بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 33

گمان نمى‌كنم قيامت برپا شود و [به فرض كه قيامتى باشد] هرگاه به سوى پروردگارم باز گردانده شوم، براى من نزد او پاداشهاى نيكوتر هست.» «1» در بينش مستكبران، همه ارزشها با محك ماديّات سنجيده مى‌شود و يگانه معيار قضاوت، ثروت است كه آمدنش نشان از حقانيت است و با نبودش از هيچ ارزشى خبرى نيست. از اين رو، اعتراض اين گروه به فرماندهى حضرت طالوت آن بود كه ما از او براى رياست و رهبرى شايسته‌تريم و او لياقت اين مقام را ندارد، زيرا از ثروت بى‌بهره است:
از كجا او سزاوار بزرگى و رياست بر ماست، در صورتى كه، ما شايسته‌تر از اوييم و او مال فراوان ندارد؟! «2» و اعتراض آنان به پيامبران اين بود كه چرا دستبندهاى طلايى ندارند! «3» از نظر آنان والاترين انسانها، با محكم‌ترين براهين نيز چون گنجينه طلا ندارند، نمى‌توانند در منصب رهبرى و هدايت قرار گيرند.



صفحه 34

پيامها 1- مترفان، دارايى بيشتر و اولاد زيادتر را ملاك برترى و ارزش مى‌دانند و همين امر سبب ايجاد خصلت حق‌ناپذيرى در آنان شده است.
2- برخورداران از امكانات رفاهى، خود را مأمون از عذاب مى‌دانند، در حالى كه چنين نيست.
3- مترفان، خود را مورد عنايت ويژه خدا مى‌دانند، در حالى كه اين گمانى بيش نيست.
3- تقليد از نياكان‌ وَ كَذلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِن نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى‌ أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى‌ آثَارِهِم مُقْتَدُونَ «1» و بدين گونه در هيچ شهرى پيش از تو هشدار دهنده‌اى نفرستاديم مگر آنكه خوشگذرانان آن گفتند: «ما پدران خود را بر آيينى [و راهى‌] يافته‌ايم و ما از پى ايشان راهسپاريم.»


صفحه 35

مفردات‌ كذلك: اين گونه وجدنا: يافتيم‌ ما ارسلنا: نفرستاديم آباءنا: پدرانمان را قرية: شهر يا روستا امة: آيين و روش‌ نذير: هشدار دهنده آثارهم: به پيروى ايشان‌ مترفوها: خوشگذرانان آن ديار مقتدون: پيروى كنندگان‌ «عصبيت» را همبستگى شديد، طرفدارى حزبى، خويشاوندى يا عقيدتى، و تعصب را غيرت به خرج دادن، زير بار حق نرفتن و سرسختى و پافشارى در عقيده باطل، معنا كرده‌اند. «1» تعصب، بيمارى شايع روانى- اجتماعى است كه در طبقات مختلف اجتماعى ظاهر مى‌گردد و از استكبار ناشى مى‌شود.
از اين رو، مستكبران پايه و اساس آن را در جامعه تشكيل مى‌دهند.
حضرت على (ع) مى‌فرمايد:
هشدار! بترسيد، بترسيد از اطاعت و پيروى بزرگانتان، كسانى كه (با سوء استفاده) از موقعيت خود در ميان مردم، گردنكشى كردند ... آنان پايه‌ها و بنيان عصبيت‌اند. «2»


صفحه 36

همواره استكبار و عصبيت همراه يكديگرند و همان كسى كه براى نخستين بار، راه استكبار را گشود، عصبيت را نيز بنيان نهاد.
[شيطان‌] پيشواى متعصبين و پيشرو گردنكشان است كه بنيان عصبيت را پايه گذارى كرده است. «1» پيامها 1- تمامى پيامبران الهى در طول تاريخ، مواجه با مخالفت مردمان مرفه و خوشگذران بوده‌اند.
2- خداوند به وسيله اين آيه، به پيامبر اكرم (ص)، در مسير مبارزه با مشكلات رسالت دلدارى مى‌دهد.
3- اقتدا به آيين نياكان، تكيه گاه افراد مرفه و خوشگذران، در مخالفت با پيامبران بوده است.
4- تقليد كوركورانه و تعصبات قومى، از عوامل مهم گمراهى و انحرافات اعتقادى در طول تاريخ بوده است.
5- «انذار» مهم‌ترين عنصر تبليغى در متن رسالت پيامبران الهى است.



صفحه 37

4- انكار رسالت انبياء وَ مَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِن نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ «1» ما هيچ رسولى نفرستاديم مگر آن كه ثروتمندان عياش (مستكبران) آن ديار گفتند: «بى‌گمان، ما به رسالت شما كافريم.» مفردات‌ ما ارسلنا: نفرستاديم مترفوها: خوشگذرانان آن ديار قرية: شهر يا روستا بما ارسلتم به: به رسالت شما نذير: ترساننده كافرون: انكاركنندگان‌ مستكبران كه خودپرستى، سراسر وجودشان را فرا گرفته است، از ديدن واقعيتها و درك حقيقتها و قبول هدايتها عاجزند.
آنان آنچه را نفع و سودى برايشان داشته باشد، مى‌بينند و مى‌پذيرند و از هر چه به شأن و موقعيت آنان خلل وارد كند، سر باز مى‌زنند. از اين رو، همواره در صف مقدم مخالفان انبيا قرار مى‌گيرند و براى حفظ شوكت شيطانى خود، كفر مى‌ورزند.
آنان حتى از شنيدن سخنان حق گريخته و با انگشت، گوشهاى خود را مى‌پوشانند.



صفحه 38

[نوح گفت: بارالها] هر بار آنان را به مغفرت تو خواندم، انگشت بر گوش نهادند و جامه بر رخسار افكندند و به كفر اصرار ورزيده و سرسختانه استكبار نشان دادند. «1» و در آيه ديگر مى‌فرمايد:
واى بر دروغگوى بدكار، آنكه آيات خدا را كه بر او تلاوت مى‌شود مى‌شنود و بر طغيان و استكبار اصرار مى‌ورزد، گويى آن آيات را نشنيده است. «2» پيامها 1- نقش پيامبران، انذار و هشدار دادن به مردمان [و نيز تبشير] است.
2- برخوردارى از ثروت و رفاه، موجب پيدايش خصلت حق‌ناپذيرى است.
3- مترفان، هيچ آموزه‌اى از آموزه‌هاى آسمانى را قبول نداشتند.
4- خداوند با ذكر برخوردهاى اقوام گذشته با پيامبرانشان، به پيامبر اكرم (ص) درباره رويارويى مشركان با آن حضرت، دلدارى مى‌دهد.



صفحه 39

5- تحقير توده‌هاى مستضعف‌ ... وَ لَا أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَن يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْراً اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ إِنِّي إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِينَ «1» هرگز به مؤمنانى كه در نظر شما خوار مى‌آيند، نمى‌گويم كه خداوند خيرى به آنان نخواهد داد. خدا به نهان آنان آگاه‌تر است و [اگر آنان را برانم يا مأيوس كنم‌]، از ستمكاران خواهم بود.
مفردات‌ لا اقول: نمى‌گويم اعلم: آگاه‌تر تزدرى: خوار آيند اذاً: بنابراين‌ اعينكم: چشمان شما ظالمين: ستمكاران‌ لن يوتيهم: هرگز به آنان نمى‌دهد اين آيه بيان پاسخ حضرت نوح (ع) به مستكبران قومش است.
بينش و قضاوت مستكبران درباره مؤمنانى كه از اقشار مستضعف جامعه‌اند، اين است كه آنان اراذل و اوباش و ساده‌لوح‌اند. «2» و


صفحه 40

نيز گمان مى‌كنند كه خداوند به محرومان و مستضعفان، خير و سعادت نداده است. از اين رو بايد تحقير شوند و انتظار چنين برخوردى را از سوى پيامبران نيز دارند. در صورتى كه پيامبران هيچ گاه محرومان را از اطراف خود نمى‌رانند، بلكه به آنان توجه ويژه دارند.
علامه طب استكبار ستيزى در قرآن 57 شيوه‌هاى استكبارى‌ اطبايى در تفسير اين آيه آورده است:
اين بخش از كلام حضرت نوح، اشاره به اعتقاد «ملأ» دارد، همان اعتقادى كه اساس اشرافيگرى را تشكيل مى‌دهد. از نظر آنان جامعه انسانى به دو گروه اقويا و ضعفاء تقسيم مى‌شود.
اقويا، صاحبان قدرت و ثروت و داراى شخصيت انسانى و شايسته سرورى‌اند، همه بايد براى آنان كار كنند و براى آنان آفريده شده‌اند. «ضعفا» انسانهاى منحط يا حيوانات انسان‌نما هستند و فلسفه وجوديشان خدمت به اشراف است. آنان از دايره شرافت انسانى به دور و از رحمت و عنايت الهى بى‌نصيب‌اند. حضرت نوح (ع) اين اعتقاد آنان را رد مى‌كند و اشتباهشان را توضيح مى‌دهد كه اگر شما، آنان را تحقير مى‌كنيد، به دليل ضعف مادى آنان است در حالى كه ملاك دستيابى به كمال و احراز سعادت و كرامت و پاداشهاى الهى، «نفس انسان» است و صفحه جان را بايد به فضائل آراست و