بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 332

هذا الاحتمال أين يبقى المجال لدعوى كون مفاد الإجماع المستكشف منه رأى الامام أخص مطلقا من تلك الاخبار لا مبائنا معها»[1]

(و صرف) اينكه اين موارد قدر متيقن از اجماع بر محروميّت زوجه است در گرفتن نتيجه‌ى ذكر شده تاثيرى نمى‌گذارد؛ زيرا اين مقدار بدست آمده موجب اين نمى‌شود كه بگوييم راى معصوم (ع) نيز همين است چون احتمال دارد راى معصوم (ع)، محروميّت مطلق زوجه باشد چه زوجه‌ى داراى فرزند و چه بدون فرزند و با فرض اين احتمال ديگر مجالى براى اين ادعا باقى نمى‌ماند كه مفاد اجماع كه از آن راى معصوم (ع) بدست آمده است اخص مطلق نسبت به آن روايات است و نه مباين با آنها.

و نيز به عبارت مرحوم بحرالعلوم (رحمه الله) توجه فرماييد:

«لعدم قيام الاجماع عليه‌بعنوانه المخصوص و الاخذ بالقدر المتيقن لا يكشف عن رأى المعصوم (ع) عليه»[2]اجماعى در اين مسئله با اين عنوان خاصش وجود ندارد و پذيرفتن قدر متيقن، كاشف از رأى معصوم (ع) در اين مسئله نيست.

مناقشه بر اشكال چهارم‌

به نظر ما اين اشكالصحيح نيست؛ زيرا فرض بحثدر مسئله انقلاب نسبت اين است كه دليل ثالثى، خواه «اجماع» و خواه «قدر متيقّن»، به عنوان مخصص مطرح گردد؛ از اين رو شايد مراد مرحوم آيت الله حكيم (رحمه الله) از اينكه بعد از اشكال مى‌فرمايند: «جواب مرحوم سيّد (رحمه الله) در «بلغة الفقية» قابل قبول نيست»، نيز ناظر به همين مطلب باشد.

به عبارت ايشان توجه فرماييد:

«فان ما اجاب به السيد فى بلغته غير خال عن الاشكال»[3]

[1]. ر. ك. به: نخبة الأفكار فى حرمان الزوجة من الأراضى و العقار، شيخ محمد تقى بروجردى (رحمه الله)، ص 16

[2]. ر. ك. به: بلغة الفقيه، بحرالعلوم (رحمه الله)، ج 3، ص 101

[3]. ر. ك. به: رسالة فى ارث الزوجة من الزوج، آيت الله سيد محسن طباطبايى حكيم (رحمه الله)، نقل شده از مجله فقه اهل بيت، شماره 43.


صفحه 333

لذا آنچه كه سيد در كتاب بلغه‌اش در جواب فرموده خالى از اشكال نيست.

پنجمين اشكال بر جريان مسئله انقلاب نسبت‌

اين اشكال از مرحوم آيت الله حكيم (رحمه الله) مطرح شده كهمى‌فرمايند:

اين اجماع يا دليل سوم، مدركى است و «اجماع مدركى»[1]نيز فاقد حجيّت بوده و مفيد نيست؛ لذا مسئله‌ى انقلاب نسبت، غير قابل جريان است.

به عبارت ايشان توجه فرماييد:

«وفيه: ... فلو سلم حجية الاجماع فى غير المقام فحجيته فى المقام اول الكلام، للعلم بمستند المجمعين وهو الاخبارالتى بين ايدينا وحينئذ فالاستناد اليه لا وجه له، بل اللازم ملاحظة مستنده، وملاحظة النسبة بينه وبين المورثة، لاكما صنع المستدل و هى اخص مفادا من المورثة»[2]

و از اشكالات آن اين است كه ... پس چنانچه حجيت اجماع را در غير اين مقام بپذيريم، حجيت آن در اين مقام اول بحث است؛ چرا كه مدرك اجماع كنندگان معلوم است و آن رواياتى است كه در پيش روى ماست و اين‌گونه استناد به چنين اجماعى دليل ندارد؛ بلكه بايد سراغ آن مدرك رفت و آن را ملاحظه كرد و ديد كه چه نسبتى ميان اجماع و روايات مثبته ارث وجود دارد نه اينكه مانند مستدل عمل شود در حالى كه مفاد آن اخص از روايات مثبته ارث است.

مناقشه بر اشكال پنجم‌

اولًا: طرح اين ايراد، توسط مرحوم آيت الله حكيم (رحمه الله)، تعجب آور بوده و اشكالى غير علمى و غير فنّى است؛ به جهت اينكه مجدداً بر روى مسئله‌ى‌

[1]. به اجماعى كه منشأ آن ممكن است، مدرك و دليلى باشد كه موجود باشد، «اجماع مدركى» يا «اجماع مستند» گويند؛ به عبارت ديگر، با توجه به نقش كاشفيت اجماع، اگر فقيهى در مورد اجماع، به دليل لفظى برخورد كند و اجماع را مستند به آن ببيند چنين اجماعيمستند يا مدركى ناميده مى‌شود؛ زيرا در اين صورت به مدرك و مستند مجمعين مراجعه كرده كهيا آن‌را قبول دارد و طبق آن عمل مى‌كند و يا آن را قبول ندارد، لذا طبق آن عمل نمى‌كند.

[2]. ر. ك. به: رسالة فى ارث الزوجة من الزوج، آيت الله سيد محسن طباطبايى حكيم (رحمه الله)، نقل شده از مجله فقه اهل بيت، شماره 43.


صفحه 334

«قدر متيقّن» تكيه كرده و اعتماد مى‌كند!

\* ثانياً: در علم اصول- مبحث اجماع- به اين نتيجه رسيديم كه، «اجماع مدركى» حجّت است و حجيّت آن، به خلاف قول كثيرى از بزرگان، قابلقبول است.

ششمين اشكال بر جريان مسئله‌ى انقلاب نسبت‌

اين اشكال در حقيقت به اصل مبناى انقلاب نسبت است كه مى‌گويد: در مواردى كه عام، داراى مخصصاتى بيش از يك مخصّص است، دو راه وجود دارد:

\* راه اول:

\* اگر اين مخصّصات، موجب استغراق جميع افراد عام نشوند؛ يعنى اين چند مخصّص به گونه‌اينباشند كه همه افراد عام را خارج كنند. و يا:

\* اگر اين مخصصات، موجب تخصيص اكثر- كه قبيح و مستهجن است-، نشوند؛ در اينجا قاعده اقتضا مى‌كند:

هر كدام از مخصّصات، به صورت جداگانه، مخصّص عام، قرار گيرند؛ به عنوان مثال: اگر مولا ابتداء بگويد: «أكرم العلماء» و بعد بوسيله مخصصِ «لاتكرم الفساق»، فسّاق را خارج نمايدو در ادامه، بوسيله مخصّصِ دوّمِ «لاتكرم النحويين»، علماى نحوى و سپس در مخصّصِ سوّمِ «لا تكرم الفلاسفة»، فلاسفه را خارج كند؛ در اينجا عام يعنى «أكرم العلماء» با هريك از اين مخصّصات «جداگانه» تخصيص مى‌خورد.

\* راه دوم:

\* اگر اين مخصصات موجباستغراق جميع افراد عام شوند. و يا:

\* اگر اين مخصصات موجب تخصيص اكثر- كه قبيح و مستجن است-،

\* شوند؛ در اينجا قاعده اقتضا مى‌كند:


صفحه 335

كه مسئله‌ى انقلاب نسبت را جارى ندانيم؛ چون، بين عام و مخصّصات تعارض به وجود مى‌آيد؛ حال يا در اين تعارض، عام را بر مخصّصات ترجيح مى‌دهيم و يا مخصّصات را بر عام ترجيح مى‌دهيم؛ لذا ديگر نوبت به اينكه ابتداء عامرا با يكى از اين مخصّصات و سپس با مخصص دوم و سوم، تخصيص بزنيم نمى‌رسد؛ بلكه همان‌طور كه مخصّص اوّل، به عنوان مخصّص عام قرار مى‌گيرد، مخصص دوم و سوم نيز همين گونه‌اند؛ پس صحيح نيست كه مسئله‌ى انقلاب نسبت را جارى بدانيم؛ يعنى صحيح نيست كه ابتداء عام را با يك خاصّ تخصيص بزنيم و سپس نسبت آن با خاص دوم و خاص سوم را بسنجيم؛ بلكه بايد، نسبت عام را با هريك از اين مخصّصات به صورت مستقل ملاحظه نماييم.

در مانحن فيه، نيز با دو طائفه روايت (نافيه و مثبته) و يك اجماع مواجه‌ايم؛ روايات مثبته كه عام‌اند، دو مخصّص دارند؛

- اولين مخصّص، اخبار نافيه است كه مى‌گويند: «زوجه از عقار ارث نمى‌برد»

و:

- دومين مخصّص، اجماعى است كه شما ادّعا مى‌كنيد مبنى بر اينكه: «اگر زوجه ذات ولد نباشد، از عقار محروم است».

نتيجه اين مى‌شود كه:

عام در ما نحن فيه دو مخصّص دارد؛ لذا ديگر صحيح نيست كه بگوييد: بايد ابتداءاين عام رابوسيله «اجماع» تخصيص زد و سپس، نسبتِ آن را با اخبار نافيه سنجيد تا در نهايت پس از انقلاب نسبت، بين اين دو، نسبت عموم و خصوص مطلقبرقرار شود.

هفتمين اشكال بر جريان مسئله‌ى انقلاب نسبت‌

مرحوم آيت الله حكيم (رحمه الله) با طرح اين اشكال مى‌فرمايند:

بر فرض انقلاب نسبت را بپذيريم؛ اما:

مدّعى ادّعا مى‌كند كه: بعد از جريان مسئله‌ى انقلاب نسبت، نسبت، از «تباين»، به «عموم و خصوص مطلق»، منقلب مى‌شود.


صفحه 336

ولى:

\* ما اين ادّعا را نمى‌پذيريم و مى‌گوييم: بعد از جريان مسئله‌ى انقلاب نسبت، نسبت، از «تباين»، به «عموم و خصوص من وجه» منقلب مى‌شود؛ زيرا، اخبار مثبته كه مى‌گويند: «زوجه از همه چيز ارث مى‌برد»:

- عموميّتشان از آن جهت است كه: «بين زمين و غير زمين فرقى نگذاشته‌اند».

و:

- خصوصيّتشان نيز از آن جهت است كه: «با اجماع تخصيص خورده‌اند».

نتيجه اين مى‌شود كه: فقط زوجه ذاتولد از همه ما تركزوج ارثمى‌برد و زوجه غير ذات ولد از ما تركزوج ارث نمى‌برد؛ پس:

\* اخبار مثبته بعد از تخصيص به وسيله «اجماع»:

- از يك جهت عام‌اند، چون: «فرقى بين زمين و غير آن نمى‌گذارند»؛

و:

- از يك جهت خاص‌اند، چون: «بين ذات ولد و غير ذات ولد فرق مى‌گذارند».

\* و اخبار نافيه نيز:

- از يك جهت عام‌اند، چون: «فرقى بين ذات ولد و غير ذات ولد نمى‌گذارند»

و:

- از يك جهت خاص‌اند، چون: «بين فرع (غير زمين) و اصل (زمين) تفصيل داده و فرق گذاشته‌اند» يعنى مى‌گويند: «ترث من الفرع ولاترث من الأصل»

حال، اين دو دسته اخبار (مثبته و نافيه) هر كدام يك ماده‌ى افتراقى دارند و يك ماده‌ى اجتماع؛ كه درآنبا هم تعارض مى‌كنند؛ لذا نسبتِ بينشان عموم و خصوص من وجه است. در حاليكه مدعيفرمود: «بعد از تخصيصِ اخبارِ مثبته، بوسيله‌ى اجماع، نسبت بين اخبار نافيه و مثبته، عام و خاص مطلق مى‌شود» [؟!].

به اصل عبارت ايشان عنايت فرماييد:


صفحه 337

«و فيه ... فانقلاب النسبة بعد التخصيص بالاجماع الى كون المورثة مطلقا اخص مطلقا من النافية ممنوع، بل الانقلاب الى العموم من وجه، وذلك لان المورثة و ان كان موضوعها خصوص ذات الوالد، فتكون اخص من النافية، لان موضوع النافية الزوجة او النساء او نحو ذلك الا انها اعم من وجه آخر، للحكم فيها بالتوريث من كل شى‌ءمطلقا و التفصيل فى تلك الاخبار بين الفرع فترثه والاصل فلا ترثه يدل على ذلك انه لو كان الحكم فيهما كليها على ذات الولد مع الاختلاف المذكور بين الحكمين كان اللازم تقديم المفصلة، فانها اخص، بل من اهم افراد الاخص كما لايخفى، واذ كان بينهما العموم من وجه فالتقديم لو قلنا به يكون للنافية، لكونها اظهر واكثر واشهر»[1]

و نيز از اشكالات آن ... انقلاب نسبت به اينكه روايات مورثه همگى اخص از روايات نافيه بشوند آنهم بعد از تخصيص آن روايات با اجماع نادرست، ممنوع است؛ بلكه اين نسبت به عموم من وجه تبديل مى‌شود. چرا كه روايات مورثه اگر چه موضوعشان فقط زوجه داراى اولاد است و اين‌گونه از روايات نافيه اخص مى‌شوند بخاطر موضوع روايات نافيه كه زن يا زن‌ها [ى مرد] و مثل اين است؛ لكن اخبار مورثه از جهتى ديگر عموميّت دارند [و آن اينكه‌] حكم در اين روايات به ارث بردن از هر چيز است بدون قيد؛ تفصيلى كه در اين اخبار ميان فرع كه زن از آن ارث مى‌برد و اصل كه ارث نمى‌برد، بر اين مطلب دلالت مى‌كند كه اگر حكم در هر دو روايات مربوط به ذات الولد بود؛ با اختلافى كه ميان دو حكم ذكر شد، لازم مى‌بود كه روايات مفصله را مقدم كنند چرا كه آنها اخص هستند بلكه از مهمترين افراد اخص‌اند چنانكه واضح است و چون ميان دو دسته روايات، عموم من وجه ثابت شد، روايات نافيه مقدم مى‌شود اگر تقديم را بپذيريم.

مناقشه بر اشكال هفتم‌

به خلاف نظر ديگران، حق مطلب اين است كهاز همان ابتداء، نسبتِ بينِ اخبارِ مثبته و نافيه، «عام و خاص مطلق» است نه «تباين».

به خلاف نظر ديگران، حق مطلب اين است كهاز همان ابتداء، نسبتِ بينِ اخبارِ مثبته و نافيه، «عام و خاص مطلق» است نه «تباين».

بنابراين، از يك طرف، ديگر نه نوبت به طرح مسئله‌ى انقلاب نسبت مى‌رسد و

[1]. ر. ك. به: همان، شماره 43.


صفحه 338

نه نوبت به اينكه بخواهيم بعد از انقلاب نسبت،- مانند مرحوم آيت الله حكيم (رحمه الله)- نسبت «عام و خاص من وجه» درست نماييم؟!.

هشتمين اشكال بر جريان مسئله‌ى انقلاب نسبت‌

اين اشكال نيز از جانب مرحوم آيت الله حكيم (رحمه الله)- طرح شده و حاصل آن چنين است كه مى‌فرمايند:

اگر از يك طرف مسئله‌ى «انقلاب نسبت» را بپذيريم و از طرف ديگر بپذيريم كه بعد از آمدن دليل ثالث، نسبت، به عام و خاص مطلق، منقلب مى‌شود؛ امّا نمى‌توان پذيرفت كه اين، عام و خاص مطلق، مانند ساير موارد عام و خاص مطلق است؛ چه اينكه، در ساير مواردِعام و خاص مطلق، خاص، بر عام مقدّم است، امّا در ما نحن فيه، خاص نمى‌تواند بر عام مقدّم گردد، چون با تقديم خاص بر عام، ديگر موردى براى تمسك به اخبار نافيه باقى نمى‌ماند، به جهت اينكه، خاص، زوجه ذات ولد را بيان مى‌كند و اجماع نيز زوجه غير ذات ولد را بيان مى‌كند؛ لذا اين تقديم در جايى صحيح است كه موجب طرد و طرح اساسى عام نشود و وجودش لغو نگردد.

خلاصه اينكه:

\* اخبار مثبته مى‌گويند: «زوجه ذات ولد ارث مى‌برد»،

\* اجماع نيز مى‌گويد: «زوجه غير ذات ولد ارث نمى‌برد»؛

پس، ديگر موردى براى تمسّك به اخبار نافيه، باقى نمى‌ماند.

به اصل عبارت ايشان توجه فرماييد:

«و فيه ... فلو سلم كون النسبة هى الخصوص المطلق وان القاعدة تقديمه، فالتقديم هنا ممنوع، اذ لو قدمنا الخاص لطرحنا العام بالكلية ولم نعمل به فى مورد اصلا، اذ الاخبار النافية على هذا التقريب لم نعمل بها اصلا، اذ العمل فى توريث ذات الولد كان بالمورثة وفى منع غيرها كان بالاجماع و لم نتمسك بهذه الاخبار فى شى‌ء من الاحكام، فتأمل فى المقام فان ما اجاب [به‌] السيد

فى بلغته غير خال عن الاشكال»[1]

[1]. ر. ك. به: همان، شماره 43.


صفحه 339

و اشكال در آن ... چنانچه نسبت ميان روايات را عموم و خصوص مطلق بپذيريم و اينكه قاعده تقديم خاص است؛ پس [مى‌گوييم‌] تقديم در اينجا ممنوع است، چرا كه چنانچه خاص را مقدم كنيم بايد عام را كلًا كنار بگذاريم و اين رويه در هيچ موردى حاكم نبوده است؛ زيرا اخبار نافيه كه اين‌گونه تقريب شده‌اند را اصلا ملاك عمل قرار نداده‌ايم دليل‌اش هم اين است كه ارث بردن ذات الولد با روايات مورثه است و منع غير او بوسيله‌ى اجماع اتفاق مى‌افتد و ما در هيچ يك از احكام به اين روايات تمسك نكرده‌ايم؛ پس در اين مطلب خوب انديشه كن كه آنچه سيد در بلغة الفقيه جواب داده بدون اشكال است.

مناقشه بر اشكال هشتم‌

طرح اين اشكال از سوى مرحوم آيت الله حكيم (رحمه الله) بسيار تعجّب برانگيز است و اينكه ايشان فرمودند: «بعد از تقديم خاص بر عام، ديگر موردى براى تمسك به اخبار نافيه باقى نمى‌ماند»، استدلال نادرستى است واين اشكال، وارد نيست؛ زيرا مدلول اخبار نافيه در مورد «عقار» است و مدلول اخبار مثبته و اجماع در مورد «ذات ولد و غير ذات ولد» است كه ربطى به عقار و غير عقار ندارد

به عبارت ديگر:

\* اخبار نافيه مى‌گويند: «زوجه از عقار محروميّت دارد»؛

و:

\* اخبار مثبته مى‌گويند: «زوجه از همه چيز ارث مى‌برد».

لذا چنانچه اخبار مثبته را با اجماع تخصيص بزنيم، نتيجه اين مى‌شود كه: «زوجه غير ذات ولد ارث نمى‌برد».

حال جواب اين سؤال را كه «زوجه غير ذات ولد از چه چيزى ارث نمى‌برد؟» اخبار نافيه مشخص مى‌كنند و مى‌گويند: «زوجه از عقار ارث نمى‌برد»؛

پس كسى نمى‌تواند بگويد، زوجه غير ذات ولد، اصلًا از شوهرش ارث نمى‌برد؛ بلكه‌

اخبار نافيه مى‌گويند: «زوجهاز عقار ارث نمى‌برد» و ارث نبردن از عقار مطابق مبناى شما نيز هست.