بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 124

خلاصه كلام در اين باب اينكه اگر پذيرفتيم كه آخرين مقصد و مقصود در راه بندگى پروردگار اينست كه بنده از جميع ماسوى اللّه بريده و فقط به خدا مشغول باشد، اگر بنده‌اى را قدرت بر اين كار نبود بايد سعى كند كه هر چه بيشتر خود را باين هدف نزديكتر سازد و در ساير امورى كه متعلق به اوست كه از آن جمله پوشيدن لباس است، جز راهى كه مناسب با اين هدف است اختيار نكند، چون احوال ساكنين اين راه و زمانها و مكانها براى همه يكسان نيست و سخن جامع در اين زمينه همان است كه امام7در ابتداى كلام خود بدان اشاره نمود و تفصيلش همان‌كه در جمله آخر بيان فرمود و آن‌كس را كه دلى باشد و گوش فرا دهد همين كفايت باشد.


صفحه 125

فصل «در مستحبات لباس پوشيدن»

مستحب است كه كسى كه مى‌خواهد لباسى بپوشد يا از تن در آورد بسم اللّه بگويد و در موقع پوشيدن ابتدا از سمت راست شروع كند حتى در كفش به پا نمودن، و هنگام بيرون آوردن لباس از سمت چپ شروع نمايد، و هنگام پوشيدن لباس بگويد:

وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ.

و بگويد:

اللّهمّ البسنى لباس التّقوى و جنّبنى الرّدى و پس از پوشيدن لباس بگويد:

الحمد للّه الّذى كسانى ما اوارى به عورتى و اتجمل في النّاس در كافى از امير المؤمنين7روايت شده كه فرمود كسى كه خدا جامه نوى به او مى‌پوشاند مى‌بايست وضو بگيرد و دو ركعت نماز بخواند و در هر ركعت فاتحة الكتاب و آية الكرسى و سوره توحيد و قدر قرائت كند سپس خدا را حمد كند كه عورتش را پوشانيد و در ميان مردم او را زينت داد، و بسيار لا حول و لا قوة الا باللّه بگويد تا در آن لباس خدا را معصيت نكند. و از امام صادق7روايت شده كه فرمود اگر كسى سى‌


صفحه 126

و دو بار سوره قدر را بر ظرف آبى قرائت كند و هرگاه جامه نوى بتن نمود از آن آب بر آن بپاشد مادامى‌كه نخى از آن جامه باقى باشد او از حيث رزق در وسعت خواهد بود. و شيخ روايت نموده كه پس از پوشيدن لباس نو در مسجد رفته دو ركعت نماز بگذارد و بگويد:

الحمد للّه الّذى رزقنى في الرّياش ما اتجمّل به في النّاس.

و در اين زمينه روايات ديگرى هم هست.

همان گونه كه در گذشته بيان داشتيم مسئله لباس از حيث نوى و كهنگى، مثل ساير اساس خانه و مأكل و مسكن نيست اما آنچه كه از سخنان پيشوايان دينى در اين زمينه استفاده مى‌شود اينست كه در اين مورد هم بقدر وسع و طاقت فروتنى نمايد و از زياده‌روى بپرهيزد، اخبارى كه در مورد گرسنگى و تواضع براى خدا، و ترك لذائذ و غذاهاى رنگارنگ و مذمت بناء خانه بيش از حد و ضرورت و حرمت ساختن خانه براى فخر نمودن بر ديگران، و ترك مشرف ساختن خانه بر خانه همسايگان و مذمت زيبا نمودن ظاهر ساختمان، و بلند ساختن بناء آن و مذمت تكاثر و فزون- طلبى در امور دنيائى رسيده بسيار و بيش از حد تواتر است و آن‌كس كه بمسئله تجمل در اسباب و اثاثيه منزل گرفتار شود و در اين وادى قدم بردارد شيطان او را خيلى زود به دامى گرفتار سازد كه نجاتى براى او نخواهد بود چون تجمل در زندگى از امورى است كه حد و نهايتى برايش متصور نيست، زيرا براى هر روز جمال و زيبائى مخصوص بآن روز است و آنچه از اسباب و اثاثيه و ديگر امور كه ديروز زيبا مى‌نمود براى امروز كافى نخواهد بود و رنگ كهنگى به خود خواهد گرفت و قدرت حب جاه كه منشأ اين امور است براى هر روز زياده از روز پيش‌


صفحه 127

مى‌طلبد و هل من مزيد مى‌گويد، و آنان كه در اين راه مصر باشند از وجوه مختلفى به هلاكت و نابودى كشيده مى‌شوند كه ساده‌ترين آنها غفلت از ياد خدا است و لذا مى‌بينى كه اكثر آيات قرآن در مذمت دنيا و اشتغال بآن و تحريض و ترغيب بزهد و كناره‌گيرى از دنيا و رغبت در امر آخرت است و براى مؤمن در اين زمينه همان آيه شريفه كافى است كه مى‌فرمايد:

مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ‌(هود 16- 15) ترجمه: آنان كه خواهان زندگانى اين دنيا و زيور آنند تمام مزد اعمالشان را در اين جهان به آنها واگذاريم، و اعمال آنها در اين دنيا كم‌بها داده نشود. اينانند كه در آخرت پاداشى جز آتش برايشان نيست و آنچه در اين دنيا كرده‌اند تباه و آنچه انجام داده‌اند باطل و نيست مى‌شود.


صفحه 128

فصل در بيان اوقات‌

بدانكه اوقات هم مثل مكانها و ساير موجودات، سعد و نحس، و شريف و غير شريف دارد و براى هر وقتى از اوقات حكمى مخصوص بآن هست كه در آنچه از افعال و كردار كه در آن وقت انجام گيرد و بلكه موجوداتى كه در آن وقت يافت شود، بمناسبات ذاتى حقيقى كه از انطباق عوالم شناخته مى‌شود و مناسبات عرضى اعتبارى كه از علم بحوادث زمانى و حكم تأثير مجاورت بدست مى‌آيد اثر آن حكم ظاهر مى‌شود كه جز خداى دانا به آشكار و نهان يا آن‌كس را كه او براى علم باين حقايق بپسندد كه رسولان و اولياء او باشند ديگرى را بدان دست‌رسى نيست، بهر حال در شرايع الهى براى هر وقتى از اوقات حكم و يا احكامى بيان شده بخصوص در شريعت پيامبر ما حضرت خاتم النبيين6كه براى سال و ماه و روز و شب و ساعت، براى هريك از اين‌ها احكام و وظايفى مفصل بيان شده است.

و اخبار زيادى در اين زمينه رسيده كه روز قيامت، اوقات و ازمنه بصورت اعيان، بلكه بصورت انسان به صحنه قيامت آورده مى‌شوند و هم چنين ساير اعراض ديگر، و اين مطلبى است كه عقلهاى ضعيف توانائى‌


صفحه 129

درك آن را ندارد ولى مؤمن مى‌بايست كه امثال اين حقايق را منكر نشود بلكه بگويد آنها به آنچه گفته‌اند داناتر بوده‌اند و از خداوند بخواهد كه معرفت اين حقايق را نصيب او گرداند. و اما تصوير امكان اين اخبار از آنچه ما در گذشته بيان داشتيم بدست مى‌آيد، در بحث‌هاى سابق گفتيم كه براى هر موجودى در هر عالمى صورتى متناسب با آن عالم هست و گواه ما بر اين مطلب رؤياهاى صادقه‌اى است كه تعبير مى‌شود، مثلا كسى كه در خواب مى‌بيند در و گوهر بگردن خوك مى‌آويزد، معبر به او مى‌گويد كه تو حكمت را به فاسق مى‌آموزى، و يا آن‌كس كه در خواب ديد كه دهانها و فروج مردم را مهر مى‌زند تعبيرش اين بود كه تو در ماه رمضان قبل از طلوع فجر اذان مى‌گوئى، و مطلب هم، همان بود از اين امر دانسته مى‌شود كه صورت حكمت در عالم خواب كه از عوالم مثالى است صورت در در اين عالم است هم چنين اذان قبل از وقت در آن عالم بصورت مهر است، و بقيه موارد هم همين‌گونه. و خلاصه كلام در اين زمينه اينكه براى هر معنائى در هر عالمى بحسب آن عالم، صورت و قالبى است، و براى آن به واسطه اختلاف عوالم، آثار مختلفه‌اى خواهد بود و لذا اين عالم بخاطر اينكه عالم طبيعت تاريك و محدود و مرده است، حقايق هم در اين عالم به اين صورتهائى است كه مى‌بينيم و آثارش همان است كه به عيان مشاهده مى‌كنيم، و باز در عالم مثال كه از ماده بدور است همين حقايق بدون اينكه مصور و مقدر به ماده طبيعى باشد وجود دارد و آثارش غير از آثارى است كه در اين عالم مادى براى آن بوده است و لذا مى‌بينى كه انسان در خواب مى‌پرد و از ديوار مى‌گذرد.

و اما عالم عقلى بخاطر اينكه آن عالم سراسر حيات و زندگى‌


صفحه 130

است همه حقايق در آن عالم داراى حيات و شعور خواهد بود و لذا در اخبار رسيده كه در بهشت هرگاه مؤمنى بر تختى نشيند آن تخت شادمان گشته و از شدت سرور و خوشحالى به حركت در مى‌آيد، و لذا نبايد آن عوالم عاليه را با ميزان اين عالم سنجيد و امكان وجودش را بعيد شمرد يكى از صاحبان كشف و شهود گفته است آنچه در روايات رسيده گرچه بحكم شرايط اين عالم مجاز مى‌نمايد ولى در عالم مثال همه آن حقايق موجود مى‌باشد و ما آن را بالعيان با همان صورتى كه در روايات آمده مشاهده نموديم و بعضى از خواص براى عالم مثال مطالبى بيان داشته‌اند كه براى اكثر مردم قابل قبول نيست، اينان براى گفته‌هاى خود از اخبار و رواياتى كه در حالات كاملين و صفات آنها رسيده استشهاد نموده‌اند از جمله اين فرمايش معصوم كه مى‌فرمايد: كلنا محمد. همه ما محمد هستيم و يا كلنا واحد. همه ما يكى هستيم، يا آن روايت كه مى‌گويد بعضى از نهرهاى بهشتى مشروباتى دارد كه طعم هر مطعوم و مشروبى در آن هست، اينان مى‌گويند اين بدان خاطر است كه هر موجودى از موجودات آن عالم در بردارنده همه خصوصيات موجودات ديگر آن عالم نيز هست، و لذا انسان در هر لحظه‌اى جميع لذاتى كه در همه موجودات آن عالم وجود دارد با طعم مخصوص، و لذت خاص آنها، در هريك از آن موجودات مى‌يابد بدون اينكه خصوصيتى از يكى از آنها از بين برود، و مطالب بسيارى ديگر كه در اين زمينه گفته‌اند و ما نمى‌توانيم گفته آنها را رد كنيم و لذا آنها را در دايره ممكنات قرار مى‌دهيم، بلكه با تقريبات و تشبيهات ذوقى و اشارات و تلويحات نقلى در صدد باور آنها هستيم تا اينكه ذات اقدس حق به فضل و كرمش شناخت بالعيان آنها را روزى ما


صفحه 131

گرداند.

و بالجمله بر عاقل آنگاه كه دريافت كه اوقات و ازمنه هريك احكام و اشاراتى مخصوص به خود دارد و مدت عمرش به منزله سرمايه‌اى بس گرانبها است بگونه‌اى كه با هر نفس آن مى‌تواند منافع عظيم و ممالك فراوان بلكه سلطنتى الهى براى خود فراهم كند واجب است كه از اتلاف وقت بدون كسب فايده‌اى به شدت بخل ورزد و از اينكه بجاى اين همه سود عمر خود را وسيله‌اى براى كسب شقاوت دائمى و خلود در عذاب الهى گرداند به شدت بر حذر باشد.

و سزاوار است كه بر آنچه از عمرش گذشته بينديشد و ببيند آن مقدار از عمر را كه از كف داده با همه لذات و خوشى‌هايش و درد و رنج‌هايش سپرى شده نه از آن لذت‌ها بالفعل خبرى هست و نه از آن درد و رنج‌ها اثرى، بلكه آنچه باقى مانده تبعات اعمال ناپسند و اجر و پاداش كارهاى نيك او است، از اين گذشته آنچه از عمر باقى مانده نمى‌توان بدان اعتماد نمود چه بسا صبحى كه آدمى آن را بشب نرساند، و چه بسا شبى كه هنوز به پايان نرسيده عمر آدمى بآخر مى‌رسد.

پس كجا انسان عاقل با تكيه بر چنين امر مبهم و ناپيدائى كه نه وجودش حتمى است و در صورت وجود زوالش زودرس، از يك امر قطعى كه مرگ باشد و يك امر دائمى كه حيات اخروى او است در مى‌گذرد.

مطلب ديگر اينكه انسان بايد يقين داشته باشد كه سعادت و شقاوت، و لذت و خوشى، و درد و رنج در اين دنيا به قضاء و قدر الهى است نه به سعى و كوشش و يا تهيه اسباب، و بين سعى و كوشش آدمى، و وصول و