خود آنان است. آدميانند كه خود را به شيطان مىسپرند و در ولايت او در مىآيند و به وعده و وعيدهايش، گوش مىسپرند و بازار او را گرم مىكنند. از همين روست كه در قيامت، شيطان حجت آنان عليه خود را ابطال مىكند و مىگويد:
«وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِىَ الْامْرُ انَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَاخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِىَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ الَّا انْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لى فَلا تَلُومُونى وَ لُومُوا انْفُسَكُمْ ما انَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ مَا انْتُمْ بِمُصْرِخِىَّ انّى كَفَرْتُ بِما اشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ انَّ الظَّالِمينَ لَهُمْ عَذابٌ اليمٌ» «1» و آن گاه كه كار تمام شود، شيطان [به پيروان خود] گويد: «خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده [باطل] دادم و تخلّف كردم. من بر شما تسلطى نداشتم جز اين كه دعوتتان كردم و شما دعوت مرا پذيرفتيد! بنابراين، مرا سرزنش نكنيد و خود را سرزنش كنيد! نه من فريادرس شما هستم و نه شما فريادرس من. من نسبت به شرك شما درباره خودم كه پيش از اين داشتيد، بيزار و كافرم». بى گمان، ستمكاران عذاب دردناكى دارند.
خداوند نيز به آدميان اعلام كرده است كه شيطان بر بندگان او قدرت ندارد و تنها دعوت و وسوسه مىكند. پس، به خدا پناه ببريد و از او يارى جوييد تا از شيطان در امان باشيد:
«فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ انَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذينَ امَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ* انَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ» «2» از شر شيطان مطرود به خدا پناه ببر، كه او بر كسانى كه ايمان دارند و بر خدايشان توكل مىكنند، سلطهاى ندارد. سلطهاش تنها بر كسانى است كه او را به سرپرستى خود برگزيدهاند و آنان كه او را شريك خدا قرار دادهاند.
در برابر مستكبران ديگر نيز آدميان بايد قيام كنند و از پذيرش استضعاف ابا ورزند و اگر بر رفع و دفع استكبار توان ندارند، بايد هجرت كنند و خود را از حيطه قدرت مستكبران خارج سازند وا گر ماندند و ظلم و استضعاف را پذيرفتند، مسؤول اصلى،
خود آنان خواهند بود:
«انَّ الَّذينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمي انْفُسِهِمْ قالُوا فيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِى الْارْضِ قالُوا الَمْ تَكُنْ ارْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها فَاولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصيراً» «1» آنان كه فرشتگان روحشان را مىگيرند در حالى كه به نفس خويش ظالم هستند، بدانان مىگويند: در چه حالى بوديد؟» گويند: ما در زمين مستضعف بوديم!» گويند:
«آيا زمين خدا گسترده نبود كه هجرت كنيد؟!» آنان جايگاهشان دوزخ است و چه بد جايگاهى است.
«قالَ الَّذينَ اسْتَكْبَرُوا لِلَّذينَ اسْتُضْعِفُوا انَحْنُ صَدَدْناكُمْ عَنِ الْهُدى بَعْدَ اذْ جاءَكُمْ بَلْ كُنْتُمْ مُجْرِمينَ» «2» مستكبران، به مستضعفان گويند: «آيا ما شما را از هدايت باز داشتيم پس از آن كه برايتان آمد، يا شما خود مجرم بوديد؟!» مستضعفان، هم در برابر استضعاف خود و هم در برابر استكبار مستكبران مسؤول و گناهكارند؛ زيرا اگر پذيرش و تحمّل آنان نباشد، مستكبران را آلت و اسباب استكبار و طغيانگرى فراهم نمىشود و بازارشان رونق نمىگيرد پس، در حقيقت، مستضعفان دو گناه دارند: يكى تحمل استضعاف و اطاعت از ظالمان و مستكبران؛ و دوم مستكبر پرورى؛ همچنان كه مستكبران نيز دو گناه دارند: يكى جرم طغيان و استكبار؛ و دوم گمراه سازى و مكر شبانه روزى براى استضعاف ديگران:
«كُلَّما دَخَلَتْ امَّةٌ لَعَنَتْ اخْتَها حَتّى اذَا ادَّارَكُوا فيها جَميعاً قالَتْ اخْريهُمْ لِاوليهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ اضَلُّونا فَاتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ» «3» هر زمان كه گروهى وارد دوزخ شوند، گروه ديگر را لعن مىكنند تا اين كه همگى با
خوارى استكبار و استضعاف در قرآن 96 1 - خودباورى و اتكا به نفس ص : 96 در آن قرار گيرند. [در اين هنگام] گروه پيروان درباره پيشوايان خود مىگويد:
«خداوندا! اينان بودند كه ما را گمراه ساختند؛ پس كيفرشان را از آتش دو برابر كن [كيفرى براى گمراهى خودشان و كيفرى براى گمراه كردن ما].» [خداوند] مىفرمايد: «براى هر كدام از شما عذاب مضاعف و دو برابر است، ولى نمىدانيد! [زيرا اگر پيروان گمراه گرد پيشوايان گمراهى را نگرفته بودند، آنان قدرت اغواى مردم و ستمگرى را نمىيافتند.»] امام صادق (ع) خطاب به يكى از كارگزاران بنى اميّه مىفرمايد:
اگر بنى اميّه كسانى را نداشتند كه برايشان كتابت كنند، اموال عمومى را برايشان گرد آورند، در حمايت از آنان بجنگند و در جماعتشان حضور يابند، آنان هرگز قادر نبودند حق ما را بستانند و چنانچه مردم آنان را تنها مىگذاشتند، تهيدست مىشدند. «1» 2- مستكبران:
مستكبران معمولًا در مثلّث شوم «زر و زور و تزوير» گرد مىآيند و با يكى كردن ابزارى كه در اختيار دارند، اهداف شوم خود را دنبال مىكنند. قرآن مجيد، از قارون، فرعون و هامان، به عنوان نمونه زر و زور و تزوير ياد مىكند و در داستان حضرت موسى (ع) آنان را در استكبار و فساد آفرينى در برابر آن حضرت و مؤمنان در جبهه واحدى معرّفى مىكند:
«وَ لَقَدْ ارْسَلْنا مُوسى بِاياتِنا وَ سُلْطانٍ مُبينٍ* الى فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ قارُونَ فَقالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا اقْتُلُوا ابْناءَ الَّذينَ امَنُوا مَعَهُ وَ اسْتَحْيُوا نِساءَهُمْ» «2» و موسى را با آيات و دليل آشكار به سوى فرعون، هامان و قارون فرستاديم. پس، آنان گفتند: «او جادوگرى دروغگو است.» و هنگامى كه نشانه هايى از جانب ما برايشان آورد، [فرعون، هامان و قارون] گفتند: «پسران مؤمنانِ به او را بكشيد و
زنانشان را زنده بداريد.» هر چند قارون از قوم حضرت موسى (ع) و بنى اسرائيل بود، اما ثروتمند طغيانگرى بود كه براى حفظ منافع مادى خود، در جبهه فرعون قرار گرفت و هامان نيز كارگزار و وزير فرعون بود كه با تدبير، علم و قدرت خود، اداره حكومت را بر عهده داشت. او، زمينه ساز تحقق فرمانهاى فرعون بود:
«وَ نُرِىَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ» «1» و به فرعون و هامان و لشكريانشان آنچه را از آن ترسان بودند، بنمايانيم.
افزون بر اين سه تن، قرآن از بلعم با عورا نيز به عنوان دانمشندى كه علم و دانش خود را در اختيار زر پرستان و زورمندان قرار داده بود، ياد مىكند و او را نكوهش مىفرمايد.
او كه از قوم بنى اسرائيل بود، پس از مدتى فريب شيطان را خورد و گمراه شد و آيات الهى را تكذيب كرد. «2» در برابر پيامبر اسلام (ص) و پيروانش نيز سه گروه قرار داشتند. امام خمينى (قدّس سرّه) در اينباره مىفرمايد:
دشمنان حقيقى آن [اسلام ناب محمدى (ص)] زر اندوزان حيلهگر، قدرتمندان بازيگر و مقدس نمايان بىهنرند. «3» بر اين اساس، مستكبران در چهرههاى زير در پديد آمدن استضعاف دخالت دارند:
الف- حاكمان زورگو:
مهمترين عامل استضعاف پس از پذيرش مستضعفان، حكومتهاى فاسد به سردمدارى قدرتهاى طاغوتى و مستكبرانند كه با برنامههاى مكاّرانه فرهنگى، سياسى و تبليغاتى، تودهها را استحمار مىكنند و به بردگى مىگيرند:
«قَالَ الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذينَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ اذْ تَأْمُرُونَنا انْ
نَكْفرُ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ انْداداً» «1» و مستضعفان به مستكبران مىگويند: «وسوسههاى فريبكارانه شما در شب و روز [مايه گمراهى ما شد]، هنگامى كه به ما دستور مىداديد به خداوند كافر شويم و همتايانى برايش قرار دهيم.» از اين روست كه قرآن كريم بر اين پاى مىفشارد كه تاريخ سياه حكومتهاى فاسدِ «فرعون» ها را بازگويد و نسلهاى در بند و محروم را از كانون شرارت و فساد آگاه سازد.
ب- ثروتمندان زالو صفت:
بارزترين نمود استضعاف در جامعه، فقر است كه منشأ بسيارى از محروميتهاى اجتماعى، فرهنگى و سياسى است، ريشه اين مصيبت بزرگ را در ظلم زر اندوزان و اغنيا بايد جست. اگر آنان حقوق محرومان را نربايند و امكان فعاليت اقتصادى را از آنان نگيرند، فقير و مستضعف در جامعه يافت نمىشود.
امام صادق (ع) در اين باره مىفرمايد:
«انَّ النَّاسَ مَا افْتَقَرُوا وَ لَا احْتاجُوا وَ لا جاعُوا الَّا بِذُنُوبِ الْاغْنِياءِ» «2» مردم فقير، محتاج و گرسنه نشدهاند، مگر به سبب گناه توانگران.
حضرت على (ع) نيز مىفرمايد:
«ما جاعَ فَقيرٌ الَّا بِما مَنَعَ غَنِىٌّ وَاللَّهُ تَعالى سائِلُهُمْ عَنْ ذلِكَ» «3» هيچ فقيرى گرسنه نمىشود مگر به سبب آنچه توانگر از او باز مىدارد و خدا آنان را باز خواست خواهد كرد.
در نصوص دينى از اين گونه سخنان فراوان است و پيام مشترك همه آنها اين است كه محروميت مستضعفان، به دليل شكم بارگى و زر اندوزى ثروتمندان است.
«اغْنِياؤُهُمْ يَسْرِقُونَ زادَ الفُقَراءِ» «4»
ثرتمندانشان توشه فقيران را مىدزدند.
توانگران با ربودن و غصب حق محرومان، استضعاف را بر آنان تحميل مىكنند. آنان نه تنها عامل فقر محرومانند، بلكه با بخل خود عامل فساد دينى و اخلاقى مستضعفان نيز هستند. امام على (ع) در اينباره مىفرمايد:
«اذا بَخِلَ الْغَنِىُّ بِمَعْرُوفِهِ باعَ الْفَقيرُ اخِرَتَهُ بِدُنْياهُ» «1» هرگاه ثروتمند در انجام معروف و وظيفه خويش بخل ورزد، فقير آخرتش را به دنيا مىفروشد.
اگر توانگران جامعه، به وظيفه خود براى رفع استضعاف و محروميت بكوشند، فقيران براى رسيدن به معاش و مقدار اندكى از نعمتهاى دنيايى، دين خود را نمىفروشند و ارزشهاى معنوى را از دست نمىدهند. «اسارت»، ارمغان سرمايهداران و زراندوزان براى مردم مستضعف است.
كار ديگر ثروتمندان براى به بندگى گرفتن انسانها، تجمّل نمايى آن هاست. آنان با نماياندن زيبايىهاى دنيا، دل محرومان را مىربايند و آنان را به راه و روش خويش مىكشانند؛ چنان كه قارون، توانگر و مستكبر زمان فرعون، هوش و حواس از سر و دل بسيارى از محرومان جامعه آن روز ربوده بود:
«وَ خَرَجَ عَلى قَوْمِهِ فى زينَتِهِ قالَ الَّذينَ يُريدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما اوتِىَ قارُونُ انَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظيمٍ» «2» و قارون با همه زينتش به ميان مردم آمد. [با ديدن جمال و جبروت و كبكبه و دبدبه قارون] دنيا خواهان گفتند: «اى كاش به ما نيز مانند قارون عطا مىشد چه اين كه او بهره عظيمى دارد.» ج- عالمان مزوّر:
همچنان كه گذشت، مثلث استكبار از سه رأس زر، زور و تزوير شكل گرفته است.
زور، كه رأس اصلى است، همان حاكمان زورگو، جبّار و ستمگرند؛ مانند فرعون و
نمرود. زر، توان اقتصادى است كه براى استثمار مردم و محرومان، دست در دست زور مىنهد و به صورت عاملى قدرتمند، با تأمين امكانات حكومت و چپاول و در اختيار گرفتن شريانهاى حيات اقتصادى، در استحكام نظام سلطه مىكوشد و خود در پناه اين نظام به بهرهكشى از توده مىپردازد. قارون، نمونهاى آشكار از اين طبقه است. ولى اين دو رأس، به تنهايى بسيار سستند و اگر رأس سوم مثلث نباشد، اين دو رأس به سرعت درهم مىشكنند.
رأس سوم مثلث، تزوير عالمان بى عملى است كه حكومت را آراسته و مقبول مىنمايند و تحمّل جور و ستم را براى مردم هموار مىسازند. اينان، كه داراى توان و تدبير علمى هستند، وجهه ظاهرى حكومتند و پوشاننده چهره خشن استبداد و استثمار.
عالمان دربارى، همان عالمان كاردانى هستند كه علم خود را در خدمت سلاطين و ظالمان قرار مىدهند و بنيان فرهنگ منحط استكبار را محكم مىكنند و در صحنه وزارت يا تعليم و تدريس و قضاوت، به استحكام استكبار همت مىگمارند.
هامان، وزير مدبّر فرعون و عالمان دربارى در سمت صدر اعظم، مفتى، وزير، مشاور و ... در طول تاريخ رأس تزوير در مثلث شوم استكبار بودهاند. محمد بن مسلم بن شهاب زهرى، از جمله عالمان مزور است. او عالم دربارى، عامل، مفتى و امام حديث دربار عبدالملك و هشام اموى بود. «1» عمر بن عبدالعزيز درباره او به ولايات مىنويسد:
ابن شهاب را به شما معرّفى مىكنم [در نظريه علمى، دينى و مشورت] به او رجوع كنيد كه داناتر از او به سنّت گذشتگان كسى را نمىيابيد. «2» امام سجاد (ع) نامه توبيخآميز شديد به اين عالم مزوّر و توجيهگر ظلم حاكمان مستكبر نوشته است. در اين نامه مىفرمايد:
خدا ما و تو را از فتنه باز دارد و بر تو از آتش جهنم رحم آورد كه در وضعى به سر مىبرى كه هر كسى تو را شناسد، سزاوار است به حالت ترحّم كند. نعمتهاى خدا گرانبارت كرده، بدنى سالم و عمرى درازت داده، حجتّهايش بر تو تمام شده، علم
قرآن و فقه دينت آموخته و به سنت پيغمبرش محمد (ص) آشنايت ساخته است. او در برابر هر نعمتى كه به تو داده و هر حجتى كه آورده، وظيفهاى نهاده و اين احسانها را نكرده جز براى اين كه شكرت را بيازمايد و فضل و احسانش را بر تو آشكار كند؛ چنان كه فرموده است: «اگر شكر گزاريد، نعمتتان را بيفزايم و اگر كفران كنيد، عذاب من سخت و دردناك است.» «1» ببين فردا كه در پيشگاه خدا مىايستى و مىپرسد كه با نعمت هايى كه به تو داده چه كردهاى و حجت هايى كه در اختيارت نهاده، چگونه حقش را ادا كردى، چه مردى هستى [و چگونه پاسخ مىدهى؟] مپندار كه خدا عذرت را بپذيرد و تقصيرت را بپسندد. هيهات! هيهات! چنين نيست! خدا در كتابش از دانشمندان پيمان گرفته است كه «آن را براى مردم بيان كنيد و كتمان نكنيد.» «2» تو بدان كه سادهترين نمونه كتمان و سبكترين بارى كه به دوش مىكشى، اين است كه ترس و وحشتى را كه ظالم دارد، تو با نزديك شدن به او و پذيرفتن دعوتِ گاه و بيگاهش تسكين مىدهى و راه گمراهى را برايش هموار مىكنى. من چه بيمناكم كه تو فردا با گناه خود همراه ستمگران وارد شوى و از آن دستمزدها كه براى همكارى با ظالمان دريافت كردهاى، باز خواست شوى. تو اموالى را به ناحق گرفتهاى. به كسى نزديك شدهاى كه حق هيچ كسى را ردّ نمىكند و تو نيز با نزديكى به او، باطلى را باز نمىگردانى. با آن كس كه به دشمنى خدا برخاسته، طرح دوستى ريختهاى. مگر نه اين است كه با اين دعوت ها مىخواهند تو را چون محور آسياى بيدادگرىهاى خود قرار دهند و ستمكارىها را گرد وجود تو بچرخانند؟! تو را پلى براى بلدهاشان سازند، نردبان گمراهىها و مبلّغ كجرويهايشان باشى و به همان راهى برندت كه خود مىروند و مىخواهند با وجود تو دانشمندان راستين را در نظر مردم مشكوك سازند و دلهاى عوام را به سوى خود كشند؟! كارى كه به دست تو انجام مىدهند، از عهده مخصوصترين وزيران و نيرومندترين همكارانشان بر نمىآيد. تو بر خرابكارىهاى