوچكى هستى در حالى كه خداوند در وجود تو عالمى بزرگ را قرار داده است تو آن كتاب آشكارى هستى كه با حروفش پنهانى آشكار مى‌گردد».

اين سه كتاب مانند ساير كتابها با حركت زمان و رشد دانش در آياتش تغييرى پيدا نمى‌شود و از راه اين سه كتاب است كه انسان به توحيد و جهان‌بينى مثبت و انسان‌شناسى و عناصر سازنده انسانيت و آينده جهان به ويژه عالم پس از مرگ و بسيارى از حقايق نايل مى‌شود و عالم به اين سه كتاب چون ائمه اطهار: و عالمان ربانى در رأس همه عالمان و دانشمندان است و چراغ راه انسانها مى‌باشد.


صفحه 23

مشكلات تحصيل علم در گذشته‌

انسانى كه ارزش خود را بداند و توجه نمايد كه او

موجودى نيست كه عمر خود را به بطالت بگذراند و به وادى هلاكت و نابودى به واسطه ارتكاب گناهان كوچك و بزرگ بيافتد، تمام مشكلات را به جان مى‌خرد تا به هر وسيله ممكن به داروهاى شفابخش جان خويش دست يابد و كلامى ناب را از طبيبان حاذق دريافت نمايد و بر زخم جان و قلب و روح خويش نمايد.

اما امروزه با وجود كتابخانه‌هاى متعدد و يا آنچه امروزه جايگزين كتاب شده و در عصر ارتباطات بسيارى هستند كه زحمت ارتباط بسيار ساده با كتاب و يا اهل علم را به خود نداده و با بى‌توجهى به مسائل دينى و الهى شقاوت را بر سعادت ترجيح مى‌دهند. با نگاهى به گذشته و مطالعه احوال گذشتگان و كيفيت ارتباطات و چگونگى دسترسى به علوم و معارف الهى شايد توجه و دقت بيشترى به اين حقيقت شود. آنان كه انواع اقسام خطرات را به جان مى‌خريدند تا بتوانند سعادت دنيا و آخرت خود را تأمين نمايند. به گوشه‌اى از اين حقايق دقت فرمائيد.


صفحه 24

حكايت يكى از شيعيان امام هادى (ع)

يكى از ارادتمندان وجود مبارك حضرت هادى (ع) به نام صَقربن ابى‌دُلَف نقل مى‌كند:

زمانى كه متوكل عباسى حضرت امام هادى (ع) را ظالمانه به شهر سامرا آورد و حضرت را حبس كرد خيلى علاقه‌مند شدم كه در ايام زندانى بودن حضرت، خبرى از وجود مبارك آن امام بزرگوار بگيرم. به دفتر رئيس زندان رفتم او من را مى‌شناخت از من سوال كرد: براى چه اينجا آمدى؟ گفتم: آمدم شما را ببينم، ساعتى با شما بشينم و گفتگو كنم. فكرم اين بود كه در دفتر رئيس زندان بالاخره بشود خبرى از وجود حضرت هادى (ع) گرفت اتاق و دفتر رئيس زندان جمعيت نشسته بود، جمعيت كه رفت، خلوت شد من ماندم و رئيس زندان دوباره پرسيد: براى چه اينجا آمده‌اى؟ چه كار دارى؟ گفتم: كه آمدم شما را ببينم و با شما صحبت كنم.

گفت: نه، تو آمده‌اى تا مولاى خود را ببينى و به قصد ديدن من نيامده‌اى. چون تا وقتى كه مولاى تو


صفحه 25

اينجا زندان نبود به ديدن من نمى‌آمدى. گفتم: من مولايم متوكل عباسى است.

زندانبان گفت: متوكلى كه ناحق است امّا امام هادى (ع) مولاى برحق تو و من است تو فكر كردى كه من رئيس زندان متوكل هستم و بى‌معرفت و بى‌رابطه نسبت به اهل‌بيت: مى‌باشم و با بودن حضرت هادى: من ديگرى را به ولايت و مولويت قبول دارم؟

زندانبان گفت: صبر كن، يكى از مقامات دولتى نزد مولاى ماست بيرون بيايد من تو را خدمت حضرت (ع) مى‌فرستم تا چهره مباركشان را زيارت كنى و اگر حرفى هم دارى با حضرت بزنيد.

اين كارها جان كف دست گرفتن بود آن هم زمان متوكل اگر مى‌فهميدند كه اينها شيعه هستند با امام برحق رابطه دارند قطعه قطعه‌شان مى‌كردند.

كودكى را صدا كرد، كه ظاهراً فرزند خود او بوده، گفت: دست ايشان را بگير و نزد اين زندانى ببر. وقتى من وارد اتاق شدم ديدم حضرت امام هادى (ع) بر حصير كهنه‌اى و قبرى نيز داخل حفر شده است.


صفحه 26

معلوم بود كه متوكل دستور داده كه اتاق كوچك باشد، و لوازمى نداشته باشد و قبرش را هم بكنيد تا حكمش را بدهند. تا چشمم به قبر افتاد نتوانستم خودم را نگه دارم، حضرت (ع) مرا دلدارى دادند فرمودند: يقين بدان كه از اينها آسيبى به من نخواهد رسيد به اين قبر نگاه نكن.

گفتم: يابن رسول‌اللّه! حالا كه پروردگار به من توفيق داد، شما را زيارت كردم دلم مى‌خواهد حديثى را كه از وجود مبارك رسول خدا (ص) نقل مى‌كنند من براى شما بخوانم و شما براى من معنى كنيد چون من معنى آن را نمى‌فهمم؟ فرمودند آن حديث چيست؟ گقتم: از قول جدتان پيامبر نقل مى‌كنم كه فرمودند:«لا تُعادُوا الأيامَ فتُعَاديكُمْ».

«با روزها دشمنى نكنيد كه در اين صورت روزها با شما دشمنى خواهند كرد».

حضرت روايت را چنين معنا كردند كه: «روزها تا زمانى كه آسمانها و زمين پابرجاست ما اهل‌بيت: هستيم و شنبه نام رسول خداست و يكشنبه كنايه از اميرالمؤمنين (ع) است و دوشنبه كنايه از حسن و