بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 25

هميشه كسانى بوده اند كه اين حقيقت را درست نفهميده اند و از آن برداشتهاى غلط و محدودى كرده اند و از اين رو ناآگاهانه به عبوديت غير خدا دچار شده اند . آنان گمان برده اند كه[ ( عبادت خدا] ( تنها به معناى تقديس و نيايش اوست و چون فقط درگاه خدا را نماز و نيايش مى برده اند مطمئن مى شده اند كه جز خدا را[ ( عبادت] ( نمى كنند .

آگاهى از معناى گسترده عبادت در اصطلاح قرآن و حديث بى پايگى اين پندار را روشن مى كند . عبادت در اصطلاح قرآن و حديث تعبيرى است از : اطاعت و تسليم و انقياد مطلق در برابر فرمان و قانون و نظامى كه از سوى هر مقام و قدرتى به انسان ارائه و بر او تحميل شود , خواه اين انقياد و اطاعت با حس تقديس و نيايش همراه باشد و خواه نباشد .

بنابر اين , همه كسانى كه نظامها و قانونها و فرمانهاى هر قدرت غير الهى را از سر طوع و تسليم پذيرا مى شوند عابدان و بندگان آن نظامهاى و پديد آورندگان آن مى باشند . اگر با اين حال جايى براى مقررات الهى نيز باز گذارده و در بخشى و منطقه اى از زندگى فردى و اجتماعى به قانون و فرمان خدا عمل كنند[ ( مشترك] ( ( كسى كه با خدا كس ديگر را نيز عبادت مى كند ) خواهند بود و اگر همين بخش و منطقه را نيز به خدا ندهند[ ( كافر] ( ( كسى كه حقيقت نمايان و درخشان وجود خدا را نديده مى گيرد و اعتقادا يا عملا آن را انكار مى كند ) مى باشند .

با اطلاع از اين شناخت اسلامى به آسانى مى توان دريافت


صفحه 26

كه اديان الهى كه نخستين شعار دعوت خود را كلمه [( لااله الاالله] ([6]( هيچ معبودى جز خدا نيست ) قرار مى داده اند , چه مى گفته و چه مى خواسته و با چه و كه طرف مى شده اند .

اين حقيقت حقيقت معناى عبادت در مدارك اسلامى , در قرآن و حديث , چندان متواتر و روشن است كه براى تدبر كنندگان و هوشمندان جاى كمترين ترديدى باقى نمى گذارد . براى نمونه به ارائه دو آيه از قرآن و يك حديث از قول امام صادق عليه السلام , بسنده مى كنيم .

اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله و المسيح بن مريم و ما امروا الا ليعبدوا الها واحدا لااله الاهو .[7].

عالمان و زاهدان كيش خود را و نه الله را به خداوندگارى و صاحب اختيارى پذيرفتند با آنكه موظف بودند فقط خداى يگانه را عبوديت كنند .

والذين اجتنبوا الطاغوت ان يعبدوها و انابوا الى الله لهم البشرى .[8]

و كسانى كه از عبوديت طاغوت ( سلطه هاى غير الهى ) اجتناب ورزيده به خدا بازگشتند , بشارت باد ايشان را .

[6]رجوع شود به سوره اعراف , آيات 59 تا 158 و سوره هود , آيات 50 تا 84 كه از زبان چند تن از پيامبران بزرگ در طليعه دعوتشان اين شعار نقل شده است .

[7]سوره برائت , آيه 31 .

[8]سوره زمر , آيه 18 .


صفحه 27

روى ابوبصير عن ابى عبدالله عليه السلام انه قال .انتم هم , و من اطاع جبارا فقد عبده .[9]

ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت ( خطاب به شيعيان راستين زمان خود ) فرمود : شما هستيد آنان كه از عبادت طاغوت سر باز زده اند , و هر آن كس كه ستمگرى را فرمان برد , او را عبادت كرده است .

و اياك نستعينو فقط از تو مدد مى خواهيم .

از رقيبان تو و از مدعيان الوهيت , توقع هيچ گونه يارى و كمك نداريم . آنان به همان علت كه زير بار الوهيت خدا نرفته اند , به بندگان و پويندگان راه خدا نيز كمكى نخواهند كرد . راه خدا راه پيامبران خداست , پويشى است در جهت حق و عدل و برادرى و همبستگى و همزيستى ميان همه افراد بشر و ارزش دادن به انسان و نفى تبعيضها و ستمها و نابرابريها . رقيبان خدا و مدعيان خداوندگارى كه شالوده حيات ننگين و برخوردارى هاى غاصبانه خود را بر نابود كردن همه اين ارزشهاى اصيل نهاده اند , چگونه ممكن است بندگان خدا را يارى و مدد دهند ؟ آنان با بندگان خدا جنگى آشتى ناپذير و قهرى بى امان دارند . پس فقط از خدا مدد مى جوييم , از نيروى هوشمندى و اراده اى كه در ما نهاده , از ابزارها و اسبابى كه براى زنده بودن و زندگى كردن به ما داده , از

[9]تفسير نورالثقلين , ج 5 , ص 481 , ذيل آيه 18 , سوره زمر


صفحه 28

سنتها و قانونهاى طبيعى و تاريخى اش كه چون شناخته شوند راهگشاى انديشه و عمل مى توانند شد , و از همه فرآورده هاى قدرتش كه سپاهيان مقتدر او هستند و در خدمت بشرند .

اهدنا الصراط المستقيمما را به راه راست هدايت كن .

اگر آدمى نيازى برتر و حياتى تر از[ ( هدايت] ( مى داشت , بى شك آن نياز در سوره حمد كه ديباچه قرآن و بخش مهم نماز است به زبان دعا , ذكر مى شد و از خدا درخواست مى شد .

از طريق هدايت الهى است كه عقل و تجربه در جريان درست و سودمند و راهگشا قرار مى گيرد و بدون آن است كه همين عقل و تجربه به چراغى در دست راهزنى يا تيغى در كف ديوانه اى بدل مى گردد .

راه راست همان برنامه فطرى است , برنامه اى كه بر اساس برآوردى صحيح ازنيازها و كمبودها و امكانات و مقدورات طبيعى انسان براى او در نظر گرفته شده است . راهى است كه پيامبران خدا به روى مردم گشوده اند و خود اولين پويندگان و پيشاهنگان آنند .

راهى است كه چون بشر در آن قرار گيرد , همچون آبى كه در بسترى هموار و مستقيم جارى باشد , خود به خود و بى دخالت هيچ قدرت نمايى و زور به سوى سرمنزل خويش كه همان درياى بى كران تعالى انسانى است پيش مى رود . برنامه اى است كه اگر در قالب يك[ ( نظام اجتماعى] ( در زندگى انسانها پياده شود و عينيت يابد براى آنان رفاه و امن و آزادى و تعاون و تكافل و محبت


صفحه 29

و برادرى به ارمغان مى آورد و به همه شوربختيهاى ديرين بشريت پايان مى دهد .

ليكن اين راه و اين برنامه چيست ؟ همه كس در اين بازار آشفته مدعى است و هر گروهى , گروههاى ديگر را بر خطا مى داند . بايد به اشاره اى فراخور اين ديباچه كوتاه , راه راست از نگاه قرآن , مشخص شود .

صراط الذين انعمت عليهمراه آنان كه مورد انعام خود قرارشان دادى .

چه كسانى مورد انعام خدا قرار گرفته اند و نعمت خدا به ايشان داده شده است ؟ ترديد نمى توان داشت كه منظور نعمت مال و مقام و عشرت مادى نيست كه برجسته ترين دارندگانش همواره درنده ترين دشمنان خدا و خلق بوده اند . بلكه منظور نعمتى فراتر از اين بازيچه هاست . نعمت , لطف و عنايت و هدايت خداست . نعمت بازشناختن ارزش واقعى خويشتن و باز يافتن خويشتن است .

در جاى ديگرى از قرآن , برخورداران از اين نعمت معرفى شده اند .

و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم لله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين . . .[10]

كسانى كه از خدا و پيامبر فرمان مى برند در كنار كسانى

[1]سوره نساء , آيه 69


صفحه 30

مى باشند كه خدا به آنان نعمت ارزانى داشته است , يعنى پيامبران , صديقان[11], شهيدان و شايستگان . . .

پس نمازگزار در اين جمله از خدا درخواست مى كند كه او را به راه پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان هدايت كند و اين خطى روشن است در تاريخ . راهى است نمايان , با هدفى معين , و با پويندگانى معروف و معلوم .

در برابر آن خط ديگرى هست كه آن نيز مشخص و داراى رهروانى شناخته شده است . با يادآورى آن راه و پويندگانش نمازگزار به خود نهيب مى زند كه در آن گام ننهد و به آن سمت كشانيده نشود و اين را در ادامه دعاى پيشين چنين بيان مى كند .

غير المغضوب عليهمنه راه كسانى كه مورد خشم[ تو] واقع شده اند .

چه كسانى مورد خشم خدايند ؟ آنان كه در جهت مقابل راه خدا , به راهى ديگر گام نهاده اند و انبوه خلق بى خبر و بى اراده و سست عنصر يا با خبر و با اراده ولى دست بسته و اسير را نيز با خود بدان سو كشانيده اند . كسانى كه در طول تاريخ سر رشته كار و بار انسانها را به قهر و جبروت يا به رنگ و فريب در دست گرفته اند و

[11]كسانى كه در عمل ادعاى ايمان خود را به اثبات رسانيده و خدا و پيامبر را عملا تصديق كرده اند .


صفحه 31

از آنان موجوداتى بى اختيار و آلت فعل و دنباله رو ( مستضعف ) ساخته اند . كسانى كه از راه تحميق انسانها و تحميل بر آنها , مجال عشرتهاى پليد و رذيلانه خود را فراهم آورده اند . به بيان ديگر آن كسانى مورد خشم خدايند كه راه باطل را , نه از سر جهالت و بى خبرى , بل از روى عناد و خودپرستى و خودكامگى پيموده اند .

در واقعيت تاريخ , اين گروه را طبقات عاليه و قدرتمندان دنيوى كه همواره هدفهاى دينى بر فلسفه وجود آنان خط بطلان مى كشيده و اولين قدم متعرضانه را به سوى ايشان برمى داشته است تشكيل مى داده اند . بجز اين دو گروه گروه هدايت يافتگان و گروه غضب شدگان دسته سومى نيز هست كه راه آن نيز در نهايت به همان نقطه اى مى رسد كه راه مغضوبان ختم مى شود .[12]جمله بعد به اين دسته از مردم اشاره مى كند :

ولا الضالينو نه راه گمشدگان و گمراهان .

آنان كه از سر بى خبرى و ناآگاهى , و به تبعيت از پيشوايان گمراه ساز , در راهى غير از راه خدا و حقيقت روانه شده اند و حال آنكه گمان مى كردند در راه درست و راست گام مى زنند , اما به درستى كه در بيراهه اى خطرناك و به سوى عاقبتى تلخ قدم

[12]اين موضوع در چندين آيه از قرآن , با لحنى بس پر معنا به مناسبتهاى گوناگون ذكر شده است . از جمله :

سوره شعراء , آيات 291 - 10

سوره ابراهيم , آيات 21 - 22

سوره ص , آيات 58 - 61

سوره غافر , آيات 47 - 48


صفحه 32

بر مى داشته اند .

اين گروه را نيز در تاريخ به وضوح مى توان ديد : همه كسانى كه در نظامهاى جاهلى , چشم بسته و سر بزير , دنباله رو خواست و اراده آن پيشوايان بوده اند و به سود آنان مناديان حق و عدل و پيام آوران آيين خدا را تخطئه كرده اند و حتى گاه رو در روى آنان ايستاده اند , و حتى يك لحظه نيز به خود اجازه نداده اند كه در اين موضوع نابخردانه تجديد نظرى كنند .

اين موضع را از اين نظر نابخردانه مى ناميم كه يكسر به سود طبقات بالا و به زيان خود اين گمرهان است . و به عكس , دعوت پيامبران كه ريشه كن ساز حيثيت و هستى گروه مغضوبان مى باشد طبعا به سود طبقات محروم و مستضعف و از جمله همين تحميق شدگان گمراه است .

نمازگزار با يادآورى و تذكر اين دو روش و منش ( روش مغضوبان و گمراهان ) در خود , حالت حساسيت و دقت و مراقبتى نسبت به راهى كه بايد پيمود و موضعى كه در برابر صلاى نجاتبخش پيامبران بايد گرفت پديد مى آورد . و آن گاه اگر در سلوك زندگى خود نشانه اى از رشد و راهيابى ديد بار ديگر به شكرانه نعمت بزرگ , زبان به شكر و ستايش خدا مى گشايد و مى گويد : الحمد الله رب العالمين[13]

و بدين گونه بخش مهمى از نماز را به پايان مى برد .

[13]گفتن اين جمله در پايان سوره حمد مستحب است .