بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 46

برترى طلبند و براى اثبات برترى خود، مردم را به استضعاف مى‌گيرند.
«فَاسْتَكْبَرُوا وَ كانُوا قَوْماً عَالِينَ» «1» ولى تكبّر كردند و مردمى گردنكش بودند.
شيخ طوسى در توضيح مى‌نويسد:
آنان گروهى بودند كه با زور و ظلم بر مردم حاكم شدند. «2» و زمخشرى مى‌گويد:
كسانى كه با تجاوز گرى و ستم، بر مردم تسلط يافته بودند. «3» همراه بودن واژه (مَلأُ) با مستكبران نيز گوياى وضع طبقاتى مستكبران است كه آنان همان اشراف‌اند. خداوند درباره قوم شعيب (ع) اين دو واژه را به همراه هم بيان فرموده است:
«قالَ الْمَلَأُالَّذينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يا شُعَيْبُ وَالَّذينَ امَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنا» «4» اشراف مستكبر قوم شعيب گفتند: «اى شعيب! بى گمان، ما تو و پيروانت را از شهر خود بيرون مى‌كنيم.» آيات فوق گوياى اين حقيقت نيز هست كه بيشتر مستضعفان داراى چه جهتگيرى اعتقادى و فرهنگى هستند و مؤمنان از كدامين قشر و طبقه بر مى‌خيزند و پايگاهشان كجاست؟
علّامه طباطبائى در ذيل آيه مربوط به قوم صالح كه خداوند فرموده است: «قالَ الْمَلَأُالَّذينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذينَ اسْتُضْعَفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ» «5»، مى‌گويد:
خداوند با جمله «لمن آمن منهم»، عبارت «للذين استضعفوا» را تبيين فرموده است تا بفهماند كه فقط مستضعفان ايمان آوردند، مؤمنان، تنها از مستضعفان بوده‌اند و هرگز احدى از مستكبران به حضرت صالح ايمان نياورده است. «6»


صفحه 47

البته، اين جهتگيرى فكرى بيشتر مستضعفان در حمايت از پيامبران، از آيات ديگرى نيز استفاده مى‌شود. مستضعفان و محرومان چون تعلقات كمترى دارند، آزادترند. آنان منافعى ندارند كه ايمان تهديدش كند بلكه پيامبران را مدافع حقوق فطرى و انسانى خود و ايمان آوردن را تضمين كننده حرمت، آزادى و تأمين كننده حقوق فطرى و هدايتگر به سوى نجات و سعادت ابدى مى‌يابند و با عشق و علاقه به پيامبران مى‌گرايند، ولى مستكبران، كه گرفتار خودبرتربينى‌اند و به بهره‌گيرى و استثمار مردم مشغولند، دين و ايمان را تهديد كننده منافع مادى و آمال و آرزوهاى خود مى‌بينند؛ و اندكند كسانى كه از منافع مادى بگذرند و آمال و آرزوها را زير پا بگذارند و ايمان آورند.
البته، در همين آيه تصريح شده است كه مستضعفان قوم صالح (ع) دو دسته بوده‌اند:
يكى مستضعفان كافر، كه پيرو مستكبران بوده‌اند؛ و ديگرى مستضعفان مؤمن كه به صالح (ع) ايمان آورده‌اند.
انواع استكبار دقت در آيات قرآن نشان مى‌دهد كه استكبار ميدانى گسترده دارد و در اشكالى گوناگون ظهور مى‌كند. در اين جا، در پرتو آيات قرآن كريم، با برخى از انواع مختلف استكبار آشنا مى‌شويم.
الف- استكبار پنهان و استكبار آشكار ظهور استكبار در همه گردنكشان و مستكبران يكسان نيست. در برخى از آنان، در پيش گرفتن شيوه‌هاى استكبارى در جامعه كاملًا آشكار و هويداست و در برخى ديگر چون زمينه كافى براى ظهور نمى‌يابد مخفى و پنهان است. از اين رو، استكبار را داراى دو نوع «پنهان و آشكار» مى‌توان دانست. قرآن، براى گروهى از كفّار از تعبير «استكبروا فى انفسهم» و براى گروهى ديگر از تعبير «استكبروا فى الارض» بهره مى‌جويد كه در تعبير اوّل، استكبار پنهان و در تعبير دوم، استكبار آشكار را مد نظر دارد:
«وَ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقائَنا لَوْلا انْزِلَ عَلَيْنَا المَلائِكَةُ اوْ نَرى‌ رَبَّنا لَقَدِ


صفحه 48

اسْتَكْبَرُوا فِى‌ انْفُسِهِمْ وَ عَتَوْ عُتُوَّا كَبيراً» «1» و آنان كه به لقاى ما اميدى نداشتند، گفتند: «چرا فرشتگان بر ما نازل نشده‌اند يا چرا پروردگارمان را نمى‌بينيم؟» آنان در خويش استكبار ورزيدند و تمرّد و بزرگى كردند.
در اين آيه به دو درخواست كفار در برابر رسالت پيامبر اسلام (ص) اشاره شده است.
آنان براى قبول اسلام نزول ملائكه بر خود يا رؤيت خداوند را مى‌طلبيدند «2» و اين تقاضاها ريشه در استكبار درونى آنان داشت. آنان خود را بزرگ و در حد پيامبران الهى و بلكه بالاتر مى‌دانستند و مى‌گفتند كه چرا خداوند به طور مستقيم با خود ما سخن نمى‌گويد و بر ما وحى نمى‌فرستد و يا چرا ما نمى‌توانيم خدا را ببينيم.
زمخشرى در تفسير اين آيه مى‌گويد:
معناى «استكبروا فى انفسهم» اين است كه آنان استكبار از حق و عناد را در دل‌هاى خود پنهان كرده‌اند؛ همان گونه كه فرمود: «انَّ الَّذينَ يُجادِلُونَ فى‌ آياتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطانٍ اتيهُمْ انْ فى‌ صُدُورِهِمْ الَّا كِبْرٌماهُمْ بِبالِغيهِ» «3» . [كسانى كه در آيات الهى بدون حجت و دليل مجادله مى‌كنند، در سينه هايشان جز كبر و بزرگى نيست و البته به آن نخواهند رسيد.] «4» اين آيه بيانگر دو نكته اساسى و مهم ديگر نيز هست كه عبارتند از:
اوّلًا: مستكبران سعى در مخفى داشتن چهره واقعى خود دارند و ترجيح مى‌دهند كه به جاى آشكار كردن اهداف توسعه طلبانه و برترى جويانه خود، بهانه‌هاى واهى و عوامفريبانه مطرح سازند.
ثانياً: بسيارى از اشكال تراشى‌ها، آرزوهاى بلند و انكارها هر چند به ظاهر در قالب بحث و مجادله مطرح گردد، ريشه در روحيه استكبار و برترى جويى دارد.
روحيه استكبارى، پس از قوت و شدّت يافتن، آثار بيشترى از خود نشان مى‌دهد و


صفحه 49

بعد از اشغال درون، براى به سلطه كشيدن ديگران نيز تلاش مى‌كند تا زمين و زمان را مقهور خويش سازد و اين همان استكبار آشكار است. (استكبروا فى الارض). قرآن كريم از قارون، فرعون و هامان به عنوان كسانى كه در زمين استكبار كردند، نام مى‌برد.
«وَ قارُونَ وَ فِرْعَونَ وَ هامانَ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مُوسى‌ بِالْبَيّنَاتِ فَاسْتَكْبَرُوا فى‌ الْارْضِ وَ ما كانُوا سابِقِينَ» «1» و قارون و فرعون و هامان را [نيز هلاك كرديم‌] و موسى با دلايل روشن به سويشان آمد، اما آنان در زمين برترى جويى كردند، ولى نتوانستند بر خدا پيشى گيرند.
همچنان كه پيش از آنان، قوم عاد به عنوان مستكبران در زمين معرفى شده‌اند و اينان شعارشان اين بوده است:
«مَنْ اشَدُّ مِنَّا قُوَّةً» «2» چه كسى از ما پر قدرت‌تر است؟! همين قدرت مادى و توان ظاهرى بود كه آنان را به برترى جويى مى‌كشانيد و از تسليم در برابر حق باز مى‌داشت و در نتيجه ديگران را مقهور خود مى‌ساختند. «3» ب- استكبار در برابر خدا، پيامبران، محرومان و مستضعفان‌ گروهى از مستكبران، در برابر توده‌هاى مردم و همنوعان خود استكبار مى‌ورزند و به دليل برتر شمردن خود وزير دست و پست شمردن ديگران، حاضر نيستند حق آنان را ادا كنند، سخن حق آنان را بشنوند، آزادى آنان را ارج نهند. اينان، گر چه خدا و پيامبر را قبول دارند، در عمل بر خلاف دستورهاى خدا و پيامبر به استثمار زير دستان مى‌پردازند و به دستورهاى عملى وفادار نيستند.
گروه دوم، در مرحله‌اى بالاتر ند و در برابر پيامبران استكبار مى‌ورزند و خود را برتر از آنان مى‌شمرند و حاضر نمى‌شوند به سخن حق آنان گردن نهند و تابع آنان گردند.



صفحه 50

از اين رو، انتظارهاى بيجا دارند و ايرادهاى واهى مى‌گيرند:
«... ابَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُهُ انَّا اذاً لَفى‌ ضَلالٍ وَ سُعُرٍ ءَالْقِىَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنا ...» «1» آيا فردى از بشر را كه مانند ما و از خودمان است اطاعت كنيم؟! در اين صورت ما واقعاً در ضلالت و جنون خواهيم بود. آيا از ميان ما وحى بر او القا شده است؟! «لَوْلا انْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ اوْ نَرى‌ رَبَّنا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فى‌ انْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا كَبيراً» «2» چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند، يا پروردگارمان را نمى‌بينيم؟! در نفس خود استكبار ورزيدند و سخت سركشى كردند.
«... لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتّى‌ تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْارْضِ يَنْبُوعاً اوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْانْهارَ خِلالَها تَفْجِيراً اوْ تُسْقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمْتَ عَلَيْنا كِسَفاً اوْ تَأْتِىَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قَبيلًا اوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ اوْ تَرْقى‌ فِى السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتّى‌ تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ ...» «3» تا از زمين چشمه‌اى براى ما نجوشانى، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد يا باغى براى تو از درختان خرما و انگور باشد و آشكارا از ميان آن‌ها جويبارها روان سازى يا چنان كه ادعا مى‌كنى، آسمان را پاره پاره بر ما فرو اندازى يا خدا و فرشتگان را در برابر ما آورى يا براى تو خانه‌اى از طلا باشد و يا به آسمان بالا روى و به بالا رفتن تو اطمينان نخواهيم داشت تا بر ما كتابى نازل كنى كه آن را بخوانيم.
گروهى سوم به مرحله‌اى از استكبار رسيده‌اند كه آشكارا با خدا نيز در افتاده و نه تنها حاضر نيستند به ربوبيت و الوهيتش اعتراف كنند و در پيشگاه خدا پيشانى بندگى به خاك بسايند، بلكه حتى خود نيز داعيه الوهيت و ربوبيت دارند و خود را ربّى از ارباب عالم و بلكه «رب اعلى» مى‌دانند. نمونه آشكار اين گروه، فرعون است كه گفت:



صفحه 51

«يا ايُّهَا الْمَلَا ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ الهِ غَيْرى‌» «1» اى بزرگان قوم! من جز خويشتن براى شما خدايى نمى‌شناسم.
و وقتى حضرت موسى (ع) او را به عبوديت و اقرار به الوهيت و ربوبيت خداى يگانه دعوت كرد، مردم را گرد آورد و در جمع آنان فرياد زد:
«انَا رَبُّكُمُ الْاعْلى‌» «2» من بزرگترين و برترين پروردگار شمايم.
و حضرت موسى (ع) را چنين تهديد كرد:
«لَئِنِ اتَّخَذْتَ الهاً غَيْرى‌ لَا جْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونينَ» «3» اگر خدايى غير از من اختيار كنى، بى گمان تو را از زندانيان قرار خواهم داد.
ج- استكبار عبادى، سياسى، اقتصادى و علمى‌ مستكبران را با توجه به زمينه استكبارشان مى‌توان به صورت زير تقسيم كرد:
1- استكبار عبادى:
اين استكبار، همان استكبار در برابر حق است كه در تقسيم بندى پيش ذكر شد. البته، استكبار عبادى به دو صورت نمود مى‌يابد:
الف- استكبار از عبادت و پرستش و اظهار ذلت و خضوع در برابر خدا، كسانى كه حاضر نيستند در برابر خدا پيشانى بندگى به خاك بسايند و اظهار ذلت و بندگى كنند:
«مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ الَيْهِ جَميعاً ... وَ امَّا الَّذينَ اسْتَنْكَفُوا وَ اسْتَكْبَرُوا فَيُعَذِّبُهُمْ عَذاباً الِيماً وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيّاً وَ لا نَصيراً» «4» هر كس از پرستش خدا امتناع ورزد و بزرگى فروشد، بزودى همه آنان را به پيشگاه خود گرد آورد ... و اما كسانى كه امتناع ورزيده و بزرگى فروخته‌اند، آنان را به عذابى‌


صفحه 52

دردناك دچار مى‌سازد و در برابر خدا براى خود يار و ياورى نخواهند يافت.
ب- استكبار از اطاعت خدا. كسانى كه گر چه به ربوبيت و الوهيت خدا اعتقاد دارند و اهل عبادت و اطاعتند ولى اين اطاعت تا زمانى است كه با شأن آنان ناسازگار نباشد و هرگاه امر خدا را مطابق شأن و مرتبه خود ندانند، از اطاعت سرباز مى‌زنند و اظهار بزرگى مى‌كنند. استكبار شيطان از اين نوع بود. او گر چه به خالقيت و علوّ و قاهريت حق تعالى اعتراف داشت و ساليانى دراز عبادت كرده بود، ولى از اطاعت امر حق سرپيچى كرد و سجده كردن بر آدم (ع) را مطابق شأن، مقام و مرتبه خود ندانست و استكبار ورزيد و همين استكبار او را از مقام قرب پايين كشيد و به پست‌ترين درجه ذلت و خوارى سوق داد.
2- استكبار سياسى:
كسانى كه حاكميت و اداره جامعه را به دست مى‌گيرند و بندگان خدا را كوچك، پست، نادان و صغير و خود را قيّم آنان مى‌شمرند و بر گردن آنان سوار مى‌شوند و آنان را به بردگى مى‌گيرند و به ناحق و برخلاف اصول فطرى، عقلى و دينى بر مردم حكم مى‌رانند. استكبار فرعون، نمرود و همه حاكمان ستمگر در طول تاريخ از اين نوع بوده است.
«انَّ فِرْعَونَ عَلا فِى الْارْضِ وَ جَعَلَ اهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ» «1» فرعون در زمين گردن كشى كرد و مردم را طبقه طبقه ساخت و طبقه‌اى از آنان را به استضعاف گرفت.
حضرت موسى (ع) بر فرعون نسبت به همين استضعاف بنى اسرائيل و به بندگى گرفتن آنان اعتراض كرد:
«قالَ الَمْ نُرَبِّكَ فينا وَليداً وَ لَبِثْتَ فينا مِنْ عُمُرِكَ سِنينَ* وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتى‌ فَعَلْتَ وَ انْتَ مِنَ الْكافِرينَ* ... وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَىَّ انْ عَبَّدْتَ بَنى‌ إسْرائِيلَ» «2» فرعون گفت: «آيا تو را از كودكى در ميان خود نپرورديم و ساليانى چند از عمرت را در ميان ما نگذراندى و آيا تو نبودى كه آن كار زشت را مرتكب شدى و به ربوبيت من كفر ورزيدى و ناسپاسى كردى؟!» ... موسى گفت: «آيا اين كه فرزندان اسرائيل را به‌


صفحه 53

بندگى گرفته‌اى، نعمتى است كه منّتش را بر من مى‌نهى؟!» در ديدگاه فرعون، بنى اسرائيل بندگان او بودند و او خداى آنان بود و حق داشت كه هر كدام را مى‌خواهد بكشد و هر كدام را مى‌خواهد به بردگى بگيرد. او موسى را، كه از فرزندان بنى اسرائيل بود، نه تنها نكشته بود، بلكه ساليانى در كاخ خود پرورش داده بود و اينك، موسى ربوبيت او را انكار كرده و فردى قبطى و فرعونى را كشته بود. حضرت موسى نيز در پاسخ مى‌گويد كه تو بنى اسرائيل را به بندگى گرفته‌اى و گروهى را مى‌كشى و گروهى را به بيگارى و بندگى مى‌گيرى و اين نعمتى نيست كه بدان بر من منت بگذارى! «1» 3- استكبار اقتصادى:
(آنان كه با غارت اموال مردم و گردآورى ثروت، به آقايى مى‌رسند و قطب اقتصادى مى‌گردند و بر توده مردم تفاخر مى‌كنند، مستكبران اقتصادى اند. قارون نمونه اعلاى مستكبران اقتصادى است. قرآن، استكبار، خود برتربينى و تحقير توده مردم توسط قارون را در آيات زير به تصوير كشيده است:
«انَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‌ فَبَغى‌ عَلَيْهِمْ وَ اتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما انَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ اولِى الْقُوَّةِ اذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ انَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحينَ وَابْتَغِ فيما اتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْاخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ احْسِنْ كَما احْسَنَ اللَّهُ الَيْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فى‌ الْارْضِ انَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدينَ قالَ انَّما اوتيتُهُ على‌ عِلْمٍ عِنْدى‌ اوَلَمْ يَعْلَمْ انَّ اللَّهَ قَدْ اهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ اشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ اكْثَرُ جَمْعاً وَ لا يُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ المُجْرِمُونَ* فَخَرَجَ عَلى‌ قَوْمِهِ فى‌ زينَتِهِ* ... فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْارْضَ فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما كانَ مِنَ الْمُنْتَصِرينَ ... تِلْكَ الدَّارُ الْاخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوّاً فى‌ الْارْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ» «2»