بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 342

حروف به او متصل مى‌شوند و او جداى از بقيه حروف است، و خداوند هم چنين است كه بندگان به او متصل مى‌شوند، و او در جمع صفات از خلقش جدا است، و معناى الف از الفت گرفته شده، و پروردگار هم سبب الفت خلق است در كتاب كنز الدقائق هم مثل اين روايت آمده است.

[در بيان اين معنا كه حروف هم در مقابل ساير عوالم براى خود عالمى دارد]

مى‌گويم از اين اخبار و ديگر احاديث و رواياتى كه در اين زمينه رسيده دانسته مى‌شود كه حروف هم در قبال ساير عوالم، براى خود عالمى دارد و ترتيب آن مطابق با ترتيب ديگر عوالم است، و الف چنانست كه گويا دلالت بر واجب الوجود دارد و باء بر مخلوق اول، كه همان عقل اول و نور اول كه نور پيامبر ما6باشد دلالت مى‌كند و لذا از آن تعبير به «بهاء اللّه» گرديده است، زيرا بهاء به معناى حسن و جمال است، و مخلوق اول عبارت از ظهور جمال پروردگار است، بلكه اگر در معناى بهاء دقت كنيم مى‌بينيم كه آن عبارت از نور با هيبت و وقار است، كه اين حقيقت، مساوى با جمال و جلال، و جامع آنها است، و مرتبه دوم، مرتبه «سين» است، كه به «سناء اللّه» تفسير شده است، و سناء در لغت به معناى روشنى برقى است كه مى‌جهد و به معناى رفعت و والائى است، و دلالت بر مرتبه نفس كلى دارد، سوم، مرتبه «ميم» است كه از دائره امكان حكايت مى‌كند، و تفسير به «ملك» شده است، بنابراين عوالم سه‌تا است عالم عقل، و عالم نفس، و عالم ملك و شهادت، اگر خواستى بگو:

عالم جبروت، و ملكوت و ناسوت. اين مطالبى بود راجع به حروف بسم اللّه.

در معناى كلمه شريفه اللّه‌

و اما آنچه در تفسير كلمات بسم اللّه آمده است، يكى روايتى است‌


صفحه 343

در توحيد از امير المؤمنين7كه مردى در خدمت آن حضرت ايستاد و گفت اى امير المؤمنين مرا از معناى بسم اللّه الرحمن الرحيم خبر ده، امام7فرمود:

اللّه عظيم‌ترين اسم از اسماء خداوند است، كه غير او نمى‌تواند اين اسم را بر خود نهد، و هيچ مخلوق و آفريده‌اى را نمى‌توان بآن، ناميد، مرد گفت تفسير «اللّه» چيست؟ فرمود: اللّه يعنى آن كسى كه در هنگام گرفتاريها و حوائج هر مخلوقى رو سوى او مى‌كند و آنگاه كه اميد انسان از همه جا قطع، و هر سببى را سواى او بى‌ثمر مى‌بيند به او توجه مى‌كند و دست نياز بسوى او دراز مى‌نمايد. و در روايتى ديگر كه از آن حضرت7رسيده مى‌فرمايد كه اللّه يعنى معبودى كه خلق در او حيران، و رو سوى او دارند، و ذات اقدس حق از اينكه به ديدگان درك شود، مستور و از اينكه به وهم آيد محجوب مى‌باشد.

صاحب كتاب توحيد پس از نقل اين روايت مى‌گويد: از امام باقر7روايت شده كه فرمود اللّه، يعنى آن معبودى كه خلق از درك ماهيت او حيران و سرگشته، و از احاطة به كيفيت و چگونگى او سرگردان هستند.

و عرب، هرگاه كسى در چيزى حيران شود و به كم و كيف آن پى نبرد مى‌گويد اله الرجل.

و هرگاه انسان در حال ترس و بيم به كسى يا چيزى پناه جويد عرب مى‌گويد: و له الرجل. و «اله» در لغت به معناى موجودى است كه از حواس خلق پوشيده و مستور است.

و اما تفسير: الرحمن الرحيم‌

در كتاب توحيد آمده كه رحمن،


صفحه 344

يعنى آن كسى كه با ارزانى داشتن رزق ما بر ما رحم مى‌كند، و رحيم يعنى آنكه در اديان و دنيا و آخرتمان، ما را مورد رحم قرار دهد و دين را بر ما سبك گردانيد و آن را آسان نمود، و به اينكه ما را از دشمنانش جدا نموده بر ما رحم كرد.

و در روايتى ديگر كه مورد اعتماد است آمده كه: رحمن به همه خلق، و رحيم بمؤمنين بخصوص، و در كتاب توحيد در ضمن حديثى آمده كه راوى مى‌گويد گفتم «الرحمن» فرمود به همه عالم، گفتم «الرحيم» فرمود: تنها بمؤمنين. و در روايت ديگرى رحمان، به خداوند مهربانى كه روزى آفريدگان را پيوسته بر آنها ارزانى مى‌دارد گرچه آنها از اطاعت او سرباززنند، تفسير شده است.

و صاحب مجمع البيان از عيسى بن مريم7نقل نموده كه فرمود:

الرحمن يعنى رحمان و بخشنده در دنيا، و الرحيم، يعنى بخشنده در آخرت.

و در يكى از دعاهاى صحيفه سجاديه آمده است كه:

يا رحمان الدنيا و الآخرة و رحيمهما.

و از امام صادق7روايت شده كه رحمان اسم خاص است براى صفت عام، و رحيم اسمى عام است براى صفتى خاص.

مى‌گويم اصل رحمت، به معناى عطوفت و مهربانى است، و اين صفت براى ما انسان‌ها سه حالت پديد مى‌آورد، اول رقت دل از مشاهده حال آن‌كس كه مورد رحم قرار مى‌گيرد، سپس شفقت و دلسوزى نسبت به او، و پس از آن انجام آنچه كه مقتضاى اين دلسوزى و مهربانى نسبت به او است از احسان و انعام، و چنين بنظر مى‌رسد كه آن حالتى كه لفظ «رحم» براى آن وضع شده همان حالت دوم است، و حالت اول از مبادى‌


صفحه 345

و حالت سوم از نتايج آن مى‌باشد و اگر اين را پذيرفتيم، ديگر در اطلاق اين صفت بر خداوند، لازم نيست كه به تجوز و چشم‌پوشى، قائل شده و بگوئيم مقصود از آن تنها اثبات غايت و نتيجه اين صفت براى خداوند است، چنانكه كسانى كه چنين پنداشته‌اند كه رقت و نرم‌دلى جزء حقيقت اين صفت است، و از طرفى چون نمى‌توانستند كه اين تغيير حالت را به ذات اقدس حق نسبت بدهند، بر اين شده‌اند كه بگويند اطلاق لفظ رحمان و رحيم بر خداوند از باب مجاز بوده و از نسبت اين صفت به خداوند تنها غايت و هدف آن منظور است، ولى بنا بر آنچه كه ما گفتيم اطلاق «رحيم» بر خداوند، از باب الغاء حقيقت اين صفت و اعتبار غايت و نتيجه آن نيست، بلكه براى رحمت پروردگار هم چون ساير افعال خداوندى، مبادى وجوديه‌اى است كه بى‌نياز از تحقق است و اين همان حقيقت معانى اين الفاظ است، بنابراين، حقيقت رحمت، همان معنائى است كه باعتبار آن همه ممكنات مورد رحم و عطوفت پروردگار قرار مى‌گيرند، و آن، همان حقيقت اسم رحيم است كه از اسماء مخلوقه عينيه حضرت ذو الجلال مى‌باشد، چنانكه از رسول خدا6روايت شده كه فرمود:

ذات اقدس حق را صد رحمت است كه يكى از آنها را به زمين نازل نموده و آن را بين خلق تقسيم نمود، پس هر چه محبت و مهربانى و عطوفت در اين دنيا است از همان يك قسمت است، و نود و نه قسمت ديگر را براى خود نگهداشت، تا در قيامت نسبت به بندگانش مبذول دارد، بنابراين اطلاق رحمان بر خداوند متعال باعتبار آفرينش رحمت رحمانيه او، و اطلاق رحيم، باعتبار قيام رحمت، به ذات اقدس حق است، آن‌هم قيام صدور، نه قيام حلول، پس رحمت رحمانيتش عبارت از افاضه وجود منبسط


صفحه 346

بر جميع مخلوقات، و ايجاد او همان رحمانيت او، و آنچه وجود و هستى يافته رحمت او است، و رحمت رحيميه ذات اقدس حق عبارت از افاضه هدايت و كمال نسبت به بندگان مؤمنش در دنيا و اعطاء پاداش و ثواب به آنها در آخرت است، بنابراين، رحمانيت حق تعالى كه مسئله ايجاد را شامل مى‌شود مسئله عامى است كه نيك و بد را در بر مى‌گيرد، ولى رحيميت او كه هدايت او مى‌باشد اختصاص بمؤمنين دارد، و رحمان از جهت اينكه بر رحمت مطلقه عام دلالت مى‌كند بر رحمت مخلوقات اطلاق نمى‌شود، و از جمله خصائص حضرت حق تعالى است، ولى رحمت رحيميه از جهت اينكه اختصاصى و مقيد است، اطلاق آن بر رحمت و عطوفتى كه بين مخلوقات است مانعى ندارد، پس آن‌كس كه بعالم از اين جهت كه قيام آن بايجاد حضرت حق تعالى است بنگرد، گويا به رحمانيت او نظر نموده و در خارج جز خداوند رحمان، و رحمتش چيز ديگرى نخواهد ديد، و اگر كه بعالم باعتبار ايجاد آن از ناحيه ذات اقدس حق بنگرد چنين است كه گويا جز خداوند رحمان و بخشنده چيز ديگرى نخواهد ديد.

[در بيان اين معنا كه در بعضى از روايات رحمان بدنيا و رحيم به آخرت اضافه شده است‌]

مسئله‌اى كه باقى مانده اينست كه در بعضى موارد، رحمان بدنيا، و رحيم به آخرت اضافه مى‌شود، و باز در دعاء مى‌خوانيم كه هر دو هم به دنيا و هم به آخرت اضافه شده و معصوم7مى‌فرمايد:

يا رحمان الدنيا و الآخرة و رحيمهما.

اما اول، اشاره باين حقيقت است كه رحمت رحمانيه پروردگار، عبارت از رحمت مطلقه‌اى است كه اختصاص بمؤمنين ندارد و رحمت رحيميه او خاص مؤمنان است، و چون ظهور اولى در دنيا، و دومى در


صفحه 347

آخرت است، رحمانيت او به دنيا، و رحيميت او به آخرت اضافه شده است، اما صورت دوم كه هر دو هم به آخرت اضافه شده و هم به دنيا، اشاره باين حقيقت است كه هر دو اين رحمتها در هر دو سرا وجود دارد، و چنين نيست كه كفار از جميع وجوه رحمت رحيميه او محروم شده باشند، زيرا دعوت آنها به ايمان و بعثت انبياء، و فروفرستادن كتب آسمانى براى هدايت آنها، بهره آنها از رحمت رحيميه او است، و آنها بخاطر سوء اختيار خود خويشتن را از آن محروم ساخته و آن را ضايع نموده‌اند.

مطلب ديگر اينكه اگر كسى ادعا كند كه هر چه رحمت است همه از آن رحمان و رحيم و آن بخشنده و بخشايشگر است سخنى صحيح گفته است، زيرا آنچه كه از رحمت و عطوفت و مهربانى در اين عالم ديده مى‌شود در حقيقت شعاعى از پرتو رحمت حق تعالى و اثرى از آثار او است، و نسبت آن به ذات اقدس حق از نسبتش بهر كس ديگر درست‌تر و صادق‌تر خواهد بود، و اگر رحمت و عطوفتى بغير او نسبت داده شد از باب تأويل خواهد بود و چنان است كه ما نور چراغ را بمجرد وساطت شيشه در رساندن آن، به شيشه نسبت بدهيم، بلكه نسبت رحمت به غير خدا هم چون نسبت دادن اشراق و پرتو افشانى به نور خورشيد، و نسبت آن بحق تعالى هم چون نسبت اشراق به خود خورشيد است.

مطلب ديگر اينكه گاه مى‌شود كه ابليس خبيث در دل مؤمن ايجاد شك مى‌كند به اينكه دردها و رنجها و احتياج و ناگواريهائى كه در اين عالم است بخصوص نسبت بمؤمنين و اولياء پروردگار، با كمال رحمت و قدرت حضرت حق منافات دارد، و اگر مؤمن در پاسخ بگويد كه اين‌


صفحه 348

شرور و بديها، نسبت به عواقب خيرى كه براى مؤمن دارد چيزى جز رحمت نيست، او مى‌گويد كه آيا خداوند قادر نيست كه همين خيرات را بدون اين رنج و ناگواريها به او برساند؟ اينجا است كه آن مسكين از جواب در مى‌ماند. و آنچه كه الآن در جواب باين سؤال به خاطرم گذشت اينست كه همان گونه كه از كلام خداى متعال كه مى‌فرمايد:

وَ إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ.

و هيچ‌چيزى نيست مگر اينكه خزائنش نزد ما است، و ما جز به اندازه معلوم از آن فرونفرستيم. فهميده مى‌شود ذات اقدس حق در افاضه فيض، هم از نظر كمى و هم از نظر كيفى، ساير صفات را به صفت حكمت مقيد نموده و قدرت و رحمت او هم مستثناى از اين امر نيست و براى حكيم، هيچ آفرينش، و هيچ كار، و هيچ جود و بخشش و رحم و عطوفتى كه منافى با حكمت او باشد نخواهد بود.

[بهره بنده از صفت رحمانيت خداوندى‌]

مطلب ديگر اينكه بهره بنده از صفت رحمان اينست كه هيچ مستمندى را وانگذارد مگر اينكه به اندازه‌اى كه در توان دارد نيازش را بر طرف كند، و در همسايگى و شهر خود اگر فقيرى ديد خود را در رفع نياز او متعهد ببيند، و در رفع نيازمنديش بمال و يا آبرو و يا شفاعت نزد ديگران، كوشش كند و اگر از همه اين‌ها عاجز بود با دعاء او را كمك كند، و از نيازمندى و احتياج او غمگين باشد و خود را در ضرر و يا حاجت او سهيم بداند. اما بهره او از رحمت رحيميه پروردگار به اينست كه ببندگان غافل او ترحم كند، و آنان را از راه غفلت و بى‌خبرى بازگردانيده و با موعظه و ارشاد و مهربانى و لطف- نه با قهر و غضب- به خدا دعوت نمايد، و به گناهكاران بديده رحمت بنگرد نه به چشم سرزنش، و هر گناهى‌


صفحه 349

كه از كسى سرزد چنين باشد كه گويا خود او آن گناه را مرتكب شده، و تا حدى كه برايش امكان دارد در ازاله و از بين بردن آن سعى و كوشش نمايد، و با اين عمل، گناهكاران را از معرض سخط و غضب پروردگار دور سازد، و از دورى از جوار رحمت حق، و گرفتار شدن بعذاب او آنها را نجات دهد.

مطلب ديگر اينكه آنچه مهم است اينست كه انسان در خارج، بسم اللّه الرحمن الرحيم، را بشناسد، و بدان عارف باشد و در استغاثه بذات اقدس حق در همه امور بآن توجه داشته باشد، معرفت جزئيه شخصيه، زيرا براى هر چيزى دو جهت است، جهتى از خدا، و آن همان جهت اسم اللهى آن است كه ذات اقدس حق با آن، آن شى‌ء را پديد آورده است، و جهتى ديگر جهت نفس خود آن چيز، و حقيقت استعانت به «اسم اللّه» اينست كه انسان در خارج اين جهت را بشناسد و بدان معرفت داشته باشد و با آن بذات اقدس حق توجه كند و رو سوى او نمايد.

در اينجا بى‌مناسبت نيست كه به اشكالى كه براى بعضى از اهل علم پيدا شده و قرائت بسم اللّه را در ابتداى هر سوره‌اى بدون تعيين آن، يا قرائت آن را بقصد سوره‌اى، غير از آن سوره كه قرائت نموده جايز ندانسته‌اند جواب گوئيم اين‌ها مى‌گويند كه چون بسم اللّه در هر سوره‌اى آيه‌اى از آن سوره هست، بنابراين بسم اللّه در هر سوره‌اى غير از بسم اللّه سوره ديگر خواهد بود، چون ثابت شده كه بجز سوره برائت، در اول هر سوره‌اى بسم اللّه نازل گشته و تعين قرآنيت اين الفاظ آنگاه خواهد بود كه بقصد حكايت آنچه كه جبرئيل بر رسول خدا6قرائت نموده‌