بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 98

خوبى آن را تشخيص داد و بازدودن آن از فكر و انديشه ملت ايران، آنان را بر مستكبران پيروز كرد و عملًا بر ملتّها ثابت كرد كه يك ملت مى‌تواند با تكيه بر توان و نيروى خود و بدون آن كه محتاج قدرتمندان باشد، روى پاى خود بايستد و اين پيروزى، وامدار خودباورى و اتكاى به نفس است.
آن امام، در جمع شركت كنندگان در كنگره آزادى قدس مى‌فرمايد:
بايد مردم را بيدار كنند؛ اين مردمى كه با تبليغات چند صد ساله به آنها باورانده بودند كه نمى‌شود با امريكا يا شوروى مخالفت كرد و الآن هم باور ملت‌هاى ديگرى هست. بايد به آنها فهماند كه مى‌شود. بهترين دليل اين كه امرى ممكن است، وقوع اوست و اين امر در ايران واقع شد. «1» خودباورى نه تنها پايه و اساس مبارزه در صحنه‌هاى سياسى و نظامى است، بلكه رسيدن به استقلال فرهنگى و اقتصادى نيز در گرو همين باور است و تا اين باور نسبت به توانايى خود در رسيدن به استقلال در زمينه‌هاى مختلف به وجود نيايد، قطع وابستگى‌ها و رسيدن به استقلال ممكن نخواهد شد.
2- برخورد تهاجمى با استكبار آن گاه كه ملتى فرهنگ خود را «غنى» بداند و در خود توانِ اداره جامعه و نيلِ به استقلال را ببيند، با مستكبران برخورد مقتدارنه و از موضع برتر خواهد داشت.
مستكبران؛ مانند آن جانورى هستند كه هرگاه بدو حمله كنى عقب مى‌نشيند و هرگاه بگريزى، در پى‌ات مى‌دود. وجود اين روحيه در مستكبران، اقتضا مى‌كند كه مردم مستضعف، همواره در برابر آنان، موضعى تهاجمى اختيار كنند؛ چرا كه موضع انفعالى، زمينه پيشروى آنان را فراهم مى‌سازد. افزون بر آن، مستكبران اهل شفقت و دلسوزى نيستند تا چنانچه ملتى را در ضعف و ناتوانى مشاهده كنند، به رحم آيند و از استثمار دست بردارند، بلكه آنان تا آن گاه كه امكان بهره كشى هست، به ظلم خود ادامه مى‌دهند و هرگاه مأيوس شوند، آن ملت را به حال خود رها مى‌كنند يا از ميان برمى‌دارند. سيره‌


صفحه 99

پيامبران در برخورد با مستكبران، سيره‌اى تهاجمى بوده است. پيغمبر اكرم (ص) در نامه‌هايى كه به سران روم و ايران و برخى از كشورهاى ديگر آن روز ارسال كرد، با آنان از موضعى برتر سخن گفت و ضمن دعوت آنان به اسلام، ايشان را از اين كه مانع هدايت ملت‌هاى خود شوند، بازداشت و آينده را از آن اسلام و مسلمانان ترسيم كرد. در نامه آن حضرت به كسرى‌، پادشاه ايران، آمده است:
«اسْلِمْ تَسْلِم فَانْ ابَيْتَ فَعَلَيْكَ اثْمُ الْمَجُوسِ» مسلمان شو تا در سلامت بمانى و اگر ابا كنى، گناه مجوس بر عهده تو است.
جمله «أسلمْ تسلمْ» در نامه‌هاى آن حضرت به قيصر روم، پادشاه مصر، نجاشى دوم و پادشاه يمامه نيز به چشم مى‌خورد. «1» امام خمينى (قدّس سرّه)، كه از روحى تهاجمى در برابر دشمن دين خدا برخوردار بود، همواره با تهاجم بر مستكبران در زمينه‌هاى مختلف، ابتكار عمل را در دست داشت و در مدت ده سال پس از پيروزى انقلاب اسلامى، ابرقدرت‌ها را به موضع انفعال كشيد و به مردم يادآورى كرد كه اگر شما يك قدم عقب بنشينيد، دشمن ده قدم پيشروى خواهد كرد؛ همچنان كه به پيروى از رسول اكرم (ص) نامه‌اى مقتدارنه به رأس هرم قدرت كمونيسم در جهان ارسال كرد و او را به دين حياتبخش اسلام فراخواند و برترى اين آيين مقدس را يادآور شد.
3- شكيبايى و پايدارى در مبارزه‌ سومين اصل اساسى كه بايد در مبارزه مدنظر باشد، شكيبايى و پايدارى در برابر مشكلات و گرفتارى هاست. روشن است كه ابعاد پيروزى در مبارزه با قدرتمندان و مستكبران، به تناسب توان قدرت و ايادى آنان در ابعاد مختلف و نيز به تناسب ميزان قدرت مستضعفان در مصاف با مستكبران، متفاوت است و بسا كه مبارزه ملتى ده‌ها سال به طول انجامد. در چنين شرايطى به طور طبيعى نيل به پيروزى نهايى و استقلال كامل، نياز به شكيبايى و پايدارى دارد، به ويژه آن كه پيروزى در اين عصر با توجه به حاكميت‌


صفحه 100

مستكبران در ابعاد فرهنگى و اقتصادى، تلاش و كوشش فراوانى مى‌طلبد؛ چنان كه حضرت موسى (ع) بنى اسرائيل را به شكيبايى و پايدارى فرا خواند «1» و خداى سبحان نيز پيروزى بنى اسرائيل بر فرعونيان را محصول آن معرفى كرده است:
«وَ اوْرَثْنا الْقَوْمَ الَّذينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْارْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتى‌ بارَكْنا فيها وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ الْحُسْنى‌ عَلى‌ بَنى‌ اسْرائيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ» «2» و ما مردمى را كه فرعونيان، خوار و ناتوان مى‌داشتند، وارث مشرق و مغرب زمين با بركت گردانيديم و احسان خدا بر بنى اسرائيل به حد كمال رسيد به پاداش صبرى كه در مصائب كردند و فرعون و قومش را با آن صنايع و عمارات و كاخ عظمت نابود و هلاك ساختيم.
همچنين، خداوند درباره مؤمنان صدر اسلام مى‌فرمايد:
«انْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغلِبُوا مِأَتَيْنِ وَ انْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِأَةٌ يَغْلِبُوا الْفاً مِنَ الَّذينَ كَفَرُوا بِانَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ* الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَ عَلِمَ انَّ فيكُمْ ضَعْفاً فَانْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِأَةٌ صابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِأَتَينِ وَ انْ يَكُنْ مِنْكُمْ الْفٌ يَغْلِبُوا الْفَيْنِ بِاذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرينَ» «3» هرگاه بيست نفر با پايدارى از شما باشند، بر دويست نفر غلبه مى‌كنند و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از كافران؛ زيرا آنان گروهى هستند كه نمى‌فهمند. هم اكنون خداوند به شما تخفيف داد و دانست كه در شما ناتوانى است. بنابراين، هرگاه صد نفر با استقامت از شما باشند، بر دويست نفر پيروز مى‌شوند و اگر هزار نفر باشند، بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند كرد و خدا با صابران است.
خداوند در آيه اوّل مى‌فرمايد كه هر نفر از شما مؤمنان مستضعف را توان غلبه بر ده نفر از كافران مستكبر است؛ زيرا آنان بينش صحيح ندارند و عاملى آنان را در صحنه‌هاى‌


صفحه 101

خوف و خطر به مقاومت نمى‌خواند، ولى شما از بينش صحيح و عميق بهرمنديد و پيامد اين بينش، خودباورى و اتكاى به نفس قوى شماست و صبر و مقاومت كم نظير. اين دو عامل، هر نفر از شما را قوت غلبه بر ده نفر از دشمن داده است. در آيه بعد مى‌فرمايد كه شما، اينك ناتوان شده‌ايد و گذر زمان (گذشت چند سال از هجرت)، فزونى شمار مسلمانان، سرازير شدن غنايم فراوان و امكانات مادى و ... در روحيه شما اثر گذاشته و دنياطلبى و عافيت‌طلبى را در شما زنده كرده است و به اميد ديگران و به اتكاى آنان به پيش مى‌رويد و خود باورى، اتكاى به نفس و مقاومت كم نظير سال‌هاى اول هجرت ضعيف شده است و از قدرت شما كاسته است و اينك هر نفر شما را توان غلبه بر دو نفر است. اين آيات، به‌خوبى اثر نيرومند دو عامل اتكاى به نفس و مقاومت را نشان مى‌دهد.
يكى از سنت‌هاى ثابت نظام هستى اين است كه هر ملّتى در مبارزه با ظالمان و مستكبران راه پايدارى و شكيبايى را بپيمايد، بدون شك پيروز و سربلند است. تجربه انقلاب ايران در عصر حاضر، بار ديگر اين حقيقت را به اثبات رسانيد. ملّت مسلمان ايران، به رهبرى امام خمينى (قدّس سرّه) و با صبر و پايدارى كم نظير، حكومت چندين هزار ساله شاهنشاهى را سرنگون، و حكومتى را بر اساس مبانى اسلامى پايه‌گذارى كرد و در اين راه سختى‌هايى بسيار به جان خريد. بى گمان، اگر شكيبايى و پايدارى مردم در مقاطع مختلف در دوران مبارزه و نيز پس از پيروزى انقلاب نبود، مستكبران عالم ريشه اين انقلاب را نيز سوزانده بودند.
خداى سبحان رمز پيروزى پيامبران را شكيبايى و پايدارى در برابر دشمن مى‌داند و مى‌فرمايد:
«وَ لَقَدْ كُذّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلى‌ ما كَذّبُوا وَ اوُذُوا حَتّى‌ اتاهُمْ نَصْرُنا» «1» و پيش از تو نيز پيامبرانى تكذيب شدند، ولى بر آنچه تكذيب شدند و آزار ديدند، شكيبايى كردند تا يارى ما به آنان رسيد.



صفحه 102

شيوه‌هاى مبارزه‌ پس از آشنايى با اصول بنيادين مبارزه با استكبار و استضعاف در ابعاد گوناگون، اينك به بحث از شيوه‌هاى مبارزه مى‌پردازيم.
1- در ابعاد سياسى- نظامى‌ حاكميت مستكبران و تداوم سلطه آنان بر مردم، وامدار جوّ فشار و خفقان و فضاى رعب و وحشتى است كه در ميان توده مردم ايجاد مى‌كنند. مستكبران، كه داراى روح استكبارى و خود برتر بينى اند، با تبليغات دروغين، خود را بيش از آنچه هستند در جوامع معرفى مى‌كنند؛ چرا كه هر قدر فاصله ميان توده مردم و حاكمان بيشتر و عميقتر باشد، تصور دسترسى به آنان دشوارتر است. بر همين اساس، مستكبران، خود را قدرت‌هاى برتر جلوه مى‌دهند تا اين گمان به مردم القا شود كه كسى را ياراى مقابله و برابرى با آنان نيست. اينك به بيان شيوه‌هاى مبارزه در اين عرصه مى‌پردازيم:
الف- تحقير مستكبران و شكستن شكوه دروغين آنان‌ انبيا و به پيروى از آنان، مصلحان اجتماعى، كه ماهيت استكبار را به خوبى مى‌شناسند، در پى شكستن اين جوّ بر مى‌آيند و براى نيل به مقصود، ماهيت حقيقى مستكبران را براى مردم نمايان مى‌سازند و با تحقير آنان، شكوه پوشالى‌شان را مى‌شكنند. مردان الهى، كه بر قدرت لايزال الهى متكى اند و از اعتماد به نفس بالايى برخوردارند، به مقابله با صاحبان زر و زور مى‌پردازند و حقارت درونى آنان را آشكار مى‌كنند. آنان در تعاليم خود، شيوه برخورد مردم با مستكبران را نيز بر همين پايه استوار مى‌سازند به گونه‌اى كه هم در عمل به صاحبان قدرت و مترفان بى اعتنايند و هم در گفتار خود، مردم را به اين سو فرا مى‌خواندند. بر همين اساس است كه «تكبّر» در برابر متكبّر را نه تنها مذموم نمى‌دانند، بلكه گونه‌اى تواضع معرفى مى‌كنند. «1» حضرت نوح پيامبر (ع) وقتى با انكار، عناد و استكبار شديد قوم رو به رو شد، در مقام مقابله، به تحقير آنها پرداخت و فرمود:



صفحه 103

«يا قَوْمِ انْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقامى‌ وَ تَذْكيرى‌ بِاياتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَاجْمِعُوا امْرَكُمْ وَ شُرَكَاءَ كُمْ ثُمَّ لايَكُنْ امْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا الَىَّ وَ لا تُنْظِرُونَ» «1» اى قوم من! اگر مقام و يادآورى من به آيات الهى، بر شما سنگين و تحمل‌ناپذير است، [هر كار از دستتان ساخته است بكنيد] من بر خدا توكل كرده‌ام، فكر و قوّه و قدرت خود و خدايانتان را يك جا گرد آوريد تا هيچ چيز بر شما پوشيده نماند. پس اگر مى‌توانيد به حيات من پايان دهيد و هيچ مهلتم ندهيد.
اين لحن حضرت نوح (ع) تحقير آميزترين گونه برخورد با آنان است. آن حضرت مى‌فرمايد كه همگى شما با خدايانتان متحد شويد و بر من هيچ ترحم نكنيد و مهلت ندهيد و رعايت هيچ محظورى را نكنيد و اگر مى‌توانيد جان مرا بگيريد و خود را راحت كنيد، ولى بدانيد كه من به پشتيبان قادر و توانايم تكيه كرده‌ام و از شما خوف و هراسى به دل ندارم.
برخورد ساحران فرعونى بعد از ايمان آوردن به حضرت موسى (ع) نيز برخوردى كوبنده و تحقيرآميز است. آنان با مشاهده معجزه حضرت موسى (ع)، به او ايمان آوردند و از جبهه مستكبران خارج و پشتيبان جبهه مستضعفان شدند. اين كار، بر فرعون و اطرافيانش بسى سنگين و تحمل ناشدنى مى‌نمود.
از اين رو به تهديدهاى شديد پرداختند تا شايد آنان را هراسان سازند و از پيوستن به حضرت موسى (ع) باز دارند. فرعون آنان را به بريدن دست و پا و آويختن بر دار و ...
تهديد كرد، و لى آنان با استوارى تمام پاسخ دادند:
«قالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى‌ ما جاءَنا مِنْ الْبَيِّناتِ وَ الَّذى‌ فَطَرَنا فَاقْضِ ما انْتَ قاضٍ انَّما تَقْضى‌ هذِهِ الحَيوةَ الدُّنْيا» «2» گفتند: ما هرگز تو را بر معجزاتى كه به ما رسيده و بر خدايى كه ما را آفريده است ترجيح نمى‌دهيم و اختيار نمى‌كنيم. هر كارى كه مى‌خواهى و مى‌توانى بكن كه قدرت تو تنها در پايان دادن به حيات دنيايى ما كارآيى دارد.



صفحه 104

اين پاسخ، بسيار تحقير كننده و شكننده است. آنان به طاغوت قدرتمند و جبّارى چون فرعون اعلام كردند كه ما هرگز تو را بر خدا ترجيح نمى‌دهيم و جايزه و پاداش تو براى ما ارزشى ندارد و تهديدهاى تو پوچ و توخالى است و از طرف ديگر قدرت تو نيز محدود و ناچيز است. تو تنها مى‌توانى به حيات فانى دنيايى و بى‌ارزش ما پايان دهى، نه بيش از آن.
اين پاسخ‌ها و برخوردها، تمام شكوه و شوكت مستكبران را خرد مى‌كند و تباه مى‌سازد.
اگر به سنت و سيرت امام خمينى (قدّس سرّه) كه بر گرفته از قرآن و عترت است، توجه كنيم، اين اصل اساسى را در مقابله با مستكبران مشاهده خواهيم كرد. تحقير ابرقدرت‌ها به عناوين مختلف در سخنرانى‌ها، پيام‌ها و عملكردهاى آن حضرت، شكوه و عظمت پوشالى آنان را فرو ريخت و استكبار را به شدت به خشم آورد، به عنوان نمونه، فتح «لانه جاسوسى آمريكا» در واقع پندار شكست‌ناپذير بودن ابرقدرت‌ها را باطل كرد. امام پس از اين اقدام انقلابى و شجاعانه فرمود:
«شما مى‌بينيد كه الان مركز فساد آمريكا را جوانها رفته‌اند گرفته‌اند و آمريكايى‌هايى كه در آن‌جا بودند گرفتند و آن لانه فساد را به دست آوردند و آمريكا هم هيچ غلطى نمى‌تواند بكند ... مگر آمريكا مى‌تواند دخالت نظامى در اين مملكت بكند ...؟! غلط مى‌كند دخالت نظامى بكند! نترسيد! نترسانيد! «1» ب- حمايت از مستضعفان‌ حمايت از فقيران و محرومان در برابر مستكبران، در واقع ايجاد يك جبهه قوى و سازماندهى نيروهاى متفرق است. ارائه يك مكتب و انديشه نو، از سوى مصلحان و پشتيبانى از قشر وسيع جامعه و برانگيختن آنان بر ضد مستكبران، يكى ديگر از شيوه هايى است كه كارايى اش در طول تاريخ آشكار شده است. مخالفت ثروتمندان و قدرتمندان با پيامبران و پيروان راستين آنان، به اين دليل بوده است كه آنان ملت‌هاى خفته را بيدار و نيروهاى مخفى آنان را آشكار مى‌كرده‌اند. پيشنهاد آنان به پيامبران مبنى بر پراكنده ساختن فقيران و مستمندان از اطراف خود، از اين گذر تحليل‌پذير است؛ چرا كه آنان با اين‌


صفحه 105

پيشنهاد در پى آنند كه هم حاميان واقعى و نيروهاى آماده جانبازى را از اطراف پيامبران دور سازند و هم با نزديك شدن خود، افكار و انديشه‌هاى خويش را به آنان تحميل كنند.
مطالعه تاريخ پيامبران و پيروان واقعى مكتب توحيد نشان مى‌دهد كه پايگاه طبقاتى بيشتر آنان، فقيران و محرومان بوده‌اند و هيچ يك از پيامبران با ثروتمندان و زورمداران همفكر و در برابر محرومان و مستضعفان نبوده‌اند. مثلا قوم نوح (ع) فضيلت و ارزشمندى را در مال، ثروت و موقعيت و اشرافيت مى‌دانستند و پيروان نوح (ع) را مردمى محروم، بى نام و نشان و پابرهنه مى‌پنداشتند و از اين رو، خوى مستكبرانه‌شان اجازه همراهى با اين مردم را نمى‌داد. از آنجاكه بيشتر شورش‌ها و انقلاب‌ها در نظام‌هاى استكبارى به دست ضعيفان و پا برهنگان صورت مى‌گيرد، از نگاه اعيان و اشراف، پابرهنگان انسان‌هاى شرور، طاغى و بد سابقه‌اند. اشراف قوم نوح (ع) از او مى‌خواستند تا اين مردم پا برهنه و- به گمان آنان- بى سر و پا را از خود براند تا اعيان و اشراف به او ايمان آورند، ولى حضرت نوح (ع) قاطعانه خواهش نابجاى آنان را ردّ مى‌كرد:
«فَقالَ الْمَلَاءُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ الَّا بَشَراً مِثْلَنا وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ الّا الَّذينَ هُمْ اراذِلُنا بادِىَ الرَّأْىِ وَ ما نَرى‌ لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذِبينَ» «1» سران قوم نوح گفتند: «ما تو را جز بشرى چون خود نمى‌بينيم و جز پا برهنگان بى نام و نشان و سطحى نگر را تابع تو نمى‌بينيم و شما بر ما فضيلتى نداريد، بلكه ما شما را دروغگو مى‌دانيم.» «قالُوا انُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْارذَلُونَ* قالَ وَ ما عِلْمى‌ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ* انْ حِسابُهُمْ الَّا عَلى‌ رَبّى‌ لَوْ تَشْعُرُونَ* وَ ما انَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنينَ» «2» گفتند: «آيا به تو ايمان آوريم و حال آن كه پا برهنگان بى نام و نشان از تو پيروى كرده‌اند.» [نوح‌] فرمود: «من چه مى‌دانم آنها چه‌كارى داشته‌اند! حسابشان جز با خدا نيست، اگر مى‌فهميد؛ و من طرد كننده مؤمنان نيستم.» حضرت على (ع) درباره سيره حضرت سليمان (ع) كه داراى ملك و سلطنت بوده‌