«لَاقَطّعَنَّ ايْدِيَكُمْ وَ ارْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ لَاصَلِّبَنَّكُمْ اجْمَعينَ» «1» دست و پاى شما را يكى از راست و ديگرى از چپ قطع مىكنم، و همه شما را به دار خواهم آويخت.
و پس از اعلام دعوت حضرت موسى (ع) گفت:
«سَنُقَتِّلُ ابْناءَهُمْ وَ نَسْتَحيى نِسائَهُمْ» «2» به زودى پسرانشان را كشته، زنان را زنده مىگذاريم.
و حضرت موسى (ع) را تهديد به زندان كرد: «لَاجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونينَ» «3» و سپس تصميم به «قتل» او گرفت. «4» ستمگران، در برابر حضرت ابراهيم (ع) نيز فرياد زدند كه «او را بسوزانيد» «5» و همه اين تهديدها، فشارها و آزارها براى آن بود كه كسى جسارت گرايش و حمايت از رهبران الهى را به خود ندهد و احدى بدانان نزديك نشود:
«فَما امَنَ لِمُوسى الَّا ذُرّيَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلى خَوْفٍ مِنْ فَرْعَونَ وَ مَلَأِهِمْ انْ يَفْتِنَهُمْ» «6» پس كسى به موسى ايمان نياورد جز گروهى از ضعيفان قبيلهاش، آن هم با حال خوف و وحشت از فرعون و اطرافيانش كه مبادا در پى فتنه و قتل آنان برآيند.
6- تفرقه و اختلاف مستكبران ستمگر، براى اين كه پايههاى حاكميت خود را محكم كنند و از خشم تودههاى مردم براى هميشه در امان باشند، از روش ايجاد اختلاف و درگيرىهاى قومى و قبيلهاى نيز بهره مىگيرند. سياهان را عليه سفيدها، كردها را عليه فارسها، شيعه را عليه سنى تهيج مىكنند و به جان هم مىاندازند و خود آتش بيار معركه مىشوند تا نيروى آنان در اين درگيرها مصرف شود و ديگر نه فرصت تفكر درباره حاكميت و
ظلمهاى او را بيابند و نه قدرت قيام عليه او را. خداوند درباره شيوه استكبارى فرعون مىفرمايد:
«انَّ فِرْعَوْنَ عَلا فى الْارْضِ وَ جَعَلَ اهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ ابْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيى نِساءَهُمْ انَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدينَ» «1» فرعون در زمين بلند پروازى كرد و اهل آن را دسته دسته ساخت، گروهى را به استضعاف گرفت، پسرانشان را مىكشت و زنانشان را زنده نگاه مىداشت و او از فسادكاران بود.
در مقابل، او قبطيان را برترى مىداد و از مواهب حكومت بهرهمند مىساخت و بر بنى اسرائيل مسلط مىكرد. بنى اسرائيل را دشمن آنان معرف مىنمود و اين دو گروه را به جان هم مىانداخت و دشمنى بين آنان را شعلهور مىكرد.
فصل سوم: زمينهها و عوامل پديد آمدن استضعاف و استكبار
زمينهها و عوامل پديد آمدن استضعاف و استكبار زمينههاى استكبار 1- برترىهاى توهّمى:
خداوند موجودات را به صورتهاى مختلف آفريده و افراد هر صنف را نيز ويژگىهايى فردى در خلقت عطا كرده است. فرشتگان را از نور (مجرّد)، جن را از آتش و انسان را از خاك آفريده است. ولى بايد توجه داشت كه هيچ چيزى جز خدا شرافت و كرامت ذاتى، نفسى و استقلالى ندارد و هر موجودى هر چه دارد، از عنايت و فضل اوست. پس، بايد از انتساب كرامتهاى ظاهرى به ذات خود پرهيز كرد و گرفتار توهم خودبينى نشد كه خودبينى، سرِ استكبار است. نخستين مستكبر عالم، ابليس بود كه از همين جا لغزيد. او وقتى مأمور به سجده بر آدم شد، به خلقت خود و آدم نگريست و با توجه به خلقت آتشين خود و خلقت آدم از خاك، از سجده كردن بر او خوددارى ورزيد، زيرا او آتش را از خاك برتر مىشمرد و از اين رو، خود را مقدم بر آدم مىدانست و از خضوع و سجده بر آدم سرباز زد:
«ءَاسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طيناً» «1» آيا بر كسى كه از خاك آفريدهاى، سجده كنم؟!
«انَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينً» «1» من از او برترم؛ زيرا مرا از آتش و او را از خاك آفريدهاى.
هر انسانى نيز كه به برترىهاى ذاتى و خلقتى خود بنگرد و آنها را به خود نسبت دهد و به واسطه آنها احساس فضيلت و برترى كند و فخر بفروشد، پيرو شيطان شده و رهرو راهى گرديده كه شيطان پيش از اين پيموده است. سفيدى كه به سفيدى خود بر سياهان مىبالد، زيبايى كه از زشت رويان، خود را برتر مىداند و ...، اين توهمّات آنان را به استكبار، خود بزرگ بينى و طغيان وا مىدارد. انسان بايد ذات خود را فقر محض بداند و هر چه هست، به خدا انتساب دهد تا از لغزيدن در وادى استكبار در امان بماند.
2- اقتدار و شوكت ظاهرى:
اقوامى كه داراى تمدنهاى عظيم گشته و قدرت و شوكت كم نظير به دست آوردهاند، اين قدرت و تمكين در زمين آنان را به طغيان و خيره سرى كشانده است. قرآن در باره قوم خيره سر و طغيانگر عاد مىفرمايد:
«وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ انْ مَكَّنَّاكُمْ فيهِ» «2» آنان را قدرت و مكنتى در زمين داديم كه به شما ندادهايم.
و درباره اقوام طغيانگر ديگر مىفرمايد:
«الَمْ يَرَوْاكَمْ اهْلَكْنا مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِى الْارْضِ ما لِمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ» «3» آيا نديدند كه چه بسيار امتهايى را هلاك كرديم كه اقتدار و مكنتى بدانان داده بوديم كه به شما هنوز ندادهايم؟! 3- توانگرى اقتصادى:
امكانات مالى و توانگرى اقتصادى، در انسان احساس بى نيازى مىآفريند و اين
احساس بى نيازى، او را به طغيان در برابر خدا و خلق وا مىدارد:
«انَّ الْانْسانَ لَيَطْغى* انْ رَاهُ اسْتَغْنى» «1» همانا انسان طيغان مىورزد اگر خود را بى نياز ببيند.
مترفان، كه از امكانات مادى فراوان برخوردارند، به سوى خوشگذرانى و ولنگارى مىگرايند و از پذيرش قيود و قوانين محدود كننده آزادىهاى بى حساب، ابا مىورزند.
از طرف ديگر، اين غرقه بودن در نعمت در آنها روحيه خودبينى مىآفريند و گمان مىبرند كه در پيشگاه خدا ارج و قرب خاصى دارند كه ديگران از اين ارج و قرب محرومند و گرنه آنان نيز از اين امكانات بهرهمند مىشدند.
«وَ اذا انْعَمْنا عَلَى الْأِنْسانِ اعْرَضَ وَ نَأبِجانِبِهِ» «2» و هرگاه به انسان [غافل و بى خبر] نعمت دهيم، روى مىگرداند و با حال تكبّر از حق دور مىشود.
«وَ لَئِنْ رُدِدْتُ الى رَبّى لَاجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً» «3» و اگر به سوى پروردگارم باز گردانده شوم، جايگاهى بهتر از اين خواهم يافت.
اين انسان مستكبر، حتّى نعمتها را نه اعطاى خداوند و فضل و بخشش محض او، بلكه حاصل علم وتدبير خود مىشمرد:
«انَّما اوتيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدى» «4» اين ثروت را به دليل دانشى كه دارم به دست آوردهام.
4- غرور علمى:
عالمانى كه مهذّب نيستند، گرفتار غرور علمى مىگردند و به واسطه آن علم، به ويژه اگر علم دينى باشد، مغرور مىشوند و ديگر حاضر به شنيدن هيچ سخن و نظر ديگرى نيستند و غير خود را بر حق نمىشمرند و گوش به سخن ديگرى نمىدهند.
«فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُونَ» «1» هنگامى كه رسولانشان، دلايل روشن براى آنان آوردند، به دانشى كه خود داشتند خوشحال شدند [و دل بستند] و آنچه را به تمسخر مىگرفتند، آنان را فرا گرفت.
قرآن در آياتى بسيار از عالمان اهل كتاب و استكبار و انحرافشان سخن گفته است:
«انَّ كَثيراً مِنَ الْاحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ امْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ اليمٍ» بسيارى از كشيشان و راهبان، اموال مردم را به باطل مىخورند و از راه خدا جلوگيرى مىكنند پس، آنان را به عذاب دردناك بشارت ده.
5- گناهكارى:
گناه و جرم، اندك اندك انسان را از ايمان، بندگى و تواضع دور مىكند و به كفر و استكبار مىرساند:
«افَلَمْ تَكُنْ اياتى تُتْلى عَلَيْكُمْ فَاسْتَكْبَرْتُمْ وَ كُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمينَ» «2» مگر آيات من بر شما خوانده نمىشد، پس استكبار ورزيديد و شما قومى جرم پيشه بوديد؟! از اين آيه، مىتوان استفاده كرد كه جرم و گناه سرانجام آنان را به وادى استكبار كشانده است.
عوامل استضعاف دو قشر مستكبران و مستضعفان در پديد آمدن پديده شوم استضعاف نقش دارند و با اين كه در جبهه مخالف يكديگر قرار دارند، به طور پيدا و پنهان يكديگر را در ايجاد و تحكيم آن يارى مىرسانند كه به شرح آن مىپردازيم:
1- استضعاف پذيرى:
مهمترين عامل استضعاف، پذيرش آن از جانب مستضعفان است. مستكبران اگر با مقاومت قهرمانانه مستضعفان رو به رو شوند، چارهاى جز عقب نشينى و دست كشيدن از ظلم و ستم ندارند. ولى متأسفانه مستضعفان شرايط ظالمانه را مىپذيريند و تحمّل مىكنند و در جهل و بى خبرى مىمانند و بهرههاى زندگى خود را رايگان در اختيار ديگران قرار مىدهند و عامل بى جيره و مواجب استكبار مىگردند. نخستين مستكبرى كه انسانها را به بردگى مىگيرد و براى اغوا و اضلال بنى آدم سوگند ياد كرده، شيطان است:
«فَبِعِزَّتِكَ لَاغْوِيَنَّهُمْ اجْمَعينَ الَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ» «1» به عزّتت سوگند، جز بندگان مخلَص و برگزيده تو، همه آنان را گمراه مىكنم.
«لَئِنْ اخَّرْتَنِ الَى يَوْمِ الْقِيامَةِ لَا حْتَنِكَنَّ ذُرِّيَتَهُ الَّا قَلِيلًا» «2» اگر [مرگ] مرا تا قيامت به تأخير اندازى [و مهلت دهى]، جز شمارى اندك، همه را گمراه خواهم كرد [و افسار خواهم زد].
اين مستكبر، با ابزار مختلفى همچون ترسانيدن «3»، و عده دادن «4»، وسوسه كردن «5»، امر كردن «6»، لغزاندن «7»، به بيراهه كشاندن «8»، فراموشانيدن «9»، آرزومند ساختن «10» و زيبا جلوه دادن «11» انسانها را از بندگى خدا باز مىدارد و به بندگى خود مىكشاند، ولى با همه اين ابزارها، تنها يك «دعوت كننده» است و نه بيشتر و عامل اصلى گمراهى انسانها، گرايش