بحث دوم: اختلاف و عدم اختلاف تعابير روايات اين باب
محور اين بحث نيز با سؤالى آغاز مىشود كه با جواب به آن، موضوعِ بحث پيگيرى خواهد شد و آن اينكه:
- آيا در اين روايات، از حيث تعابيرى كه آمده، مىتوان به عمومى تمسك نمود يا خير؟
به عبارت ديگر:
- آيا در اين روايات، روايتى وجود دارد كه به صورت عام بگويد زوجه از زمين (مطلق زمين) ارث نمىبرد؟ يا اينكه در اين روايات چنين عنوانى وجود ندارد؟
به عناوين روايات اين باب توجه كنيد:
1. «لاترث من الارض»؛
2. «لاترث من العَقار»؛
3. «لاترث من عقار الارض»؛
4. «لاترث من الارض و العقار»؛
5. «لاترث من الارض و العقارات»؛
6. «لاترث من عقار الدور»؛
7. «لاترث من الرباع»؛
8. «لاترث من رباع الارض»؛
9. «لاترث من القرى و الدور»؛
10. «لا ترث من الدور و الضياع».
ثمرهى بحث
اگر بعد از بررسى، به نتيجه «اختلاف در تعابير» روايات نائل شديم، ثمرهايى كه بر اين اختلاف متصور است اين است كه:
بعضى از اين روايات مىتوانند «مخصِص» يا «مفسِر» بعض ديگر از اين روايات باشند، يعنى همان ثمرهى دوم بحث اتحاد.
ب: روايات باب هفتم كتاب «وسائل الشيعة»
«دو» روايتى كه مرحوم شيخ حُر عاملى (رحمه الله) در اين باب آوردهاند، يكى از آنها همان روايت عام ابن ابى يعفور است كه حضرت (ع) به صورت عموم مىفرمايد:«يَرِثُهَا وَ تَرِثُهُ (مِنْ) كُلِّ شَىْءٍ تَرَكَ وَ تَرَكَتْ»و ديگرى نيز روايت ابن اذينه است كه، ارث بردن زوجه را به ذات ولد بودن او منوط مىكند و مىفرمايد: «فِى النِّسَاءِ إِذَا كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ أُعْطِينَ مِنَ الرِّبَاعِ».
دو تقسيم دربارهى روايات
\* آيا مىتوان از روايات وارده در باب ششم مفهومگيرى كرد؟
و يا:
\* آيا مىتوان از مفهوم يك روايت، عموم روايت ديگرى را تخصيص زد؟
اينها سؤالاتى است كه منشأبحثهاى مفصّل و دقيقى حول اين مسئله مىشود؛ از اين رو، بر اساس عناوين و تعابيرى كه در اين روايات وجود دارد به دو تقسيم از اين روايات رهنمون مىشويم.
1. تقسيم اين روايات بنابر عموميّت و خصوصيّت حرمان؛
در اين تقسيم، با دو نوع يا دو دسته روايت مواجهايم:
أ. رواياتى كه بر «حرمان عام» دلالت دارند؛ يعنى مىگويند: «زوجه از مطلق زمين ارث نمىبرد».
ب. رواياتى كه بر «حرمان خاص» دلالت دارند يعنى مىگويند: «زوجه فقط از زمين خانهى ارث نمىبرد».
2. تقسيم اين روايات بنابر چگونگى ارث بردن؛ يعنى:
- ارث از عين زمين و يا قيمت آن؛
- ارث ازعين آلات و ابنيه و يا قيمت آن.
در اين تقسيم، با سه نوع يا سه دسته روايت روبرو هستيم:
أ. رواياتى كه فقط راجع به «ارض» و «عقار» سخن به ميان آوردهاند، امّا راجع به «آلات» و «ابنيه» سكوت كردهاند.
ب. رواياتى كه راجع به «ارض» و «عقار» قائل به ارث نبردن زوجهاند، امّا راجع به «آلات» و «ابنيه» قائل به ارث بردن زوجه از عين آن هستند.
ج. رواياتى كه راجع به «ارض» و «عقار» قائل به ارث نبردن زوجه از عين و قيمت هستند، امّا راجع به «آلات» و «ابنيه» قائل به ارث بردن زوجه فقط از قيمت آن هستند. (قول مشهور).
بررسى روايات در نزاع اول
هفده روايت باب ششم كتاب «وسائل الشيعة»[1]عنوانى كه توسط صاحب وسائل (رحمه الله) براى باب ششم كتاب «وسائل الشيعة، ابواب ميراث الازواج» انتخاب شده چنين است: «بَابُ أَنَّ الزَّوْجَةَ إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهَا مِنْهُ وَلَدٌ لَا تَرِثُ مِنَ الْعَقَارِ وَ الدُّورِ وَ السِّلَاحِ وَ الدَّوَابِّ شَيْئاً وَ لَهَا مِنْ قِيمَةِ مَا عَدَا الْأَرْضَ مِنَ الْجُذُوعِ وَ الْأَبْوَابِ وَ النِّقْضِ وَ الْقَصَبِ وَ الْخَشَبِ وَ الطُّوبِ وَ الْبِنَاءِ وَ الشَّجَرِ وَ النَّخْلِ وَ أَنَّ الْبَنَاتِ يَرِثْنَ مِنْ كُلِّ شَىْءٍ»[2]
باب اينكه زوجه اگر از شوهرش فرزندى نداشته باشد از زمينها، خانهها، سلاح وحيوانات چيزى ارث نمىبرد و براى او غير از زمين از قيمت تنهى درختان [تيرها] و درهاو ساختمان خراب شده و نىها و چوبها و آجر و بنا و درخت و نخل است و اينكه دختران از همه چيز ارث مىبرند.
نكتهاى كه پژوهشگران و مطالعه كنندگان لازم است پيرامون كتاب «وسائل الشيعة» بدانند، اين است كه عناوين انتخابى در هر باب، همان فتواى مرحوم شيخ حُرِّ عاملى (رحمه الله) است كه ايشان مطابق با آنها، روايات را دستهبندى نموده است.
بنابراين، فتواى آن جناب، در ما نحن فيه، چنين است:
[1]. ر. ك. به: وسائلالشيعة، شيخ حر عاملى (رحمه الله)، ج 26، ص 206 الى 212
[2]. ر. ك. به: همان، ج 26، ص 206.
«زوجه اگر فرزندى از زوج نداشته باشد، چيزى از «عين» و «قيمت» زمين، خانه، سلاح و مركب ارث نمىبرد، ولى از «قيمت» ساقهى درخت نخل، ابواب خانهها، ساختمان خراب شده، نى، چوب، آجر، بناء ساختمان، درخت و نخل، ارث مىبرد.»
تحقيقات محمدحسن دانش، بررسى آخرين و برترين آراء و نظريه ها پيرامون ارث زوجه از زمين، 1جلد، مركز فقهى ائمه اطهار(ع) - قم، چاپ: الاول، 1390ه.ش.
كال بر فتواى مرحوم شيخ حر عاملى (رحمه الله)
اشكالى كه به عنوان انتخابى باب ششمبرمرحوم صاحب وسائل (رحمه الله) وارد مىكنند اين است كه:
در هيچ كدام از «هفده» روايتى كه ايشان نقل كردهاند، تفصيلى بين زوجهيذات ولد و غير ذات ولد وجود ندارد، حال اين اشكال بوجود مىآيد كه، پس چگونه و بر چه اساسى ايشان اين تفصيل را در عنوان اين باب آوردهاند!؟
البته، در باب هفتم، فقط مقطوعهى ابن اذينه آمده است كه پيرامون تفصيل بين ذات ولد و غير ذات ولد، سخن به ميان آورده است وربطى به باب ششم ندارد.
مرحوم شيخ حُرِّ عاملى (رحمه الله) در عنوان باب، موضوع ارث دختر را از ارث زوجه جدا نموده و مىفرمايد:
«وَ أَنَّ الْبَنَاتِ يَرِثْنَ مِنْ كُلِّ شَىْءٍ»
دختران از همه چيز ارث مىبرند
بعد از تبيين امور مقدماتى يادشده، لازم است، براى بررسى روايات در نزاع اول، ابتداء در فضاى روايات قرار گرفته، تا پس از آن، به نتيجهگيرى كلى از آنها مبادرت ورزيم؛ از اين رو، پيرامون يك به يك روايات باب ششم، به تحقيق خواهيم پرداخت.
روايت اولِ باب ششم
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِىِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَعَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع) أَنَّ الْمَرْأَةَ لَا تَرِثُ مِمَّا تَرَكَ زَوْجُهَا مِنَ الْقُرَى وَ الدُّورِ وَ
السِّلَاحِ وَ الدَّوَابِّ شَيْئاً وَ تَرِثُ مِنَ الْمَالِ وَ الْفُرُشِ وَ الثِّيَابِ وَ مَتَاعِ الْبَيْتِ مِمَّا تَرَكَ وَ
تُقَوَّمُ النِّقْضُ وَ الْأَبْوَابُ وَ الْجُذُوعُ وَ الْقَصَبُ فَتُعْطَى حَقَّهَا مِنْهُ
وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ مِثْلَهُ»[1]
بررسى سند و دلالت
1. رجال سند:
أ. سند اول: (سند شيخ كلينى (رحمه الله))
- مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ [الكلينى]: أبوجعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق الكلينى الرازى البغدادى (رحمه الله)
- عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا: عدهى مرحوم كلينى (رحمه الله) غالباً روشن و افرادى مورد اطمينان هستند.[2]- عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ: در سهل بن زياد الآدمى اختلاف است؛ ولى بنابر نظر مختار، وثاقت وى مورد پذيرش است.
ب. سند دوم: (سند شيخ كلينى (رحمه الله))
- وَ عَنْ [يعنى مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عن] مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى: ايشان همان محمد بن يحيى العطار است كه محقق بروجردى (رحمه الله) وثاقت او را مىپذيرند.
- عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ:
[1]. ر. ك. به: همان ج 26، ص 206
[2]. اساساً در عبارات مرحوم كلينى (رحمه الله) سه دسته «عدة من اصحابنا» وجود دارد:
أ. عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد بن خالد البرقى؛
ب. عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد بن عيسى الاشعرى؛
ج. عدة من اصحابنا عن سهل بن زياد.
مرحوم علامه حلى (رحمه الله) از مرحوم شيخ كلينى (رحمه الله) نقل مىكنند كه: مقصود كلينى؛ از «عدة من اصحابنا» يعنى عدة من اصحابنا عن سهل بن زياد، على بن محمد بن علان و محمد بن ابى عبدالله و محمد بن الحسن ومحمد بن عقيل الكلينى مىباشد. براى مطالعه بيشتر ر. ك. به: پژوهشى در علم رجال، اكبر ترابى شهرضايى ص 406
سند سوم: (سند شيخ كلينى (رحمه الله))
- وَ عَنْ [يعنى مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عن] حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ:
- عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ:
- جَمِيعاًعَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ: يعنى سهل بن زياد و احمد بن محمد و ابن سماعة همگى از ابن محبوب، ايشان از اصحاب اجماع[1]است.
- عَنْ عَلِىِّ بْنِ رِئَابٍ:
- عَنْ زُرَارَةَ [بن أعين]:
- عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع): امام باقر (ع)
ج. سند چهارم (سند شيخ طوسى (رحمه الله))
مرحوم كلينى (رحمه الله) در انتهاى روايت مىفرمايد: اين روايت را شيخ طوسى (رحمه الله) به سند خويش از امام باقر (ع) نقل كرده است:
- وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ:
- عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ:
- عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع): امام باقر (ع)
2. دلالت روايت
أ. متن روايت
«أَنَّ الْمَرْأَةَ لَا تَرِثُ مِمَّا تَرَكَ زَوْجُهَا مِنَ الْقُرَى وَ الدُّورِ وَ السِّلَاحِ وَ الدَّوَابِّ شَيْئاً وَ تَرِثُ مِنَ الْمَالِ وَ الْفُرُشِ وَ الثِّيَابِ وَ مَتَاعِ الْبَيْتِ مِمَّا تَرَكَ وَ تُقَوَّمُ النّقْضُ وَ الْأَبْوَابُ وَ الْجُذُوعُ وَ الْقَصَبُ فَتُعْطَى حَقَّهَا مِنْهُ».
[1]. به جمعى (تقريباً بيست و دو نفر) از اجلاى فقهاى اصحابِ چهار امام يعنى امام باقر، صادق، موسى و رضا اطلاق مىشود. بسيارى از رواياتى كه اين جمع نقل كردهاند، جزء احاديث صحيح و قابل استناد در عمل و فتوا بشمار مىآيد؛ نكته مهم اينكه در غالب اين روايات هفدهگانه، يكى از اصحاب اجماع وجود دارد ولى اين مطلب به معناى استغناى از عدم بررسى سندروايات مزبور نيست ..
ب. ترجمهى روايت
زوجه چيزى از قُرا (مزرعه و بستان) و خانه و سلاح و مركب زوج ارث نمىبرد ولى از اموال [منقول] و فرش و لباس و لوازم منزل كه از زوج باقيمانده است ارث مىبرد و ساختمان مخروبه و ابواب و ساقههاى نخل خرما و نى را قيمتگذارى مىشود و بايد حق او را از قيمت آن پرداخت كنند.
ج. لغات روايت
\* النُقض: به معناى «منقوض» يعنى ساختمانى كه منهدم شده است.
فيومى در كتاب «مصباح المنير» درباره نُقض مىنويسد:
«النُّقْضُ اسْمُ الْبِنَاءِ الْمَنْقُوضِ إذَاهُدِمَ»[1]
نُقض اسم براى ساختمانى كه فرو ريخته است و زمانى كه منهدم شده است.
\* الجذوع: به معناى «ساقهها و تنهى درخت نخل» است، اين كلمه و يكى ديگر از مشتقاتش، در «قرآن كريم» نيز بكار رفته است، همانند آيات شريفهى زير:
\* «فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى جِذْعِ النَّخْلَةِ
»[2]درد زايمان او را به سوى تنهى نخل برد.
\* «وَ هُزِّى إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ
»[3]تنهى درخت را سوى خود تكان بده.
\* «وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ فى جُذُوعِ النَّخْلِ
»[4]و بر تنههاى نخل آويزانتان مىكنم.
فيومى در «مصباح المنير» درباره اين كلمه مىنويسد:
« (جذع: الْجِذْعُ بِالْكَسْرِ سَاقُ النَّخْلَةِ ... وَالْجَمْعُ جُذُوعٌ وَأَجْذَاعٌ»[5]
[1]. ر. ك. به المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير، فيومى، ج 9، ص 449
[2]. سوره مباركه مريم، آيه شريفه 23
[3]. سوره مباركه مريم، آيه شريفه 25
[4]. سوره مباركه طه، آيه شريفه 71
[5]. ر. ك. به: المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير، فيومى، ج 2 ص 97.
جذع: به كسر حرف اول، همان تنه و ساقهى نخل است ... و جمع آن جذوع و اجذاع است.
طُريحى در «مجمع البحرين» مىنويسد:
« (جذع) قوله تعالى:
«وهزى إليك بجذع النخلة» فهو بالكسر فالسكون: ساق النخلة والجمع جذوع وأجذاع».[1]
جذع در كلام الهى آمده همچون: «تنهى درخت را سوى خود تكان بده» پس اين كلمه كه حرف اول آن با كسره و حرف دوم با سكون است به معناى ساقه و تنه نخل است و جمع آن جذوع و اجذاع است.
\* القصب: نى.
«وَالْقَصَبُ كُلُّ نَبَاتٍ يَكُونُ سَاقُهُ أَنَابِيبَ»[2]
و قصب هر گياه و درختى است كه تنهاشگرد و لولهاى است (كنايه از اين است كه تنهاش قابل استفاده به عنوان تير سقف بوده)
\* القُرَى: به چند معنا آمده است:
- «جمع قرية»: به محلى گويند كه مقدارى درخت در آن وجود دارد، البته به معناى مزرعه و مسكن هم آمده است.
- «القرية المصر الجامع»: به «شهر كامل» نيز قريه گفته مىشود.
«القَرْيَةُ ويُكْسَرُ المِصْرُ الجامِعُ»[3]
قريه بخشى از يك شهر بزرگ است.
- «كل مكان اتصلت به الابنية و اتخذ قرارا»: يعنى هر مكانى كه بناهاى آن به هم متصلاند و محل استقرار و سكونت قرار گرفته است. امّا از طرفى به قرينهى اينكه در روايت، بعد از كلمه «قرى»، كلمه «دور» آمده است و از طرف ديگر چون عرفاً يك مرد نمىتواند مالك يك شهر باشد! پس
- بايد
-
[1]. ر. ك. به: مجمع البحرين و مطلعالنيرين، طريحى، ج 4 ص 203
[2]. ر. ك. به: المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير، فيومى، ج 7 ص 408
[3]. ر. ك. به: القاموس المحيط، فيروزآبادى، ج 3 ص 463.