بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 127

مى‌طلبد و هل من مزيد مى‌گويد، و آنان كه در اين راه مصر باشند از وجوه مختلفى به هلاكت و نابودى كشيده مى‌شوند كه ساده‌ترين آنها غفلت از ياد خدا است و لذا مى‌بينى كه اكثر آيات قرآن در مذمت دنيا و اشتغال بآن و تحريض و ترغيب بزهد و كناره‌گيرى از دنيا و رغبت در امر آخرت است و براى مؤمن در اين زمينه همان آيه شريفه كافى است كه مى‌فرمايد:

مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ‌(هود 16- 15) ترجمه: آنان كه خواهان زندگانى اين دنيا و زيور آنند تمام مزد اعمالشان را در اين جهان به آنها واگذاريم، و اعمال آنها در اين دنيا كم‌بها داده نشود. اينانند كه در آخرت پاداشى جز آتش برايشان نيست و آنچه در اين دنيا كرده‌اند تباه و آنچه انجام داده‌اند باطل و نيست مى‌شود.


صفحه 128

فصل در بيان اوقات‌

بدانكه اوقات هم مثل مكانها و ساير موجودات، سعد و نحس، و شريف و غير شريف دارد و براى هر وقتى از اوقات حكمى مخصوص بآن هست كه در آنچه از افعال و كردار كه در آن وقت انجام گيرد و بلكه موجوداتى كه در آن وقت يافت شود، بمناسبات ذاتى حقيقى كه از انطباق عوالم شناخته مى‌شود و مناسبات عرضى اعتبارى كه از علم بحوادث زمانى و حكم تأثير مجاورت بدست مى‌آيد اثر آن حكم ظاهر مى‌شود كه جز خداى دانا به آشكار و نهان يا آن‌كس را كه او براى علم باين حقايق بپسندد كه رسولان و اولياء او باشند ديگرى را بدان دست‌رسى نيست، بهر حال در شرايع الهى براى هر وقتى از اوقات حكم و يا احكامى بيان شده بخصوص در شريعت پيامبر ما حضرت خاتم النبيين6كه براى سال و ماه و روز و شب و ساعت، براى هريك از اين‌ها احكام و وظايفى مفصل بيان شده است.

و اخبار زيادى در اين زمينه رسيده كه روز قيامت، اوقات و ازمنه بصورت اعيان، بلكه بصورت انسان به صحنه قيامت آورده مى‌شوند و هم چنين ساير اعراض ديگر، و اين مطلبى است كه عقلهاى ضعيف توانائى‌


صفحه 129

درك آن را ندارد ولى مؤمن مى‌بايست كه امثال اين حقايق را منكر نشود بلكه بگويد آنها به آنچه گفته‌اند داناتر بوده‌اند و از خداوند بخواهد كه معرفت اين حقايق را نصيب او گرداند. و اما تصوير امكان اين اخبار از آنچه ما در گذشته بيان داشتيم بدست مى‌آيد، در بحث‌هاى سابق گفتيم كه براى هر موجودى در هر عالمى صورتى متناسب با آن عالم هست و گواه ما بر اين مطلب رؤياهاى صادقه‌اى است كه تعبير مى‌شود، مثلا كسى كه در خواب مى‌بيند در و گوهر بگردن خوك مى‌آويزد، معبر به او مى‌گويد كه تو حكمت را به فاسق مى‌آموزى، و يا آن‌كس كه در خواب ديد كه دهانها و فروج مردم را مهر مى‌زند تعبيرش اين بود كه تو در ماه رمضان قبل از طلوع فجر اذان مى‌گوئى، و مطلب هم، همان بود از اين امر دانسته مى‌شود كه صورت حكمت در عالم خواب كه از عوالم مثالى است صورت در در اين عالم است هم چنين اذان قبل از وقت در آن عالم بصورت مهر است، و بقيه موارد هم همين‌گونه. و خلاصه كلام در اين زمينه اينكه براى هر معنائى در هر عالمى بحسب آن عالم، صورت و قالبى است، و براى آن به واسطه اختلاف عوالم، آثار مختلفه‌اى خواهد بود و لذا اين عالم بخاطر اينكه عالم طبيعت تاريك و محدود و مرده است، حقايق هم در اين عالم به اين صورتهائى است كه مى‌بينيم و آثارش همان است كه به عيان مشاهده مى‌كنيم، و باز در عالم مثال كه از ماده بدور است همين حقايق بدون اينكه مصور و مقدر به ماده طبيعى باشد وجود دارد و آثارش غير از آثارى است كه در اين عالم مادى براى آن بوده است و لذا مى‌بينى كه انسان در خواب مى‌پرد و از ديوار مى‌گذرد.

و اما عالم عقلى بخاطر اينكه آن عالم سراسر حيات و زندگى‌


صفحه 130

است همه حقايق در آن عالم داراى حيات و شعور خواهد بود و لذا در اخبار رسيده كه در بهشت هرگاه مؤمنى بر تختى نشيند آن تخت شادمان گشته و از شدت سرور و خوشحالى به حركت در مى‌آيد، و لذا نبايد آن عوالم عاليه را با ميزان اين عالم سنجيد و امكان وجودش را بعيد شمرد يكى از صاحبان كشف و شهود گفته است آنچه در روايات رسيده گرچه بحكم شرايط اين عالم مجاز مى‌نمايد ولى در عالم مثال همه آن حقايق موجود مى‌باشد و ما آن را بالعيان با همان صورتى كه در روايات آمده مشاهده نموديم و بعضى از خواص براى عالم مثال مطالبى بيان داشته‌اند كه براى اكثر مردم قابل قبول نيست، اينان براى گفته‌هاى خود از اخبار و رواياتى كه در حالات كاملين و صفات آنها رسيده استشهاد نموده‌اند از جمله اين فرمايش معصوم كه مى‌فرمايد: كلنا محمد. همه ما محمد هستيم و يا كلنا واحد. همه ما يكى هستيم، يا آن روايت كه مى‌گويد بعضى از نهرهاى بهشتى مشروباتى دارد كه طعم هر مطعوم و مشروبى در آن هست، اينان مى‌گويند اين بدان خاطر است كه هر موجودى از موجودات آن عالم در بردارنده همه خصوصيات موجودات ديگر آن عالم نيز هست، و لذا انسان در هر لحظه‌اى جميع لذاتى كه در همه موجودات آن عالم وجود دارد با طعم مخصوص، و لذت خاص آنها، در هريك از آن موجودات مى‌يابد بدون اينكه خصوصيتى از يكى از آنها از بين برود، و مطالب بسيارى ديگر كه در اين زمينه گفته‌اند و ما نمى‌توانيم گفته آنها را رد كنيم و لذا آنها را در دايره ممكنات قرار مى‌دهيم، بلكه با تقريبات و تشبيهات ذوقى و اشارات و تلويحات نقلى در صدد باور آنها هستيم تا اينكه ذات اقدس حق به فضل و كرمش شناخت بالعيان آنها را روزى ما


صفحه 131

گرداند.

و بالجمله بر عاقل آنگاه كه دريافت كه اوقات و ازمنه هريك احكام و اشاراتى مخصوص به خود دارد و مدت عمرش به منزله سرمايه‌اى بس گرانبها است بگونه‌اى كه با هر نفس آن مى‌تواند منافع عظيم و ممالك فراوان بلكه سلطنتى الهى براى خود فراهم كند واجب است كه از اتلاف وقت بدون كسب فايده‌اى به شدت بخل ورزد و از اينكه بجاى اين همه سود عمر خود را وسيله‌اى براى كسب شقاوت دائمى و خلود در عذاب الهى گرداند به شدت بر حذر باشد.

و سزاوار است كه بر آنچه از عمرش گذشته بينديشد و ببيند آن مقدار از عمر را كه از كف داده با همه لذات و خوشى‌هايش و درد و رنج‌هايش سپرى شده نه از آن لذت‌ها بالفعل خبرى هست و نه از آن درد و رنج‌ها اثرى، بلكه آنچه باقى مانده تبعات اعمال ناپسند و اجر و پاداش كارهاى نيك او است، از اين گذشته آنچه از عمر باقى مانده نمى‌توان بدان اعتماد نمود چه بسا صبحى كه آدمى آن را بشب نرساند، و چه بسا شبى كه هنوز به پايان نرسيده عمر آدمى بآخر مى‌رسد.

پس كجا انسان عاقل با تكيه بر چنين امر مبهم و ناپيدائى كه نه وجودش حتمى است و در صورت وجود زوالش زودرس، از يك امر قطعى كه مرگ باشد و يك امر دائمى كه حيات اخروى او است در مى‌گذرد.

مطلب ديگر اينكه انسان بايد يقين داشته باشد كه سعادت و شقاوت، و لذت و خوشى، و درد و رنج در اين دنيا به قضاء و قدر الهى است نه به سعى و كوشش و يا تهيه اسباب، و بين سعى و كوشش آدمى، و وصول و


صفحه 132

دست يابى به آنچه كه در طلب آن است و يا تهيه اسباب و آنچه انسان آرزوى رسيدن بآن را دارد عموم من وجه است، و اگر انسان اين امور را در نظر آورد و در مقابل امور مهمى كه قرار مى‌گيرد بتفكر در اين مطالب بپردازد تا اينكه اين حقايق در دلش اثر بگذارد، اگر چنين شد ديگر دنيا برايش از آخرت مهم‌تر نخواهد بود و هم دنيا او را از تفكر در امر آخرت بازنخواهدداشت و از تبعاتى كه براى اختيار نمودن دنيا بر آخرت در اين حديث بيان شده در امان خواهد بود.

از معصوم7رسيده كه هركس صبح كند و درحالى‌كه بيشترين همت خود را بدنيا اختصاص دهد او را در پيشگاه خدا چيزى نخواهد بود و خدا چهار خصلت را ملازم او خواهد ساخت، اندوهى پيوسته كه پايانى نخواهد داشت، و اشتغالى كه برايش فراغتى نخواهد بود، و فقرى كه با آن روى بى‌نيازى نخواهد ديد، و آرزويى كه برايش پايانى نيست.


صفحه 133

فصل «در اهتمام به اوقات شريفه»

در اين فصل بيان امورى چند لازم است، اول درباره آنچه كه در هر سال يك‌مرتبه واقع مى‌شود. دوم درباره آنچه كه در هر ماه يك‌بار. سوم آنچه كه در هر هفته يك‌بار و چهارم آنچه در هر شب و روز از اعياد شريفه و ايام تولد پيشوايان و ليالى قدر و روزهائى كه در آنها امر مهمى از جانب حضرت حق تعالى نسبت ببندگان انجام گرفته وارد شده است.

اما اعياد: لازم است كه ابتدا معناى عيد چنانكه سيد ابن طاووس در كتاب «اقبال» بيان نموده دانسته شود از آن جمله بفهمد كه عيد از جمله مقامات سعادت و روز اقبال خدا بر بندگان و احضار آنها در پيشگاه جلال حضرت حق، و روز پوشانيدن خلعت محبت او بر دلها و بر افراشتن لواء قرب الهى و تابش خورشيد اقبال بر آمال و روز عمل و خوشحالى از قبول آن و روز اجابت در خواست بندگان از جانب پروردگار و روز بخشيدن جوائز و تسليم كليدهاى رضا و رضوان و نوشتن امان‌نامه براى بندگان و روز تهيه آنچه كه در منزلى كه آدمى در پيش دارد بكار او مى‌آيد، مى‌باشد.

روز عيد روزى است كه ذات بارى‌تعالى درهاى احسان و انعام خود را بروى خاص و عام مى‌گشايد و جود و كرم و بذل و بخشش نعمتهاى خود


صفحه 134

را اظهار مى‌دارد، و روشن است كه جود و كرم از هر بخشنده‌اى بحسب جود و سخاوت و امكانات او و بحسب قابليت بنده و استعداد او است، و چون امر بدين منوال باشد و خداوند كريم و بخشنده سفره انعام و بخشش بگستراند سزاوار است كه هر نيكوكار و بدكار و هر مؤمن و فاجر بر اين سفره گرد آيند و لكن به اعتراف و حياء و شرمسارى و رجاء كه در اين صورت هيچيك از لطف و احسان حضرت حق بى‌بهره نخواهند ماند.

ولى همه اين‌ها براى كسانى است كه به خدا و جود و بخشش و قهر و وعيد او معتقد باشند و گر نه كافر و منكر و معاند و آن‌كس را كه از رحمت حق مأيوس گشته بحكم عقل بهره‌اى نخواهد بود.

اين حقيقت روز عيد است حال بنگر كه چگونه اين امر بين مسلمانان وارونه گشته و روز عيد را روز شهوت‌رانى و شكم‌چرانى و لهو و لعب و غفلت قرار داده‌اند، رئيس محدثين شيخ صدوق در كتاب «من لا يحضره الفقيه» روايت نموده، كه امام حسن7روز عيد فطرى مردم را ديد كه به خنده و لهو و لعب مشغولند امام خطاب به اصحاب خود فرمود: خداوند ماه رمضان را به منزله ميدان مسابقه‌اى براى بندگان خود قرار داد تا در اين ماه به اطاعت و جلب رضايت او با يكديگر به مسابقه بپردازند، پس در اين ماه عده‌اى مسابقه را بردند، و گروهى عقب مانده و بى‌بهره ماندند، پس عجب است از كسانى كه در روزى كه نيكوكار پاداش كار خود مى‌گيرد و آنان كه در بندگى خدا كوتاهى نموده‌اند احساس خسارت و زيان مى‌نمايند مى‌خندند، سوگند به خدا اگر پرده‌ها به كنارى رود نيكوكار به احسان خود مشغول گردد و بدكار به بدى اعمال خود.

بهر حال بنده بايد قبل از فرا رسيدن عيد، حالش حال كسى باشد كه‌