ماه از جميع آفات و بليات مصون و محفوظ بدارد، بلكه براى امام زمانش، و جميع كسانى كه بيان شد صدقه بدهد، و اما آخر ماه و پنجشنبه آخر ماه، در روايات رسيده كه اعمال تمام ماه بندگان در اين دو روز بر خدا عرضه مىشود، و لذا سزاوار است كه او در اين روز به محاسبه اعمال خود بپردازد، و با بعضى از معالجات دينى از توسلات و استشفاعات خود را معالجه كند و به تضرع و گريه و زارى بدرگاه حضرت حق بپردازد، و با توسل و سؤال از او بخواهد كه اعمالش را اصلاح نمايد و حال او با خدا نيكو گردد و با عفو و بخشش خود، او را بيامرزد، و گناهانش را بحسنات مبدل گرداند، و از دعاهائى كه سيد7رحمه اللّه عليه در كتاب محاسبة- النفس براى آخر هر روز آورده غفلت ننمايد، بخصوص آخر ماه، بدان اميد كه اين كفاره گناهانش باشد كه در طول ماه از او سر زده است، و در هر روز بگويد:
يا من ختم النّبوّة بمحمّد6اختم لي في يومى هذا بخير و شهرى بخير و سنّتى بخير و عمرى بخير.
و از مهمترين مسائلى كه عاقل هنگام محاسبه با نفس خود بايد در نظر داشته باشد، شرمسارى و خجالت از آشكار شدن اعمال زشت و رفتار ناهنجارش با خداى متعال است، چرا كه براى كسانى كه اهل دل هستند اين امرى بس بزرگ است.
در مصباح الشريعة از امام صادق7رسيده كه آن حضرت فرمود:
اگر براى حساب هول و هراسى جز همين حيا و شرمسارى عرضه بر خداوند و فضاحت هتك ستر از آنچه تا آن روز بر همگان مخفى بوده است نمىبود، جا داشت كه آدمى از سر كوهها پائين نيايد، و به آبادى
روى نياورد، و جز بقدر اضطرار و ترس از تلف شدن، گرد خواب و خوراك نگردد، و آنكس كه قيامت را با همه هول و هراس آن ببيند و شدايد و سختىهاى آن را مشاهده كند و با چشم دل، وقوف خود را در پيشگاه ذات ذو الجلال بنگرد، نفسش را به پاى ميز محاسبه مىكشد، بگونهاى كه گويا به عرصات قيامت دعوت شده و در ميان سختىها و شدائد آنجا، از او سؤال مىشود و ذات اقدس حق مىفرمايد:
وَإِنْكانَمِثْقالَحَبَّةٍمِنْخَرْدَلٍأَتَيْنابِهاوَكَفىبِناحاسِبِينَ.
و اگر به سنگينى دانه خردلى باشد بياوريم آن را و همين بس كه ما حسابگران هستيم. انتهى.
مىگويم، شرح حقيقت محاسبة و كيفيت آن مناسب با اين مقام است، ولى فعلا در اينجا از آن گذشتيم اميد كه در آينده به آن بپردازيم.
از مورد سوم، روز جمعه است و اگر كسى بخواهد به عظمت اين روز پى ببرد مىبايست كه اخبار و رواياتى كه درباره فضيلت اين روز و اعمال و وظايفش رسيده از نظر بگذراند، و مقصود ما در اينجا بيان فضايل اين روز نيست، ولى نكتهاى هست كه نمىتوان نگفته گذاشت، و آن اينست كه چگونه مىشود كه آدمى در كسب خيرات زودگذر و سعادات دنيوى تا حدى كه در توان دارد كوشش مىكند، و هر چه بيشتر بدان دست مىيابد شوق و حرصش در تحصيل آنها بيشتر مىشود و هل من مزيد مىزند، ولى نسبت بخيرات و سعادات اخروى بىتفاوت بوده و با اينكه با كار اندك مىتواند به بسيارى از آن دست يابد از تحصيل آن سربازميزند، به عقيده من اين مسئله ثمره اجتماع چند امر است، يكى ضعف ايمان به
آخرت، و ديگرى عدم اطمينان بنده بقبولى اعمال و سالم ماندن آنها از آفات تا هنگامى كه روز مزد و پاداش فرارسد، و سوم الفت قلب و نفس آدمى به اين دنيا و لذات آن، و عشق به شهوات و زينتهاى آن، و همين عشق و دلبستگى است كه عاقل را از تعقل در عواقب امور بازميدارد، و اجتماع همين امور نيز سبب مىشود كه مؤمن از تحصيل انوار جمعه سستى ورزد، و از كسب سعادات عاليه آن با بعضى از اعمال جزئى چشم بپوشد و الا چگونه مىشود تصور كرد كه مؤمنى معتقد باين باشد كه خدايش در هر شب جمعه از اول شب تا بآخر آن او را فرا مىخواند و مىگويد: آيا صاحب حاجتى هست كه مرا بخواند تا نيازش را برآورم، آيا گناهكارى هست كه از من طلب بخشش كند تا گناهانش را بيامرزم آيا كسى هست ... آيا كسى هست ... و تا صبح پيوسته اين ندا بلند است، و خدايش او را به خلوت و مناجات با خود مىخواند، و او را به انس گرفتن با خود دعوت مىكند و به او وعده داده كه اگر بگويد يا رب يا رب، جواب خواهد داد لبيك اى بنده من، آيا ممكن است كسى به همه اين امور معتقد باشد و باز تا صبح بخوابد، و پارهاى از شب را براى تحصيل بعضى از اين مراتب بپانخيزد، بجان خودم سوگند كه اين سستى و تنبلى جز بواسطه همان جهاتى كه ذكر شد نيست، و در حديث قدسى خطاب بموسى ابن- عمران «1» آمده است كه:
يا ابن عمران كذب من زعم انّه يحبّنى فاذا جنّه اللّيل نام عنّى ا ليس كلّ محبّ يحبّ خلوة حبيبه.
______________________________
(1) صاحب وسايل در كتاب جواهر السنية اين حديث را آورده است و مؤلف قسمتى از آن را در اينجا آورده است.
اى پسر عمران دروغ مىگويد كسى كه مىپندارد مرا دوست دارد و آنگاه كه تاريكى شب همه جا را فرا مىگيرد، مىخوابد و مرا از ياد مىبرد، آيا هر دوست و دلدادهاى در پى خلوت با محبوب خود نيست.
و روز جمعه گرچه تمام ساعات و لحظههاى آن شريف و گرانبها و نورانى است ولى در اين روز ساعتى هست كه از همه ساعات اين روز افضل و برتر است، و دعا در آن ساعت مورد قبول واقع مىشود، و آن بنا بر آنچه از اخبار بدست مىآيد و از بعضى از بزرگانى كه در اين گونه موارد مورد وثوق اين جانب بودهاند بمن رسيده، آخرين ساعات روز جمعه كه وقت خواندن دعاى سمات است، مىباشد. و من از يكى از مشايخ بزرگوار «1» خود، كه حكيم عارفى، و معلم خيرى و طبيب كاملى بسان او نديدهام سؤال كردم كه كدامين عمل از اعمال جوارح را شما در تأثر قلب كارسازتر يافتهايد فرمود سجده طولانى در دل شب كه يك ساعت و يا لا اقل سهربع ساعت بدرازا كشد و در آن گفته شود:
لا اله الّا أنت سبحانك انّى كنت من الظّالمين.
كه با تلاوت اين آيه، انسان به زندانى بودن خود در زندان طبيعت و گرفتار بودنش در دام اخلاق زشت، و منزه بودن حضرت ذو الجلال از هر ظلم و ستمى نسبت ببندگان گواهى مىدهد، و ظلم و ستم خود را بر خود و افكندن خويشتن را در اين مهلكه عظيم در نظر مىآورد، و ديگر صد مرتبه قرائت سوره قدر در شب و عصر جمعه است، او فرمود هيچ عملى از اعمال مستحبه را نديدم كه به اندازه اين سه عمل تأثير داشته باشد، و در اخبار آمده كه در شب جمعه صد رحمت و نفخة نازل مىشود كه نود
______________________________
(1) مقصود، آخوند ملا حسين قلى همدانى است.
و نه تاى آن براى كسى است كه در عصر جمعه صد مرتبه سوره قدر را تلاوت كند، و در آن يكى باقى مانده هم نيز براى او نصيب و بهرهاى هست.
و از مورد چهارم (و آن امورى است كه در هر شب و روز يكمرتبه واقع مىشود) خواندن نمازهاى شب است كه وقت آن قسمت ششم از نصف اخير شب معين شده است و در روايات آمده كه اين ساعت بهترين ساعات شب براى دعا است و به تجربه هم ثابت شده است، و لذا بر بنده مراقب است كه در معناى وقت نماز تعقل كند و اگر باين فكر باشد لا محاله سعى خواهد نمود كه هر نمازى را در وقت خودش بجاى آورد زيرا در اخبار بخواندن نماز در اول وقت بسيار تأكيد شده و در بعضى از روايات آمده است كه نماز در اول وقت، رضوان و در آخر وقت غفران است، و در روايتى ديگر آمده كه آنكس كه نماز عصر را ضايع كند در بهشت مالى براى او نخواهد بود و ميهمان ديگران است و باصطلاح ما كلاش بهشت است گفته شد چه كسى ضايعكننده نماز عصر است معصوم فرمود: آنكس كه نماز را بتأخير بيندازد تا آنگاه كه خورشيد رو به زردى نهد و يا از ديدهها پنهان شود.
و از رسول خدا6رسيده كه آن حضرت فرمود: فرداى قيامت شفاعت من به كسى كه نمازهاى واجب را از وقتش بتأخير افكنده نخواهد رسيد.
و در صحيحين آمده است كه نمىتواند كسى آخر وقت را وقت نماز قرار دهد مگر بخاطر عذر و يا علتى.
و در جاى ديگر مىفرمايد: نمازهاى واجب اگر در اول وقتش
خوانده شود و حدود آن بپاداشته شود خوشبوتر است از چوب درخت آس هنگامى كه از درختش بر گرفته مىشود، پس بر شما باد به نماز در اول وقت.
و در همان كتاب آمده است كه فضيلت اول وقت بر آخر وقت، بهتر است براى مرد از مال و فرزند او، و در اينكه آيا آخر وقت براى كسى كه مضطر است و در اول وقت امكان خواندن نماز برايش نبوده است وقت است يا كسى هم كه مانعى برايش نيست مىتواند از روى اختيار نمازش را در آخر وقت بجاى آورد، اقوال مختلف است. ولى احوط، اگر نگوئيم اقوى، عدم جواز تأخير نماز بآخر وقت بدون عذر و علت است، گرچه عذر در اين گونه موارد، عذرهاى اندك را هم شامل مىشود، و چنانچه از بعضى از اخبار استفاده مىشود عذر كوچك هم در اين گونه موارد كافى است، و اما وقت نماز ظهر كه بعدم تأخير از آن تأكيد شده است، وقتى است كه سايه به اندازه خود شاخص شود و آخر وقت فضيلت نماز عصر وقتى است كه سايه دو برابر شاخص گردد و اما اينكه سايه يكقدم يا دو قدم زياد شود، آن وقت، وقت فضيلت نماز ظهر و نماز عصر است، هم چنانكه زوال و يا وقتى كه سايه به اندازه شاخص شود نيز وقت فضيلت هر دو نماز است، و اما اينكه سايه به اندازه شاخص شود، و بعضى از اين، به قامت و هفت قدم تعبير نمودهاند، يعنى اينكه سايه انسان به اندازه هفت پا شود و اين در شهرهائى كه از نظر جغرافيائى در عرض سى و دو درجه قرار گرفته است مثل اصفهان و شهرهائى كه هم عرض آن است، در روز اول حمل سه ساعت و بيست و هشت دقيقه بعد از اذان ظهر است.
و اول وقت نماز مغرب، غروب شرعى و آخر وقتش هنگام ناپديد شدن شفق مغرب است، و اول وقت نماز عشا بعد از فراغت از نماز مغرب و آخرش گذشتن يك سوم شب است و احوط و اولى اينست كه نماز عشاء را تا هنگام رفتن سرخى مغرب بتأخير بيندازد، و اول وقت نماز صبح، طلوع فجر تا آشكار شدن صبح است.
و اما وقت نمازهاى نافله، اقوى آنست كه خواندن نوافل ظهر و عصر از اول ظهر تا آخر آن است، ولى وقت فضيلت آن، براى نافله ظهر، از اول ظهر است تا هنگامى كه سايه يك ذراع بالا بيايد، و براى نماز عصر تا هنگامى است كه سايه دو ذراع بلندتر شود و مىبايست كه نافله پيش از نماز واجب بجا آورده شود، و اما وقت فضيلت نافله مغرب بعد از نماز مغرب است تا آخر وقت فضيلت نماز مغرب، و نافله نماز عشاء بعد از نماز عشاء است تا نصف شب و اول وقت نماز شب، از نصف شب است و آخر آن فجر دوم، براى كسى كه عذرى نداشته باشد، ولى اگر ضرورتى پيش آمد مىتواند نماز شب را قبل از نيمه شب هم بجاى آورد ولى در اين صورت بهتر است قضاء آن را بجاى آورد، هم چنين بنا بر بعضى از روايات جايز است براى كسى كه عادت ندارد نماز شب را پس از طلوع فجر بجاى آورد، زيرا مشهور بر اين هستند كه اگر كسى چهار ركعت را قبل از طلوع فجر خوانده باشد مىتواند بقيهاش را پس از طلوع فجر بجاى آورد، و وقت نافله فجر، از هنگام فراغت از نماز شب است تا طلوع سرخى فجر، و بهتر اين است كه نافله را بر نماز صبح مقدم بدارد بلكه تأخير آن كراهت دارد، و وقت نماز كسوف و خسوف از ابتدا گرفتگى ماه و يا خورشيد تا روشن شدن آنها و براى زلزله تا آخر وقت
است، و غير از اين هم گفته شده، و احوط عدم تأخير آن از روى اختيار است، و همچنين براى ديگر مواردى كه نماز آيات واجب مىشود، و اما نماز عيد فطر و قربان، احوط اينست كه اول وقت آن از هنگام بر آمدن خورشيد، و آخر آن هنگام زوال ظهر است.