بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 122

را بعيوب نفس و آفات عملش آگاه نمود و راههاى نفوذ شيطان را در وجود او به او نماياند چنين كسى بجاى عيب‌جوئى از ديگران به خود مشغول مى‌شود و تا آنجا پيش مى‌رود كه خود را از سوءرفتار و كردار از همه بدتر مى‌بيند و هر كه را غير خود ببيند متقى‌تر و بهتر از خود مى‌پندارد- و اين حال بهترين حالات بنده است بلكه در بعضى اخبار آمده كه اين صفت آخرين مرتبه از صفات حسنه و تمام امر است، و اگر تصور اين مطلب برايت مشكل باشد كه چگونه ممكن است كه مؤمن همه مردم را از خود بهتر بداند درحالى‌كه در بين مردم فساق و نابكارانى هستند كه از انجام هر گناه كبيره‌اى علنا روى گردان نبوده و بهر معصيتى دست مى‌زنند و مسلما او از آنها متقى‌تر خواهد بود و اين امر احتمالش هم دشوار است تا چه رسد بقطع و يقين؟

مى‌گويم تصور اين حقيقت پس از تأمل در حال كسانى كه خوف و عشق و شوق بر دلهاى آنان غالب آمده بگونه‌اى كه قلب آنها را مالك گشته و بر درون و سر آنها تسلط يافته و آثارش در اعضاء و حواس آنها آشكار گشته است برايت ميسر خواهد شد، زيرا چنين افرادى را مى‌بينى كه بخلاف حس حكم مى‌كنند، آيا آن مثل معروف را نشنيده‌اى كه «مار گزيده از ريسمان سفيد و سياه هم مى‌ترسد» با اينكه يقين دارد كه ريسمان نمى‌تواند ضررى به كسى بزند، و آيا شرح حال كسانى كه شوق و محبت بر آنها غالب آمده نشنيده‌اى كه چه بسا با آتش بدن آنها سوزانيده مى‌شود و آنها بخاطر غلبه لذت وصال احساس درد و رنج نمى‌كنند، مؤمن هم آنگاه كه عظمت مولايش بر او تجلى كند و مراتب عطوفت و مهربانى و عنايت حضرت حق تعالى بر او معلوم گردد و از طرف ديگر


صفحه 123

جنايات و گناهان خود را نسبت باين خداى بزرگ و مهربان در نظر آورد و از حكم عدل، و جلال او اندكى آگاه شود، خوف بر عقل او غلبه كند و در دلش اثر گذارد و بر حواس او غالب آيد و در نتيجه او باين مى‌رسد كه با گناه و معصيتى كه او دارد ممكن نيست كه در عالم مثل او يافت شود، و گاهى بر اثر حياء و شرمسارى از اعمال خود، از اين هم فراتر مى‌رود، و اگر علاوه بر خوف و شرمسارى، شوق و محبت هم بر او غالب شود از دو مرحله پيشين اثرش بيشتر خواهد بود، تا آنجا كه كارش به جائى مى‌رسد كه بر خلاف حس حكم مى‌كند و مردم چنين مى‌پندارند كه عقلش زايل گشته درحالى‌كه چنين نيست، بلكه چنين افرادى از مشاهده عظمت ذات اقدس حق بيمار گشته‌اند، و شدت سلطان او عقل آنها را برده است، آنان را بيمار مى‌پندارند درحالى‌كه آنها را مرضى نيست بلكه از اولياء خدا هستند كه جز خدا فكر و ذكرى ندارند و جز ذات اقدس او به چيز ديگر نمى‌پردازند و همّ و مقصودى جز رضاى محبوبشان براى آنها نيست و به چيزى از دنيا و آخرت بجز او اعتنائى ندارند.

آن‌كس كه تورا شناخت جان را چه كند

فرزند و عيال و خانمان را چه كند

ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى‌

ديوانه تو هر دو جهان را چه كند

مى‌گويم اى دريغ و آه از آنچه ما در آن هستيم و انا للّه و انا إليه- راجعون از غفلت و غرورى كه ما را در اين دنيا فرا گرفته و تأسف و حسرتى كه در آخرت نصيب ما خواهد شد، اين مصيبتى است بس بزرگ كه عقابى سخت در پى دارد.


صفحه 124

خلاصه كلام در اين باب اينكه اگر پذيرفتيم كه آخرين مقصد و مقصود در راه بندگى پروردگار اينست كه بنده از جميع ماسوى اللّه بريده و فقط به خدا مشغول باشد، اگر بنده‌اى را قدرت بر اين كار نبود بايد سعى كند كه هر چه بيشتر خود را باين هدف نزديكتر سازد و در ساير امورى كه متعلق به اوست كه از آن جمله پوشيدن لباس است، جز راهى كه مناسب با اين هدف است اختيار نكند، چون احوال ساكنين اين راه و زمانها و مكانها براى همه يكسان نيست و سخن جامع در اين زمينه همان است كه امام7در ابتداى كلام خود بدان اشاره نمود و تفصيلش همان‌كه در جمله آخر بيان فرمود و آن‌كس را كه دلى باشد و گوش فرا دهد همين كفايت باشد.


صفحه 125

فصل «در مستحبات لباس پوشيدن»

مستحب است كه كسى كه مى‌خواهد لباسى بپوشد يا از تن در آورد بسم اللّه بگويد و در موقع پوشيدن ابتدا از سمت راست شروع كند حتى در كفش به پا نمودن، و هنگام بيرون آوردن لباس از سمت چپ شروع نمايد، و هنگام پوشيدن لباس بگويد:

وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ.

و بگويد:

اللّهمّ البسنى لباس التّقوى و جنّبنى الرّدى و پس از پوشيدن لباس بگويد:

الحمد للّه الّذى كسانى ما اوارى به عورتى و اتجمل في النّاس در كافى از امير المؤمنين7روايت شده كه فرمود كسى كه خدا جامه نوى به او مى‌پوشاند مى‌بايست وضو بگيرد و دو ركعت نماز بخواند و در هر ركعت فاتحة الكتاب و آية الكرسى و سوره توحيد و قدر قرائت كند سپس خدا را حمد كند كه عورتش را پوشانيد و در ميان مردم او را زينت داد، و بسيار لا حول و لا قوة الا باللّه بگويد تا در آن لباس خدا را معصيت نكند. و از امام صادق7روايت شده كه فرمود اگر كسى سى‌


صفحه 126

و دو بار سوره قدر را بر ظرف آبى قرائت كند و هرگاه جامه نوى بتن نمود از آن آب بر آن بپاشد مادامى‌كه نخى از آن جامه باقى باشد او از حيث رزق در وسعت خواهد بود. و شيخ روايت نموده كه پس از پوشيدن لباس نو در مسجد رفته دو ركعت نماز بگذارد و بگويد:

الحمد للّه الّذى رزقنى في الرّياش ما اتجمّل به في النّاس.

و در اين زمينه روايات ديگرى هم هست.

همان گونه كه در گذشته بيان داشتيم مسئله لباس از حيث نوى و كهنگى، مثل ساير اساس خانه و مأكل و مسكن نيست اما آنچه كه از سخنان پيشوايان دينى در اين زمينه استفاده مى‌شود اينست كه در اين مورد هم بقدر وسع و طاقت فروتنى نمايد و از زياده‌روى بپرهيزد، اخبارى كه در مورد گرسنگى و تواضع براى خدا، و ترك لذائذ و غذاهاى رنگارنگ و مذمت بناء خانه بيش از حد و ضرورت و حرمت ساختن خانه براى فخر نمودن بر ديگران، و ترك مشرف ساختن خانه بر خانه همسايگان و مذمت زيبا نمودن ظاهر ساختمان، و بلند ساختن بناء آن و مذمت تكاثر و فزون- طلبى در امور دنيائى رسيده بسيار و بيش از حد تواتر است و آن‌كس كه بمسئله تجمل در اسباب و اثاثيه منزل گرفتار شود و در اين وادى قدم بردارد شيطان او را خيلى زود به دامى گرفتار سازد كه نجاتى براى او نخواهد بود چون تجمل در زندگى از امورى است كه حد و نهايتى برايش متصور نيست، زيرا براى هر روز جمال و زيبائى مخصوص بآن روز است و آنچه از اسباب و اثاثيه و ديگر امور كه ديروز زيبا مى‌نمود براى امروز كافى نخواهد بود و رنگ كهنگى به خود خواهد گرفت و قدرت حب جاه كه منشأ اين امور است براى هر روز زياده از روز پيش‌


صفحه 127

مى‌طلبد و هل من مزيد مى‌گويد، و آنان كه در اين راه مصر باشند از وجوه مختلفى به هلاكت و نابودى كشيده مى‌شوند كه ساده‌ترين آنها غفلت از ياد خدا است و لذا مى‌بينى كه اكثر آيات قرآن در مذمت دنيا و اشتغال بآن و تحريض و ترغيب بزهد و كناره‌گيرى از دنيا و رغبت در امر آخرت است و براى مؤمن در اين زمينه همان آيه شريفه كافى است كه مى‌فرمايد:

مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ‌(هود 16- 15) ترجمه: آنان كه خواهان زندگانى اين دنيا و زيور آنند تمام مزد اعمالشان را در اين جهان به آنها واگذاريم، و اعمال آنها در اين دنيا كم‌بها داده نشود. اينانند كه در آخرت پاداشى جز آتش برايشان نيست و آنچه در اين دنيا كرده‌اند تباه و آنچه انجام داده‌اند باطل و نيست مى‌شود.


صفحه 128

فصل در بيان اوقات‌

بدانكه اوقات هم مثل مكانها و ساير موجودات، سعد و نحس، و شريف و غير شريف دارد و براى هر وقتى از اوقات حكمى مخصوص بآن هست كه در آنچه از افعال و كردار كه در آن وقت انجام گيرد و بلكه موجوداتى كه در آن وقت يافت شود، بمناسبات ذاتى حقيقى كه از انطباق عوالم شناخته مى‌شود و مناسبات عرضى اعتبارى كه از علم بحوادث زمانى و حكم تأثير مجاورت بدست مى‌آيد اثر آن حكم ظاهر مى‌شود كه جز خداى دانا به آشكار و نهان يا آن‌كس را كه او براى علم باين حقايق بپسندد كه رسولان و اولياء او باشند ديگرى را بدان دست‌رسى نيست، بهر حال در شرايع الهى براى هر وقتى از اوقات حكم و يا احكامى بيان شده بخصوص در شريعت پيامبر ما حضرت خاتم النبيين6كه براى سال و ماه و روز و شب و ساعت، براى هريك از اين‌ها احكام و وظايفى مفصل بيان شده است.

و اخبار زيادى در اين زمينه رسيده كه روز قيامت، اوقات و ازمنه بصورت اعيان، بلكه بصورت انسان به صحنه قيامت آورده مى‌شوند و هم چنين ساير اعراض ديگر، و اين مطلبى است كه عقلهاى ضعيف توانائى‌


صفحه 129

درك آن را ندارد ولى مؤمن مى‌بايست كه امثال اين حقايق را منكر نشود بلكه بگويد آنها به آنچه گفته‌اند داناتر بوده‌اند و از خداوند بخواهد كه معرفت اين حقايق را نصيب او گرداند. و اما تصوير امكان اين اخبار از آنچه ما در گذشته بيان داشتيم بدست مى‌آيد، در بحث‌هاى سابق گفتيم كه براى هر موجودى در هر عالمى صورتى متناسب با آن عالم هست و گواه ما بر اين مطلب رؤياهاى صادقه‌اى است كه تعبير مى‌شود، مثلا كسى كه در خواب مى‌بيند در و گوهر بگردن خوك مى‌آويزد، معبر به او مى‌گويد كه تو حكمت را به فاسق مى‌آموزى، و يا آن‌كس كه در خواب ديد كه دهانها و فروج مردم را مهر مى‌زند تعبيرش اين بود كه تو در ماه رمضان قبل از طلوع فجر اذان مى‌گوئى، و مطلب هم، همان بود از اين امر دانسته مى‌شود كه صورت حكمت در عالم خواب كه از عوالم مثالى است صورت در در اين عالم است هم چنين اذان قبل از وقت در آن عالم بصورت مهر است، و بقيه موارد هم همين‌گونه. و خلاصه كلام در اين زمينه اينكه براى هر معنائى در هر عالمى بحسب آن عالم، صورت و قالبى است، و براى آن به واسطه اختلاف عوالم، آثار مختلفه‌اى خواهد بود و لذا اين عالم بخاطر اينكه عالم طبيعت تاريك و محدود و مرده است، حقايق هم در اين عالم به اين صورتهائى است كه مى‌بينيم و آثارش همان است كه به عيان مشاهده مى‌كنيم، و باز در عالم مثال كه از ماده بدور است همين حقايق بدون اينكه مصور و مقدر به ماده طبيعى باشد وجود دارد و آثارش غير از آثارى است كه در اين عالم مادى براى آن بوده است و لذا مى‌بينى كه انسان در خواب مى‌پرد و از ديوار مى‌گذرد.

و اما عالم عقلى بخاطر اينكه آن عالم سراسر حيات و زندگى‌