بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 334

قرائت قرآن بايد متوجه باشد كه مقصود از خطاب‌ها در اين كتاب، او است، و هرگاه آيه‌اى تلاوت نمود كه مشتمل بر امر و يا نهيى است بايد بداند كه او است كه از طرف خدا به انجام آن امر مأمور شده و يا از آن كار بازداشته شده و همچنين در وعد و وعيد و غير اين‌ها. چرا كه قرآن براى هدايت همه امت نازل گشته و هر آن‌كس را كه تابع رضوان و خشنودى حقتعالى باشد ذات اقدس حق به راههاى سلامت و صواب رهنمون خواهد بود و بقول قرآن آنها را از تاريكى خارج و بسوى نور خواهد برد، و بصراط مستقيم هدايت خواهد كرد، چون بقول قرآن اين كتاب بينشها و مايه بصيرت و بينائى مردمان و هدايت و رحمت براى پرهيزگاران است، حال كه نزول اين كتاب بدين منظور بوده پس هر خواننده‌اى مى‌بايست خود را مخاطب و مقصود خطاب‌هاى اين كتاب بداند.

و اما تأثر، عبارت از اينست كه انسان با اختلاف آيات، حالش تغيير كند، و حالش مناسب با آيه‌اى باشد كه تلاوت مى‌كند پس اگر آيات عذاب را تلاوت نمايد محزون گردد و از ترس بگريد، و هرگاه آيات رحمت را قرائت نمايد شادمان گردد، و خلاصه با هر آيه‌اى رنگ همان آيه را به خود بگيرد، و حالى مناسب با آن برايش پيدا شود.

پس آنگاه كه اين آيات را قرائت كند كه خداوند مى‌فرمايد:

خُذُوهُ فَغُلُّوهُ، ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ.

بگيريد او را و در زنجيرش كنيد سپس بطرف دوزخش كشيد، آن چنان رنجيده خاطر و محزون گردد كه گويا دارد مى‌ميرد، و هرگاه‌


صفحه 335

اين آيه را تلاوت نمايد كه خدا مى‌فرمايد:

لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً.

از رحمت خدا نااميد نگرديد كه خداوند همه گناهان را بيامرزد.

شادمان و مسرور گردد چنانكه گويا از خوشحالى مى‌خواهد پرواز كند و در هنگام قرائت اسماء و صفات ذات اقدس حق، خصوصا اسماء و صفات جلاليه او مثل شديد العقاب، خود را كوچك كند و در مقابل اسماء جلاله او خضوع نمايد، و هنگامى كه بآياتى مى‌رسد كه از قول كفار نسبتهاى ناروائى كه بذات اقدس حق داده‌اند مثل داشتن فرزند و همسر و شريك بيان مى‌دارد صوتش را كوتاه كند و همچون كسى كه شرمسار و خجل مى‌شود و آثار انكسار و شكستگى در چهره‌اش نمايان شود بگونه‌اى كه گويا از خطر چنين نسبتى نزديك است كه بميرد.

و چون نام بهشت و اوصاف آن به ميان آيد شاد، و چون نام دوزخ و انواع عذاب آن برده شود بيمناك و محزون گردد، و آنگاه كه از مقربين و اولياء خدا نامى به ميان آيد تمايل و علاقه خود را بتحصيل مقام آنها ظاهر گرداند و از خدا بخواهد كه بر او منت نهاده و قرب و نزديكى خود را نصيب او گرداند، و هرگاه از معاصى و گناهان نامى برده شود استغفار نمايد بگونه‌اى كه گويا مى‌ترسد كه آن گناه از او سر زده باشد، و همين‌طور مسائل ديگر.

و بهتر آن است كه هنگام قرائت اين آيات به مقتضاى اين احوال با خداى خود بمناجات و گفتگو بپردازد، زيرا بر زبان آوردن مطلبى باعث تأكيد آن در دل مى‌شود، و مقصود اصلى از قرائت قرآن، دستيابى باين احوال براى قلب و نفس و روح است، و الا كه اگر تنها به زبان،


صفحه 336

قرآن را قرائت نمايد، ولى نه قلبش نرم گرديد و نه اين احوال در جوارح و اعضايش به انجام عمل نيك، اثر گذاشت، طبق فرمايش امام صادق7شأن عظيم خداوندى را خوار شمرده است، و شايد اين حقيقت را بتوان از اين آيه شريفه فهميد كه مى‌فرمايد:

وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً.

ترجمه: آن‌كس كه از ذكر و ياد من روى گرداند براى او زندگى سخت و تنگى خواهد بود.

پس مى‌بايست كه هنگام قرائت قرآن، زبان، واعظ، و عقل مترجم، و قلب و ساير جوارح و اعضاء متعظ و پندپذير باشد.

و در اين زمينه حكايتهاى عجيبى از توبه و غشوة و هلاكت بعضى از افراد در هنگام قرائت قرآن رسيده، و مثلا تأثر از ترس جهنم موجب شده كه حقيقت دوزخ بر او مكشوف گشته و او آن را بالعيان ديده است، همچنين شادمانى و بشارت از بهشت، سبب شده كه حقيقت آن براى او آشكار گرديده و آن را بالعيان مشاهده نموده و در زمره يقين دارندگان به ثواب و عقاب در آمده است، و همين‌طور مسائل ديگر.

اما تبرى، عبارت از اينست كه قارى قرآن هيچ حول و قوه‌اى براى خود نبيند، و از نگاه به خويشتن بديده رضا و خوش‌بينى بر حذر باشد، و هرگز اعمال و كردارش موجب اعجاب و خودپسندى او نگردد، و آنگاه كه ذكرى از صالحان و مقربان مى‌شود مبادا خود را در زمره آنها بداند، بلكه آرزو كند كه خداوند بفضل و عنايت خويش او را در زمره آنها در آورد و مشتاق لقاء آنها باشد، و هرگاه آيه‌اى تلاوت‌


صفحه 337

كند كه در مذمت و تهديد معصيت‌كاران است خويشتن را مخاطب آن آيه بحساب آورده و منتظر وقوع آن عذاب بر خويشتن باشد.

اين همان مطلبى است كه مولا امير المؤمنين7در وصف متقين و پرهيزگاران بيان مى‌دارد و مى‌فرمايد:

و اذا مرّوا بآية تخويف اصغوا إليها مسامع قلوبهم و ظنّوا انّ زفير جهنّم في آذانهم.

و آنگاه كه به آيه‌اى رسند كه تخويف و تهديدى در آن هست گوش دل بآن فرا مى‌دهند بدانسان كه گويا صداى شعله‌هاى آتش دوزخ در گوشهاى آنها است. و اگر حالش چنين بود و نفسش را در همه اعمال مقصر ديد، اين رويه سبب قرب و نزديكى او به رضايت و خشنودى پروردگارش مى‌شود. پس آن‌كس كه در حال قرب و نزديكى خود را دور ببيند ذات اقدس حق بر او لطف نموده و او را خائف و بيمناك سازد و بدين‌وسيله به درجه بالاترى از قرب و نزديكى دست مى‌يابد، و آن‌كس كه در بعد و دورى از خداوند خود را نزديك به او تصور نمايد همين امنيت خاطر، سبب فريب او گشته و او را دورتر مى‌سازد.

و ترقى عبارت از اينست كه در قرائت قرآن مدام در حال ترقى و بالا رفتن باشد تا بدانجا كه كلام را از خود ذات اقدس حق بشنود چنانكه در روايتى كه از امام صادق7بيان داشتيم شنيدى كه حضرت فرمود:

آن‌قدر آن آيه را تكرار نمودم كه آن آيه را از گوينده‌اش شنيدم، زيرا درجات قرائت مختلف است كه پائين‌ترين آن سه درجه است و پائين‌ترين آن نيز اينست كه قارى قرآن چنين تصور كند كه در پيشگاه خداوند متعال ايستاده و قرآن را بر او قرائت مى‌كند در حالى كه ذات‌


صفحه 338

اقدس حق به او مى‌نگرد و از او مى‌شنود، در اين صورت خواه‌ناخواه سؤال، و تمايل و زارى، و درخواست در او پيدا خواهد شد.

مرتبه بالاتر از اين، اينست كه به قلبش مشاهده كند كه خدا با او سخن مى‌گويد و با كلامش با او مناجات مى‌كند، كه اين مرتبه از قرائت، گوش فرا دادن، و فهم، و تعظيم، و حياء، و هيبت، و رجاء را سبب مى‌شود.

و از همه برتر اينست كه در كلام، متكلم را ببيند، و در كلمات، صفات را مشاهده كند، و اين امر او را از نظر به قرائت و توجه به خود و بهر آنچه كه غير از پروردگارش كه متكلم آن قرآن است، مشغول مى‌دارد، و تنها مقصودش و تمام همش او خواهد بود، حتى از انعام و احسان او هم در خواهد گذشت و چنان خواهد بود كه گويا مستغرق در مقام شهود است، و از چنين حالتى است كه امام صادق7خبر مى‌دهد و مى‌فرمايد:

و اللّه لقد تجلّى اللّه لخلقه في كلامه و لكن لا يبصرون.

به خدا سوگند كه ذات اقدس حق در كلامش براى خلقش تجلى نموده ولى آنان نمى‌بينند.

و غشوه آن حضرت در حال تكرار آيه‌اى از قرآن در نماز از همين باب بود. و اين درجه اختصاص به مقربان درگاه الهى دارد، و مرتبه پائين‌تر از آن، درجه اصحاب يمين، و مرتبه پائين‌تر براى ساير مردم و غافلان است. و لذت كامل در همان درجه و مرتبه آخر است و صاحب چنين حالى است كه هيچ حالى را بر اين حال اختيار نمى‌كند.

و از بعضى از حكماء نقل شده كه گفته است من قرآن را تلاوت‌


صفحه 339

مى‌نمودم، ولى حلاوتى در آن نمى‌يافتم، تا آنگاه كه بگونه‌اى تلاوت نمودم كه گويا از رسول خدا6مى‌شنوم، و باز تلاوت نمودم، و تلاوت نمودم تا آنگاه كه گويا آن را از جبرئيل مى‌شنوم پس از اين مرتبه بود كه خطاب رسيد يك منزل بيش نمانده است، و الآن آن را از متكلمش مى‌شنوم و از اين حال لذت و نعمتى نصيبم گشته كه ديگر نمى‌توانم از آن درگذرم.

و اما تفكر و تفهم، بدان گونه كه در گذشته مفصلا بيان داشتيم نمى‌توان در نماز رعايت اين دو امر را نمود زيرا موجب مى‌شود كه نمازگزار از صورت نماز، خارج شود، و لذا بايد بگونه‌اى كه بصورت نماز خللى وارد نشود تفكر و تفهم انجام گيرد.

[در بيان خلاصه‌اى از تفسير سوره حمد]

در اينجا بى‌مناسبت نيست كه اجمالا به آنچه كه در تفسير سوره‌هاى فاتحة الكتاب، و قدر، و توحيد وارد شده اشاره‌اى داشته باشيم، زيرا اين سه سوره غالبا در نمازهاى پنجگانه قرائت مى‌شود، پس با استعانت به‌بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ*مى‌گوئيم: از امام صادق7روايت شده كه از گفتن‌بِسْمِ اللَّهِ*غفلت منما هر چند كه در پى آن امرى كوچك و بى‌مقدار باشد و از آن حضرت رسيده كه فرمود: هركس از شيعيان ما ترك گفتن‌بِسْمِ اللَّهِ*كند خدا او را به امرى ناخوشايند امتحان كند تا موجب توجه او بر شكر و ثناء، و محو آثار تقصيرش گردد.

و در اخبار آمده كه يكى از شيعيان در محضر مولا على7هنگام نشستن از گفتن‌بِسْمِ اللَّهِ*غفلت نمود پس افتاد و سرش شكست امام7به او فرمود: اين بخاطر ترك‌بِسْمِ اللَّهِ*بود، و در اخبار ما و اخبار عامه احاديث بسيارى در اين زمينه آمده است.


صفحه 340

و در اخبار آمده است كه به «باء» وجود هستى ظاهر گشت و به نقطه زير باء، عابد از معبود تميز داده شد، و در قرآن كريم آمده است كه:

لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ.

هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در قرآن هست‌

[در بيان‌بِسْمِ اللَّهِ*و حروف آن‌]

و از امير- المؤمنين7روايت شده كه فرمود:

آنچه در همه قرآن هست در سوره فاتحه هست، و هر آنچه كه در سوره فاتحه هست دربِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌هست و آنچه دربِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ*هست در باءبِسْمِ اللَّهِ*هست، و آنچه كه در باء هست در نقطه باء هست و من نقطه زير باءبِسْمِ اللَّهِ*هستم، و در خبر ديگر آمده كه «باء» بهاء و روشنى خداوندى، و «سين» سناء و والائى او است و در كافى و توحيد و معانى الاخبار، از عياشى از امام صادق7نقل شده كه «باء» بهاء، و «سين» سناء او، و «ميم» مجد و بزرگوارى بارى‌تعالى است. صاحب تفسير قمى از امام باقر7و امام صادق7و امام رضا7به اسانيد خود كه جملگى مورد اعتماد هستند مثل همين مطلب را روايت نموده، ولى بجاى مجد خدا، ملك خدا آمده است، و در توحيد از طريق ديگرى بهمين صورت آمده است.

و باز صاحب كتاب توحيد، باسناد خود از امام رضا7روايت نموده كه آن حضرت فرمود: اول چيزى كه خدا براى آموزش كتابت به خلقش آفريد حروف معجم بود، تا اينكه مى‌فرمايد: پدرم از پدرش از جدش امير المؤمنين7مرا حديث نمود كه آن حضرت درباره الف- ب- ت- ث، فرمود: الف آلاء و نعمتهاى خداوندى، و باء بهجت و جلوه و شكوه حضرت حق تعالى است تا اينكه فرمود «س»


صفحه 341

سناء اللّه و والائى پروردگار، و ميم ملك خدا در روز قيامت است تا آخر حديث.

و در همان كتاب از امام موسى كاظم7در تفسير «ميم» آمده كه آن را بملك خدا تفسير نموده است.

و در روايتى كه از امير المؤمنين7در تفسير ابجد رسيده و روايتى ديگر از امام باقر7در تفسير حمد، در هر دو روايت «ميم» كنايه از ملك خداوندى دانسته شده است.

و باز رواياتى كه در تفسير حروف لفظ جلاله اللّه رسيده، الف را كنايه از آلاء و نعمتهاى خداوندى دانسته است كه در بعضى از آنها نعمت، مقيد به نعمت ولايت شده است، و لام را كنايه از الزام خداوند بندگان را به ولايت، و هاء را كنايه از مخالفين محمد و آل محمد6و در بعضى كنايه از هول و هراس دوزخ، و در بعضى كنايه از هاويه كه چاهى در دوزخ است دانسته‌اند، و مراد از همه اين‌ها يكى است چنانكه ظاهر است.

مى‌گويم طبرسى از تفسير ثعلبى و او باسناد خود از حضرت رضا7روايت نموده كه فرمود در «الف» شش صفت از صفات خدائى است، يكى ابتدا، زيرا خداوند ابتدا همه آفريده‌ها است، و الف هم ابتدا همه حروف است ديگر استواء، كه خداوند عادل و بدور از ظلم و ستم است، و الف هم ذاتا راست مى‌باشد، ديگر انفراد، كه خدا هم فرد است و الف هم فرد، ديگر اينكه خلق به خدا متصل مى‌شوند ولى خدا بخلق متصل نمى‌گردد، و جملگى نيازمند او هستند و او بى‌نياز از آنها است، الف هم، چنين است و الف متصل به هيچ حرفى نمى‌شود بلكه‌