بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 18

مبدأ همه كارها و اعمال بشر، همان چيزى است كه ابتدا در دل آدمى مى‌گذرد و پديد مى‌آيد، اين امر رغبت و ميل آدمى را تحريك مى‌كند و از ميل، نيت و اراده برمى‌خيزد، و اراده، عضلات را به حركت وامى‌دارد، و از حركت عضلات عمل انجام مى‌گيرد.

خطورات قلبى بر دو قسم است يك قسم خطوراتى است كه آدمى را به شر و فساد مى‌كشاند و ثمره‌اش ضررى است كه از آن ضرر، خيرى قوى‌تر از آن حاصل نمى‌شود، و قسم ديگر باعث خير و خوبى است آن‌هم خيرى كه هيچ ضررى نداشته باشد نه خيرى كه ضررش كمتر از خيرش باشد.

و خاطره محمود و پسنديده‌اى كه آدمى را بخير دعوت مى‌كند ذات اقدس حق به وساطت ملائكه ببندگان افاضه مى‌نمايد و بآن «الهام» گويند و آنچه كه آدمى را به شر و پليدى مى‌كشاند بواسطه شيطان است و آن را «وسوسه» ناميده‌اند، و به لطفى كه دل را براى الهام ملائكه و قبول آن آماده مى‌كند توفيق و بحالتى كه زمينه را براى وسوسه شيطان و پذيرش آن مهيا مى‌سازد خذلان گويند.

بنابراين ملك آفريده‌اى است كه ذات اقدس حق او را براى افاضه خيرات كه علم و كشف حقيقت و وعده به معروف باشد آفريده، و شيطان موجودى است كه كارش وعده به شر و امر به فحشاء و ترسانيدن آدمى از فقر آنگاه كه تصميم به انجام كار خيرى بگيرد مى‌باشد، و قلب آدمى پيوسته بين اين دو كشش در نوسان است.

پس اگر اين حقيقت را به وجدانت دريافتى به يقين خواهى دانست كه براى اعمال و رفتارت چه بدنى و چه قلبى در توفيق و خذلان‌


صفحه 19

و الهام و قبول آن، و وسوسه و پذيرش آن، تأثير بسزائى بوده و همين است كه منشأ افعال و حركات بعدى انسان مى‌شود. بنابراين اگر بنده‌اى به مواظبت اعمال و رفتار خود پرداخت توفيق قلبى نصيبش گشته و از حال حاضر خود و آمادگى اسباب خير و اسباب شر، نور اعمال پيشين و يا ظلمت و تاريكى آن را در مى‌يابد و تبعات آن اعمال و رفتار را كه در آينده به سراغش خواهد آمد در خواهد يافت و توفيق و يا خذلانى كه بر اثر آن اعمال و رفتار در انتظارش هست مشاهده خواهد كرد، و اين مراقبت و مواظبت با علم باين حقيقت، سبب خواهد شد كه آنچه را در گذشته از كف داده تدارك كند، و براى خطاهاى گذشته به استغفار و توبه بپردازد و آنچه را كه بر اثر اين اعمال و رفتار در آينده متوجه او خواهد شد با استعاذه و دعا تغيير دهد، و علت مبالغه من در فهم آثار اعمال چيزى جز اين امر نيست، زيرا كسى كه باين حقيقت دست بيابد و به درك اين خير نائل شود به بهترين نوع محاسبه نفس كه در روايات ائمه عليهم السّلام بدان توصيه شده و فرموده‌اند «هركس كه از نفس خود حساب رسى نداشته باشد از ما نيست» دست يافته است.

هم چنين تخليه معده و كثافات آن، او را متوجه نقص و احتياجش نموده تا ببيند كه چگونه براى دفع آنچه كه ثمره خوردن و آشاميدن او است و حال بصورت مدفوع و كثافت در آمده چگونه بايد تحمل اذيت و ناراحتى كند و او اين ناراحتى‌ها را تحمل مى‌كند بدون اينكه متوقع اين امر باشد كه ذات اقدس حق آنچه را كه حكمتش اقتضاء نموده و در هر موجودى هر صفت و تأثيرى كه ذات آن موجود اقتضاء آن را داشته به وديعت نهاده تغيير دهد و مثلا توقع اين را داشته باشد كه‌


صفحه 20

مدفوعش بوى خوش بدهد بلكه از مدفوع بوى بد انتظار دارد چون اقتضاء طبيعتش چنين است، و از اين امر بايد نتيجه گيرد كه پس در تأثير اعمال زشت و ناپسندى هم كه از او سرزده نبايد توقع خلاف طبيعت آن عمل را داشته باشد، و مثلا توقع اين را داشته باشد كه نتيجه ظلم و ستم نور باشد، درحالى‌كه اثر ظلم چيزى جز ظلمت و تاريكى [1] نيست و او نمى‌تواند از چيزى كه اثرى جز ظلمت و تاريكى ندارد توقع نور داشته باشد.

و همان گونه كه اگر انسانى حنظل بكارد و توقع اين را داشته باشد كه از آن بوته حنظل شكر درو كند و يا ميوه‌اى خوش طعم بچيند او را سفيه مى‌دانيم بايد متوجه باشيم كه خود همين مسئله را در مورد اعمال زشت و ناپسند متوقع نبوده و باين سفاهت و حماقت گرفتار نگرديم.

اگر بگوئى با اين سخنى كه تو گفتى پس جائى براى رجاء و اميدوارى باقى نمانده و اين سخن پيامبر كه فرمود:

يا مبدل السيئات باضعافها من الحسنات.

«اين آنكه بديها را بچندين برابر آن از نيكوئيها بدل مى‌سازى» معنائى نمى‌دهد؟

مى‌گويم اين ايراد از جهل تو است. زيرا «رجاء» غير از «آمال» است و آمال غير از «امانى» است و امانى غير از «حماقت» است و اين‌ها

______________________________ [1] در كافى باب ظلم از رسول خدا6رسيده است كه فرمود: اتقوا الظلم فانه من ظلمات يوم القيامة: از ظلم بر حذر باشيد كه ظلم از تاريكى‌هاى روز قيامت است.


صفحه 21

هريك مرتبه‌اى از انتظار خير و خوبى است.

آن‌كس كه در زمين حاصلخيزى گندم بكارد و هر زمانى هم كه آن زمين احتياج به آب داشته باشد آبياريش كند و در انجام كارهائى كه بايد در آن زمين انجام دهد كوشا باشد، و بعد از خدا بخواهد كه از اين زراعت بهترين محصولى كه از چنين زراعتى اميد مى‌رود نصيب او فرمايد به آن «رجاء» گويند و اگر كسى در زمينى حاصلخيز گندمى كاشت و در بعضى از مواردى كه زمين احتياج به آب داشت آن را آب داد و بقيه را به انتظار باران نشست آن‌هم در منطقه‌اى كه شرايط جوى آن بگونه‌اى است كه اكثر سال‌ها باران كفايت اين امر را مى‌كند اين را «امل» گويند.

و اما اگر كسى در زمينى كه شرايط جوى آن بگونه‌اى است كه كمتر سالى مى‌شود كه باران كشتزارهاى آن منطقه را سيراب كند گندمى كاشت و اصلا آن را آب نداد بلكه بانتظار باران نشست چنين كسى اگر اميد به برداشت محصول فراوانى از آن زمين داشته باشد، به اين اميد نه رجاء مى‌گويند و نه امل بلكه آن «امنيه» و آرزويى بيش نيست.

و كسى كه در زمينى جو بكارد و اصلاهم بآن نرسد و بعد اميد برداشت گندم داشته باشد اين چيزى جز حماقت و سفاهت نيست.

و اما اين سخن پيامبر كه فرمود:

يا مبدل السيئات باضعافها من الحسنات.

اين از قبيل آنچه از راههاى اسباب متعارف بدست مى‌آيد نيست، بلكه براى اين امر يك سبب لطيف معنوى است كه يك طرف آن بدست خود مكلف است و آن اينكه او همه خير و خوبى‌ها و بلكه همه‌


صفحه 22

شرها را هم از اسباب و علتها نبيند و نزد او ضررزننده و نفع رساننده‌اى جز ذات اقدس حق نباشد نه در دنيا و نه در آخرت، و لذا در دعاء خود بباب فضل الهى متوسل مى‌شود تا از باب عنايت محضه ذات اقدس حق طلب خير و خوبى كند، ولى اين امر لا محاله در مورد كسانى خواهد بود كه به وجود اين صفت در ذات اقدس حق معتقد باشد، و اگر كسى نسبت به پروردگارش اين اعتقاد را داشت براى او تبديل سيئات و بديها به حسنات و نيكيها از جانب ذات بارى‌تعالى در امور دنيوى و اخروى فرقى نمى‌كند و هر دو را يكسان مى‌داند، و اگر بخواهى بفهمى كه آيا تو هم درباره پروردگارت باين صفت معتقدى و در اين عقيده صادق هستى، در بعضى از نيازهاى دنيائى، خود را آزمايش نما، و ببين آيا مى‌توانى با تكيه باين اعتقاد كه هر خير و شر و هر نفع و ضررى كه هست از جانب ذات بارى‌تعالى است و اسباب و علل وسيله‌اى بيش نيستند، و اگر او بخواهد مى‌تواند بدون توسل باسباب و علل هر خير و خوبى را نصيب تو نموده و هر شر و ضررى را از تو دفع كند. از اسباب و علل چشم- بپوشى و اسباب و علل بعيده‌اى را كه شارع ما را از تمسك به آنها نهى نموده رها سازى و به خدا توكل نمائى يا خير، و اگر برايت مسلم شد كه تو در اين ادعا صادق نيستى و تبديل و تغيير سيئات و بديها را به- حسنات و خوبى‌ها نمى‌توانى تنها از ذات اقدس حق بدانى پس اين ايراد را براى كسى بگذار كه در اين اعتقاد صادق است.

سوم اينكه از اين تغيير طعامهاى رنگارنگ و غذاهاى گوناگون به قاذورات و كثافات به ساير تغييراتى كه بر اين نعمت‌هاى دنيائى وارد مى‌شود پى ببرد و عاقبت اين متاع دنيا را كه آن‌قدر بدان دل‌بسته و خود


صفحه 23

را در حسرت آن فدا مى‌كند مشاهده كند و از اين امر به پستى و خست دنيا پى ببرد.

و خلاصه آنچه را كه ما بيان داشتيم و غير آن را در اين حديث شريف كه در «مصباح الشريعة» از امام صادق7روايت شده آمده است. امام7مى‌فرمايد مستراح را بدان خاطر مستراح گفته‌اند كه نفوس از اثقال و سنگينى‌هاى نجاسات راحت مى‌شود و كثافات از بدن دور مى‌گردد و مؤمن از اين امر باين نتيجه مى‌رسد كه نعمتهاى دنيائى عاقبتش اين است، پس خود را به عدول از اين نعمتها راحت مى‌سازد و ترك آن مى‌گويد و نفس و قلبش را از اشتغال به آنها فارغ مى‌سازد، و همان گونه كه از جمع‌آورى كثافات و قاذورات اجتناب مى‌كند از- گردآورى مال و ثروت هم دورى مى‌گزيند و به تفكر در نفس خود مى‌پردازد كه چگونه در حالى بزرگوار و گرامى و در حالى ديگر ذليل است و باين حقيقت دست مى‌يابد كه تمسك به قناعت و تقوى موجب راحت دنيا و آخرت او مى‌شود. چرا كه راحت آدمى در خوار شمردن دنيا و فراغت از تمتع و بهره‌گيرى از آن، و ازاله نجاست كه حرام و شبهه باشد نهفته است، و پس از درك اين حقيقت باب كبر را بر روى خود مى‌بندد و از گناهان مى‌گريزد و باب تواضع و پشيمانى و حيا را بروى خود مى‌گشايد و براى دست يابى به سرانجامى نيك و پاكيزگى نفس در اداء اوامر و اجتناب از نواهى كوشا مى‌شود و نفس خود را در زندان خوف و صبر و خوددارى از شهوات زندانى مى‌كند، تا اينكه به امان حضرت پروردگار در دار قرار به پيوندد و طعم رضاء الهى را بچشد، چرا كه جز اين، هر چه را كه خوبى تصور كند هيچ است.


صفحه 24

مى‌گويم مراد از سخن امام7اينست كه مؤمن وقتى كه ببيند در مقابل لذت اندكى كه از نعمتهاى دنيائى بر گرفته، همان لذت به اذيت و آفت بدل شد، و جز با دفع آن از آزار آن رهائى نمى‌يابد پى مى‌برد كه عاقبت همه لذات دنيائى همين است و بخاطر فرار از زيان و آفات آنها بايد ترك آنها گفت و جز بقدر ضرورت از آن بهره نگرفت تا قلب و نفس آدمى از سنگينى تعلق خاطر بآن- در نعمتها و لذتهاى حلال- و از اذيت و آفات آن- در حرمات و شبهات- راحت باشد.

در نتيجه همان گونه كه از پليديها دورى مى‌كند از آنها هم پرهيز خواهد نمود، و هنگامى كه ببيند طعامى كه براى ادامه حيات به ناچار از مصرف آن است و قوام و بقائش بآن بستگى دارد، براى دفع ضرر و آفت آن بايد چنين ذلتى را تحمل كند تكبر و خود بزرگ بينى را به كنارى نهاده و تواضح پيشه مى‌كند و از آنچه در گذشته بر خلاف اين رويه عمل نموده پشيمان مى‌شود و از ترك اجابت وصاياى حضرت پروردگار، در مواردى كه به طهارت ظاهرى و باطنى او كه موجب راحت قلب و نفس او است مربوط مى‌شود حيا نموده و يقين مى‌كند كه از اين لذات پست دنيائى بخاطر عاقبت بد آنها بايد صرفنظر نمود و لذت خالص حقيقى را در نعمت‌هاى دنيائى نمى‌توان يافت. بلكه لذت واقعى رضا و خشنودى حضرت بارى‌تعالى است كه پس از وصول به امان خداوندى در آن سراى هميشگى نصيب آدمى مى‌گردد.

چهارم آنكه در ريزه‌كاريهاى آفرينش اعضاء و جوارح خود تفكر كند كه چگونه عورتش در محل مناسبى قرار گرفته، و در وجوه حكمت وضع آن در آن محل كه باعث سهولت دفع و تطهير و نزديكى‌


صفحه 25

آن بمكان تخليه و دور از ديد مردمان است بينديشد، چنانكه امام صادق7در توحيد مفضل مى‌فرمايد:

اى مفضل از نعمت‌هاى بزرگى كه خدا در خوردن و آشاميدن و دفع فضولات آن بر آدمى ارزانى داشته عبرت بگير، ببين همان گونه كه آدميان در ساختن خانه مستراح را در پنهانى‌ترين محل خانه بنا مى‌كنند خداوند هم در ساختمان بدن آدمى منفذى را كه براى دفع فضولات است در پنهانى‌ترين مكان بدن قرار داده به نحوى كه نه از پيش رو و نه از پشت سر ديده شود، و اضافه بر آن، رانها و نشيمنگاه را هم ساتر آن گردانيده است، و هرگاه انسان بخواهد قضاء حاجت كند بآن نحو مخصوص مى‌نشيند و به راحتى فضولات از او دفع مى‌شود، پس بلندمرتبه است آن‌كس كه نعمت‌هايش ظاهر و آشكار و از شماره افزون است. و سزاوار است كه آدمى پس از معرفت باين نعمت خداوندى در ستر عورتش، از ظهور صفات زشت، كه در حقيقت عورت نفس و روح اوست، حيا نموده و از ارتكاب گناه اجتناب ورزد.

پنجم اينكه در نعمت‌هاى الهى در آفرينش اسباب تطهير كه آب و زمين باشد فكر كند و فراوانى و ارزانى آن را مد نظر قرار دهد.

ششم اينكه در اين منتى كه خدا بر اين امت نهاده و مسئله طهارت را بر آنها سهل و آسان گرفته بينديشد، و اين نعمت را با وسوسه‌هاى بيجا و تجاوز از حدودى كه خدا براى اين مسئله مقرر داشته، كفران ننمايد و خود را به سختى نيفكند كه وسوسه از زيان‌بارترين صفات و امراض قلبى است. و در اين مورد از پيشوايان دين تبعيت كند كه مبالغه در احتياط در اين باب را براى ما جايز ندانسته بلكه با قول و عمل خود از آن نهى‌