بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 180

آمده است كه نماز ناقص را مى‌توان با خواندن نوافل و نمازهاى مستحبى تدارك نمود، و لذا عيبى ندارد كه ما بحكم فضل، مركب را هم باين حكم مقيد سازيم.

و ممكن هم هست كه مراد از نوافل مطلق نمازهاى غير واجب باشد نه نافله همان نماز ناقص، بلكه مى‌توان گفت كه مراد مطلق نوافل عبادى باشد ولى روايت اشاره به اين حقيقت دارد كه آنچه در نماز واجب فاقد روح بوده و نمازگزار مى‌خواهد آن را در نماز مستحبى جبران كند از جنس همان چيزى باشد كه در نماز واجب فاقد روح بوده است.

بعنوان مثال: اگر در نماز واجب سجده نماز را بدون روح و توجه انجام داد، آن را به سجده‌اى با حضور قلب و با روح جبران نمايد گرچه آن سجده در نماز هم نباشد و يا به غير سجده از عباداتى كه روح سجده در آن است آن را جبران نمايد. و هم چنين بقيه اجزاء نماز.


صفحه 181

فصل در بيان آياتى كه گوياى اين حقيقت است كه مقصود از نماز تنها اعمال ظاهرى آن نيست‌

در اين مورد آيات زيادى در قرآن كريم آمده است كه از آن جمله ما آيات زير را براى نمونه بيان مى‌داريم:

فَوَيْلٌلِلْمُصَلِّينَ.الَّذِينَهُمْعَنْصَلاتِهِمْساهُونَ.(س 107- 4) ترجمه: واى بر نمازگزارانى كه از نماز خود غافل هستند، و نماز را با غفلت انجام مى‌دهند.

كه اين آيه با اينكه آنها را از نمازگزاران مى‌شمارد ولى بخاطر غفلتشان از نماز آنها را مذمت مى‌كند.

و در جاى ديگر در وصف مؤمنين مى‌فرمايد:

الَّذِينَهُمْفِيصَلاتِهِمْخاشِعُونَ.(س 23- 2) ترجمه: كسانى كه در نمازشان خاشع هستند.

و در جاى ديگر مى‌فرمايد:

أَقِمِالصَّلاةَلِذِكْرِي.(20- 14) ترجمه: نماز را بخاطر ياد و يادآورى من بپاى‌دار.

و در جاى ديگر مى‌فرمايد:


صفحه 182

لاتَقْرَبُواالصَّلاةَوَأَنْتُمْسُكارى‌حَتَّىتَعْلَمُواماتَقُولُونَ‌(4- 46) در حال مستى نزديك نماز نشويد تا اينكه بدانيد چه مى‌گوئيد.

كه گفته شده اين آيه اشاره‌اى هم به مستى دنيا دارد، زيرا علت نهى از نماز در حالت مستى اين بيان شده كه شخص مست نمى‌فهمد كه چه مى‌گويد، و اين خصوصيت در مستى دنيا و مستى شراب، موجود است.

و اما اخبار در اين زمينه بسيار و بحد تواتر است، از آن جمله همان احاديث و رواياتى كه در اول اين كتاب، و در فصل گذشته راجع به اينكه نمازى كه آدمى را از فحشاء و منكرات بازندارد جز دورى بنده از خدا ثمره‌اى نخواهد داشت، بيان شد مى‌باشد، و از رسول خدا6رسيده كه آن حضرت فرمود: خداوند به نمازى كه نمازگزار در آن نماز قلبش را با بدنش هماهنگ نسازد نمى‌نگرد. و در جاى ديگر مى‌فرمايد:

در نماز فروتنى و تواضع پيشه نما و با گريه و زارى و اظهار پشيمانى، و با زارى و التماس دست‌هايت را دراز نما و از خدا هر چه را كه مى‌خواهى طلب نما و كسى كه چنين نباشد نمازش نمازى ناقص است. و در جاى ديگر مى‌فرمايد: هرگاه نماز واجبى را بجاى مى‌آورى در وقتش آن را بجاى آور و چنان نماز بگزار كه گويا با نماز وداع مى‌كنى و آخرين نمازت هست. و خلاصه، اخبار در اين زمينه فوق حد تواتر است.


صفحه 183

فصل «در بيان بعضى از آنچه از نماز معصومين (ع) رسيده است»

روايت شده كه إبراهيم خليل7صداى ناله‌اش از مسافت يك ميل شنيده مى‌شد، و در هنگام نماز، هم چون ديگ جوشان سينه‌اش در اضطراب بود، و درباره پيامبر ما هم6همين موضوع رسيده كه در حال نماز صداى ديگ جوشان، از سينه آن حضرت شنيده مى‌شد، و يكى از همسران آن حضرت مى‌گويد: كه پيامبر با ما سخن مى‌گفت و ما با او سخن مى‌گفتيم، ولى آنگاه كه براى نماز حاضر مى‌شد چنان بود كه گوئى اصلا ما او را نمى‌شناسيم و او هم ما را نمى‌شناسد.

و امير المؤمنين7آنگاه كه وضو مى‌گرفت رنگ چهره‌اش از ترس خدا تغيير مى‌كرد، و هنگامى كه وقت نماز مى‌شد مى‌لرزيد و رنگ چهره‌اش عوض مى‌شد گفته شد شما را چه مى‌شود، حضرت فرمود: وقت اداء امانتى فرا رسيده كه خدا آن را بر آسمان‌ها و زمين عرضه داشت و آنها از قبول آن ابا نمودند. و از پذيرفتن آن ترسيدند.

و فاطمه زهرا عليها السّلام هنگام نماز از ترس خدا نفس نفس مى‌زد، و امام حسن7هرگاه كه از وضو فارغ مى‌شد رنگش تغيير مى‌كرد و وقتى در اين مورد از آن حضرت سؤال شد فرمود: كسى كه مى‌خواهد


صفحه 184

بر صاحب عرش وارد شود و به خدمت او رسد سزاوار است كه رنگ چهره‌اش دگرگون شود، و مثل همين امر از امام سجاد7روايت شده و درباره آن حضرت گفته‌اند كه هرگاه وضو مى‌گرفت رنگ چهره‌اش زرد مى‌شد، از اطرافيان بحضرت گفتند چرا در هنگام وضو اين حالت بشما دست مى‌دهد، حضرت فرمود: آيا مى‌دانيد كه در مقابل چه كسى مى‌خواهم بايستم. و گفته شده كه روزى در حال نماز رداء از شانه آن حضرت افتاد، حضرت تا فراغت از نماز آن را به شانه نيفكند از علت اين امر سؤال شد، حضرت فرمود: واى بر تو آيا مى‌دانى كه در مقابل چه كسى ايستاده‌ام، بدرستى كه نماز بنده جز بهمان مقدار كه با توجه و حضور قلب و اقبال به خدا باشد از او پذيرفته نمى‌شود. راوى مى‌گويد گفتم فدايت شوم پس هلاك شديم ما. فرمود، نه، خداوند اين نمازهاى ناقص را با نوافل و نمازهاى مستحبى كامل مى‌سازد. و از حضرت صادق7رسيده كه آن حضرت فرمود: على ابن الحسين7هرگاه براى نماز بپامى‌خاست رنگ چهره‌اش تغيير مى‌كرد، و هرگاه سر به سجده مى‌نهاد تا عرق از سر و رويش جارى نمى‌شد سر از سجده بر نمى‌داشت.

و از آن حضرت رسيده كه فرمود: پدرم مى‌فرمود كه على ابن- الحسين7هرگاه براى نماز بپامى‌خاست آن چنان بود كه گويا شاخه درختى است كه جز آنچه كه باد حركت دهد حركتى از خود ندارد.

و روايت شده كه روزى در حال نماز حالت غشوه بآن حضرت دست داد، چون بهوش آمد، از اين حالت سؤال شد، حضرت فرمود:

پيوسته آيه‌اى از قرآن را بر قلبم مى‌گذرانيدم تا آنگاه كه آن آيه را از


صفحه 185

گوينده‌اش شنيدم در اين هنگام بود كه جسم توانائى مشاهده قدرت او را نداشت. و گفته‌اند كه رعب و ترس در دل كسى جمع نمى‌شود مگر اينكه بهشت بر او واجب مى‌گردد، پس هرگاه نماز مى‌خوانى به خدا روى نما و دلت را متوجه او ساز، زيرا هيچ بنده مؤمنى نيست كه در نماز قلبش را متوجه او سازد مگر اينكه خدا قلوب مؤمنين را متوجه او مى‌سازد و بواسطه دوستى آنها او را به دست يابى به بهشت موفق مى‌دارد.

و از امام باقر7رسيده است كه آن حضرت فرمود: چه بسا كه بنده نصف نمازش، و يا يك سوم، و يا يك‌چهارم، و يا يك‌پنجم از نمازش بالا مى‌رود، و تنها آن قسمت مقبول پيشگاه خداوند تبارك و تعالى قرار مى‌گيرد كه با حضور قلب و توجه به او انجام شده باشد، و امر بخواندن نمازهاى نافله براى اينست كه نقصان نمازهاى واجب را جبران كند.


صفحه 186

فصل «در بيان احوالى كه نماز بواسطه آن كامل مى‌شود»

حالاتى كه وسيله كمال نماز مى‌شود و عقل به لزوم آنها حكم مى‌كند و شرايع پيروان خود را بمراعات آنها امر نموده‌اند شش حالت است:

حضور، تفهم، تعظيم، هيبت، رجاء، حياء.

مقصود از حضور قلب اين است كه قلب در هنگام نماز نزد نماز باشد نه مشغول به امر ديگرى كه او را از نماز غافل كند، و همين مقدار كه نمازگزار قلبش متوجه ظاهر احوال و اقوال نماز باشد در تحقق حضور قلب كافى است.

اما حضور قلب انواع و اقسام مختلفى دارد گاه مى‌شود كه قلب متوجه وجهى از وجوه نماز مى‌شود، مثل اينكه نمازگزار توجه باين امر پيدا كند كه او در حضور خدا ايستاده است، و همين احساس حضور در برابر ذات ذو الجلال او را از حضور نزد هر فعل و قولى از افعال و اقوال نماز بازمى‌دارد، گاه مى‌شود كه انسان مقيد و مشغول به تصحيح اداء حروف از مخرج آن و يا اداء كلمات به لحن عربى است، گاهى مواظب اين است كه صورت افعال را صحيح بجاى آورد و گاهى فكرش متوجه معنائى از افعال و اقوال نماز مى‌شود، مثل اينكه در معناى تكبير


صفحه 187

يا قيام و يا ركوع و يا غير اين‌ها بفكر فرومى‌رود و اشتغال باين فكر تا آخر نماز برايش باقى مى‌ماند، اما بهترين و كامل‌ترين نوع حضور قلب اين است كه قلب نمازگزار در مقابل هر فعلى از افعال و هر قولى از اقوال نماز متوجه همان فعل و قول باشد و مراعات حضور پروردگارش را بنمايد و متوجه باشد كه اين اعمال را در حضور او داد مى‌كند، و تأمل و تفكر درباره جزئى از اجزاء نماز او را از توجه بآن جزء از نماز كه مشغول انجام آن است بازندارد، و در هنگام انجام هر عملى يا اداء هر ذكرى بفكر مخصوص بآن عمل و يا ذكر مشغول باشد و بداند كه در آن لحظه، انجام آن جزء از نماز و اداء آن ذكر از او خواسته شده و از خدا بخواهد تا او را كمك كند كه آن جزء را همان گونه كه از او خواسته شده انجام دهد.

و اين فن كامل آن حالت دوم را هم كه تفهم باشد در بر دارد، زيرا فهميدن و دريافتن معناى اقوال و افعالى كه انسان در نماز بجاى مى‌آورد عبارت از حضور قلب نزد آن اقوال و افعال است، و براى كسى كه در ابتداى راه است سزاوار است كه معناى هر فعل و قولى را قبل از انجام آن اجمالا در نظر آورد، سپس شروع به انجام آن كند درحالى‌كه فكرش متوجه حقيقت آن عمل يا آن قول است، سپس بملاحظه معناى جزء بعدى بپردازد، و بعد وارد آن جزء شود، همين‌گونه تا آخر نماز. و قبول اين مسئله برايت مشكل نباشد زيرا قصد معانى افعال در اول كار تفصيلى است و هنگام انجام آن عمل و يا بيان آن قول در اثناء كار، اجمالى است. و فكر مستغرق دريافتن اذكار است.

و براى بيان كيفيت فهميدن حقايق افعال و اذكار مقام ديگرى‌