بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 183

فصل «در بيان بعضى از آنچه از نماز معصومين (ع) رسيده است»

روايت شده كه إبراهيم خليل7صداى ناله‌اش از مسافت يك ميل شنيده مى‌شد، و در هنگام نماز، هم چون ديگ جوشان سينه‌اش در اضطراب بود، و درباره پيامبر ما هم6همين موضوع رسيده كه در حال نماز صداى ديگ جوشان، از سينه آن حضرت شنيده مى‌شد، و يكى از همسران آن حضرت مى‌گويد: كه پيامبر با ما سخن مى‌گفت و ما با او سخن مى‌گفتيم، ولى آنگاه كه براى نماز حاضر مى‌شد چنان بود كه گوئى اصلا ما او را نمى‌شناسيم و او هم ما را نمى‌شناسد.

و امير المؤمنين7آنگاه كه وضو مى‌گرفت رنگ چهره‌اش از ترس خدا تغيير مى‌كرد، و هنگامى كه وقت نماز مى‌شد مى‌لرزيد و رنگ چهره‌اش عوض مى‌شد گفته شد شما را چه مى‌شود، حضرت فرمود: وقت اداء امانتى فرا رسيده كه خدا آن را بر آسمان‌ها و زمين عرضه داشت و آنها از قبول آن ابا نمودند. و از پذيرفتن آن ترسيدند.

و فاطمه زهرا عليها السّلام هنگام نماز از ترس خدا نفس نفس مى‌زد، و امام حسن7هرگاه كه از وضو فارغ مى‌شد رنگش تغيير مى‌كرد و وقتى در اين مورد از آن حضرت سؤال شد فرمود: كسى كه مى‌خواهد


صفحه 184

بر صاحب عرش وارد شود و به خدمت او رسد سزاوار است كه رنگ چهره‌اش دگرگون شود، و مثل همين امر از امام سجاد7روايت شده و درباره آن حضرت گفته‌اند كه هرگاه وضو مى‌گرفت رنگ چهره‌اش زرد مى‌شد، از اطرافيان بحضرت گفتند چرا در هنگام وضو اين حالت بشما دست مى‌دهد، حضرت فرمود: آيا مى‌دانيد كه در مقابل چه كسى مى‌خواهم بايستم. و گفته شده كه روزى در حال نماز رداء از شانه آن حضرت افتاد، حضرت تا فراغت از نماز آن را به شانه نيفكند از علت اين امر سؤال شد، حضرت فرمود: واى بر تو آيا مى‌دانى كه در مقابل چه كسى ايستاده‌ام، بدرستى كه نماز بنده جز بهمان مقدار كه با توجه و حضور قلب و اقبال به خدا باشد از او پذيرفته نمى‌شود. راوى مى‌گويد گفتم فدايت شوم پس هلاك شديم ما. فرمود، نه، خداوند اين نمازهاى ناقص را با نوافل و نمازهاى مستحبى كامل مى‌سازد. و از حضرت صادق7رسيده كه آن حضرت فرمود: على ابن الحسين7هرگاه براى نماز بپامى‌خاست رنگ چهره‌اش تغيير مى‌كرد، و هرگاه سر به سجده مى‌نهاد تا عرق از سر و رويش جارى نمى‌شد سر از سجده بر نمى‌داشت.

و از آن حضرت رسيده كه فرمود: پدرم مى‌فرمود كه على ابن- الحسين7هرگاه براى نماز بپامى‌خاست آن چنان بود كه گويا شاخه درختى است كه جز آنچه كه باد حركت دهد حركتى از خود ندارد.

و روايت شده كه روزى در حال نماز حالت غشوه بآن حضرت دست داد، چون بهوش آمد، از اين حالت سؤال شد، حضرت فرمود:

پيوسته آيه‌اى از قرآن را بر قلبم مى‌گذرانيدم تا آنگاه كه آن آيه را از


صفحه 185

گوينده‌اش شنيدم در اين هنگام بود كه جسم توانائى مشاهده قدرت او را نداشت. و گفته‌اند كه رعب و ترس در دل كسى جمع نمى‌شود مگر اينكه بهشت بر او واجب مى‌گردد، پس هرگاه نماز مى‌خوانى به خدا روى نما و دلت را متوجه او ساز، زيرا هيچ بنده مؤمنى نيست كه در نماز قلبش را متوجه او سازد مگر اينكه خدا قلوب مؤمنين را متوجه او مى‌سازد و بواسطه دوستى آنها او را به دست يابى به بهشت موفق مى‌دارد.

و از امام باقر7رسيده است كه آن حضرت فرمود: چه بسا كه بنده نصف نمازش، و يا يك سوم، و يا يك‌چهارم، و يا يك‌پنجم از نمازش بالا مى‌رود، و تنها آن قسمت مقبول پيشگاه خداوند تبارك و تعالى قرار مى‌گيرد كه با حضور قلب و توجه به او انجام شده باشد، و امر بخواندن نمازهاى نافله براى اينست كه نقصان نمازهاى واجب را جبران كند.


صفحه 186

فصل «در بيان احوالى كه نماز بواسطه آن كامل مى‌شود»

حالاتى كه وسيله كمال نماز مى‌شود و عقل به لزوم آنها حكم مى‌كند و شرايع پيروان خود را بمراعات آنها امر نموده‌اند شش حالت است:

حضور، تفهم، تعظيم، هيبت، رجاء، حياء.

مقصود از حضور قلب اين است كه قلب در هنگام نماز نزد نماز باشد نه مشغول به امر ديگرى كه او را از نماز غافل كند، و همين مقدار كه نمازگزار قلبش متوجه ظاهر احوال و اقوال نماز باشد در تحقق حضور قلب كافى است.

اما حضور قلب انواع و اقسام مختلفى دارد گاه مى‌شود كه قلب متوجه وجهى از وجوه نماز مى‌شود، مثل اينكه نمازگزار توجه باين امر پيدا كند كه او در حضور خدا ايستاده است، و همين احساس حضور در برابر ذات ذو الجلال او را از حضور نزد هر فعل و قولى از افعال و اقوال نماز بازمى‌دارد، گاه مى‌شود كه انسان مقيد و مشغول به تصحيح اداء حروف از مخرج آن و يا اداء كلمات به لحن عربى است، گاهى مواظب اين است كه صورت افعال را صحيح بجاى آورد و گاهى فكرش متوجه معنائى از افعال و اقوال نماز مى‌شود، مثل اينكه در معناى تكبير


صفحه 187

يا قيام و يا ركوع و يا غير اين‌ها بفكر فرومى‌رود و اشتغال باين فكر تا آخر نماز برايش باقى مى‌ماند، اما بهترين و كامل‌ترين نوع حضور قلب اين است كه قلب نمازگزار در مقابل هر فعلى از افعال و هر قولى از اقوال نماز متوجه همان فعل و قول باشد و مراعات حضور پروردگارش را بنمايد و متوجه باشد كه اين اعمال را در حضور او داد مى‌كند، و تأمل و تفكر درباره جزئى از اجزاء نماز او را از توجه بآن جزء از نماز كه مشغول انجام آن است بازندارد، و در هنگام انجام هر عملى يا اداء هر ذكرى بفكر مخصوص بآن عمل و يا ذكر مشغول باشد و بداند كه در آن لحظه، انجام آن جزء از نماز و اداء آن ذكر از او خواسته شده و از خدا بخواهد تا او را كمك كند كه آن جزء را همان گونه كه از او خواسته شده انجام دهد.

و اين فن كامل آن حالت دوم را هم كه تفهم باشد در بر دارد، زيرا فهميدن و دريافتن معناى اقوال و افعالى كه انسان در نماز بجاى مى‌آورد عبارت از حضور قلب نزد آن اقوال و افعال است، و براى كسى كه در ابتداى راه است سزاوار است كه معناى هر فعل و قولى را قبل از انجام آن اجمالا در نظر آورد، سپس شروع به انجام آن كند درحالى‌كه فكرش متوجه حقيقت آن عمل يا آن قول است، سپس بملاحظه معناى جزء بعدى بپردازد، و بعد وارد آن جزء شود، همين‌گونه تا آخر نماز. و قبول اين مسئله برايت مشكل نباشد زيرا قصد معانى افعال در اول كار تفصيلى است و هنگام انجام آن عمل و يا بيان آن قول در اثناء كار، اجمالى است. و فكر مستغرق دريافتن اذكار است.

و براى بيان كيفيت فهميدن حقايق افعال و اذكار مقام ديگرى‌


صفحه 188

است. و مسئله مهم در تكليف نمازگزار هم، همين امر است و بواسطه آن است كه اغلب آثار بزرگ كه در اين معجون الهى به وديعه نهاده شده حاصل مى‌شود، زيرا قلب با تفكر در اين اسرار بزرگ و حالات عالى از صفات، و مقامات رفيع معارف است كه دگرگون و منقلب مى‌شود، و ترقى از پستى عوالم طبيعت بملكوت اعلى برايش حاصل مى‌آيد و در اين هنگام است كه قلب انسان آماده دريافت حقايق قرآنى و اسرار عالم كون، از اهل عالم ملكوت و يا مقامات بالاتر از آنها مى‌شود، و همين حالات است كه نمازگزار را از فحشاء و منكرات بازمى‌دارد، گرچه بعضى از مراتب آن بدون اين حالات هم حاصل مى‌شود.

و اين درجه از فهميدن و دريافتن، خواه‌ناخواه آن امر سوم را كه تعظيم باشد همراه خواهد داشت، زيرا تعظيم حالتى است كه منشأ آن علم به عظمت ذات حق تعالى و حضور او در همه جا و قدرت او بر انجام آنچه كه بخواهد از رد و قبول و اكرام و توهين مى‌باشد، و هرگاه بنده‌اى در نمازش به عظمت آن‌كس كه با وى سخن مى‌گويد پى ببرد و حضور او را دريابد و بداند كه او مى‌تواند تفضلى بر او بنمايد و طاعتش را بپذيرد كه در اين صورت به اجرى بسيار و اكرامى نيكو دست خواهد يافت و هم مى‌تواند با عدلش با او رفتار كند و عملى خالصانه و طاعتى صادقانه از او طلب كند كه در اين صورت آن اعمال مورد قبول واقع نمى‌شود، و از بارگاه لطف الهى محجوب، و بعذاب او گرفتار خواهد شد، و اگر كسى كه در مقام نماز مى‌ايستد چنين حالتى داشته باشد مسلما خود را در موقعيتى بس خطير خواهد ديد و از ترس سقوط بر خود بيمناك خواهد بود و همين ترس كه منشأش تعظيم ذات اقدس حق است‌


صفحه 189

امر چهارم از امورى است كه بايد در نماز رعايت شود، و هرگاه- نمازگزار رفتار پروردگار را با بندگانش در نظر آورد كه هر چه بندگان نافرمانى او مى‌كنند او در عوض به‌آن‌ها اظهار لطف و مرحمت مى‌نمايد و ساير صفات جمالية پروردگار را مورد تأمل قرار دهد قلبش اميدوار مى‌شود و از گناهان و خطاهائى كه از او نسبت به اين پروردگار مهربان سر زده و در مقابل احسان او كفران نموده و لطف و محبتهاى او را با گناه پاسخ گفته اظهار شرمسارى و حيا مى‌كند و اين رجاء و حياء دو امر آخر از امور شش‌گانه‌اى است كه بيان داشتيم.

و اولين و مهم‌ترين اين‌ها همت انسان است، زيرا اگر آدمى هنگام انجام عملى بر انجام آن همت بگمارد قلبش هم نزد آن عمل خواهد بود چه بخواهد و چه نخواهد، بنابراين ابتداى اسباب اين خصلتهاى ششگانه همت است و آنچه همت را پديد مى‌آورد ايمان و تصديق به اين حقيقت است كه سراى آخرت بهتر و پايدارتر، و نماز وسيله دستيابى بآن است، پس هرگاه اين ايمان براى آدمى حاصل شد، همين ايمان همت را براى آدمى حاصل مى‌سازد، در صورتى كه دنيا و محبت دنيا از حصول آن مانع نشود، زيرا مجرد ايمان، مادامى‌كه اين ايمان با دل- كندن از محبت دنيا تقويت نشود، و مؤمن آن دسته از مسائل دنيائى را كه دل را از آخرت و نماز به خود مشغول مى‌دارد، و هر فكر و ذكرى را كه بر خلاف توجه به نماز است از خود دور نكند در بقاء همت كافى نيست، زيرا كسى كه چيزى را دوست بدارد بسيار ياد آن مى‌كند و ذكر و ياد محبوب خواه‌ناخواه قلب را متوجه آن مى‌سازد، و از ياد غير آن بازميدارد و براى همين هم هست كه مى‌بينى ما هر چه هم كه كوشش كنيم‌


صفحه 190

نمى‌توانيم نمازى را بدون ياد غير خدا بخوانيم، و اما دلهاى سالم از محبت دنيا جميع حالاتشان نماز و ياد خدا است [1]، بلكه روشنى چشم آنها در نماز است، و اصلا اين لذايذ دنيائى، براى آنها لذت نيست.

و از اين بالاتر اينكه آنها دنيائى نمى‌شناسد، و در اين دنيا مشغله‌اى ندارند تا اينكه براى رفع آن نياز به مجاهده داشته باشند بلكه، اينان بنا بر آنچه در كتاب مصباح الشريعة آمده است چنين هستند كه اگر لحظه‌اى قلبشان از ياد خدا غافل شود، از شوق قالب تهى مى‌كنند، بنابراين عمده در حضور قلب، همت و رفع موانع است، يعنى تبديل محبت دنيا به محبت آخرت و يا محبت خدا اما موانع حضور قلب، اين موانع بر دو قسم است: يك قسم هست كه با مسكن و تقويت جنبه مقابل دفع مى‌شود، و اين مثل كسى است كه اندكى از محبت دنيا در دلش باشد ولى نه بحدى كه دنيا مالك نفس او شده باشد و دل نتواند از آن غافل شود، چنين مؤمنى هرگاه راههاى حواس ظاهرى را سد كند، و موقع نماز مكان خلوت و تاريكى براى خود اختيار نمايد تا اينكه چيزى كه او را از تدبر و تفكر در نمازش بازبدارد نشنود و نبيند، همين براى رفع مشغله‌هاى دنيائى، و منع نفس از تفكر در آنچه كه بر اثر ملكات به خاطرش مى‌آيد كافى است.

البته بشرطى كه قبل از نماز آنچه را كه مى‌بايست انجام داده باشد، و عظمت نماز، و موقعيت خطير آن، و ايستادن در پيشگاه خداوند و خطر قبول و يا رد آن در نظرش باشد و نفس و قلب خود را از آنچه كه ممكن‌

______________________________

[1]

خوشا آنان كه دائم در نمازند

بحمد و قل هو اللّه كارشان بى‌