من كنت مولاه فهذا على مولاه و هم چنين ساير ائمه معصومين عليهم السّلام آن فوائد نيز هست، و سزاوار است كه مؤمن به فرح و شادى آنها شاد باشد، قدم جاى قدم آنها نهد، و بهدايت آنها راه بيابد، و دوستان آنها را دوست، و دشمنان آنها را دشمن بدارد و بر اين نعمتهاى بزرگ كه در چنين روزهائى خدا به بندگانش ارزانى داشته، بقدر قدرت و استطاعت خود، خدا را سپاس گويد، و بداند كه اگر خدا عمر جاودانهاى به او عطا مىكرد، و او همه اين عمر را در يك سجده شكر بر اين نعمت مىگذرانيد يكهزارم حق اين نعمت را ادا نكرده بود. و در اين روزها سزاوار است كه باظهار آثار فرح و شادمانى بپردازد و به اوليا و دوستان آنها بهر اندازه كه ممكن هست محبت كند، و حقوق موالات و برادرى در ولايت را ادا نمايد كه اين خود بابى عظيم از سعادت است كه در آن خير كثير و فراوانى نهفته است.
و اخبار متواترهاى در اين زمينه رسيده كه اين امر از بزرگترين شعبههاى ايمان است، بلكه بعضى از اخبار گوياى اين حقيقت است كه ايمان چيزى جز حب و بغض نيست، و ما براى نمونه بعضى از اين روايات را در اينجا مىآوريم:
در كافى از امام باقر7روايت شده كه آن حضرت از قول پيامبر6فرمود: آنان كه در راه خدا دوست بدارند روز قيامت بر زمينى از زبرجد سبز در ظل عرش خدا در سمت راست او هستند، و هر دو دست خدا دست راست است، صورتهاى اينان از خورشيد تابان سفيدتر و نورانىتر است، و هر ملك مقرب و هر نبى مرسلى بمقام و
منزلت اينان غبطه مىخورد مردم مىگويند اينان چه كسانى هستند گفته مىشود اينان كسانى هستند كه دوستى و محبتشان بخاطر خدا بود.
و باز در روايتى ديگر رسيده كه دوستى بخاطر خدا، از- محكمترين دستگيرههاى ايمان است، و در روايتى ديگر رسيده كه معصوم7فرمود:
آيا ايمان غير از محبت، و دشمنى، و حب و بغض چيزى ديگرى هست؟. و در روايات رسيده كه افرادى كه دوستى و دشمنىشان بخاطر خدا باشد بدون حساب داخل بهشت مىشوند، و از اجساد و صورتها و منابرى كه اينان بر آن هستند نورى ساطع است كه همه چيز را روشن مىكند و اينان از اصفياء و برگزيدگان الهى هستند، و روايت شده كه محبت در راه خدا از نماز و روزه و زكات و حج افضل است، بلكه آنچه از اخبارى كه در باب مصافحه رسيده فهميده مىشود اينست كه ساير فضايل در جنب محبت در راه خدا، وجودشان مثل عدم است و دو نفر كه با هم مصافحه مىكنند اگر يكى از اين دو ديگرى را بيشتر دوست داشته باشد، همان نفر از آن ديگرى نزد خدا محبوبتر و مقربتر است.
و بدانكه غدير از بزرگترين اعياد است و اين روز به منزله جزء اخير علت تامه در نجات و فوز و دست يابى بدرجات رفيعه است، و فضيلت اين روز را مخالف و موافق روايت نمودهاند و در فضيلت و تعظيم اين روز كتابهاى مفصلى نوشتهاند، و بر شيعه است كه اين روز را در نهايت عظمت و بزرگى بپادارد، و آثار فرح و انبساط خود را در اين
روز اظهار نمايد، و خود را زينت كند و با مواليان آن حضرت بانواع مهربانيها دوستى و محبت نمايد، و با زيارت و مصافحه و معانقه و دعوت و هبة و عطاء و خوشروئى در گفتار در اين روز اين دوستى و محبت را اظهار نمايد و سپاس و حمد خدا بسيار گويد و آنچه كه در باب ملاقات با مؤمنين در اين روز رسيده در ديدار با برادران بر زبان آورد و از اعمال و اذكارى كه براى اين روز رسيده غفلت نكند كه اجرى عظيم براى آن بيان شده است، چون در اين روز هر عمل خيرى كه مؤمن انجام دهد جزاء و پاداشش بسيار و نزد خدا بزرگ شمرده مىشود هر چند كه اندك باشد و از خواندن زيارت مفصلى كه در اين روز براى آن حضرت آمده غافل نشود و به پيامبر6و ائمه عليهم السّلام بخصوص به امام زمان7تبريك و تهنيت گويد، و با امام زمان خود به بعضى از فقرات دعاى ندبه بمناجات بپردازد و از فقدان نعمت حضور آن بزرگوار در مثل چنين روز بزرگى حسرت بخورد و بخواص امير المؤمنين7و ملائكه، بخصوص جبرئيل كه در بسيارى از موارد به كمك و يارى آن حضرت مىشتافت تبريك و تهنيت بگويد. هم چنين براى ساير اوقاتى كه در آن اوقات نعمت خاص و يا عامى از ناحيه حضرت پروردگار نصيب بندگانش گشته است مراقبتى خاص و فكرى مخصوص بآن هست، مثل روز دحو الارض كه مىبايست در اين روز باين بينديشد كه در چنين روزى خدا به بندگانش به بناء مسكن و ايجاد مواد رزق و روزى آنها نعمت بخشيد و با خود فكر كند كه اگر يكى از ملوك و سلاطين دنيا، يكى از اين كارها را بدست خود براى وى انجام دهد چه اندازه مايه فخر و مباهات براى او مىشود، و بعد آن را با اين نعمت بزرگ الهى مقايسه كند كه
چگونه ذات اقدس حق بدست خود زمين را گسترش داد و وسايل زندگى را براى او فراهم نمود، پس بقدر استطاعت خود بشكر اين منعمى كه نعمتهايش از شماره بيرون است بپردازد.
و آن اخبار و رواياتى كه بر تعظيم و بزرگداشت ايام مواليد و خلافت ظاهرى ائمه عليهم السّلام دلالت مىكند، بر تعظيم ايام وفات و شهادت و مصيبات آنها و اظهار حزن و جزع در اين ايام دلالت دارد، و كمترين وظيفه مؤمن در اين ايام اينست كه مصيبت اينان بر او از هر مصيبت ديگرى كه متوجه او و يا عزيزانش شود، سختتر باشد، تا در درجه آنها قرار گيرد، چنانكه اخبار و روايات گوياى اين حقيقت است، بخصوص ايام محرم، و روز عاشورا، كه نزد خداى تبارك و تعالى و اهل ملكوت و آسمانها و در عالم روحانى اين روز، روزى بس بزرگ است.
در بارگاه قدس كه جاى ملال نيست
سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است
و آنچه در بعضى از اخبار در زمينه اهميت اين روز بزرگ رسيده بگونهاى است كه عقل را حيران مىسازد و از روايات چنين بر مىآيد كه اين روز پس از شهادت حسين بن على7عظمت نيافت بلكه نزد امتهاى گذشته هم روزى بزرگ بوده است و خداى متعال مصيبت اين امام مظلوم را براى انبياء بيان داشت و آنها بر اين مصيبت بزرگ گريستند و با پيامبر اسلام در عزاء فرزندش حسين7شركت جستند و از اين راه به اجرى عظيم نزد خداى متعال دست يافتند، و سزاوار است كه مؤمن رواياتى را كه در تعظيم و جلالت قدر اين روز و اجر و پاداش فراوانى كه متعلق بآن است رسيده مورد قبول قرار دهد.
و اگر بخواهد اين روايات را از جميع وجوهش با دليل و برهان بپذيرد تا استبعاد عقل با دليل از ميان برداشته شود، در آنچه از شيخ عارف محقق كامل شيخ حسن نجفى حكايت شده بينديشد تا جواب اين مسئله را بيابد.
مىگويند وقتى كه سيد العلماء و سليل آله طه بحر العلوم قدس سره از حكمت عظمت اين امر در اين حد از او پرسيد مرحوم آقا شيخ حسين در جواب فرمود: كه حسين ابن على7با اينكه بنده مملوك خدا بود در راه محبت خدا از همه هستى خود گذشت، و مال و اهل و اولاد و عرض و حتى جسد شريفش را پس از شهادت در راه خدا داد، و تمام اهل و اولاد خود را در اين راه بخشيد حتى طفل شيرخوارهاش را، و بر همه مصيباتى كه بر بدن شريفش وارد آمد صبر نمود و خلاصه كلام آنكه او همه هستى خود را براى خدا بخشيد و خداى متعال سزاوارتر و اولى به اينست كه همه چيز را به او ببخشد و چه نيكو جوابى داده است زيرا انسان اگر در واقعه كربلا و بخصوص شهادت آن امام7بينديشد، مسئله را مسئلهاى بس بزرگ مىيابد، بعنوان مثال شهيد و كشته در عالم زياد است، ولى مقتولين و شهداء هريك بيك نوع كشتن كشته مىشود مثل ذبح و نحر و حزن و گرسنگى و امثال آن، ولى حسين ابن على7در روز عاشورا بجميع اينها كشته شد و شدت عطش آن بزرگوار در آن روز بحدى بود كه اگر كسى بگويد عطش آن امام7به اندازهاى بود كه اگر ميان اهل عالم تقسيم شود همه از تشنگى مىميرند كسى نمىتواند نفى كند، زيرا در بيان شدت عطش آن بزرگوار در آن روز تعبيرات و بياناتى از خداى متعال در احاديث قدسى و از خود آن
بزرگوار رسيده كه عقل را توان درك آن نيست. بعنوان مثال در حديث قدسى در بيان واقعه عاشورا آمده است كه: كوچك آنها را عطش از پاى در مىآورد و از شدت عطش مىميرد و بزرگ آنها از شدت عطش پوست بدنش جمع مىشود حال فكر نما كه چگونه عطشى بوده كه پوست بدن از شدت آن جمع شده است، و يا اين سخن كه مىگويد: عطش بين او و آسمان هم چون دود حايل گشته بود و يا سخن آن بزرگوار در روز عاشورا كه مىفرمود:
اسقونى شربة من الماء و قد تفتّت كبدى من الظّماء.
جرعه آبى بمن بياشاميد كه جگرم از سوز عطش ريزريز گشته است.
و چگونه مىشود كه جگر از شدت تشنگى ريزريز شود مگر اينكه از شدت عطش پخته شود و رطوبتى در آن باقى نماند بگونهاى كه از شدت خشكى ريزريز شود، و باز بسيارى بودهاند كه اهل و فرزندانشان كشته شدهاند ولى چه كسى را خانوادهاى مثل اهل اولاد ابى عبد اللّه7بوده است و كجا كسى را فرزندى چون فرزند آن بزرگوار بوده كه شبيهترين افراد از حيث خلق و خلق و گفتار به رسول خدا6باشد، چرا كه اين مرتبهاى بزرگ و درجهاى نزديك به درجه امامت و يا مقارن و مساوى با او است، هم چنين بسيار بودهاند كسانى كه اهل و عيال آنها اسير گشته ولى كجا اسيرانى مثل امام زين العابدين7و زينب و سكينه و ام كلثوم بودهاند و كجا رفتارى كه با اينها شده با ديگران شده است، و باز بسيارند كسانى كه سرشان بر نيزه رفته ولى آنچه با سر فرزند رسول خدا شد بر سر چه كسى رفته است، و خلاصه آنكه اگر انسان در اين واقعه
بينديشد صبر و استقامت آن حضرت را در تحمل اين مصيبتها خارقالعاده مىيابد و لذا ملائكه آسمانها از صبر و پايدارى آن امام تعجب كردند، زيرا بدن هر چه هم كه قوى باشد نمىتواند آنچه را كه بر بدن آن بزرگوار رسيد تحمل كند، و دل را ياراى آنچه بر قلب آن عزيز رسيد نيست، و بدن و قلب از بعضى از آنچه بر آن حضرت گذشت مىميرد و با مرگ از تحمل سختيها راحت مىشود، ولى آن بزرگوار زنده بود و شدائدى را كه هر كدامش باعث مرگ انسان است تحمل نمود، بگونهاى كه مىتوان گفت آن بزرگوار هفتاد مرتبه و بلكه بيشتر كشته شد.
ازاينرو روز عاشورا را نمىتوان با غير آن مقايسه نمود و لذا بر دوستان و مواليان آن بزرگوار است كه در اين ايام حالش بگونهاى باشد كه با ايامى كه مصيبتى به خود آنها مىرسد شبيه باشد، و در اين راه به خانواده آن بزرگوار اقتدا كند و خود را شبيه آنها گرداند، آيا نشنيدهاى كه بنى هاشم تا پنج سال پس از شهادت آن امام چه كردند؟ [1] آيا مصيبت رباب [2] همسر آن حضرت را در عزاى آن بزرگوار
______________________________
[1] محدث قمى در نفس المهموم از امام صادق (ع) روايت نموده كه آن حضرت فرمود: هيچ زنى از بنى هاشم چشمش را سرمه نكرد، و خضاب ننمود، و در خانهاى از خانههاى آنها دودى بلند نشد، تا اينكه عبيد اللّه لعنة اللّه كشته شد.
[2]- رباب، دختر امرؤ القيس، و مادر سكينه است، در ميان خاندان امام به اسارت به شام رفت و سپس به مدينه بازگشت، اشراف قريش از او خواستگارى نمودند ولى او گفت: من پس از رسول خدا6پدرشوهرى نمىخواهم.
و يك سال پس از واقعه عاشورا زنده بود و در اين مدت مدام زير آسمان بود و سقفى بر او سايه نيفكند تا اينكه بيمار شد و از دنيا رفت، و در مجلس ابن زياد براى اين بانو داستانى است كه دل را آتش مىزند.
نشنيدهاى؟ آيا گريه و ندبه امام سجاد7[1] را تا چهل سال پس از شهادت پدر نشنيدهاى، و اگر آن اندازه در توان ندارى، لا اقل به بعضى از كسانى كه در زمان خود ما بودهاند اقتدا نما، و من خود بعضى از آنها را ديدهام كه در تمام ايام عاشورا از لذتها كناره مىگرفت، و جز نان خالى چيزى نمىخورد.
بلكه بعضى از آنها در اين ايام از بوسيدن برادر خردسالش با اينكه خيلى نسبت به او محبت داشت امتناع مىنمود، و اگر از اين هم ضعيفتر هستى لا اقل تاسوعا و عاشورا را روز مصيبت خود بدان، و از لذات كناره بگير، و با امام زمانت در اين دو روز مشاركت نما، زيرا آن بزرگوار مصيبت جدش حسين7در هيچ روزى از روزها فراموش نمىكند، بلكه بنا بنقل بعضى از روايات هر صبح و شام بر جدش حسين مىگريد.
و از امورى كه در هر ماه يكبار واقع مىشود، اول ماه و آخر ماه و پنجشنبه آخر ماه است، اما اول ماه پس بندهاى كه مراقب احوال و اعمالش هست، سزاوار است كه دخولش در ماه نو مثل ورودش بمنزلى از منازل سير إلى اللّه باشد، و با رؤيت هلال ياد خدا نمايد و دعائى كه در اين زمينه رسيده بر زبان آورد و از خدا جميع سعادتهائى را كه در اين ماه متوقع است طلب كند و از او بخواهد كه امام زمانش را و خود و جميع كسانى كه نسبت به آنها پيوندى دارند و برادران مؤمنش را در اين
______________________________
[1] سيد از امام صادق (ع) روايت نموده كه آن حضرت فرموده زين العابدين چهل سال بر پدر خود گريه نمود درحالىكه روزها روزه داشت و شبها مشغول عبادت، كه روايت مفصل است.