خود پافشارى كردند و مؤمنان را شكنجه و گاه به قتل رساندند.
اين گروه سرانجام به عذاب الهى در دنيا و آخرت گرفتار آمدند و به نتيجه اعمال خود رسيدند.
كتاب حاضر به دليل اهميت مبارزه پيامبران الهى با مستكبران، به بحث درباره اين موضوع پرداخته و مباحثى چون انواع استكبار، شيوههاى مستكبران و روشهاى مبارزه پيامبران با آنان را به قدر مجال خود مطرح كرده است. اميد است مطالعه اين كتاب در شناخت بيشتر راه و روش پيامبران در مبارزه با استكبار مفيد واقع شود.
شايان ذكر است كه در تنظيم مباحث اين كتاب، از كتاب «استضعاف و استكبار در قرآن» اثر همين پژوهشكده كه حجج اسلام محمد سروش و احمد حيدرى تدوين كردهاند استفاده فراوانى شده است. همچنين بيشتر پيامهاى ذيل آيات نيز از تفسير راهنما و تفسير الميزان گرفته شده است.
پژوهشكده تحقيقات اسلامى
مفاهيم در بررسى اصطلاح «استكبار» و «مستكبرين» در فرهنگ اسلامى ناگزيريم نخست مفهوم اين واژه و واژههاى ديگرى همچون «ملأ» و «مترفين» را كه در ارتباط با آن است، بيان كنيم.
1- استكبار «استكبار» از ماده «كبر» است. لغتشناسان «كَبُر» را بزرگ شده و «كِبر» را عظمت و كبريا «1» معنا كرده و نيز آن را مقابل صِغَر و كوچكى دانسته و «كِبَر» را به عظمت تفسير كردهاند. «2» «استكبار» مصدر باب استفعال است و آن را هم معنى كبر و تكبر و به معناى تعظم و بزرگى «3» دانستهاند. و گاه آن را با مفهوم «تعظم و تجبّر» نظير دانسته، مخالف و مقابل با «تواضع» معنى كردهاند:
و آن، نفس را بالاتر از حد خود بردن و به عبارت ديگر خود بزرگبينى است. «1» مجمع البيان، در تعريفى، بين مفهوم استكبار و تكبّر فرق مىگذارد:
استكبار به معناى «ناروا طلب بزرگى كردن» است بر خلاف «تكبر» كه ممكن است بزرگى همراه با استحقاق و سزاوارى باشد چه اين كه در مورد حق تعالى «تكبر» صحيح است و يا سزاوار آن نباشد. «2» علامه طباطبايى نيز تصريح مىكند كه استكبار هميشه نارواست و قيد «به غير حق» در آيه «فاستكبروا فى الارض بغير حق» توضيحى است، نه آنكه استكبار به حق نيز وجود داشته باشد. «3» ايشان در تعريف استكبار، فرق بين متكبر و مستكبر را نيز بيان مىدارند:
مستكبر كسى است كه مىخواهد به بزرگى دست يابد و درصدد است كه بزرگى خود را به فعليت برساند و به رخ ديگران بكشد و متكبر كسى است كه بزرگى را به عنوان يك حالت نفسانى در خود سراغ دارد و براى خود پذيرفته است. «4»
بنابراين استكبار به معناى خودبزرگبينى است كه شخص مىخواهد بزرگى ناداشته خود را به رخ ديگران بكشد و خود را بزرگتر از ديگران جلوه دهد.
2- ملأ از مجموع كلمات اهل لغت «1» استفاده مىشود كه شايعترين معناى ملأ اشراف است؛ جماعتى كه از قدرت و موقعيت در جامعه برخوردارند بهطورىكه هيبت آنان چشم و قلب توده مردم را پر كرده و به پيروى از آنان واداشته و كسى را ياراى مخالفت با آنان نيست. در روايتى نقل است كه پيامبر (ص) به يكى از اصحاب خود كه اظهار داشت: «در بدر گروهى پيرمرد را كشتيم.» فرمود: «آنان، ملأ قريش بودند.» و سپس توضيح دادند كه:
اگر آنان دستور مىدادند، شما توان مخالفت نداشته، اطاعت مىكرديد و كار و فعاليت شما در برابر كارهاى آنان ناچيز بود. «2» اين كلمه در قرآن، به معناى خواص، بزرگان و اشراف و كسانى است كه امور حكومت با رأى و نظر آنان مىچرخد و حاكم معمولًا براى تصميمگيرى از آنان مشورت مىخواهد و
براى رأى و نظر آنان ارزش و احترام قائل است. در قرآن كريم، «ملأ» هم شامل اطرافيان حاكمان مستكبر، ظالم و ستمگر يا اشراف و مستكبرانِ مخالف پيامبران مىشود و هم به خواص و اطرافيان عاقل يا مؤمن اطلاق مىگردد؛ مثلًا اشراف و اطرافيان مسلكه سبا در عين كافر بودن اشخاص منطقى و فهيم بودند و نيز اطرافيان حضرت سليمان و مشاورانش را كه مردمى مؤمن بودند، «ملأ» خوانده است. «1» 3- مترفين ريشه اين كلمه «ترفّه» و به معناى نعمت فراوان است. «2» مترف به كسى مىگويند كه در نعمتهاى فراوان دنيوى قرار گرفته و سرگرم لذات و شهوات است «3» و به همين دليل به انجام وظايف الهى و انسانى توجه ندارد، بلكه براى عيش و نوش بيشتر، به واجبات و تكاليف پشت پا مىزند. «4» بنابراين، ويژگى اتراف (قرار گرفتن در ناز و نعمت فراوان) انسان را به دام استكبار گرفتار مىكند و در فرهنگ قرآنى، منظور از مترفين، همان مستكبراناند.
گونهشناسى استكبار 1- استكبار عبادى (استكبار در برابر عبادت خداوند)
وَ مَن يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَمِيعاً ... وَ أَمَّا الَّذِينَ اسْتَنكَفُوا وَاسْتَكْبَرُوا فَيُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً أَلِيماً وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِن دُونِ اللّهِ وَلِيّاً وَ لَا نَصِيراً «1» و هر كس از پرستش خدا خوددارى كند [بر خدا] بزرگى فروشد، بزودى همه آنان را به پيشگاه خود گرد آورد ... و امّا كسانى را كه [از اطاعت خدا] خوددارى كرده، [در مقابل خداوند] بزرگى كنند، به عذابى دردناك دچار مىسازد و آنان در برابر خدا براى خود يار و ياورى نخواهند يافت.
مفردات مَنْ: كسى كه استكبروا: استكبار ورزيدند يَستنكف: خوددارى ورزد فيعذبهم: پس ايشان را عذاب كند عن عبادته: از پرستش او اليماً: دردناك يستكبر: بزرگى فروشد لا يجدون: نمىيابند فسيحشرهم: پس بزودى ولياً: يارى محشور مىگرداند استنكفوا: خوددارى ورزيدند نصيراً: ياورى شأن نزول طايفهاى از مسيحيان نَجران «1» خدمت پيامبر اسلام (ص) رسيدند و عرض كردند: چرا نسبت به پيشواى ما خرده مىگيرى؟
پيامبر (ص) فرمود: من چه عيبى بر او گذاشتم؟ گفتند: تو مىگويى او بنده خدا و پيامبر او بوده است. در اين زمان آيه شريفه نازل شد و به آنها پاسخ گفت. «2» اين استكبار، همان استكبار در برابر حق است كه به دو صورت نمود مىيابد:
الف- استكبار از عبادت و پرستش و خوددارى از اظهار ذلت و خضوع در برابر خدا؛ به ديگر تعبير، كسانى كه حاضر نيستند در برابر خدا پيشانى بندگى به خاك بسايند و اظهار ذلت و بندگى كنند، عاقبت اين گونه افراد، ذلت و خوارى و دوزخ است:
و پروردگارتان فرمود: «مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم. در حقيقت، كسانى كه از پرستش من كبر مىورزند، به زودى خوار و ذليل به دوزخ وارد مىشوند.» «1» ب- استكبار از اطاعت خدا؛ كسانى هم هستند كه به ربوبيت و الوهيّت خداوند معتقدند و اهل عبادت و اطاعتاند. ولى اين اطاعت تا زمانى است كه با شأن آنان سازگار باشد، امّا هرگاه امر خدا را خلاف شأن و مرتبه [ساختگى و دروغين] خود ديدند، از اطاعت سر باز مىزنند و اظهار بزرگى مىكنند.
استكبار شيطان از اين نوع بود. او ساليانى دراز عبادت كرده بود ولى امرِ خدا مبنى بر سجده بر آدم (ع) بر او سنگين آمد و آن را دون شأن، مقام و مرتبه خود دانست و لذا استكبار ورزيد.
همين استكبار او را از مقام قرب پايين كشيد و به پستترين درجه ذلت و خوارى سوق داد. قرآن كريم داستان استكبار او را چنين شرح مىدهد: