بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 140

جهت‌گيرى كلّى اديان‌ پيامبران، كه براى هدايت بشر مبعوث شده، همگى اصول مشتركى را مطرح كرده‌اند، به گونه‌اى كه در قرآن به جاى تعبير «اديان»، تعبير «دين» آمده و دين، «اسلام» خوانده شده است؛ «1» چرا كه همه پيامبران، حامل يك دين بوده‌اند و هر يك، دين و شريعت قبلى را به صورت كاملتر ارائه داده‌اند تا اين كه بعثت پيامبران و نزول دين، با ظهور پيامبر اسلام (ص) ختم شد.
مهمترين اصلى كه محور دعوت پيامبران بوده، رهانيدن مردم از طاغوت‌ها و رساندن آنان به بندگى خداست؛ چنان كه قرآن مجيد مى‌فرمايد:
«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فى‌ كُلّ امَّةٍ رَسُولًا انِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» «2» در ميان هر امّتى پيامبرى مبعوث كرديم كه خدا را بپرستيد و از اطاعت طاغوت بپرهيزيد.
رسيدن به مقام عبوديت، بالاترين نقطه كمال است كه آدمى براى نيل بدان آفريده شده و ديگر اهدافى كه پيامبران دنبال مى‌كردند، براى رساندن انسان و جامعه بشرى به اين نقطه بوده است. بعثت انبيا براى رفع اختلافات مردم «3» و هدايت آنان به يكتاپرستى، تعليم و تربيت «4»، و نيز تلاش و كوشش در جهت اقامه قسط و عدالت اجتماعى «5»، همگى‌


صفحه 141

در همين راستا بوده است.
از آن جا كه هدف نهايى همه پيامبران يكى بوده، جهتگيرى كلّى آنان نيز در ابعاد مختلف سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و حقوقى مشترك است و اين فصل عهده‌دار بيان برخى از اين جهتگيرى‌هاست.
1- حمايت از مستضعفان‌ مهمترين پايه دعوت، «توحيد» به معناى نفى معبودهاى دروغين و طاغوت‌ها و اطاعت و پرستش خداى سبحان است. از اين رو، عمده‌ترين جهتگيرى اديان، «مبارزه با استكبار و حمايت از محرومان و مستضعفان» است. اين نكته در سيره انبيا، چنان روشن است كه جاى هيچ گونه ترديدى در آن نيست. مردم را از تحت اطاعت و عبوديت طاغوت‌ها خارج كردن و دست رد به سينه آنان زدن و خداى يگانه را به عنوان معبود و حاكم بر جهان و سرنوشت انسان شناختن، به طور طبيعى واكنش صاحب منصبان و مستكبران را- كه قدرت و حاكميت خود را در معرض زوال مى‌بينند- بر مى‌انگيزد. هيچ پيامبرى را نمى‌توان يافت كه در راه نجات مظلومان و مستضعفان از تحت سلطه ظالمان و مستكبران، با آنان در نيفتاده باشد؛ چنان كه در افتادن با شرك و بت پرستى، جهالت، خرافه و ظلم و ستم را يكى از نشانه‌هاى صداقت پيامبران دانسته‌اند. «1» مستكبران، زورمداران و دنيا داران نيز پيامبران را مخالف منافع خويش يافته و در طول تاريخ جبهه مخالف را تشكيل داده‌اند.
قرآن كريم اين حقيقت را چنين بيان مى‌كند:
«وَ ما ارْسَلْنا فى‌ قَرْيَةٍ مِنْ نَذيرٍ الَّا قالَ مُتْرَفُوها انَّا بِما ارْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ» «2» ما هيچ هشدار دهنده‌اى به هيچ شهرى نفرستاديم جز اين كه مترفان آن گفتند: «بى گمان، ما به رسالت شما كافريم.»


صفحه 142

پيامبران در اين حركت الهى، براى منزوى ساختن مستكبران و تحقق وعده الهى مبنى بر حاكميت بخشيدن به مستضعفان، در مواقع لزوم عملًا وارد صحنه كارزار شده و با آنان مى‌جنگيده‌اند؛ چنان كه امام خمينى (قدّس سرّه) مى‌فرمايد:
همه انبياء آمدند و با قلدرها دعوا كردند. آنها كه اطراف انبيا جمع شدند، مظلومها هستند، ما هيچ نبىّ‌اى سراغ نداريم كه با يك قلدرى ساخته باشد به ضد ملت‌خودش. «1» قرآن مجيد، با شدّت و تندى مؤمنان را خطاب مى‌فرمايد كه:
«ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فى‌ سبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ ...» «2» چرا در راه خدا و نجات مستضعفان نمى‌جنگيد؟! امام خمينى (ره) با بهره‌گيرى از همين آيه شريفه، نبرد در راه خدا و مستضعفان را در رأس برنامه‌هاى اسلام دانسته است. «3» پيامبران الهى (ع)، خود، از طبقه فقير و محروم جامعه بوده و در تمام عمر با سختى‌ها و مشكلات همراه بوده‌اند. از اين رو، درد محرومان و مستضعفان را به خوبى درك مى‌كرده و سلطه جابرانه گروه اندك را بر توده مردم تاب نمى‌آورده‌اند. آنان به هر وسيله‌اى و در هر فرصتى حمايت خود را توده مردم در برابر زورگويان و ستمگران اعلام مى‌كرده‌اند.
امام صادق (ع) درباره حضرت عيسى (ع) مى‌فرمايد:
زمانى كه عيسى (ع) خواست با يارانش وداع كند، آنان را گرد آورد و وصيت كرد كه ضعيفان را حمايت كنند و با ستمگران همراه نشوند.
پيامبر اكرم (ص) در بيست سالگى در پيمان «حلف الفضول» شركت كرد؛ پيمانى كه مفاد آن حمايت از مظلومان و مستضعفانى بود كه اموالشان از سوى غارتگران غصب مى‌شد. آن حضرت، پس از بعثت نيز بر حضور خود در اين پيمان افتخار مى‌ورزيد و


صفحه 143

اظهار مى‌داشت كه اگر دوباره به چنين پيمانى دعوت شوم، اجابت مى‌كنم. «1» هنگامى كه رسول خدا (ص) براى هدايت اعيان و اشراف مكه، زحمت و مشقّتى فراوان به جان خريد، اين آيه شريفه نازل شد:
«وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالغَداوةِ وَ العَشِىِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زِيْنَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ اغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَويهُ وَ كانَ امْرُهُ فُرُطاً» «2» اى پيامبر! هميشه با شكيبايى با آنان كه صبح و شام خدا را مى‌خوانند و رضاى او را مى‌طلبند، همراهى كن و يك لحظه از ايشان چشم مپوش كه به زينت‌هاى دنيا تمايل پيدا كنى و هرگز از آن كس كه دلش را از ياد خود غافل كرده‌ايم و تابع هواى نفس خوده شده و به تبهكارى پرداخته است، پيروى مكن.
اين آيه شريفه، كه درباره گروهى از صحابه مؤمن و فقير پيامبر اكرم (ص)، مانند سلمان، ابوذر، صهيب، عمار، خُباب نازل شده «3»، به پيامبر دستور مى‌دهد كه به جاى كسانى كه همواره نزد تو مى‌آيند و ايمان خود را مشروط به طرد مسلمانان فقير مى‌كنند، به سراغ مؤمنان راستين برو و خود را وقف آنان كن.
البته، پشتوانه انبياء و اوليا در مبارزه با طاغوت‌ها و مستكبران همين توده‌هاى محروم بوده‌اند و پيامبران با اتكا بر خدا و اعتماد بر مردم محروم و مستضعف اهداف خود را دنبال كرده‌اند. اميرمؤمنان على (ع) از جلب اعتماد توده‌هاى مردم از سوى حاكم و بى اعتمادى گروه‌هاى اندكى كه همواره خود را از ديگران برتر مى‌پندارند، به عنوان يك «اصل» ياد كرده، مى‌فرمايد:
براى والى، هيچ كس پر خرج‌تر در هنگام آسايش، كم كمك‌تر در هنگام سختى،


صفحه 144

متنفرتر از عدالت و انصاف، پرتوقع‌تر، ناسپاس‌تر، عذر ناپذيرتر و كم طاقت‌تر در سختى‌ها، از «خواصّ» نيست. همانا استوانه دين و نقطه مركزى جامعه مسلمانان و مايه پيروزى بر دشمن، «عموم مردم» اند. پس، توجه ات همواره به اين طبقه معطوف باشد. «1» رهبر كبير انقلاب اسلامى (قدّس سرّه) نيز عدول از اصل «حمايت از محرومان و پابرهنگان» را، عدول از عدالت اجتماعى اسلام دانسته است. «2» 2- عدالت اجتماعى‌ رسالت پيامبران، بر پايى عدالت اجتماعى است و البته تحقق اين عدالت به طور كامل، در سايه برقرارى حكومتى الهى و حاكميت حاكمى عادل ممكن است. گر چه بيشتر پيامبران در عهد خود حاكميت سياسى نيافتند تا اين برنامه را به طور كامل پياده كنند، اما جهتگيرى كلى آنان، كاملًا روشن است.
از آن جا كه محور مكتب انبيا بر مساوات و برابرى است، هيچ انسانى به حسب خلقت، بر انسانى ديگر برترى ندارد و ملاك برترى، تنها، امورى اختيارى است كه انسان با تلاش و كوشش آن‌ها را كسب مى‌كند. قرآن، با بيان اين مطلب، بر پندارهاى نادرست جاهلى كه در هر عصرى كم و بيش رايج است و گروهى در جامعه خود را از ديگران برتر تصور مى‌كنند، خط بطلان كشيده است:
«يا ايُّهَا النَّاسُ انَّا خَلَقْناكُمْ مِن ذَكَرٍ وَ انْثى‌ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا انَّ اكْرَمَكُمْ عِنْدَاللَّهِ اتْقيكُمْ» «3» اى مردم! ما شما را از زن و مرد آفريديم و به صورت جماعت‌ها و قبيله‌ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد. بى گمان، گرامى‌ترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست.
بر همين اساس، عدالت پايه اصلى قوانين در مكاتب الهى شمرده مى‌شود و مانند روحى در كالبد همه قوانين حقوقى، اقتصادى و فرهنگى، جارى است و بدون آن، حيات واقعى در جامعه ممكن نيست. و اصولًا بدون تحقق عدالت در ابعاد گوناگون، «حق» به‌


صفحه 145

تمام معنا ادا نمى‌شود و اين امر اختصاص به اسلام ندارد؛ چرا كه قرآن اين هدف را، هدف همه پيامبران مى‌داند:
ما پيامبرانمان را با دليل‌هاى روشن فرستاديم و با ايشان كتاب و ترازو نازل كرديم تا مردم به عدالت و راستى بگرايند. «1» درباره حضرت داود (ع) نيز مى‌فرمايد:
چون ميان مردم حكم مى‌كنى با قسط و عدالت حكم كن كه همانا خداوند كسانى را كه به عدالت حكم مى‌كنند، دوست دارد. «2» و از مؤمنان مى‌خواهد كه براى قسط به پا خيزند. «3» و اين همه به دليل آن است كه حكومت بر مردم، جز براى اجراى عدالت ارزشى ندارد. در آيين اسلام، حاكميت از آنِ حاكم عادلى است كه براى برقرار ساختن عدالت همه جانبه در جامعه تواناست؛ زيرا نيل به حق و حقيقت در پرتو حاكميت حاكم عادل ممكن است. امام صادق (ع) در اين باره مى‌فرمايد:
در ولايت حاكم عادل و كارگزاران او، هر حقّى احيا و هر ستم و فسادى از بين مى‌رود. «4» امام على (ع) نيز شهيد راه عدالت بوده است نخستين جنگى كه در دوران حكومتش بر او تحميل كردند، از سوى كسانى بود كه به بهانه‌هاى مختلف، مانند مهاجر بودن، قريشى بودن، سبقت در اسلام و حضور در جنگها، توقّع برخوردارى از حقوق و مزاياى اجتماعى بيشترى داشتند؛ در حالى كه آن حضرت هيچ يك از اين عنوان‌ها را، ملاك تبعيض نمى‌دانست. «5» در فقه اسلامى نيز وجود چنين امتيازاتى ملغى‌ شده است؛ چنان كه يكى از عالمان در اين باره مى‌نويسد:



صفحه 146

شايسته است امام جامعه در تقسيم بيت المال ميان مسلمانان، مساوات را رعايت كند و كسى را به دليل شرافت و موقعيت اجتماعى يا زهد و پارسايى يا علم و معرفت بر كسانى كه داراى اين امتيازات نيستند، برترى ندهد. «1» گر چه وظيفه حاكم اسلامى و دست اندركاران حكومت، توجه و عنايت به كسانى است كه در راه اعتلاى اسلام، بيش از ديگران ايثار و فداكارى كرده‌اند، اين وظيفه، غير از توقعات بيجايى است كه كسانى چون اصحاب جمل توقع داشته‌اند.
3- مواسات و تعديل ثروت‌ها در مكتب اسلام، اصل بر «مواسات و عدالت» در برخوردارى از امكانات گوناگون عمومى است و وظيفه حاكم عادل نيز پاسدارى از اين ارزش است. در اين آيين، ميان مؤمنان رابطه اخوّت يا برادرى برقرار است. «2» تعابيرى همچون اخوّت و آيينه بودن مؤمن براى ديگر مؤمنان، همگى از يك بينش ژرف درباره روابط معنوى يكايك افراد جامعه حكايت مى‌كند. وجود اين روابط و حقوق و تكاليف متقابل ميان افراد جامعه، اقتضا مى‌كند كه مردم، هم نسبت به يكديگر احساس وظيفه و تكليف كنند و هم به حقوق يكديگر وفادار باشند. در چنين بينشى و با تكيه بر چنان روابطى، همگان از حقوق و امكانات مساوى برخوردار خواهند بود.
آيات قرآن و احاديث معصومين (ع) گواه روشنى بر اين اصل بنيادين است؛ چنان كه امام جعفر صادق (ع) مى‌فرمايد:
«الْمُسْلِمُ اخُوا الْمُسْلِمِ وَ حَقُّ الْمُسْلِمِ عَلى‌ اخيهِ الْمُسْلِمِ انْ لا يَشْبَعَ وَ يَجُوعَ اخُوهُ وَ لا يَروى‌ وَ يَعْطَشَ اخُوهُ وَ لَا يَكْتَسِىَ وَ يَعْرى‌ اخُوهُ، فَما اعْظَمَ حَقِّ الْمُسْلِمِ عَلى‌ اخيهِ الْمُسْلِمِ!» «3» مسلمان، برادر مسلمان است و حق او بر برادر مسلمانش آن است كه سير نباشد


صفحه 147

درحالى كه برادرش گرسنه است و سيراب نباشد درحالى كه برادرش تشنه است و داراى پوشش نباشد درحالى كه برادرش برهنه است و چه عظيم است حق برادر مسلمان بر برادرش! همچنين، نشانه «شيعه بودن» را «مساوات و برابرى» با مؤمنان دانسته‌اند. «1» اما معمولًا در جوامع مختلف، گروهى با توقعات نابجا، از امكانات بيشترى برخوردار مى‌شوند. از اين رو، دين اسلام مانع افزون‌طلبى است و تدابيرى را براى جلوگيرى از ايجاد فاصله شديد طبقاتى انديشيده است. قوانين اقتصادى اسلام به گونه‌اى است كه ثروت در ميان مردم توزيع مى‌شود و نه تنها از تجاوز به حقوق ديگران و استثمار و بهره‌كشى جلوگيرى مى‌گردد، بلكه ثروت مشروع توانگران نيز از راه‌هاى مختلف تعديل مى‌گردد.
امام خمينى (قدّس سرّه) كه انديشه‌هاى نابش برگرفته از كتاب و سنّت است، درباره مالكيت در اسلام مى‌فرمايد:
اسلام مالكيت را قبول دارد، ولى قوانينى در اسلام مى‌باشد كه مالكيت را تعديل مى‌نمايد. اگر به قوانين اسلام عمل شود، هيچكس داراى زمين‌هاى بزرگ نمى‌شود.
مالكيت در اسلام به صورتى است كه تقريباً همه در يك سطح قرار مى‌گيرند. «2» بر اساس قوانين اقتصادى اسلام، گردش مال و ثروت و نقل و انتقال آن بايد از هر نوع بيهودگى پاك باشد، «3» معاملات جاهلانه و غررى باطل و ممنوع است، ربا، رشوه و احتكار حرام است، از ظلم و تعدى و تجاوز به حقوق افراد جامعه جلوگيرى مى‌شود.
براى همه افراد حقوقى يكسان در بهره‌بردارى از مواهب طبيعى وجود دارد. همچنين، بر اساس تدابيرى كه قانونگذار انديشيده است، از راه‌هاى مختلف- مانند زكات و خمس و شريك بودن فقيران و محرومان در ثروت توانگران- «4» از تكاثر ثروت و ايجاد شكاف طبقاتى و به وجود آمدن دو قطب غنى و فقير جلوگيرى شده است. به مواردى از آيات و