زيرا تشبيه به دشمنان خدا و به لباس آنها در آمدن، پس از نهى صريح از اين عمل، بحكم عقل چيزى جز مبارزه و دشمنى با خداى متعال نيست، بخصوص پس از ملاحظه آنچه در آن حديث قدسى آمده كه به بندگانم بگوى به لباس دشمنانم در نيايند و خود را شبيه به دشمنان من نكنند كه در اين صورت آنها هم دشمنان من خواهند بود، و قبح عمل و عاقبت وخيم آن آنگاه بيشتر و شديدتر خواهد شد كه اين عمل در بلاد مسلمين انجام گيرد، زيرا علاوه بر اينكه اين عمل مبغوض خداى متعال است، مبغوض امت مسلمان و از جمله منكرات نزد آنها و مخالف با وضع ظاهر آنها خواهد بود، چون نفس لباس براى پوشش بدن و حفظ آن از گرما و سرما است، و كيفيت و چگونگى آن براى غير است، بنابراين در آمدن به لباس كفار در بلاد مسلمانان با توجه به اينكه اين عمل نزد آنها از جمله منكرات است، و شرايط جامعه خلاف عمل آنها را اقتضا مىكند جز اينكه مناسبتى ذاتى بين او و آنها را برساند، چيزى ديگرى نيست مثل بعضى از اهل زمان ما كه با اينكه تشبه به فرنگيان بضرر دنيايشان هم هست، باز تا حد امكان خود را شبيه به آنها مىسازند، و ديده شده كه بعضى بخاطر تشبه به كفار، موى سياه خود را زرد مىكنند تا شبيه فرنگيان گردند با اينكه اهل ذوق همگى بر اين امر متفقند كه براى موى، سياهى از همه رنگها زيباتر است. به خدا پناه مىبرم از خذلان و خوارى دنيا و آخرت.
در امر لباس بهتر آن است كه لباس مؤمن نه خيلى فاخر و نه بىمقدار- و كهنه باشد بخلاف خوراك و مسكن و ديگر امور زندگى، زيرا در اخبار در تعريف شيعه آمده است كه آنها خوراكشان قوت، و لباسشان حد ميانه است، و از پوشيدن لباسى كه باعث شهرت آدمى مىشود نهى شده
حال اين شهرت چه از جهت فاخر بودن لباس باشد، و چه از جهت كهنگى و بىارزشى آن، اين اصل است، ولى گاهى مىشود كه بالعرض يكى از طرفين ترجيح داده شود، هم چنين با جامهاى كه صورت حيوان در آن نقش شده و انگشترى كه عكس حيوان يا انسانى در آن نقش گشته نماز كراهت دارد، ولى اگر صورت آن پوشيده شود كراهتش كمتر خواهد بود و اگر تغييرى در آن صورت داده شود مثل اينكه سرش محو شود كراهت منتفى خواهد شد، و هم چنين در لباس كسى كه از نجاست پرهيز نمىكند، و يا آنكه پوست حيوان مرده را با دباغى پاك مىداند و جامهاى كه با موى خرگوش و روباه برخورد داشته، و جامه سياه مگر در جوراب و عبا و عمامه، و لباسى كه رنگش تيره، و يا نازك است- البته نه بحدى كه بدن پيدا باشد- و با شلوار تنها- مگر اينكه بر گردن خود چيزى بيندازد و لو اگر شده ريسمانى، نماز كراهت دارد.
و بستن پارچهاى بر دهان در حال نماز براى مردها مكروه است، ولى در حال سوارى كراهتش كمتر است، هم چنين براى زنها نماز بدون داشتن گردن بند، و يا نماز در حالى كه نقاب بر چهره دارند مكروه است، و اگر پارچهاى كه براى پوشش قسمت بالاى بدن بشانه افكنده مىشود از زير بغل خارج نموده و بر يك شانه بيفكند يا اينكه وسط آن را زير يك بغل قرار داده و دو طرفش را بر شانه ديگر بيفكند نماز در اين حال مكروه است، هم چنين براى امام جماعت نماز گزاردن بدون رداء و يا با عمامه بدون تحت الحنك كراهت دارد گرچه ظاهر بيشتر اخبار كراهت اين امر بطور مطلق است، و مستحب است كه قسمتى از عمامه را دور گردن گردانيده و بروى سينه بيفكند هم چنين مستحب است كه
يك سر عمامه را بروى سينه و يك سرش را به پشت بيفكند. و در استحباب پوشيدن لباس فاخر در نماز، بخاطر اينكه خدا جميل است و جمال را دوست مىدارد، يا پوشيدن لباس خشن در حال نماز اقوال مختلف است و ممكن است بين آنها را بدين گونه جمع نمود كه هر دوى اينها مستحب است، اما لباس فاخر به علت اينكه خدا جميل است و زيبائى و جمال را دوست مىدارد، و لباس خشن را به اينكه بنده در محضر خدا بخواهد با پوشيدن لباس خشن اظهار تواضع و فروتنى كند، و بعضى از محدثين، رواياتى را كه در تأييد نظريه دوم رسيده حمل بر تقيه نمودهاند ولى اين امر براى ما ثابت نشده است.
و اما اسرار لباس در اين زمينه تفكر در آنچه در اين باب در كتاب مصباح الشريعة از امام صادق7رسيده كفايت مىكند. امام7در آنجا مىفرمايد: زيباترين لباس براى مؤمن لباس تقوى است و بابركتترين لباس، لباس ايمان است خداى متعال مىفرمايد:وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَيْرٌو لباس تقوى اين بهتر است.
و اما لباس ظاهر، اين خود نعمتى است از جانب خدا كه بواسطه آن عورت بنى آدم پوشيده مىشود و كرامتى است كه خداى متعال تنها بنى آدم را به آن گرامى داشته، و لباس براى مؤمنان وسيلهاى است تا آنچه كه خدا بر آنها فرض نموده اداء نمايند و بهترين لباس تو لباسى است كه تو را از ياد خدا به خود مشغول نسازد بلكه بشكر و ذكر و طاعت او نزديكت سازد، و تو را به عجب و ريا و خود آرايى و مفاخره و تكبر نكشاند كه اين امور از آفات دين و موجب سنگدلى و قساوت قلب است، و هرگاه لباسى پوشيدى، پوشيده بودن گناهانت را در نظر آور، و باطن
خود را به راستى و صداقت بپوشان همچنانكه ظاهرت را به جامه مىپوشانى و پيوسته مىبايست باطنت را در پوشش خوف و ترس، و ظاهرت در پوشش بندگى و طاعت باشد، و در فضل و عنايت حضرت حق تعالى تأمل نما كه چگونه با آفرينش اسباب لباس وسيله پوشش عورات ظاهرى تو را فراهم نمود و با گشودن باب توبه و انابه راه را براى پوشانيدن عورات باطنى تو كه گناهان و اخلاق سوأت باشد باز كرد، و هيچگاه كسى را رسوا مساز درحالىكه مىدانى خدا آنچه را كه بدتر از عمل او بوده بر تو پوشيده است، و خود را به عيبجوئى از خويشتن مشغول دار و از آنچه بكارت نمىآيد درگذر و بر حذر باش كه مبادا عمرت را در عمل براى غير از كف دهى و رأس المال خود را سرمايه ديگرى سازى و خود را به هلاكت افكنى، زيرا نسيان و فراموشى گناه از بزرگترين عقوبتهاى خدا در اين دنيا است و ما دامى كه بنده به طاعت خدا مشغول و در پى شناخت عيوب نفس خود، و ترك آنچه در دين خدا نارواست باشد از آفات بدور بوده و در بحر رحمت پروردگار غوطهور است و به گوهرهاى حكمت و عرفان دست خواهد يافت و اما اگر گناهان خود را فراموش نموده و به عيوب خويش جاهل بود و به حول و قوه خود بازگشت چنين كسى هرگز روى رستگارى نخواهد ديد. پايان كلام امام7و براى مؤمن در تدبر و تأمل در اشارات اين بيان مقدس مجالى واسع و ميدانى بس فراخ است، و بىمناسبت نيست كه آنچه از بعضى از اين اشارات فهميده مىشود بطور خلاصه بيان داريم. از جمله اين سخن امام7كه مىفرمايد:
«بهترين لباس، لباسى است كه تو را از خدا به خود مشغول نسازد»
اين سخن با همه كوتاهيش از آن سخنان جامعى است كه بشر نمىتواند به كنه آن دست يابد و هر چه انسان در آن بيشتر بينديشد بحسن و كمال اين سخن بيشتر پى مىبرد و در مىيابد كه اين سخن تمام مراتب خير را در امر لباس با اشاره به علت آن در بر دارد، زيرا لباس اگر خيلى فاخر باشد دل آدمى را به ريا و عجب و فخرفروشى و حفظ آن لباس مشغول مىسازد و اگر خيلى كهنه و مندرس باشد باز باعث اشتغال دل به ريا، و يا به خجالت مىشود و انسان در پى اين است كه نواقص آن لباس را بهر طور شده بپوشاند، و خود را از اثرات سوئى كه داشتن آن لباس در جامعه دارد حفظ كند، و در اين مطلب وجوهى از حكمت نهفته است كه كسى را دسترسى بآن ممكن نيست مگر آنكه را خدا حكمت بخشيده باشد، زيرا انسان اگر لباس كهنه و مندرسى بتن نمود مردم او را بچشم ديوانگان و يا اراذل و اوباش مىنگرند و اين خود سبب و كمكى براى شيطان مىشود، چون مقدارى از حشمت و جاه از اسباب آخرت است. و مصيبت و تمام مصيبت اين است كه حشمت و جاه بخاطر اينكه غذاى روح انسان و موافق با هواى نفس او است و لذت آن لذتى روحى است كه فوق همه لذات است دل آدمى را كدر مىسازد، و انسان در رعايت آن اندازه كه بدان نياز است مغرور گشته و اخلاص نيت را فراموش مىنمايد در نتيجه ضررى بزرگ متوجه او گشته و او جاه و مقام را بحال خود مفيد مىداند و در حالى كه در پى تحصيل جاه و مقام بخاطر دنيا است چنين مىپندارد كه كار آخرت مىكند، و از جائى كه خود متوجه نيست خويشتن را به هلاكت مىافكند. و اين سخن امام7اين حدود را در نظر گرفته و آدمى را بر جاده اعتدال رهنمون مىسازد. و آنجا كه مىفرمايد-
: «بلكه تو را بذكر و طاعت و شكر خدا نزديك سازد» اشاره به تفصيل اصولى است كه رعايتش در پوشيدن لباس مستحب است. و اين سخن امام7كه مىفرمايد: «تو را به عجب و ريا گرفتار نسازد» اجمالا اشاره به وجوه اشتغال از حق در اين باره دارد و آنكه تفصيل اين مطلب را بخواهد بر او است كه به آنچه در اين باب از آن بزرگوار رسيده مراجعه كند تا چشمههاى حكمت كه در قلبش به وديعه نهاده شده جوشيدن گيرد.
و اما آنجا كه مىفرمايد: «و هيچكس را رسوا مساز درحالىكه ميدانى خدا گناهى را كه بدتر از گناه او بوده بر تو پوشيده است و به عيبجوئى از خود بپرداز و از آنچه بكارت نمىآيد درگذر.» اين اصل يكى از بزرگترين اصول مجاهده و پرسودترين آنها است، اين كلام اشاره به علت حكم دارد زيرا انسان اگر بعيب خويش پرداخت و در صدد اصلاح نفس خود بر آمد اين امر او را از عيبجوئى از ديگران، و تجسس عيوب آنها بازميدارد در نتيجه از جميع آفاتى كه از آزار و اذيت مردم سر چشمه مىگيرد در امان خواهد بود و اما اگر از خود غافل شد پيوسته معترض ديگران و در پى لغزشهاى آنان است، و از كسانى خواهد شد كه مصداق اين سخن معصوم7هستند كه بنا بر روايت كافى فرمود: «اى گروه كسانى كه به زبان اسلام آوردهايد، در حالى كه در دلهايتان خبرى از آن نيست لغزشهاى مؤمنان را پيگيرى مكنيد.» و اگر خدا بندهاى را كمك نمود كه بر نفس خود غالب آمد، و او
را بعيوب نفس و آفات عملش آگاه نمود و راههاى نفوذ شيطان را در وجود او به او نماياند چنين كسى بجاى عيبجوئى از ديگران به خود مشغول مىشود و تا آنجا پيش مىرود كه خود را از سوءرفتار و كردار از همه بدتر مىبيند و هر كه را غير خود ببيند متقىتر و بهتر از خود مىپندارد- و اين حال بهترين حالات بنده است بلكه در بعضى اخبار آمده كه اين صفت آخرين مرتبه از صفات حسنه و تمام امر است، و اگر تصور اين مطلب برايت مشكل باشد كه چگونه ممكن است كه مؤمن همه مردم را از خود بهتر بداند درحالىكه در بين مردم فساق و نابكارانى هستند كه از انجام هر گناه كبيرهاى علنا روى گردان نبوده و بهر معصيتى دست مىزنند و مسلما او از آنها متقىتر خواهد بود و اين امر احتمالش هم دشوار است تا چه رسد بقطع و يقين؟
مىگويم تصور اين حقيقت پس از تأمل در حال كسانى كه خوف و عشق و شوق بر دلهاى آنان غالب آمده بگونهاى كه قلب آنها را مالك گشته و بر درون و سر آنها تسلط يافته و آثارش در اعضاء و حواس آنها آشكار گشته است برايت ميسر خواهد شد، زيرا چنين افرادى را مىبينى كه بخلاف حس حكم مىكنند، آيا آن مثل معروف را نشنيدهاى كه «مار گزيده از ريسمان سفيد و سياه هم مىترسد» با اينكه يقين دارد كه ريسمان نمىتواند ضررى به كسى بزند، و آيا شرح حال كسانى كه شوق و محبت بر آنها غالب آمده نشنيدهاى كه چه بسا با آتش بدن آنها سوزانيده مىشود و آنها بخاطر غلبه لذت وصال احساس درد و رنج نمىكنند، مؤمن هم آنگاه كه عظمت مولايش بر او تجلى كند و مراتب عطوفت و مهربانى و عنايت حضرت حق تعالى بر او معلوم گردد و از طرف ديگر
جنايات و گناهان خود را نسبت باين خداى بزرگ و مهربان در نظر آورد و از حكم عدل، و جلال او اندكى آگاه شود، خوف بر عقل او غلبه كند و در دلش اثر گذارد و بر حواس او غالب آيد و در نتيجه او باين مىرسد كه با گناه و معصيتى كه او دارد ممكن نيست كه در عالم مثل او يافت شود، و گاهى بر اثر حياء و شرمسارى از اعمال خود، از اين هم فراتر مىرود، و اگر علاوه بر خوف و شرمسارى، شوق و محبت هم بر او غالب شود از دو مرحله پيشين اثرش بيشتر خواهد بود، تا آنجا كه كارش به جائى مىرسد كه بر خلاف حس حكم مىكند و مردم چنين مىپندارند كه عقلش زايل گشته درحالىكه چنين نيست، بلكه چنين افرادى از مشاهده عظمت ذات اقدس حق بيمار گشتهاند، و شدت سلطان او عقل آنها را برده است، آنان را بيمار مىپندارند درحالىكه آنها را مرضى نيست بلكه از اولياء خدا هستند كه جز خدا فكر و ذكرى ندارند و جز ذات اقدس او به چيز ديگر نمىپردازند و همّ و مقصودى جز رضاى محبوبشان براى آنها نيست و به چيزى از دنيا و آخرت بجز او اعتنائى ندارند.
آنكس كه تورا شناخت جان را چه كند
فرزند و عيال و خانمان را چه كند
ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى
ديوانه تو هر دو جهان را چه كند
مىگويم اى دريغ و آه از آنچه ما در آن هستيم و انا للّه و انا إليه- راجعون از غفلت و غرورى كه ما را در اين دنيا فرا گرفته و تأسف و حسرتى كه در آخرت نصيب ما خواهد شد، اين مصيبتى است بس بزرگ كه عقابى سخت در پى دارد.