باب دوم (در نماز)
«و اين باب چند فصل است»
فصل اول در معناى نماز:
بدانكه براى نماز چهار هزار حد است، و نماز آدمى را از فحشاء و منكرات و كارهاى زشت و ناپسند بازمىدارد و نمازى كه آدمى را از فحشاء بازندارد نبودنش بهتر از بودن آن هست.
اما معناى نماز: ممكن است كه كلمه (صلاة) از «صلى» كه از «صليت العود على النار» (راست نمودم چوب را بر آتش) است گرفته شده باشد، و امكان هم دارد كه از «مصلى» و «وصلة» كه به معناى پيوستن است گرفته شده باشد و ممكن هم هست كه «صلاة» به معناى «زيارت» باشد چنانكه از مولا امير المؤمنين7در تفسير «قد قامت الصلاة» رسيده كه آن حضرت فرمود: يعنى وقت زيارت و ديدار رسيد، و يا اينكه به معناى رحمت باشد، و تمام اين معانى براى كلمه «صلاة» مناسبتى با اين معجون الهى دارد.
و اما حدود نماز: شيخ صدوق در كتاب عيون، و كتاب علل- الشرائع باسناد خود از زكريا ابن آدم از على ابن موسى الرضا7روايت نموده كه آن حضرت فرمود: براى نماز چهار هزار باب است.
و ابن شهرآشوب صاحب كتاب مناقب، از حماد ابن عيسى از امام صادق7روايت نموده كه آن حضرت فرمود: براى نماز چهار هزار حد است. و در روايتى ديگر چهار هزار باب.
مىگويم شهيد رحمة اللّه عليه واجبات نماز را كه هزار مسئله است در كتابى جمع نموده و آن را «الفيه» ناميده و مستحبات نماز را كه سه هزار تا است در كتاب ديگرى گرد آورده و آن را «نفليه» ناميده است.
مىگويم ممكن است مراد از «ابواب» دربهاى آسمان باشد كه نماز و روح متصل از آنها عروج مىكند و بالا مىرود و يا اينكه مقصود ابواب فضل و فيض الهى باشد، و مقصود از حدود، مسائل متعلق به اجزاء نماز و شرايط آن از نظر صحت و كمال و اسباب ارتباط معنوى بين نماز و جناب قدس بارىتعالى و يا وسيله ارتباط نمازگزار در هنگام نماز با خدا باشد.
و اما اينكه آدمى را از فحشاء و منكرات بازمىدارد براى دلالت بر اين امر همان آيه شريفه كافى است كه مىفرمايد:
إِنَّالصَّلاةَتَنْهىعَنِالْفَحْشاءِوَالْمُنْكَرِ.
بدرستى كه نماز آدمى را از فحشاء و اعمال زشت بازمىدارد.
و اما آن نمازى كه انسان را از فحشاء بازندارد از رسول خدا6رسيده كه آن حضرت فرمود: هركس كه نمازش او را از فحشاء و منكر بازندارد آن نماز جز دور ساختن او از خدا، برايش ثمره ديگرى نخواهد
داشت، و باز از آن حضرت رسيده كه فرمود: براى آنكس كه اطاعت از نماز نكند نمازى نيست و اطاعت نماز به اينست كه از فحشاء و منكرات بازايستد.
و روايت شده كه يكى از انصار كه با رسول خدا6نماز مىخواند، مرتكب اعمال زشت هم مىشد، اين را براى پيامبر بيان نمودند حضرت فرمود: همين نماز روزى او را از اين كار بازخواهدداشت، طولى نكشيد كه آن مرد توبه نمود.
و از امام صادق7رسيده كه آن حضرت فرمود: هركس دوست دارد بداند كه نمازش قبول شده است يا نه پس ببيند آيا آن نماز او را از فحشاء و منكرات بازداشته؟ به همان اندازه كه آن نماز از ارتكاب كارهاى زشت او را مانع شده است همان اندازه نمازش قبول شده است.
مىگويم اين مطلب كه نماز مىبايست آدمى را از ارتكاب فحشاء و منكرات بازبدارد، حقيقتى است كه هيچ راه گريزى از آن وجود ندارد، زيرا قرآن بهصراحت اين خاصيت را براى نماز اثبات مىكند پس نمازى كه اين خاصيت در او نباشد و تنها صورت نماز در آن يافت شود لا محاله آن نماز عملى بر خواسته از نفاق خالص خواهد بود. زيرا اگر ذرهاى از روح نماز با خود مىداشت بهمان اندازه انسان را از فحشاء و منكرات بازميداشت.
پس نمازى كه در اين جهت منشأ اثرى نشود معلوم است كه از روح نماز بهرهاى براى آن نيست و نمازى كه از حقيقت نماز ذرهاى در آن نباشد آن نماز از نفاق خالص نشأت گرفته و نفاق هم كه بدون شك
سبب دورى انسان از خدا مىشود.
و مبادا كسى از اين سخن، اين چنين توهم كند كه اگر نفاق در نماز بمجرد زيادتى خشوع جوارح و اعضاء بر خشوع قلب تحقق يابد لازمه اين امر اينست كه تمام نمازها حتى نماز افراد متقى هم غير مقبول بلكه غير راجح باشد زيرا نمازى كه در آن هيچ غفلتى براى نمازگزار پيش نيايد هيچكس را ياراى آن نيست، و در همان غفلت اندكى كه پيش مىآيد، لا محاله آن قسمت از نماز مخالف با صورت نماز خواهد بود و اين نفاق است، و لذا وسيله دورى بنده از خدا مىشود، زيرا اگر كسى چنين توهم نمود ما در جوابش مىگوئيم آن نمازى كه قطعا سبب دورى بنده از خدا مىشود نمازى است كه جميع اجزائش از جميع مراتب روح خالى باشد و اين چنين نمازى در ميان معتقدين به نماز خيلى كم است حتى عوام، زيرا نماز آنها هم اگر از روى اعتقاد باشد نه بخاطر ريا، لا محاله همان اولين لحظهاى كه مىخواهند وارد نماز شوند توجهى دارند و اين خود همان روح نماز است، و چنين نيست كه تمام اجزاء نمازشان فاقد جميع مراتب حضور باشد و لو در ظاهر قلب يا باطن آن، زيرا براى حضور مراتبى است، و در انجام اعمال گاهى مىشود كه قلب به تمام حقيقت و سر و ظاهر و باطنش حضور دارد، و گاهى ظاهر قلب نزد چيزى است و باطن آن به امر ديگرى مشغول است و گاهى باطنش نزد چيزى است و ظاهرش در پى فكر ديگرى است پس نمىشود كه كسى كارى را انجام دهد و فاقد جميع مراتب حضور باشد و چنين عملى مگر از شخص خواب و يا ساهى و امثال اينها سر بزند.
و اگر نماز از جميع جهات فاقد روح بود و هيچيك از مراتب
روح نماز را دارا نبود، اين نماز در بازداشتن انسان از فحشاء و منكرات هم هيچ اثرى نخواهد داشت نه جزئى، و نه كلى، ولى اگر بعضى از مراتب روح را با خود داشت لا محاله بهمان اندازه اثر خواهد گذاشت، و اين مطلب هم بايد دانسته شود كه چنين نيست كه هر نمازى هر اندازه كم هم كه از مراتب روح را دارا باشد مقبول پيشگاه الهى و مرفوع به آسمان است، بلكه آنچه از بعضى از روايات فهميده مىشود نمازى مقبول است كه لا اقل يكدهم آن با حضور قلب و اقبال به پيشگاه ذات بارىتعالى انجام گرفته باشد كه هر چه از آن نماز با اين خصوصيات انجام گرفته باشد قبول مىشود، و اما نمازى كه كمتر از يكدهم آن با حضور قلب باشد اصلا بالا نمىرود، بنابراين از آنچه بيان شد اين نتيجه بدست مىآيد كه نمازى كه از جميع وجوه فاقد روح و از جميع جهات بدون حضور قلب باشد اين نماز ثمرهاى جز دورى بنده از خدا نخواهد داشت. و اين نماز، نماز كسى است كه براى ريا و يا از روى استهزاء و مسخره نماز بخواند، و الا كه نمازى كه يكدهم و يا بيشتر آن با حضور قلب انجام گيرد بهمان اندازه مورد قبول واقع مىشود.
اگر كسى بگويد اين گفته مخالف حكم مركبات است، زيرا مركبات به انتفاء بعضى از اجزاء آن منتفى مىشود و لازمه اين قاعده اين است كه نماز هم و لو بفقدان روح در يك جزء از آن باطل شود، چون آنچه مطلوب است اين است كه تمام ده جزء نماز با روح و با حضور قلب باشد، و هرگاه يك جزء از اجزاء آن فاقد اين خصوصيت بود، بحكم عقل حقيقت نماز منتفى خواهد بود.
مىگويم بلى، مقتضاى قاعده چنين است، ولى در بعضى اخبار
آمده است كه نماز ناقص را مىتوان با خواندن نوافل و نمازهاى مستحبى تدارك نمود، و لذا عيبى ندارد كه ما بحكم فضل، مركب را هم باين حكم مقيد سازيم.
و ممكن هم هست كه مراد از نوافل مطلق نمازهاى غير واجب باشد نه نافله همان نماز ناقص، بلكه مىتوان گفت كه مراد مطلق نوافل عبادى باشد ولى روايت اشاره به اين حقيقت دارد كه آنچه در نماز واجب فاقد روح بوده و نمازگزار مىخواهد آن را در نماز مستحبى جبران كند از جنس همان چيزى باشد كه در نماز واجب فاقد روح بوده است.
بعنوان مثال: اگر در نماز واجب سجده نماز را بدون روح و توجه انجام داد، آن را به سجدهاى با حضور قلب و با روح جبران نمايد گرچه آن سجده در نماز هم نباشد و يا به غير سجده از عباداتى كه روح سجده در آن است آن را جبران نمايد. و هم چنين بقيه اجزاء نماز.
فصل در بيان آياتى كه گوياى اين حقيقت است كه مقصود از نماز تنها اعمال ظاهرى آن نيست
در اين مورد آيات زيادى در قرآن كريم آمده است كه از آن جمله ما آيات زير را براى نمونه بيان مىداريم:
فَوَيْلٌلِلْمُصَلِّينَ.الَّذِينَهُمْعَنْصَلاتِهِمْساهُونَ.(س 107- 4) ترجمه: واى بر نمازگزارانى كه از نماز خود غافل هستند، و نماز را با غفلت انجام مىدهند.
كه اين آيه با اينكه آنها را از نمازگزاران مىشمارد ولى بخاطر غفلتشان از نماز آنها را مذمت مىكند.
و در جاى ديگر در وصف مؤمنين مىفرمايد:
الَّذِينَهُمْفِيصَلاتِهِمْخاشِعُونَ.(س 23- 2) ترجمه: كسانى كه در نمازشان خاشع هستند.
و در جاى ديگر مىفرمايد:
أَقِمِالصَّلاةَلِذِكْرِي.(20- 14) ترجمه: نماز را بخاطر ياد و يادآورى من بپاىدار.
و در جاى ديگر مىفرمايد:
لاتَقْرَبُواالصَّلاةَوَأَنْتُمْسُكارىحَتَّىتَعْلَمُواماتَقُولُونَ(4- 46) در حال مستى نزديك نماز نشويد تا اينكه بدانيد چه مىگوئيد.
كه گفته شده اين آيه اشارهاى هم به مستى دنيا دارد، زيرا علت نهى از نماز در حالت مستى اين بيان شده كه شخص مست نمىفهمد كه چه مىگويد، و اين خصوصيت در مستى دنيا و مستى شراب، موجود است.
و اما اخبار در اين زمينه بسيار و بحد تواتر است، از آن جمله همان احاديث و رواياتى كه در اول اين كتاب، و در فصل گذشته راجع به اينكه نمازى كه آدمى را از فحشاء و منكرات بازندارد جز دورى بنده از خدا ثمرهاى نخواهد داشت، بيان شد مىباشد، و از رسول خدا6رسيده كه آن حضرت فرمود: خداوند به نمازى كه نمازگزار در آن نماز قلبش را با بدنش هماهنگ نسازد نمىنگرد. و در جاى ديگر مىفرمايد:
در نماز فروتنى و تواضع پيشه نما و با گريه و زارى و اظهار پشيمانى، و با زارى و التماس دستهايت را دراز نما و از خدا هر چه را كه مىخواهى طلب نما و كسى كه چنين نباشد نمازش نمازى ناقص است. و در جاى ديگر مىفرمايد: هرگاه نماز واجبى را بجاى مىآورى در وقتش آن را بجاى آور و چنان نماز بگزار كه گويا با نماز وداع مىكنى و آخرين نمازت هست. و خلاصه، اخبار در اين زمينه فوق حد تواتر است.