مىفرمايد:
«فَاولئِكَ عَسَى اللَّهُ انْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَفُوّاً غَفُوراً» «1» پس، اميد است كه خدا از آنان بگذرد و خداوند چشم پوش و بخشاينده است.
و در سوره براءت فرموده است:
«وَ آخَروُنَ مُرْجَوْنَ لِامْرِ اللَّهِ امَّا يُعَذّبُهُمْ وَ امَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ» «2» برخى ديگر كارشان موقوف به مشيت خداست كه آنان را عذاب كند يا از گناهشان در گذرد و خداوند دانا و حكيم است.
و البته، رحمت الهى بر غضبش پيشى دارد. «3» 3- مستضعفان ستمگر:
كسانى كه خدا را شناخته وايمان آوردهاند، ولى استضعاف اجتماعى را پذيرفته و براى حفظ منافع خود حاضر به مبارزه با آن و شورش بر وضع حاكم و تغيير شرايط يا رهانيدن خود از آن نيستند. اينان گرچه مؤمنند، و لى به دليل پذيرفتن سلطه كافران، بر خويشتن ظلم كردهاند و در قيامت توبيخ و مجازات مىشوند. نمونه اين مستضعفان، مسلمانانى اند كه حاضر نشدند از منافع خود در مكه چشم بپوشند و هجرت كنند. اينان در مكه و تحت تسلط مشركان قريش باقى ماندند و مجبور شدند در جنگ بدر عليه برادران ايمانى خود بجنگند و گروهى از آنان در جنگ كشته شدند. خداوند درباره آن كشته شدگان مىفرمايد:
«انَّ الَّذينَ تَوَفّيهُمُ المَلائِكَةُ ظالِمى انْفُسِهِمْ قالُوا فيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فى الْارْضِ قالُوا الَمْ تَكُنْ ارْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها فَاولئِكَ مَأْويهُم جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصيراً» «4» كسانى كه فرشتگان روحشان را گرفتند، در حالى كه به خويشتن ستم كرده بودند،
بدانان گفتند: «شما در چه حالى بوديد؟» گفتند: «ما در سرزمين خود در فشار و مستضعف بوديم. [فرشتگان] گفتند: «مگر سرزمين خدا پهناور نبوده كه مهاجرت كنيد؟!» آنان جايگاهشان دوزخ است و بد سرانجامى دارند.
4- مستضعفان صالح:
اين مستضعفان خود بر دو گروه تقسيم مىشوند:
الف- كسانى كه به دليل ضعف جسمى يا مالى توان قيام و اقدام عليه نظام حاكم يا مهاجرت را ندارند و به اجبار در جامعه كفر و ظلم ماندهاند، ولى از آن محيط و فساد و كفر حاكم بر آن بيزارند و با تضرع و زارى از خداوند، رهايى مىطلبند. قرآن درباره اينان مىفرمايد:
«وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فى سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا اخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ اهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصيراً» «1» چرا در راه خدا و [براى نجات] مردان و زنان و كودكان مستضعفى كه مىگويند:
«پروردگارا! ما را از اين شهر كه اهلش ستمگرند، بيرون بر و براى ما سرپرست و ياورى از جانب خود قرار ده!» پيكار نمىكنيد؟! ب- خواص مستضعف، از رهبران فكرى و سياسى جامعهاند و با تمام نيروى خود عليه كفر، ظلم و بى عدالتى مبارزه مىكنند، ولى ظالمان و مستكبران با كمك ياران خود آنان را به انزوا كشانده و حقشان را غصب كرده و شايستگى شان را ناديده گرفتهاند. اين خواص مستضعف گر چه امكان قيام ندارند ولى هچ گاه تسليم نمىشوند و هميشه در پى تهيه مقدمات و فرصت و زمينه مناسب براى قيام و گرفتن زمام رهبرى جامعهاند و خداوند نيز به آنان وعده پيروزى داده است:
«وَ نُريدُ انْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فى الْارْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ ائِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ
الوارِثينَ» «1» ما مىخواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پپشوايان و وارثان زمين گردانيم.
تقابل استضعاف و استكبار قرآن مىفرمايد:
«قالَ الْمَلَا الَّذينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذينَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ اتَعْلَمُونَ انَّ صَالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبّهِ قالُوا انَّا بِما ارْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ» «2» مستكبران قوم صالح به مستضعفانى كه به او ايمان آورده بوديد، به تمسخر گفتند:
«آيا ش استكبار و استضعاف در قرآن 54 3 - استكبار اقتصادى:
ص : 53 ما اعتقاد داريد كه صالح را خدا به رسالت فرستاده است؟» مؤمنان پاسخ دادند: « [آرى] ما به آيينى كه از طرف خدا بر او فرستاده شده است، ايمان داريم.» در اين آيه، استضعاف و استكبار در مقابل يكديگر قرار گرفته است و اين تقابل گواه بر آن است كه اگر در يك جامعه، گروهى به عنوان مستضعف وجود داشته باشند، حتما در برابرشان گروهى مستكبر هستند كه توانايىهاى آنان را ربوده و ضعف و ناتوانى را بر آنان تحميل كردهاند و به تعبير فخر رازى «مستضعف بودن مؤمنين بدين معناست كه ديگران، آنان را استضعاف و تحقير مىكنند و اين عمل، فعل آنان نيست، بلكه از ديگران صادر مىشود.» «3» اصولًا ظهور پديده استكبار و به وجود آمدن قشر مستكبر، بدون تجاوز به حقوق ديگران امكانپذير نيست زيرا استكبار، بزرگى كردن و تلاش براى زير دست قرار دادن ديگران و بالا دست ديگران قرار گرفتن است كه نتيجهاش استضعاف مردم در سطحى گسترده است از اين جا مىتوان حدس زد كه هر جا در قرآن كريم مستضعف در برابر
مستكبر قرار گرفته است، مقصود ضعيفان طبيعى و كسانى كه ذاتاً ناتوانند، نيست.
خداوند در سوره ابراهيم مىفرمايد:
«فَقالَ الضُّعَفاءُ للَّذينَ اسْتَكْبَرُوا انَّا كُنَّا لَكُم تَبَعاً» «1» ضعيفان به مستكبران گويند: ما تابع و پيرو شما بوديم.
همچنين، در سوره غافر مىفرمايد:
«فَيَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذينَ اسْتَكْبَرُوا انَّا كُنَّا لَكُم تَبَعاً» «2» مستضعفان به كسانى كه مستكبر بودهاند، مىگويند: «ما پيرو شما بوديم.» در اين موارد، استكبار منشأ ضعف و از دست رفتن نيروهاى مادى و معنوى مىگردد و اين ضعفا در آيات مذكور از مستضعفانند؛ چه اين كه برخى مفسران در اين گونه مواردگفتهاند:
ضعيف به معناى شخص خوار و مقهور است؛ چنان كه در كلام حق تعالى مستضعفان به كار رفته است. «3» اين حقيقت از آيه «انَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِى الْارْضِ وَ جَعَلَ اهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ» «4» نيز استفاده مىشود كه نخست، سخن از علوّ و برترى جويى فرعون رفته است و سپس از استضعاف گروهى از مردم.
با دقت در چهرههايى كه در قرآن كريم به عنوان «مستكبر» معرفى شدهاند، به خوبى مىتوان اين گروه را باز شناخت. مثلًا قرآن، نخستين مستكبر را «شيطان» مىداند «5». با دقت در آيات مربوط به شيطان، به دست مىآيد كه استكبار، گردن كشى و خودبزرگبينى است. چهره ديگر استكبارى در قرآن، فرعون است كه در آيات متعدد، با اين عنوان باز شناخته شده است. «6» اين آيات نيز نشانگر آن است كه مستكبران طبقهاى
برترى طلبند و براى اثبات برترى خود، مردم را به استضعاف مىگيرند.
«فَاسْتَكْبَرُوا وَ كانُوا قَوْماً عَالِينَ» «1» ولى تكبّر كردند و مردمى گردنكش بودند.
شيخ طوسى در توضيح مىنويسد:
آنان گروهى بودند كه با زور و ظلم بر مردم حاكم شدند. «2» و زمخشرى مىگويد:
كسانى كه با تجاوز گرى و ستم، بر مردم تسلط يافته بودند. «3» همراه بودن واژه (مَلأُ) با مستكبران نيز گوياى وضع طبقاتى مستكبران است كه آنان همان اشرافاند. خداوند درباره قوم شعيب (ع) اين دو واژه را به همراه هم بيان فرموده است:
«قالَ الْمَلَأُالَّذينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يا شُعَيْبُ وَالَّذينَ امَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنا» «4» اشراف مستكبر قوم شعيب گفتند: «اى شعيب! بى گمان، ما تو و پيروانت را از شهر خود بيرون مىكنيم.» آيات فوق گوياى اين حقيقت نيز هست كه بيشتر مستضعفان داراى چه جهتگيرى اعتقادى و فرهنگى هستند و مؤمنان از كدامين قشر و طبقه بر مىخيزند و پايگاهشان كجاست؟
علّامه طباطبائى در ذيل آيه مربوط به قوم صالح كه خداوند فرموده است: «قالَ الْمَلَأُالَّذينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذينَ اسْتُضْعَفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ» «5»، مىگويد:
خداوند با جمله «لمن آمن منهم»، عبارت «للذين استضعفوا» را تبيين فرموده است تا بفهماند كه فقط مستضعفان ايمان آوردند، مؤمنان، تنها از مستضعفان بودهاند و هرگز احدى از مستكبران به حضرت صالح ايمان نياورده است. «6»
البته، اين جهتگيرى فكرى بيشتر مستضعفان در حمايت از پيامبران، از آيات ديگرى نيز استفاده مىشود. مستضعفان و محرومان چون تعلقات كمترى دارند، آزادترند. آنان منافعى ندارند كه ايمان تهديدش كند بلكه پيامبران را مدافع حقوق فطرى و انسانى خود و ايمان آوردن را تضمين كننده حرمت، آزادى و تأمين كننده حقوق فطرى و هدايتگر به سوى نجات و سعادت ابدى مىيابند و با عشق و علاقه به پيامبران مىگرايند، ولى مستكبران، كه گرفتار خودبرتربينىاند و به بهرهگيرى و استثمار مردم مشغولند، دين و ايمان را تهديد كننده منافع مادى و آمال و آرزوهاى خود مىبينند؛ و اندكند كسانى كه از منافع مادى بگذرند و آمال و آرزوها را زير پا بگذارند و ايمان آورند.
البته، در همين آيه تصريح شده است كه مستضعفان قوم صالح (ع) دو دسته بودهاند:
يكى مستضعفان كافر، كه پيرو مستكبران بودهاند؛ و ديگرى مستضعفان مؤمن كه به صالح (ع) ايمان آوردهاند.
انواع استكبار دقت در آيات قرآن نشان مىدهد كه استكبار ميدانى گسترده دارد و در اشكالى گوناگون ظهور مىكند. در اين جا، در پرتو آيات قرآن كريم، با برخى از انواع مختلف استكبار آشنا مىشويم.
الف- استكبار پنهان و استكبار آشكار ظهور استكبار در همه گردنكشان و مستكبران يكسان نيست. در برخى از آنان، در پيش گرفتن شيوههاى استكبارى در جامعه كاملًا آشكار و هويداست و در برخى ديگر چون زمينه كافى براى ظهور نمىيابد مخفى و پنهان است. از اين رو، استكبار را داراى دو نوع «پنهان و آشكار» مىتوان دانست. قرآن، براى گروهى از كفّار از تعبير «استكبروا فى انفسهم» و براى گروهى ديگر از تعبير «استكبروا فى الارض» بهره مىجويد كه در تعبير اوّل، استكبار پنهان و در تعبير دوم، استكبار آشكار را مد نظر دارد:
«وَ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقائَنا لَوْلا انْزِلَ عَلَيْنَا المَلائِكَةُ اوْ نَرى رَبَّنا لَقَدِ
اسْتَكْبَرُوا فِى انْفُسِهِمْ وَ عَتَوْ عُتُوَّا كَبيراً» «1» و آنان كه به لقاى ما اميدى نداشتند، گفتند: «چرا فرشتگان بر ما نازل نشدهاند يا چرا پروردگارمان را نمىبينيم؟» آنان در خويش استكبار ورزيدند و تمرّد و بزرگى كردند.
در اين آيه به دو درخواست كفار در برابر رسالت پيامبر اسلام (ص) اشاره شده است.
آنان براى قبول اسلام نزول ملائكه بر خود يا رؤيت خداوند را مىطلبيدند «2» و اين تقاضاها ريشه در استكبار درونى آنان داشت. آنان خود را بزرگ و در حد پيامبران الهى و بلكه بالاتر مىدانستند و مىگفتند كه چرا خداوند به طور مستقيم با خود ما سخن نمىگويد و بر ما وحى نمىفرستد و يا چرا ما نمىتوانيم خدا را ببينيم.
زمخشرى در تفسير اين آيه مىگويد:
معناى «استكبروا فى انفسهم» اين است كه آنان استكبار از حق و عناد را در دلهاى خود پنهان كردهاند؛ همان گونه كه فرمود: «انَّ الَّذينَ يُجادِلُونَ فى آياتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطانٍ اتيهُمْ انْ فى صُدُورِهِمْ الَّا كِبْرٌماهُمْ بِبالِغيهِ» «3» . [كسانى كه در آيات الهى بدون حجت و دليل مجادله مىكنند، در سينه هايشان جز كبر و بزرگى نيست و البته به آن نخواهند رسيد.] «4» اين آيه بيانگر دو نكته اساسى و مهم ديگر نيز هست كه عبارتند از:
اوّلًا: مستكبران سعى در مخفى داشتن چهره واقعى خود دارند و ترجيح مىدهند كه به جاى آشكار كردن اهداف توسعه طلبانه و برترى جويانه خود، بهانههاى واهى و عوامفريبانه مطرح سازند.
ثانياً: بسيارى از اشكال تراشىها، آرزوهاى بلند و انكارها هر چند به ظاهر در قالب بحث و مجادله مطرح گردد، ريشه در روحيه استكبار و برترى جويى دارد.
روحيه استكبارى، پس از قوت و شدّت يافتن، آثار بيشترى از خود نشان مىدهد و
بعد از اشغال درون، براى به سلطه كشيدن ديگران نيز تلاش مىكند تا زمين و زمان را مقهور خويش سازد و اين همان استكبار آشكار است. (استكبروا فى الارض). قرآن كريم از قارون، فرعون و هامان به عنوان كسانى كه در زمين استكبار كردند، نام مىبرد.
«وَ قارُونَ وَ فِرْعَونَ وَ هامانَ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مُوسى بِالْبَيّنَاتِ فَاسْتَكْبَرُوا فى الْارْضِ وَ ما كانُوا سابِقِينَ» «1» و قارون و فرعون و هامان را [نيز هلاك كرديم] و موسى با دلايل روشن به سويشان آمد، اما آنان در زمين برترى جويى كردند، ولى نتوانستند بر خدا پيشى گيرند.
همچنان كه پيش از آنان، قوم عاد به عنوان مستكبران در زمين معرفى شدهاند و اينان شعارشان اين بوده است:
«مَنْ اشَدُّ مِنَّا قُوَّةً» «2» چه كسى از ما پر قدرتتر است؟! همين قدرت مادى و توان ظاهرى بود كه آنان را به برترى جويى مىكشانيد و از تسليم در برابر حق باز مىداشت و در نتيجه ديگران را مقهور خود مىساختند. «3» ب- استكبار در برابر خدا، پيامبران، محرومان و مستضعفان گروهى از مستكبران، در برابر تودههاى مردم و همنوعان خود استكبار مىورزند و به دليل برتر شمردن خود وزير دست و پست شمردن ديگران، حاضر نيستند حق آنان را ادا كنند، سخن حق آنان را بشنوند، آزادى آنان را ارج نهند. اينان، گر چه خدا و پيامبر را قبول دارند، در عمل بر خلاف دستورهاى خدا و پيامبر به استثمار زير دستان مىپردازند و به دستورهاى عملى وفادار نيستند.
گروه دوم، در مرحلهاى بالاتر ند و در برابر پيامبران استكبار مىورزند و خود را برتر از آنان مىشمرند و حاضر نمىشوند به سخن حق آنان گردن نهند و تابع آنان گردند.