نيست، و مخالفت پدر بجاست.
سؤال 620-آيا در صورت لزوم، حكومت اسلامى مىتواند مانع از تزويج افراد غير بالغ (كودكان مميّز يا غير مميّز) توسّط اوليا، يا قيّم آنها گردد؟
جواب:ما معتقديم در عصر و زمان ما تزويج صغير و صغيره به وسيله اوليا مطلقاً اشكال دارد؛ زيرا مطابق غبطه و مصلحت آنها نيست.
عيوب موجب فسخ
1- عنن
سؤال 621-اگر فردى در بعضى مواقع، به علّت وضعيّت خاصّ جسمانىاش، قادر بر نزديكى نباشد، ولى در بعضى مواقع، كه كليّه شرايط فردى و محيطى مهيّا باشد، و طرف مقابل نيز همكارى لازم را بنمايد، موفّق به اين عمل شود، آيا اين مشكل عنن محسوب شده، و موجب فسخ نكاح مىشود؟
جواب:در صورتى كه فراهم شدن اين شرايط ميسّر باشد، عنن محسوب نمىشود.
سؤال 622-اگر فردى از لحاظ جنسى در حالت عادى موفّق به عمل نزديكى نباشد، ولى با استفاده از داروهاى موجود، كه توسّط پزشكان مورد تأييد و تجويز است، قادر به اين كار باشد. آيا بيمارى مذكور عنن محسوب، و موجب فسخ نكاح مىشود؟
جواب:بيمارى مزبور عنن محسوب نمىشود.
2- جنون
سؤال 623-دختر خانمى ازدواج نموده، و پس از آن طبق نظر متخصّصان و اقرار خانواده و خود دختر، معلوم شده كه قبل از ازدواج داراى مرتبهاى از جنون بوده، و اكنون ادامه زندگى با ايشان غير ممكن است. آيا شوهر حقّ فسخ دارد؟ و در صورت فسخ، آيا زوجه مستحقّ مهر المثل است، يا مهر المسمّى؟
جواب:شوهر حقّ فسخ دارد؛ ولى اگر دخول واقع شده بايد مهر المسمّى را بپردازد.
سؤال 624-زنى به صورت مزمن مبتلا به جنون دائم يا ادوارى بوده، و سوابق جنون و بسترى شدن در بيمارستان روانى را از شوهر مخفى نگاه داشته، و حتّى پس از طرح دعوا از طرف مرد، نيز موضوع را انكار نموده است. مرد پس از ازدواج و دخول و گذشت چند سال، از نوع بيمارى و سوابق بسترى شدن قبلى زوجه در بيمارستان آگاهى نسبى يافته، و بلافاصله پس از اطّلاع، ضمن مشورت با حقوقدانها، اقدام به فسخ نكاح مىنمايد. حال اگر بيمارى فوق توسّط كميسيون پزشكى قانونى به صورت زير تأييد گردد: «زوجه داراى سابقه اختلال روانى و واجد علائم جنون حدّ اقلّ از سال 1367 (شش سال قبل از ازدواج) بوده، و در حال حاضر نيز دچار عوارض مزمن بيمارى است.» در فرض مسأله آيا مرد حقّ فسخ دارد، و به زن مهريّهاى تعلّق مىگيرد؟
جواب:سابقه بيمارى روانى به تنهايى براى فسخ كافى نيست. و با توجّه به اين كه چند سال با او زندگى كرده، و آثار محسوسى در اين مدّت نبوده، نشان مىدهد كه بهبودى نسبى يافته است. و وجود عوارض غير محسوس، يا ضعيف گذشته، به تنهايى براى فسخ نكاح كافى نيست.
سؤال 625-اگر در ضمن عقد لازمى (همچون نكاح) به زوجه وكالت دهيم كه هرگاه عارضهاى پيش آمد، خود را مطلّقه سازد. سپس زوج مجنون شود، آيا زن مىتواند با استفاده از اين وكالت، خود را مطلّقه سازد، در حالى كه علما مىفرمايند:
«وكالت، عقدى جايز است، و با جنون باطل مىشود.»؟
جواب:درست است كه وكالت با جنون باطل مىشود؛ ولى يكى از مجوّزات فسخ نكاح جنون است، هر چند بعد از ازدواج عارض شده باشد.
3- تدليس
سؤال 626-پسرم از دخترى با تأكيد بر باكره بودن وى خواستگارى كرده، و صيغه
عقد شرعى و دائمى زوجيّت با شرط باكره بودن زوجه جارى گرديده است. پس از گذشت ده ماه از اجراى صيغه دائمى عقد، و قبل از برگزارى مراسم ازدواج، زوجه اعلام مىدارد كه پرده بكارت وى ازاله گرديده، (و اين امر قطعى و اثبات شده است.) ولى خود زوج اقدام به ازاله بكارت كرده، امّا زوج با اتيان سوگند شرعى منكر ادّعاى زوجه مىباشد. لطفاً در اين مورد به سؤالات زير پاسخ فرماييد:
1-آيا پسرم، حقّ فسخ نكاح را دارد؟
جواب:در صورتى كه زوج و زوجه قبل از عروسى با هم رفت و آمد داشته و خلوت مىكردهاند، ادّعاى پسر پذيرفته نيست.
2-آيا زوج بايد اثبات كند كه اقدامى نكرده است؟
جواب:آرى تا ثابت نكند، در فرضى كه در بالا گفتيم، ادّعاى او پذيرفته نيست.
3-در صورت فسخ نكاح، آيا زوجه حقّ دريافت مهر المسمّى، يا مهر المثل دارد؟
جواب:در فرض بالا زوج حقّ فسخ ندارد.
سؤال 627-يك سال پيش با دخترى آشنا شدم، كه توسّط فرد ديگرى به طور نامشروع بكارت خود را از دست داده بود. با پرسش از دفتر بعضى مراجع، و رؤيت استفتائات ايشان، مبنى بر اين كه اين جانب مىتوانم بدون اذن پدر، دختر را به صيغه موقّت خود در آورم، با ايشان ازدواج موقّت كردم. حال پس از گذشت يك سال، خواستگارى براى او آمده است. آيا اين خانم، كه به عنوان دختر باكره مىخواهد با آن مرد ازدواج كند، لازم است بگويد باكره نيست؟
جواب:بر دختر لازم نيست وضع خود را به شوهر بگويد؛ امّا اگر بعداً بر شوهر ثابت شد كه دختر باكره نيست، حقّ فسخ نكاح را دارد.
سؤال 628-خواهشمند است نظر خود را راجع به تدليس ازدواج به طور مشروح بيان فرماييد. آيا پنهان نمودن نقص، مانند كچلى كلّى، يا موضعى، كم پشت، يا خالى بودن قسمتى از موهاى سر، در زن موجب حقّ فسخ براى مرد مىشود؟
جواب:هرگاه در موقع خواستگارى معايب خود را عمداً بپوشاند، و خود را
غير از آنچه هست نشان دهد، مصداق تدليس است، و شوهر پس از اطّلاع حقّ فسخ دارد.
سؤال 629-با توجّه به اين كه يكى از راههاى سرايت بيمارى ايدز تماس جنسى است، لطفاً به سؤالات زير پاسخ دهيد:
1-همبستر شدن با همسر مبتلا به ايدز چه حكمى دارد؟
2-آيا ازدواج با كسى كه ايدز دارد جايز است؟
3-آيا بيمارى ايدز مبطل عقد است، يا مجوّزى براى طلاق مىباشد؟
جواب 1 تا 3:ازدواج با مبتلايان به ايدز باطل نيست؛ ولى چنانچه اطّلاع نداشته قابل فسخ است. امّا احتياط آن است كه زن با اجازه حاكم شرع خود را مطلّقه كند. و در هر صورت، اگر نزديكى كردن خطر ابتلا به ايدز داشته باشد جايز نيست.
سؤال 630-جوانى دختر باكرهاى را، مشروط بر صحّت كامل طرفين، به عقد ازدواج دائمى خود در آورده است. در اوّلين فرصت بعد از ازدواج، كه زوجين با هم تنها شدهاند، زوجه متوجّه مىشود كه ناحيه ى فوقانى بدن شوهر دچار ناراحتى مادرزادى، قيفىشكل، ناموزون و غير طبيعى است. بدين جهت مواقعهاى صورت نگرفت. در اين صورت:
1-آيا زوجه اختيار فسخ نكاح را دارد؟
2-در فرض جواز فسخ نكاح، و با توجّه به اين كه زوجه مدخول بها نيست، آيا مىتواند نصف مهريّه و ديگر خسارات، از قبيل هزينه ميهمانى و مانند آن، را از زوج مطالبه كند؟
جواب:اين عيب از عيوب فسخ نكاح نيست؛ مگر اين كه قبلًا شرط صحّت كامل كرده باشند. در اين صورت زن حقّ فسخ از باب خيار تدليس دارد، ولى در فرض مسأله كه مواقعه صورت نگرفته مهر به او تعلّق نمىگيرد. امّا اگر خساراتى متحمّل شده، مىتواند آن را از زوج بگيرد.
سؤال 631-چنانچه پزشكى قانونى بر اساس وضعيّت كروموزمى شخص، خنثى را
خنثاى مذكّر يا مؤنّث معرّفى كند، آيا براى طرفى كه با او ازدواج نموده، جزء عيوب محسوب، و حقّ فسخ دارد؟
جواب:اگر در ظاهر علامت خلافى نمايان نيست، موجب فسخ نمىشود.
سؤال 632-چنانچه پس از عقد و نزديكى مشخّص گردد كه يكى از طرفين خنثاى مشكل است، عقد چه حكمى دارد؟ آيا بهتر است طلاق داده شود، يا اين كه از اوّل باطل بوده، يا طرف حقّ فسخ دارد؟
جواب:اگر يكى از آن دو، يا هر دو خنثاى مشكل باشند، نكاح باطل است.
سؤال 633-اگر يكى از مجوّزات فسخ نكاح قبل از عقد وجود داشته، لكن با عمليّات پزشكى درمان شده، و عيب مزبور رفع گرديده باشد، آيا حقّ فسخ نكاح براى طرف ديگر پابرجا مىباشد؟
جواب:حقّ فسخ ندارد.
سؤال 634-آيا عيوبى كه موجب فسخ عقد ازدواج دائم است، شامل عقد موقّت نيز مىشود؟
جواب:ظاهراً شامل عقد موقّت هم مىشود.
سؤال 635-با توجّه به اين كه كشور ما، در حال حاضر، در مرحله حذف بيمارى جذام است، آيا مىتوان جايگزينهاى ديگرى، مثل بيمارى ايدز، يا ساير بيماريهاى پوستى كه مخلّ روابط زناشويى است، براى آن در نظر گرفت؟
جواب:در صورتى كه واقعاً مخلّ رابطه زناشويى باشد، حقّ فسخ ثابت است.
محارم
سؤال 636-آيا زن يا مرد مسلمان، با مرتد شدن به محارم خود نامحرم مىشود؟
جواب:نامحرم نمىشود؛ جز زن و شوهر كه بايد از هم جدا شوند.
سؤال 637-اگر مردى دو زن به نامهاى فاطمه و زهرا داشته باشد، و از هر كدام دخترى داشته باشد، و دختران آن مرد شوهر كنند، لطفاً بفرماييد:
1-آيا داماد آن مرد با هر دو زن او محرم هستند؟ مثلًا حسن داماد فاطمه، با زهرا هم محرم است؟
جواب:تنها به مادر زن خود محرم مىشود.
2-اگر شير يكديگر را خورده باشند، چطور؟ مثلًا ليلا، كه دختر فاطمه است، شير زهرا را هم خورده باشد. آيا حسن كه با فاطمه، مادر خانمش، محرم است، با زهرا كه همسرش را شير داده نيز محرم مىشود؟
جواب:مادر زن رضاعى، محرم است.
3-اگر داماد دوّمى پيدا شود؛ مثلًا حسين با سكينه ازدواج كند و سكينه فقط شير مادرش را (كه زهرا است) خورده باشد و شير فاطمه را نخورده باشد، آيا حسين با فاطمه محرم مىشود؟
جواب:محرم نمىشود.
سؤال 638-مردى نعوذ باللَّه با زنى زنا مىكند، و زن حامله مىشود. قبل از اين كه بچّه به دنيا بيايد، زن با مرد ديگرى ازدواج مىنمايد، پس از ازدواج پسر بچّهاى به دنيا مىآيد، سپس همان زن از مردى كه با او ازدواج كرده، صاحب دخترى مىشود.
آيا آن پسر و اين دختر بر يكديگر محرمند؟ اگر پسر ديگرى كه بالغ است، با آن پسر لواط كند، آيا دختر مذكور بر او حرام مىشود؟
جواب:آن دختر و پسر، كه از يك مادر متولّد شدهاند، با هم محرمند؛ هر چند يكى از آن دو فرزند، نامشروع است، و آن خواهر بر واطى حرام مىشود، مشروط بر اين كه يقين به دخول داشته باشد.
سؤال 639-مىگويند زنازاده نه ارث مىبرد، و نه محرميّت برايش حاصل مىگردد.
آيا اين مطلب صحّت دارد؟
جواب:زنازاده ارث نمىبرد، ولى محرميّت و ساير آثار را دارد.
سؤال 640-آيا در بهشت محرم و نامحرم وجود دارد؟ اگر دارد به چه صورت است؟ و اگر ندارد، آيا محارم مىتوانند با هم ازدواج كنند؟
جواب:در بهشت كسى هوس ازدواج با محارم و ساير كارهاى ناپسند را نمىكند.
زنانى كه ازدواج با آنها حرام است
سؤال 641-لطفاً به سؤالات زير پاسخ دهيد:
1-اگر كسى با زن شوهردار زنا كند، ازدواج با آن زن بعد از طلاق يا فوت شوهرش چه صورت دارد؟
2-آيا فرقى بين دخول در قُبل و دُبر هست؟
3-آيا صورت علم به مسأله و جهل به آن تفاوتى دارد؟
4-اگر ازدواج صورت بگيرد و صاحب اولاد شوند، حكم چيست؟
جواب 1 تا 4:ما دليلى بر حرمت نيافتهايم؛ لذا در صورتى كه ازدواج كرده باشند ازدواج آنها را بر هم نمىزنيم. ولى اگر ازدواج نكرده باشند، مىگوييم احتياط كنند. و فرقى بين علم و جهل، و دخول از طرفين نيست.
سؤال 642-چنانچه شخصى با خنثاى مشكل عمل شنيع از قُبل يا دُبر انجام دهد، يا خنثاى مشكل با شخصى اين كار را بكند، وضعيّت حرمت نزديكان آنها بر ديگرى چگونه خواهد بود؟
جواب:در مواردى كه حرمت مشكوك شود؛ بنابر حلّيت مىگذارند.
سؤال 643-بنده در تاريخ 15/ 6/ 70 به عقد موقّت فردى در آمدم. وى پس از آميزش، بقيّه مدّت را بخشيد. قبل از گذشتن 45 روز، يا ديدن دو حيض، به عقد دائم همسر فعلىام درآمده، و بعد از عقد بلافاصله دخول انجام گرفت. اكنون با داشتن دو فرزند، متوجّه شدهام كه مدّت عدّه، 45 روز تمام، يا ديدن دو حيض كامل مىباشد، در حالى كه من يك حيض بيشتر نديده بودم. در ضمن 4 سال پس از ازدواجمان، يك بار طلاق خلع گرفتم. و بعد از گذشت 100 روز تمام، دوباره با همان شخص كه از او صاحب دو فرزند هستم به صورت عقد موقّت ازدواج كردم، كه تاكنون (27/ 11/ 78) ادامه داشته است، و بعد از متوجّه شدن حكم، از هم جدا شدهايم.
وظيفه فعلىام چيست؟ آيا دخترى كه از همسر اوّلم دارم به اين آقا نامحرم است؟
آيا پسران اين آقا كه از همسر اوّلش هستند به من نامحرمند؟ آيا دو فرزندى كه از اين آقا دارم، حلالزادهاند؟
جواب:دو فرزند شما به خاطر اين كه نمىدانستهايد حلالزادهاند. و دخترى كه از همسر اوّل داريد، با اين مرد محرم، و پسران او نيز با شما محرمند.
سؤال 644-سادات در كشور پاكستان از احترام فوق العاده برخوردارند؛ حتّى سادات ناصالح؛ چون بزرگان سادات بودهاند كه غير سادات را با اسلام آشنا نمودند.
لهذا غير سادات جايز نمىدانند كه دختران سادات را به عقد خود در آورند، و سادات هم بر اين باورند كه اين عمل اهانت به خانواده پيامبر صلوات اللَّه عليهم مىباشد، و اين مطلب در نزد آنها به قدرى مهم است كه اگر كسى از آن تخلّف كند، بعضى جوانان، حتّى بزرگان، احساساتى شده و در چنين مواردى شوهر آن دختر را به قتل مىرسانند! همانطور كه چند ماه قبل، اين اقدام در لاهور انجام شد! و اين حادثه در روزنامههاى پاكستان با تيتر بزرگ چاپ شد، و عموم مردم اين عمل را ستايش كردند. و شكّى نيست كه اگر سيّده با غير سيّد ازدواج كند، مفاسدى بر آن مترتّب است، و سبب بدنام نمودن مذهب شيعه و علماى مذهب هم مىشود. چون برادران اهل سنّت پاكستان در اين مسأله متّفق القول هستند، كه عقد سيّده با غير سيّد جايز نيست. لطفاً بفرماييد:
1-اگر در ازدواج سيّده با غير سيّد، مفسدهاى باشد، و موجب اختلافات خانوادگى و بدنامى مذهب و مكتب اهل بيت عليهم السلام شود، آيا در چنين موردى اين اقدام جايز است؟
2-در صورتى كه براى دختر سيّد، در فاميل خودش، يا ديگر خانوادههاى سادات كفوى موجود باشد، آيا آن دختر مىتواند با غير سيّد ازدواج كند، با اين كه جدّش راضى نيست، و پدرش فوت كرده است؟
جواب:ازدواج دختران سادات محترم با غير سادات ذاتاً اشكالى ندارد. و در زمان پيغمبر و ائمّه معصومين عليهم السلام زياد اتّفاق افتاده كه دختران سادات با غير سادات ازدواج كرده، و معصومين هم از آن نهى نكردهاند. ولى اگر واقعاً مفسده اجتماعى بر آن مترتّب شود، بايد از آن پرهيز نمود، و تدريجاً مردم را با اين حكم اسلامى آشنا كرد. و قتل نفس مسلمان از گناهان بسيار بزرگ است، و قصاص دارد.