ثانياً: اين فهم ابتدايى و ارتكازى كه شما از آن سخن به ميان آوردهايد نادرست است؛ زيرا تمامى اين روايات هفدهگانهتوسط اصحاب ائمه (ع) نقل شده، پس شما چگونه ادّعا مىكنيد كه ذهن اصحاب ائمه (ع) اين نبوده كه زوجه وقتى ذات ولد باشد، از ارث زمين محروم است؟! در حاليكه روايات مىگويند: «زوجهاز زمين ارث نمىبرد»
خاتمهى جواب فقيه معاصر در «مجلهى فقه اهل بيت (ع)»، ذيل جوابهاى اربعه
فقيه معاصر- دامت بركاته- در خاتمه، پس ازچهار جواب ياد شده، مىفرمايند:
- از كدام قسمت روايات حرمان (نافيه) استفاده مىشود كه، زوجه از عين زمين ارث نمىبرد؟
- محروميّت زوجه از «تمام عقار»، خلاف «اصل»، «قاعده» و «ظواهر «قرآن كريم»» است! (لازم به ذكر است، ايشان اين مطلب را دو بار ذكر مىكنند.)
- محروميّت زوجه از «تمام عقار»، خلاف «احاديث» است؟
- محروميّت زوجه از «تمام عقار»، خلاف «شهرت» است؟
- محروميّت زوجه از «تمام عقار»، خلاف «عمل متشرّعه» است؟
به اصل عبارت ايشان توجه فرماييد:
«فلا يلزم من اختصاصه بخصوص الزوجة غير ذات الولد تخصيص عمومات أو مطلقات واضحة عامّة البلوى بموارد نادرة ليكون مستهجناً أو غير محتمل بل على العكس من ذلك باعتبار غموض أصل مفاد هذه الروايات وكونه على خلاف الاصل والقاعدة وظواهر القرآن والاحاديث والشهرة و عمل المتشرّعة ...»[1]
اختصاص دادن روايات به مورد زوجه بدون فرزند، باعث تخصيص زدن عمومات و اطلاقات واضح و عام البلوى به موارد نادر نمىشود تا اين تخصيص مستهجن و غير محتمل باشد؛ بلكه بالعكس به خاطر پيچيدگى اصل محتواى اين روايات مىباشد و اينكه بر خلاف اصل و قاعده و ظواهر قرآن و احاديث و شهرت و عمل متشرعين است.
[1]. ر. ك. به: همان، شماره 46 ص 28.
مناقشه بر خاتمهى جواب مُجيب
\* اولًا: از جمله دلائلى كه باعث شده فقيه معاصر- حفظه الله- جوابهاى اربعهى فوق را بر اشكال دوم دلالى مقطوعهى ابن اذينه ارائه دهند، غموض و سؤالات مذكوراست كه در ذهن ايشان، پيرامون روايات نافيه شكل گرفته؛ لذا در پاسخ به ايشان، مجدداً به مباحث گذشته اشاره مىنماييم:
- دربارهيظاهر قرآن:
بيان شد تمام اطراف نزاع پذيرفتهاندكه مطابق آيه «قرآن»، ظاهراً زوجه از جميع ماترك زوج ارث مىبرد، لكن شبههايكه در اين بين وجود داشت اينبود كهدر آيهشريفه ولهنّ الربع ممّا تركتم[1]لفظى كه دال بر «عموم» باشد وجود ندارد؛ لذا بايد به «اطلاق» قائل شويم و در محل خود بيان شد كه مستشكل مىتواند اشكال كند كه آيه در مقام بيان «ماترك» نيست؛ بلكه آيهصرفاً در مقام بيان «مقدار سهام» است.
- دربارهياحاديث:
در مورد احاديث نيزبه تفصيل بيان شد كه بين روايات نافيه و مورّثه «تعارض» است.
- دربارهيشهرت:
در مباحث قبل اثبات شد كه چنين شهرتى در نزاع دوم وجود ندارد؛ نهايت اينكه به نظر مرحوم سيّد محمد بحرالعلوم (رحمه الله) صاحب كتاب «بلغة الفقيه» قائل شويم كه مىفرمايند:
«و بالجملة الانصاف، أن القولين متكافئان فى المعروفية»[2]
و كلًا انصاف اين است كه هر دو قول در معروفيت و شهرتهم تراز يكديگرند.
و بگوييماقوال در اينكه فقط زوجه غير ذات ولد محروم است يا مطلق
[1]. سوره مباركه نساء، آيه شريفه 12
[2]. ر. ك. به: بلغة الفقيه، سيد محمد بحرالعلوم (رحمه الله)، ج 3، ص: 97.
زوجه، به هم نزديكو متكافئ هستند؛ لذا نمىتوان گفت كه شهرت در كدام طرف مسئله است.
- دربارهيعمل متشرعه:
در اينكه متشرّعه تابع چه كسانىاند؟ و منشأعملشانچيست؟ و آيا در ما نحن فيه، عمل متشرّعه، خلاف روايات است يا خير؟
بايد گفت كه: متشرّعه تابع ائمه معصومين (ع) هستندو منشأ اعمالشان
دستورات صادره از سوى ايشان است؛ بنابراين عمل متشرعه مطابق روايات است.
پس اينكه فقيه معاصر- دامت تأييداته- فرمودند: «عمل متشرّعه، خلاف روايات حرمان بوده است» استدلال نادرستى است؛ زيرا چنانچهامروزه از متدينين كهنسال درباره ارث زوجه پرسيده شود، بدون شك آنها مىگويند: «زوجه از عين زمين ارث نمىبرد ولى از قيمت هواييآن (بناء و ساختمان) ارث مىبرد».
\* ثانياً: كلام انتهايى مجيبنيز هيچ ارتباطى با اشكال دوم مستشكل ندارد؟!.
به عبارت انتهايى مجيب توجه فرماييد:
«كلّما اختصّ مفادها بموارد خاصّة كان أقلّ مخالفة واوفق بالقبول»[1]
و هر چه مفاد اين روايات به موارد خاصى اختصاص يابد كمتر مورد مخالفت واقع شده و با قبول موافقتر است.
پنجمين جواب از منظر مختار
«حمل بر فرد نادر» در جايى قبيح است كه تقييدهاى متعدّدى زده شود و نهايتاً منجر به اين شود كه فرد باقيمانده، نادر گردد؛ به عنوان مثال، اگر به مطلقى كه در مجموع صد فرد دارد، نود تقييد بزنند، در اين صورت، حمل بر افرادِ نادرِ باقيمانده، قبيح و مستهجن است. اما، در جايى كه اكثر افراد با يك تقييد خارج
[1]. ر. ك. به: مجله فقه اهل بيت، رساله ميراث الزوجة من العقار، آيت اللّه سيد محمود هاشمى شاهرودى، شماره 46 ص 28.
مىشوند، قبح و استهجانيبوجود نمىآيد مثلًا: در شهرى كه فقط ده رقبهى مؤمن وجود دارد و بقيه همه كافرند، اگر مولا ابتداء امر كند: «أعتق رقبة» و سپس بگويد: «لاتعتق الرقبة الكافرة» در اينجا چون با يك تقييد اكثر رقبهها خارج مىشوند، لذا هيچ اشكال و قبحيبوجود نمىآيد.
سومين اشكال دلالى مقطوعهيابن اذينه
مستشكل اين اشكال را در ضمن يك قياس مطرح كرده و مىگويد:
\* صغرا: مقطوعه ابن اذينه فقط مربوط به «رباع» است؛ زيرا مىگويد:
«فى النساء إذا كان لهنّ ولد أعطين من الرباع»
اگر زوجهذات ولد باشد، از رباع ارث مىبرد.
\* كبرا: چنانچه بوسيلهى اين مقطوعه، مطلقات تقييد زده شوند، لازمهاش اين است كه بايد روايات نافيه (حرمان) فقط در مورد «رباع» تخصيص بخورند؛ در اين صورت، زوجه اگر از زوج فرزند داشته باشد از عين زمين رباع (زمين مسكونى) ارث مىبرد، امّا محروميّت زوجه نسبت به ساير اراضى باقى مىماند.
\* نتيجه: «و اللازم باطل، فالملزوم مثله»، يعنى هيچكس قائل نشده به اينكه روايات حرمان را بايد فقط در مورد رباع تخصيص زد و بگوييم زوجه اگر فرزند داشته باشد از عين زمين مسكونى ارث مىبرد امّا حرمان زوجه نسبت به ساير اراضى باقى مىماند.
به اصل عبارت مستشكل توجه فرماييد:
«انه لو سلمنا صحة الاستدلال بها فلا تدل هذه الرواية الا على التفصيل المذكور فى الزوجة فى ارثهاعن خصوص الرباع و لا وجه للتعدى عن الرباع الى غيرها، فيبقى الباقى تحت العمومات الدالة على حرمان الزوجة عنه»[1]
البته اگر استدلال به اين روايت را صحيح بدانيم، باز اين روايت فقط بر تفصيل ذكر شده
[1]. ر. ك. به: ارث الزوجة، آيت الله سيد محسن خرازى، ص 115، به نقل از مجله فقه اهل بيت شماره 46 ص 28.
در مورد زوجه نسبت به ارث وى از خصوص رباع دلالت مىكند و دليلى بر دلالت اين روايت بر غير رباع وجود ندارد؛ لذا باقى موارد، داخل همان عموماتِ دلالت كننده بر محروميّت زوجه از ارث باقى مىمانند.
دو جواب از سومين اشكال دلالى مقطوعه
اولين جواب از فقيه معاصر در «مجلهى فقه اهل بيت (ع)
در اين مقطوعه «رباع» به عنوان «قدر متيقّن» است؛ لذا هيچ احتمالفقهى و عرفى داده
نمىشود كه حرمان در غير رباع باشد؛ بنابراين اگر گفته شودكه: «زوجه از رباع محروم نيست»، پس بايد بطريق اولياز بقيهى اراضى محروم نباشد.
به عبارت ايشان عنايتفرماييد:
«الرباع هى القدر المتيقّن من الحكم بحرمان الزوجة من ارث الارض بحيث لا يحتمل فقهيّاًبل ولاعرفياً»[1]رباع، قدر متيقنِ حكم محروميّت زوجه از ارث زمين است؛ به طورى كه نه از نظر فقهى و حتى نه از نظر عرفى، احتمالى در آن داده نمىشود.
پذيرش جواب اول مجيب
اين جواب مجيب، بر اشكال سوم دلالى، جواب بسيار متينى است.
دومين جواب از منظر مختار
اشكال سوم دلالى مقطوعه مورد نزاع دو بخش دارد:
\* بخش اول، ايراد به نظر مشهور: اين قسمت از اشكال مستشكل- كه ايراد، نسبت به قول مشهور است- وارد است؛ زيرا، ايشان بين «رباع» و «ساير اراضى» فرق نگذاشتهاند.
\*______________________________
(1). ر. ك. به: مجله فقه اهل بيت، رساله ميراث الزوجة من العقار، آيت اللّه سيد محمود هاشمى شاهرودى، شماره 46 ص 28.
بخش دوم، ايراد به نظر شيخ مفيد (رحمه الله): اين قسمت از اشكال مستشكل- كه ايراد نسبت به قول مرحوم شيخ مفيد (رحمه الله) و تابعينايشان است- وارد نيست؛ زيرا، مرحوم شيخ مفيد (رحمه الله) و من تبع ايشان بين «رباع» و «ساير اراضى» فرق گذاشتهاند و مىگويند: «زوجه فقط از رباع محروم است».
پيوست چهارم فصل پنجم
بررسى مسئلهى انقلاب نسبت
انقلاب نسبت (راه دوم تفصيل بين زوجه ذات ولد و غير ذات ولد)؛
در ابتداى مباحث فصل ششم بيان شد كسانى كه بين زوجه ذات ولد و غير ذات ولد تفصيل دادهاند عمدتاً از دو راه استفاده مىنمايند:
\* راه اول، تمسّك به مقطوعهى ابن اذينة؛
يعنى بوسيله اين مقطوعه، روايات دالّ بر حرمان را بر جايى كه زوجه غير ذات ولد است، تقييد مىزنند؛ اشكال مهمّ اين راه اين بود كه مقطوعه مورد بحث، سنداًو دلالتاً دچار اشكال است، كه بررسى آن گذشت.
\* راه دوم، تمسك به مسئلهى انقلاب نسبت.
اساس اين راه توسط مرحوم آيت الله سيّد محمد بحرالعلوم (رحمه الله) در كتاب «بلغة
الفقيه» پايهريزى و مطرح شده است؛
قبل از پياده كردن مسئلهى «انقلاب نسبت» در مانحن فيه، ابتداء لازم است به توضيح مثالى پيرامون اين مسئله بپردازيم:
همانگونه كه در مباحث علم اصول فقه بيان شده است، اگر در يك موضوع دو دليل در اختيار داشته باشيم، نسبتِ بين آن دو دليل يكى از نِسَب اربعهاست؛ امّا اگر بجاى دو دليل، دليل سومى نيز در اين بين، وجود داشته باشد، بواسطهى اين دليل سوم، «نسبت» بين دو دليل، «انقلاب» پيدا مىكند؛ يعنى:
\* اگر اين سه دليل را به يك نحو ملاحظه نماييم، بين آنها يك نسبت از نسب اربعه وجود دارد.
اما:
\* اگر اين سه دليل را به نحو ديگرى ملاحظه كنيم، آن نسبت اوليه، به نسبت ديگرى انقلاب پيدا خواهد كرد.
به عنوان مثال چنانچه مولا:
- ابتداء در دليل اول بگويد: «أكرم العلماء»؛
- سپس در دليل دوم بگويد: «لاتكرم العلماء»؛
- آنگاه در دليل سوّم بگويد: «لاتكرم النحويين».
در اين مثال، نسبتِ بين دليل اوّل و دليل دوّم «تباين» است؛ امّا اگر دليل اوّل بوسيلهيدليل سوم تخصيص زده شود، نتيجهيآن وجوب اكرام علماى غير نحوى خواهد شد يعنى: «أكرم العلماء غير النحويين» در اين صورت بعد از تخصيص، نسبت دليل اوّل با دليل دوّم از «تباين» به «عموم و خصوص مطلق» انقلاب پيدا مىكند.
آيت الله بحرالعلوم (رحمه الله) در كتاب «بُلغة الفقيه» مىفرمايد: بعضى از معاصرين ما اين «توهم» را داشته و از اين راه وارد شدهاند؛ حال مناسب است به اصل كلام ايشان كه در مقام «بيان توهم» و «دفع» آن مطرح شده توجه فرماييد:
«نعم ربما يتوهم فى المقام، بل قد توهمه بعض المعاصرين، تخصيص المطلقات بغير ذات الولد مع قطع النظر عن مقطوعة ابن أذينة بدعوى اقتضاء الترتيب فى علاج
الاخبار المتعارضة و ذلك، بتقريب أن الاخبار الامرة بإرثها مطلقا من كل شىء، مخصصة- أولا-