بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 326

صاحب حيات و زندگى و نطق، و براى او در هر عالمى صورت و جمالى است، و روز قيامت كه شود او در زيباترين صورت تجلى كند، و بر مسلمانان مى‌گذرد، مى‌گويند او از ما است، بر پيامبران مى‌گذرد مى‌گويند از ما است، از آنها هم مى‌گذرد و به ملائكه مى‌رسد مى‌گويند از ما است، تا اينكه به نزد حضرت پروردگار منتهى شود پس براى قاريان خود شفاعت كند تا آنكه هريك از آنها را بهمان منزلى كه خود دارد برساند، و بخاطر دارم كه در روايتى ديدم كه قرآن در آن روز بهر كس كه مى‌گذرد از آن‌كس زيباتر و نورانى‌تر است تا اينكه به پيامبر اسلام6برسد كه با آن حضرت مساوى است، و براى قرآن حقيقتى است غير از اين خط و نقشى كه بدست ما است، رسول خدا6فرمود:

اولين كسى كه بر خداوند عزيز جبار درآيد من هستم، و پس از من قرآن و اهل بيت من، و خلاصه كلام آنكه براى قرآن حقيقتى و روحى، و حياتى است، و او تجلى و پرتوى از تجليات اوليه ذات اقدس حق است.

بلى، براى آن در عالم الفاظ صورتى لفظى و در عالم نقش و نگارش صورتى منقوش است، و حال، حقيقت آن هر چه كه باشد بر بنده مراقب است كه حرمت قرائت آن را مراعات كند و با توجه به عظمت متكلم آن كه اين كتاب كلام او است به عظمت آن پى ببرد و بداند كه اگر استتار انوار او بصورت حروف و كلمات نبود در مقابل تجلى و پرتو- افشانى آن نه عرش را ياراى ثبات و استقامت بود و نه فرش را، و اجزاء عالم از عظمت و بزرگى سلطان او و پرتو انوارش متلاشى مى‌گشت، و اگر ذات اقدس حق، نگهبان و نگهدار كليمش نبود طاقت شنيدن كلامش را نداشت هم چنانكه كوه در برابر مبادى تجلى او طاقت نياورد


صفحه 327

و ريزه‌ريزه گشت، و موسى بى‌هوش افتاد، و در هنگام قرائت قرآن در آيات آن تدبر نما و از آنچه مانع فهميدن آن مى‌شود خويشتن را خالى نما، زيرا بسيارى از قاريان قرآن را، پرده‌هائى كه شيطان بر دلهاى آنها افكنده، آنها را از فهم حقايق قرآنى، و عجايب احكام آن، و تازگى‌هاى اشارات، و دقايق و ريزه‌كاريهاى اسرار آن، بازميدارد و مانع مى‌شود، و از رسول خدا6رسيده كه فرمود:

اگر نبود كه شياطين گرد دلهاى بنى آدم مى‌گردند، آنان ملكوت را مشاهده مى‌نمودند.

از جمله حجاب‌هائى كه شيطان بر دل آدمى مى‌افكند وسواس در قرائت است كه او يكى از بچه‌هاى خود را بر او مى‌گمارد تا تمام هم او را مصروف اقامه حروف و كلمات گرداند و با تكرار كلمات در پى اين باشد كه هر حرفى را از مخرج آن ادا نمايد و قواعدى را كه در اين باب هست رعايت كند، و كسى كه در نماز تمام همش صرف اين امر شود كجا بتفكر در معناى اقوال و اعمال نماز خواهد رسيد، گفته شده خنده شيطان بر چنين كسى كه از اين راه مريد او شده از همه بيشتر است.

حجاب ديگر حجاب تقليد است، و آن عبارت از اينست كه قارى قرآن مطالب خلافى را از پدران و گذشتگان و امثال اين‌ها چشم بسته پذيرفته باشد، و در اين تقليد تعصب بورزد و اگر از حقايق قرآنى مطلبى كه مخالف با عقيده او است بر او آشكار شود و انوار قرآنى بر او جلوه‌اى بنمايد شيطان تقليد بر او مى‌تازد و مى‌گويد آيا پس از ايمان مى‌خواهى كافر شوى و با مذهب خود مخالفت كنى؟ و او را با آنچه كه از منع تفسير به رأى در احاديث و روايات آمده مى‌ترساند، و با اين كار او را از اينكه‌


صفحه 328

از آن جلوه بهره‌اى بگيرد محروم مى‌سازد، و او هم بيچاره بى‌خبر از معناى تفسير به رأى فريب ابليس خبيث را مى‌خورد و جلوه قرآنى را ضايع مى‌گرداند و بواسطه تقليد از بركت و هدايت آن محروم مى‌گردد.

حجاب ديگر، حجاب گناهان است كه بعضى از گناهان در زنگار قلب و تاريكى آن اثر خاصى دارد، مثل تكبر، و ترك امر بمعروف.

و خلاصه كلام آنكه هر گناهى ظلمت و زنگارى در دل از خود بجاى مى‌گذارد كه وجود آن با فهم حقايق قرآنى منافات دارد و براى بعضى از آنها اثر فوق‌العاده‌اى است كه دل را به يكباره تاريك مى‌گرداند و ديده باطن را كور مى‌سازد بگونه‌اى كه هر چه نور خورشيد قرآن بر اعيان حقايق معقولات بتابد او از ديدن آنها عاجز خواهد بود، همچنان‌كه اگر ديده ظاهر كور شد، نور خورشيد در ديدن صورت‌هاى محسوسات بى‌فايده خواهد بود، پس هرگاه بنده خود را از موانعى كه بر سر راه فهميدن حقايق قرآنى است خالى نمود، و قلبش خاضع گشت، و از غير، دل را فارغ ساخت و در مكان خلوتى به قرائت قرآن پرداخت انوار قرآنى بر او پرتو خواهد افكند.

در كتاب شريف مصباح الشريعة از امام صادق7روايت شده كه هركس قرآن را تلاوت كند و در مقابل آن خضوع نكند و دلش نرم نگردد، و حزنى برايش پيدا نشود و ترسى در دلش پديد نيايد به تحقيق عظمت شأن خداوند را خوار شمرده و زيانى آشكار متوجه او شده است.

بنابراين قارى قرآن به سه چيز نياز دارد: قلبى خاشع، و بدنى فارغ، و مكانى خلوت، پس هرگاه قلب خاشع گشت شيطان از او فرار


صفحه 329

مى‌كند، قرآن مى‌گويد:

فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ.

ترجمه: و آنگاه كه قرآن تلاوت مى‌كنى به خدا پناه ببر از شيطان رانده‌شده.

و هرگاه خود را از اسباب اشتغال به غير فارغ ساخت قلبش براى قرائت قرآن آماده مى‌شود و در بين تلاوت قرآن فكر و خاطره‌اى متوجه او نمى‌گردد كه او را از استضائه بنور قرآن و بهره‌ورى از فوائد آن محروم گرداند، و هرگاه پس از انجام اين دو امر، مكان خلوتى براى قرائت قرآن انتخاب نمود و از خلق كناره گرفت روح و سر او با خدا انس مى‌گيرد، و حلاوت گفتگوى خداوند را با بندگان صالح خود در مى‌يابد كه چگونه كرامات و بدايع اشاراتش آنها را از خود فانى مى‌گرداند پس آنگاه كه از اين مشرب جامى برگرفت ديگر، حالى را بر اين حال بر نخواهد گزيد، و بر اين وقت، وقتى را اختيار نخواهد نمود، بلكه آن را بر هر عبادت و طاعتى ترجيح خواهد داد زيرا كه در آن حال بدون هيچ واسطه‌اى با خدايش بمناجات مى‌پردازد و با او به گفتگو مى‌نشيند، پس بنگر كه كتاب پروردگارت را چگونه قرائت مى‌كنى، و منشور ولايتت را چگونه بر مى‌خوانى، و اوامر و نواهى او را چگونه فرمان مى‌برى، و حدود آن را چگونه رعايت مى‌نمائى، چرا كه آن كتابى عزيز و بس گرانبها است كه باطلى گرد آن نگشته، و از جانب خداوند حكيم و حميد فروفرستاده شده پس آن را با تأنى و كلمه به كلمه تلاوت نما و بآياتى كه در بر دارنده وعده يا وعيدى است كه رسيدى اندكى درنگ نما، و در امثال و مواعظ آن بينديش، و بر حذر باش از اينكه‌


صفحه 330

براى رعايت قواعد و حروف آن، حدود آن را ضايع گردانى. پايان كلام امام7.

امام صادق7در اين كلمات به همه اصول مراتب قرائت با اشارات لطيف و بديعى توجه داده است، كه از جمله تعظيم كلام و متكلم، و تدبر در آن، و فارغ ساختن دل از موانع فهم و تفهم، و تخصيص و تأثر و ترقى مى‌باشد.

و در بحث‌هاى گذشته بعضى از مطالب راجع به تفهم و دريافتن معانى و حقايق نماز را دانستى، در اينجا نيز مطالبى راجع به تفكر و تفهم بيان مى‌داريم تا آن‌كس را كه در پى اين امر است دستور و برنامه‌اى باشد.

پس با اميد به كمك پروردگار و هدايت او، مى‌گوئيم كه هرگاه مثلا سوره «واقعه» را تلاوت مى‌كنى و مى‌خوانى:

أَ فَرَأَيْتُمُ الْماءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ. أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ.

آيا اين آبى كه مى‌آشاميد مى‌بينيد؟ آيا شما آن را از ابر فرودآورديد يا ما فرودآورنده و نازل‌كننده آن هستيم.

پس مى‌بايست كه تنها اهميت آب را در رفع تشنگى و يا امثال آن از امورى كه بر همه‌كس روشن است خلاصه نكنى، بلكه در اين مسئله تأمل نما كه چگونه مى‌شود كه پيدايش همه اشياء و موجودات از او است، و بينديش كه چطور همين آب، غذاى دانه مى‌شود و دانه بصورت نبات در مى‌آيد، و آن نبات غذاء حيوان، و بعد غذاء انسان مى‌شود انسانى كه از استخوان و گوشت و خون و مخ، و مو تركيب يافته است،


صفحه 331

بعد چگونه آن گوش و چشم و ديگر قواى او را تشكيل مى‌دهد، و بنگر كه چگونه روح و حيات و شعور و فكر و عقل پديد مى‌آيند، سپس در حقيقت عقل و عظمت آن بينديش، و در مراتب عقول بتفكر پرداز، بعد در مبدأ خود آب تأمل نما و اين آيه شريفه را بخاطر آور كه مى‌فرمايد:

فَانْظُرْ إِلى‌ آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها.

به آثار رحمت خدا بنگر كه چگونه زمين را پس از مردنش زنده مى‌گرداند.

بعد در صفت رحمت و قيام رحمت به رحمان بينديش و از همه اين‌ها به بعضى از وجوه قيوميت ذات بارى‌تعالى نسبت به اين عالم پى مى‌برى، و باز نظرت را متوجه اتحاد رحمت با آنچه كه در خارج مورد رحمت واقع گرديده بنما و همين‌طور بفكر و نظر ادامه بده تا بهره‌اى فراوان از اسرار عالم كون نصيبت گردد.

و هرگاه اين آيه شريفه را تلاوت كردى كه مى‌فرمايد:

اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ.**ترجمه: خدايى جز اللّه نيست آنكه زنده و پايدار است (و قائم بذات خويش بوده و قوام و پايدارى هر آنچه كه غير او است از او است و او حافظ همه اشياء و بخشنده آنچه كه مايه بقا و هستى آنها مى‌باشد به آنها است)[1].

هرگاه اين آيه را تلاوت نمودى در معناى «قيوم» و اقسام آن بينديش پس خواهى ديد كه قيوم از لحاظ معنا به چند وجه است: يكى قيوميت ستونها براى سقف، و ديگر قيوميت اجسام براى اعراض، و

[1]- مطلب داخل پرانتز معناى قيوم است. م


صفحه 332

ديگر قيوميت نور براى شعاع، ديگر قيوميت علم براى صورتهاى علمى است، و بدانكه قيوميت ذات اقدس حق از همه اين اقسام والاتر و برتر بوده و بعضى از اين وجوهى كه بيان شد به قيوميت ذات اقدس حق نزديكتر از بعضى ديگر است.

و باز اگر اين آيه شريفه را تلاوت نمودى كه مى‌فرمايد:

وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ.

و ما به او نزديكتر هستيم از رگ گردن، در اقسام قرب بينديش و در معيت ذات اقدس حق نسبت به اشياء فكر نما و در اقسام معيت تأمل كن، پس از آن قيوميت و معيت او را از هر قيوميت و معيت و قربى كه در غير او هست منزه بدار.

و هرگاه اين آيه شريفه را قرائت نمودى كه مى‌فرمايد:

وَ إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ.

ترجمه: و هيچ‌چيزى نيست مگر آنكه خزائن آن نزد ما است، و جز به اندازه‌اى معلوم از آن فرونفرستيم.

پس اولا در معناى اينكه مى‌فرمايد: «نزد ما است» بينديش كه اين «نزد او» آيا عبارت از مكان خاصى است كه از مكان اشياء ديگر بدور است، آيا آن مكان، در محلى خارج از اين عالم مثلا پس از آسمان هفتم قرار دارد، و يا در باطن همين عوالم است و بعد مكانى براى آن نيست، بعد در كلمه «خزائن» بينديش، آيا اين خزائن و انبارها هم نظير همين خزائن دنيائى مثل مخزن آب و انبار طلا و نقره و امثال آن است، يا اينكه به گونه ديگرى است مثل گنجانيدن ميوه در ريشه‌هاى درخت و ذخيره ساختن درخت در دانه آن، يا مثل گرد آوردن معلومات در علوم، و


صفحه 333

معقولات در عالم عقل، بعد در چگونگى وجود هريك از اشياء در اين خزاين و انبارها بينديش. آيا هريك از آنها بهمين صورتى كه در اين عالم هست در آن خزاين هم هست، يا بصورتى ديگر، بعد در كيفيت فروفرستادن آن تأمل نما پس هرگاه كه در امثال اين مطالب بتفكر پرداختى، اميد است كه بابى از اصول علم به‌رويت گشوده شود، آن‌هم بابى كه ابواب زيادى از اسرار عالم كون از آن گشوده خواهد شد.

بعد هرگاه در اسماء خداوند كه در قرآن آمده فكر نمائى، مثل رب، و رحمان، و رحيم، و قيوم و ديگر اسماء الهى، سپس در آثار هريك از اين اسماء در اين عالم بنگرى خواهى ديد كه همه اجزاء عالم قائم به اين‌ها است، مثلا اگر به ربوبيت و رحمانيت او بنگرى، آيا در عالم چيزى را مشاهده مى‌كنى كه خارج از حيطه اين‌ها باشد؟ و اگر با دقت در اين مطلب بنگرى و تأمل نمائى، رحمانيت او را در شراشر وجودت و در همه اين عالم خواهى ديد، همين‌گونه ربوبيت او را، زيرا رحمانيت او عبارت از رحمت عامى است كه مساوى ايجاد و ابقاء است، و ايجاد همه اشياء را دربرمى‌گيرد، بنابراين هر موجودى كه در اين عالم هست وجودش از رحمت ذات اقدس حق، و بقائش هم برحمت او خواهد بود، و در خارج چيزى جز رحمت او نخواهد بود، به‌عبارت‌ديگر، عالم از حيث موجوديتش سراسر رحمت او است، و هرگاه به نسبت ايجاد با موجود توجه داشته باشى مى‌گوئى عالم فعل او است، و اگر نسبت بين موجود و پديده را با موجد و پديدآورنده در نظر گيرى مى‌گوئى عالم مفعول او است، بنابراين در خارج، يك چيز بيش نيست و آن همان رحمت ذات اقدس حق است. مطلب ديگر اينكه قارى قرآن در هنگام‌